+
خانه / شخصیت ها / اهل بیت(ع) / امام علی(ع) / امام علی(ع) از زبان وحشی بافقی
امام علی(ع) از زبان وحشی بافقی

امام علی(ع) از زبان وحشی بافقی

کمال الدین محمّد وحشى بافقى کرمانى (درگذشت ۹۹۱ ق) در مورد امام علی(ع) چنین سروده است:

نه هر دل ، کاشف اسرارِ «اسرا»ست
نه هر کس ، محرم رازِ «فَأَوْحى» است

نه هر عقلى کند این راه را طى
نه هر دانش به این مقصد برَد پى

نه هر کس در مقامِ «لى مع اللّه »
به خلوت خانه وحدت برَد راه

نه هر کو بر فراز منبر آید
«سَلونى» گفتن از وى درخور آید

سَلونى گفتن از ذاتى است از بر
که شهر علم احمد را بُود دَر

چو گردد شه نهانى خلوت آراى
نه هر کس را در آن خلوت بُود جاى

چو صحبت با حبیب افتد نهانى
نه هر کس راست راز هم زبانى

چو راه گنج ، خاصان را نمایند
نه بر هر کس که آید ، در گشایند

چو احمد را تجلّى رهنمون شد
نه هر کس را بُود روشن که چون شد

کس از یک نور باید با محمّد
که روشن گرددش اسرار سرمد

بُود نقش نبى نقش نگینش
سُراید «لو کُشِف» نطق یقینش

جهان را طى کند چندى و چونى
کلامش را طراز آید «سَلونى»

به تاجِ «إنّما» گردد سرافراز
بدین افسر، شود از جمله ممتاز

بر اورنگ خلافت ، جا دهندش
کنند از «إنّما» رایت بلندش

مَلَک بر خوان او باشد مگس ران
بود چرخش به جاى سبزىِ خوان

ولایش عروه الوثقى ، جهان را
بدو نازِش زمین و آسمان را

زپیشانیش نور وادىِ طور
جبین و روى او ، نورٌ على نور

دو انگشتش درِ خیبر چنان کَند
که پشت دست حیرت ، آسمان کَند

سرانگشت ار سوى بالا فشاندى
حصار آسمان را در نشاندى

یقینِ او ز گرد ظنّ و شک پاک
گمانش برتر از اوهام و ادراک

دو لُمعه نوک تیغ او ز یک نور
دو بینان را از او چشم دو بین کور

شد آن تیغ دو سر کو داشت در مشت
براى چشم شرک و شک ، دو انگشت

سرِ تیغش به حفظ گنج اسلام
دهانى اژدهایى لشکر آشام

چو لاى نفى ، نوک ذوالفقارش
به گیتى ، نفى کفر و شرک ، کارش

سرِ شمشیر او در صَفدرى داد
ز لاى «لا فتى إلّا على» یاد

کلامش نایب وحى الهى
گواه این سخن ، مَه تا به ماهى

لغتْ فهمِ زبانِ هر سخن سنج
طلسم آراى راز نقد هر گنج

وجودش ز اوّلین دَم تا به آخر
مبرّا از کبایر وز صغایر

تعالى اللّه ، زهى ذات مطهّر
که آمد نَفْس او نَفْس پیمبر

دو نهر فیض از یک قُلزُم جود
دو شاخ رحمت از یک اصل موجود

بعَینه همچو یک نور دو دیده
که آن را چشم کوته بین ، دو دیده

دویى در اسم ، امّا یک مسمّا
دو بین ، عارى ز فکر آن معمّا

بس این شاهد که بودند از دویى دور
که احمد خواند با خویشش ز یک نور

گر این یک نور بر رُخ پرده بستى
جهان ، جاوید در ظلمت نشستى

منبع:
دیوان وحشى بافقى (مقدمه : سعید نفیسى ، حواشى : م .درویش ، ۱۳۴۲ش) : ص ۴۹۸ـ۵۰۰ .


خانه وحشی بافقی

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

*

code

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

طراحی سایت
طراحی سایتسئوسرویس و تعمیر کولر گازیاجاره ویلافروش ویلا