+
خانه / مناسبت ها / محرم و اربعین / خاطره های کوتاه از پیاده روی اربعین ـ سال ۱۳۹۴ (۲) / شرمندگی
خاطره های کوتاه از پیاده روی اربعین ـ سال ۱۳۹۴ (۲) / شرمندگی

خاطره های کوتاه از پیاده روی اربعین ـ سال ۱۳۹۴ (۲) / شرمندگی

به شهر حیدریه که رسیدیم، شخصی جلو ما را گرفت و از ما خواست تا شب را به خانه ای در این شهر بگذرانیم. پذیرفتیم و با ماشینی که تدارک دیده بودند به خانه ای رفتیم. پذیرایی گرمی از ما کردند. مردها حدود سی نفر می شدیم (نمی دانم آیا زن ها هم در اتاق دیگر بودند یا نه).

علاوه بر آنکه ماشین رفت و برگشت را برایمان تدارک دیدند، شام مفصل (پلو مرغ) و صبحانه ی مفصل دادند از حمام هم استفاده کردیم.

آنچه بیش از همه سبب شرمندگی امان شد، این بود که از همه خواستند تا لباس های کثیفشان را در اختیارشان قرار دهند. خانواده ی میزبان لباس ها را شستند!

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

*

code

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

طراحی سایت
طراحی سایتقالب وردپرسسئوسرویس و تعمیر کولر گازی