+
خانه / شخصیت ها / اهل بیت(ع) / امام زین العابدین(ع) / انسانیت ملاک دین برتر / گریه ی شدید امام سجاد(ع) به دلیل عدم توانایی در برآوردن نیاز دیگران
انسانیت ملاک دین برتر / گریه ی شدید امام سجاد(ع) به دلیل عدم توانایی در برآوردن نیاز دیگران

انسانیت ملاک دین برتر / گریه ی شدید امام سجاد(ع) به دلیل عدم توانایی در برآوردن نیاز دیگران

به قلم مدیر سایت
امروزه بر زبان برخی جوان ها انداخته اند که دین به انسانیت است و هرکس انسانیت بیشتری دارد، دینش نیز برتر است. این سخن درست است اما گاهی کسانی که این سخنان را بر زبان ها می اندازند، هدفی نادرست را در سر دارند. گاهی می خواهند با این حرف ها اسلام را کنار بزنند و فرقی میان ادیان گذاشته نشود. هدف برخی کنار گذاشتن دین از اساس است یعنی بفهمانند با عقل خودمان همه چیز را می توانیم درک کنیم.
اگر اسلام را با دیده ی انصاف و همه جانبه بنگریم خواهیم دید که بالاترین انسانیت در آن وجود دارد. نمونه های فراوان را در این زمینه می توان نشان داد. یک حدیث را در اینجا می آوریم.

اقتضای انسانیت هنگام رو به رو شدن با نیازمندان
بسیاری از ما یکی از موارد انسانیت را این می دانیم که در مواجهه با نیازمندان، اگر کاری از دستمان بر می آید، به او کمک کنیم و الا هیچ.
انسانیت برخی بالاتر است. اگر نتوانستند نیاز شخص دیگر را برطرف کنند، ناراحت می شوند.
انسانیت در برخی بالاتر از این مرحله است. در این صورت اشکی هم از دیدگانشان ممکن است جاری شود.
اما به شدت گریستن به دلیل اینکه نمی توان، احتیاج دیگری را برطرف ساخت، اوج انسانیت است و تاکنون چنین چیزی را در کسی ندیدیم و نشنیدیم؛ اما امام سجاد(ع) با عمل خود، این رفتار را ترویج کرد.

انسانیت امام سجاد(ع) هنگام برخورد با نیازمند
زُهْرى می گوید: نزد على بن الحسین (امام سجاد)(ع) بودم که مردى از یارانش آمد. على بن الحسین(ع) به او فرمود: «اى مرد! چه خبر؟»
مرد گفت: اى پسر پیامبر خدا! خبر، این که چهارصد دینار مقروضم و چیزى ندارم که قرضم را بپردازم. عائله ی سنگینى هم دارم و شکم آنها را نیز نمى توانم سیر کنم.
على بن الحسین(ع) سخت گریست.
به ایشان گفتم: چرا گریه مى کنید، اى پسر پیامبر خدا؟ 
فرمود: «آیا گریستن، جز براى مصیبت ها و غم هاى بزرگ است؟»
گفتند: همین طور است، اى پسر پیامبر خدا!
فرمود: «پس، چه غم و مصیبتى براى مؤمن، بزرگ تر از این است که در برادر مؤمنش کمبودى ببیند و نتواند آن را جبران نماید، و او را دچار فقر و نیازى بیابد و توان برطرف کردن آن را نداشته باشد؟!»

متن عربی حدیث
عن الزهری: کُنتُ عِندَ عَلِی بنِ الحُسَینِ(ع) فَجاءَهُ رَجُلٌ مِن أصحابِهِ، فَقالَ لَهُ عَلِی بنُ الحُسَینِ(ع): ما خَبَرُکَ أیهَا الرَّجُلُ؟ فَقالَ الرَّجُلُ: خَبَری ـ یابنَ رَسولِ اللّهِ ـ أنّی أصبَحتُ وعَلَی أربَعُمِئَهِ دینارٍ دَینٌ لا قَضاءَ عِندی لَها، ولی عِیالٌ ثِقالٌ لَیسَ لی ما أعودُ عَلَیهِم بِهِ. 
قالَ: فَبَکى عَلِی بنُ الحُسَینِ(ع) بُکاءً شَدیدا.
فَقُلتُ لَهُ: ما یبکیکَ یابنَ رَسولِ اللّهِ؟ 
فَقالَ: وهَل یعَدُّ البُکاءُ إلّا لِلمَصائِبِ وَالمِحَنِ الکِبارِ؟
قالوا: کَذلِکَ یابنَ رَسولِ اللّهِ. 
قالَ: فَأَیهُ مِحنَهٍ ومُصیبَهٍ أعظَمُ عَلى حُرِّ مُؤمِنٍ مِن أن یرى بِأَخیهِ المُؤمِنِ خَلَّهً فَلا یمکِنَهُ سَدَّها، ویشاهِدَهُ عَلى فاقَهٍ فَلا یطیقَ رَفعَها؟!

منبع:
الأمالی للصدوق: ص ۵۳۷ ح ۷۲۱، بحار الأنوار: ج ۴۶ ص ۲۰ ح ۱، دانشنامه قرآن و حدیث، ج ۱۴، ص ۲۵۴.

شهریور ۱۳۹۷

یک نظر

  1. درود
    در بوستان سعدی داستان بسیار زیبایی در این رابطه امده ، سعدی تعریف میکند در خشکسالی و گرسنگی و اوضاع اقتصادی بسیار بدی که مردم دمشق گرفتار ان بودند مردی ثروتمند را دیده که بسیار لاغر و نحیف شده بود :
    در آن حال پیش آمدم دوستی
    از او مانده بر استخوان پوستی
    وگر چه به مکنت قوی حال بود
    خداوند جاه و زر و مال بود
    این مرد گرچه ثروتمند بود اما برای راوی عجیب بوده که چرا چنین مردی با این مال و دارایی مانند مردم فقیر رنگ پریده و رنجور بنظر می اید ، بنابرین دلیل انرا میپرسد :
    بدو گفتم: آخر تو را باک نیست
    کشد زهر جایی که تریاک نیست
    گر از نیستی دیگری شد هلاک
    تو را هست، بط را ز طوفان چه باک?
    مرد ثروتمند میگوید من از فقر و تنگدستی خودم غمگین و بیمار نیستم بلکه غم تهیدستان و درویشان مرا به این روز در اورده است ، انسان خردمند زخم و درد را نه برای خود میخواهد و نه برای دیگران ! عیش و لذت تندرستان مکدر میشود زمانی که در مجاورت بیماران رنج کشیده باشند :
    نگه کرد رنجیده در من فقیه
    نگه کردن عالم اندر سفیه
    که مرد ار چه بر ساحل است، ای رفیق
    نیاساید و دوستانش غریق
    من از بینوایی نیم روی زرد
    غم بینوایان رخم زرد کرد
    نخواهد که بیند خردمند، ریش
    نه بر عضو مردم، نه بر عضو خویش
    یکی اول از تندرستان منم
    که ریشی ببینم بلرزد تنم
    منغص بود عیش آن تندرست
    که باشد به پهلوی بیمار سست
    (سعدی ، بوستان ، باب اول در عدل و تدبیر و رای)

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

*

code

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

طراحی سایت
طراحی سایتسئوسرویس و تعمیر کولر گازی