+
خانه / شخصیت ها / اهل بیت(ع) / امام حسین(ع) / کوفیان در عصر امام حسین(ع)
کوفیان در عصر امام حسین(ع)

کوفیان در عصر امام حسین(ع)

مقاله ای از مدیر سایت در مجله ی نامه تاریخ پژوهان، شماره۴، زمستان ۱۳۸۴. این مقاله در همایش اهل قلم استان اصفهان رتبه سوم در تاریخ را به خود اختصاص داد.

چکیده

چرا کوفیان نسبت به امام علی(ع)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) بی وفایی کرده و پیمان شکستند؟ چه شرایطی بر کوفه حاکم بود که موجب این رفتارها شد؟ آیا کوفیان مردمانی با ویژگی های منحصر به فرد بودند؟ آیا آنها منافق بودند؟

شنیده ها حکایت از آن دارد که آنان مردمانی بی ایمان, بدذات, دورو و دشمن اهل بیت(ع) بودند. از سوی دیگر برخی پژوهشگران آنان را از این امور تبرئه می کنند و بر این باورند که شرایطی به وجود آمد که آنان قدرت عمل به پیمان خود را نداشتند و عموم مردم وقتی در موقعیت مشابه قرار می گیرند به همین صورت رفتار می کنند.

اختلاف نظرها سبب شد تا با تحقیق کتابخانه ای در جستجوی شناخت جامعه ی کوفه در عصر امام حسین(ع) باشیم. نتیجه ی پژوهش در این مقاله عرضه می گردد.

واژه های کلیدی: کوفه, بیعت, عاشورا, قیام, مدیریت, خشونت, شهادت, مبالغه.

کوفیان در عصر امام حسین(ع)

دانلود مقاله «کوفیان در عصر امام حسین(ع)»

مقدمه

هنگامی که کوفیان خبر شدند امام حسین(ع) بیعت با یزید را نپذیرفته، با نامه های فراوان، از حضرت درخواست تشکیل حکومت در کوفه کردند و پشتیبانی خود را از امام در این راه اعلام کردند. امام جهت بررسی اوضاع، مسلم بن عقیل را به آنجا فرستاد. او پس از بیعت گرفتن از کوفیان، به پشتوانه ی آنها موفق به محاصره ی کاخ حاکم کوفه شد؛ اما در این هنگام یکباره مسلم را رها کردند و سرانجام به دست حاکمان به شهادت رسید. به علاوه کوفیان در صف دشمن در برابر امام(ع) جنگیدند.

اهمّیت اموری از این دست سبب شده که جامعه ی کوفه، غیرمتعارف و با ویژگیهای منحصر در اذهان ترسیم شود. بنابر این باید آن دیار از نگاه جامعه شناسانه مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد تا علل و عوامل بی وفاییهای آنها روشن گردد.

حادثه ی عاشورا بیست سال پس از شهادت امام علی(ع) رخ داد و در ادامه خواهیم گفت که در این مدت، شیعیان کوفه به شدت تحت فشار قرار گرفتند و بسیاری از آنها کشته یا کوچانده شدند و اگر چنین اتفاقاتی نمی افتاد, نسل عصر امام حسین(ع) نسل جدید بود. لذا مردم این شهر همان مردم در عصرهای پیشین نبودند و برای شناخت ساکنان کوفه در سال شصت، نمی توان به همه ی اخبار مربوط به سالهای قبل تمسک جست. اگر امام علی(ع) از بی وفایی یا باوفایی کوفیان سخن رانده است، منظور مردم عصر خودش است نه عصرهای بعد. وقتی امام حسین(ع) تصمیم گرفت به کوفه برود، برخی اطرافیان، بی وفایی کوفیان نسبت به امام علی(ع) و امام حسن(ع) را یادآوری کردند. شاید علت عدم تأثیر در تصمیم حضرت، همین بود که مردم آن روز غیر از مردم عصر پدر و حتی برادر بزرگوارش بودند.

بنابر این پیمان شکنی کوفیان در هر زمان را می بایست جداگانه مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. ما در این پژوهش تنها در پی شناخت جامعه ی کوفه در عصر امام حسین(ع) و در سال شصت هجری هستیم و اخبار مربوط به مردمان پیشین کمتر مورد توجه است.

مشکل اساسی در شناخت جامعه ی کوفه، غرض ورزیها در ثبت تاریخ آن و عدم دست رسی ما به ریز قضایا است. به عنوان نمونه در تاریخ آمده است که در منزل هانی موقعیتی برای مسلم پیش آمد که می توانست عبیدالله را بکشد اما نکشت. اخبار در این مورد مضطربند و ما نمی دانیم واقع امر چه بوده که مسلم چنین نکرد. آیا مراعات هانی را کرد که دوست نداشت عبیدالله در خانه ی او کشته شود؟ اگر عبیدالله در حال عیادت کشته می شد، آیا عواطف مردم به نفع او تحریک نمی شد؟ آیا خواست به فرموده ی پیامبر(ص) عمل کند که از ترور نهی کرده بود؟ به هر حال ما نمی توانیم قضاوت قطعی در این زمینه ارائه کنیم.

نمونه دیگر اینکه پس از محاصره ی کاخ توسط مسلم، چنان مردم از اطراف او پراکنده شدند که هیچ یاری برای او نماند. در حالی که در میان هم پیمانان او، از جان گذشتگانی چون حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه و ابوثمامه بودند که تا پای جان، امام را یاری کردند و در کربلا به شهادت رسیدند. از سرنوشت افرادی از این دست در این برهه ی حساس خبری نیست.

به هر حال تحلیلهای ارائه شده براساس همین خبرهای اندک و گاه نادرست است. اگر اخبار بیشتر و روشن تری از حوادث آن دوران داشتیم بهتر می توانستیم به تحلیل امور بپردازیم.

اینجانب بدون اینکه به دنبال اثبات نظریه خاصی باشم در پی بررسی علت بی وفایی کوفیان نسبت به حضرت سیدالشهدا(ع) بودم تا واقع امر روشن شود. بنده برداشت خود را از تاریخ بیان می کنم؛ اگر خواننده گرامی برداشت دیگری دارد امید است بدون تأثیرپذیری از جو موجود, با اظهار دیدگاه خود, گامی جهت برطرف شدن این ابهام تاریخی بردارد.[۱]

جمعیت کوفه

جهت دست یافتن به آمار جمعیت کوفه در زمان قیام امام حسین(ع) نمی توان به آمارهای مربوط به سالهای قبل تمسک جست؛ زیرا پس از شهادت امام علی(ع) وقتی زیاد بن ابیه (م ۵۳ ق) در سال پنجاه از سوی معاویه والی کوفه شد، شیعیان را به شدت تحت فشار قرار داد. او به تعقیب شیعیان می پرداخت و هر جا حتی اگر زیر سنگ آنها را می یافت، می کشت. آنها را به وحشت می انداخت؛ دست و پایشان را قطع می کرد؛ به صلیب می کشید؛ با آهن گداخته چشمان آنها را کور می کرد و نیز به جاهای دیگر می پراکند؛ به گونه ای که هیچ شیعه ی معروف و سرشناسی در عراق باقی نماند.[۲]

بنابر این جهت دست یافتن به تعداد جمعیت کوفه در زمان قیام عاشورا باید به آمارهای همان زمان توجه کرد. برخی جملات کوفیان در دعوت نامه ها چنین بود: «انّا معک مائه ألف»[3]، «أقدم علینا فنحن فی مائه ألف»[4] با توجه به اینکه جمعیتی هم طرفدار امام نبودند، می توان حدس زد که جمعیت کوفه ـ اعم از جنگجو و غیر جنگجو، زن و مرد و کودک ـ حدود صد و پنجاه هزار نفر بوده است. اینکه در بعضی نقلها آمده است آنها در نامه ها نوشته اند: «ان لک هاهنا مائه ألف سیف»[5] از جمله مبالغه ها یا اشتباه ها است و ظاهراً اشاره به جمعیت طرفدار امام دارد؛ زیرا بیشترین آمار در مورد تعداد بیعت کنندگان با امام(ع) چهل هزار نفر است.[۶]

ترکیب جمعیت کوفه

کوفه به عنوان شهری نظامی، به دستور عمر در سال ۱۷ ساخته شد[۷] و در آن از قبیله ها و مکانهای گوناگون و با فرهنگهای متفاوت گرد آمدند. بنابر این شهری نوبنیاد، فاقد هویت تاریخی و پرخطر بود که ساکنان یکدست و هماهنگ نداشت. خلاصه ی تحقیق یکی از پژوهشگران در مورد اقوام و طوایف ساکن در کوفه و ادیان آنها چنین است:

در کوفه عناصر عرب، فارس، نبط و سریانی زندگی می کردند. قبایل عرب عبارت بودند از: قبیله های یمنی شامل قضاعه، غسان، بجیله، خثعم، کنده، حضرموت، ازد، مذحج، حمیر، همدان و نخع. قبایل عدنانی شامل دو خاندان تمیم و بنی عصر می شد. برخی از خاندان قبیله های بنی بکر عبارت بودند از: بنی اسد، غطفان، محارب و نمیر.

قبیله های عرب دیگر شامل کنانه، جدیله، ضبیعه، عبدقیس، تغلب، ایاد، طی، ثقیف، عامر و مزینه نیز در این شهر سکونت داشتند.

روح قبیله گری در کوفه حاکم بود و هر قبیله در محله ای مشخص سکونت داشت و کسی جز هم پیمانهای آنها نمی توانست در آنجا ساکن شود؛ چنان که هر قبیله دارای مسجد و گورستان مخصوص بود.

از ادیان مختلف در کوفه زندگی می کردند شامل مسلمانان ـ با فرقه های گوناگون ـ مسیحیان و یهودیان.[۸]

تعصّبات و حسّاسیتهای قبیله ای، کوفیان را بر آن می داشت تا با مشاهده ی کوچک ترین نفع یا ضرر، تصمیم گیری کنند تا از قبیله های دیگر عقب نمانند. به عبارت دیگر تعصّبات قبیله ای آنان را مردمانی عجول ساخته بود که نمی توانستند با درایت و تعمّق تصمیم بگیرند و در نتیجه دچار لغزشهای مهلک می شدند.

تعصبات قبیله ای مانع وفاق اجتماعی می شود و اگر وفاقی پدید آید، شکننده است؛ چرا که همواره بیم تبانی برخی علیه برخی دیگر می رود. شهری که دارای ترکیبی ناهماهنگ است، هر آن ممکن است یک دسته جوّ حاکم را تغییر دهد و اجتماع را به سمت و سوی دیگر بکشانند.

ویژگی دیگر مردمان نظامی و کسانی که سلاح در اختیار دارند، سرکشی زود هنگام آنها در برابر هم است و این امر اختصاص به مردم کوفه ندارد.

ابن ابی الحدید می نویسد: «قیل: إن أهل الکوفه کانوا قد فسدوا فی آخر خلافه امیر المؤمنین و کانوا قبائل فی الکوفه، فکان الرجل یخرج من منازل قبیلته فیمر بمنازل قبیله اخری فینادی باسم قبیلته: یا للنخع مثلاً أو یا لکنده نداء عالیاً یقصد به الفتنه و اثاره الشر، فیتالب علیه فتیان القبیله التی مر بها فینادون: یا لتمیم و یا لربیعه و یقبلون الی ذلک الصائح فیضربونه، فیمضی الی قبیلته فیستصرخها، فتسل السیوف و تثور الفتن[۹]؛ اواخر حکومت امام علی(ع) در میان مردم کوفه که قبیله های متعدد بودند, فساد شده بود. شخصی از محل سکونت قبیله ی خود به میان خانه های قبیله ای دیگر می رفت و برای برپا کردن شر, قبیله ی خود را بلند صدا می زد و مثلاً می گفت: ای نخع, ای کنده. مردم قبیله ای که در میان آنها فریاد می زد, بر سرش می ریختند و او را می زدند. او هم میان قبیله ی خود می رفت و از آنها کمک می خواست و در نتیجه به روی هم شمشیر می کشیدند و فتنه برپا می شد.»

چنین مردمانی حتی در مقابل حاکم خود نیز سرکشی می کنند؛ چنان که پس از مرگ زیاد بن ابیه در سال ۵۳ تا سال ۶۰ پنج بار حاکم کوفه تعویض شد.

عدم مدیریت نهضت

اگر جنبشهای مردمی به درستی مدیریت و هدایت نشوند در حادثه ای ناگهانی و غیر منتظره، حرکت آنها کم رنگ شده دچار سردرگمی می شوند و گاه تغییر مسیر می دهند. به دلیل دوری امام حسین(ع) از کوفه، حضرت نتوانست به درستی جنبش را اداره کند و بعضی ضعف مدیریت مسلم را احتمال داده اند.

آنچه عدم توان مدیریت مسلم را بعید می نماید این است که امام پس از رسیدن دعوت نامه ها و روشن شدن حساسیت امر او را فرستاد. اگر مسلم توان اداره ی نهضت را نداشت، عادتاً وی را به کوفه نمی فرستاد. حتی ورود قدرتمندانه ی عبیدالله و تهدیدهای او تا هنگام محاصره ی کاخ، نتوانست مانع فعالیت او شود. قدرت عبیدالله و حوادث پیش آمده به گونه ای بود که شاید باتدبیرترین افراد توان مقابله با او را نداشتند؛ چنان که شبیه این اتفاق در عصر امیرالمؤمنین(ع) و در آستانه پیروزی در جنگ صفین رخ داد.

خشونت و مدیریت عبیدالله

پس از بیعت گسترده ی کوفیان با مسلم، چند تن از وابستگان حکومت طی نامه ای به اطلاع یزید رساندند که نعمان بن بشیر توان اداره ی شهر را ندارد و از او خواستند که شخصی قوی را به حکومت کوفه بگمارد.[۱۰]

حکومت استبدادی یزید پشتوانه ی چند دهه تجربه ی حاکمیت پدر را داشت و در این مدت مدیران در عرصه های مختلف شناساسی شدند. زمانی چنین درخواستی از یزید شد که اتفاقاتی از قبیل نامه به امام و بیعت گسترده با مسلم رخ داده بود و برای یزید روشن شد که به چه حاکمی و با چه ویژگیهایی نیاز دارد. او پس از مشورت با سرجون ـ غلام و کاتب معاویه ـ عبیدالله بن زیاد ـ والی بصره ـ را برگزید و با حفظ سمت پیشین، ولایت کوفه را نیز به او سپرد.[۱۱] بنا به نقلی یزید با اهل شام مشورت کرد.[۱۲]

در تحلیل عقبگرد کوفیان نباید زیرکی، قدرت مدیریت، رفتارهای خشن عبیدالله و آشنایی او با کوفه را از نظر دور داشت. چند سال پیش از او پدرش زیاد بن ابیه حاکم کوفه بود و ضربه های سختی به شیعیان زد. همین که عبیدالله وارد شهر شد، در روحیه ی دعوت کنندگان، تأثیر منفی گذاشت و به عکس، طرفداران بنی امیه روحیه گرفتند. اینکه در خبر آمده است: وقتی مردم دانستند عبیدالله وارد کوفه شده، به شدت ناراحت شدند[۱۳]، اشاره به تأثیرگذاری عمیق در روحیه ی مردم دارد.

سهل گیری حاکم پیشین یعنی نعمان بن بشیر تأثیر زیادی در طرفداری پرشور مردم از امام و مسلم داشت. اگر از همان ابتدا عبیدالله حاکم کوفه بود، بعید است ارسال دعوت نامه و حرکتهای انقلابی دیگر رخ می داد. شاهدش آن است که امام علاوه بر فرستادن مسلم به کوفه، سلیمان را نیز همراه نامه هایی خطاب به برجستگان بصره به این شهر فرستاد و از آنان نیز دعوت به همکاری کرد. این امر نشان می دهد که حضرت در این شهر نیز طرفدارانی داشته و امید به همکاری آنها بوده است. در این زمان عبیدالله حاکم بصره بود و شهر را به گونه ای تحت کنترل داشت که همه ی اشراف، دریافت نامه را مخفی نگاه داشتند و نتوانستند جنبشی را پدید آوردند و منذر بن جارود از ترس اینکه چنین نامه ای نقشه ی عبیدالله باشد، فرستاده ی امام را معرفی کرد و عبیدالله او را گردن زد.[۱۴]

عبیدالله هنگام ورود به کوفه، دستاری را به صورت بست و به گونه ای وارد شد که مردم گمان کردند او امام حسین(ع) است و لذا از او استقبال گرمی کردند. یکی از همراهیانش اعلام کرد که او عبیدالله حاکم جدید است. وقتی مردم این را دانستند، بسیار محزون شدند.[۱۵] بنا به برخی نقلها مردم با این تصور که او امام حسین(ع) است، دست و پای او را می بوسیدند.[۱۶] عبیدالله با این رفتار، سودهای متعدد برد؛ از جمله: آشنایی سریع با اوضاع شهر، شناسایی مخالفان، تحقیر مردم انقلابی و محفوظ ماندن از تعرض کوفیان.

پس از در هم شکستن روحیه ی مردم، در اولین فرصت با سخنرانی تند و تهدیدآمیز آنها را از عصیان بر حذر داشت.[۱۷]

نمونه ی دیگر که توان مدیریت او را نشان می دهد، این است که وقتی مسلم، کاخ را به محاصره در آورد، عبیدالله با تبلیغات در سطح شهر و از بالای قصر، پخش شایعه ی در راه بودن نیروهای یزید، ارعاب، برافراشتن پرچمهای امان در شهر و… توانست یکباره قیام را فرو نشاند و با اعدام مسلم و هانی در برابر دیدگان مردم، از آنان زهر چشم بگیرد.

زمانی که هانی در زندان بود و شایع شد که او را کشته اند، عده ای کاخ را به محاصره در آوردند و عبیدالله به ناچار شریح را فرستاد تا گواهی دهد که او زنده است. سپس معترضان پراکنده شدند.[۱۸] هانی کسی بود که در آن زمان وقتی با اسب حرکت می کرد، چهار هزار زره پوش و هشت هزار پیاده او را همراهی می کردند و هرگاه هم پیمانانش او را همراهی می کردند، به سی هزار زره پوش می رسیدند.[۱۹] پس از مدت کوتاهی عبیدالله چنان مسلط شد که وقتی هانی را با دستان بسته به بازار کشاندند و در برابر چشمان مردم کشتند، کسی جرأت اعتراض نداشت.[۲۰] با در نظر گرفتن تعصبات قبیله ای در آن دوران چگونه قابل قبول است که دست کم بنی مراد به کشته شدن رئیسشان با این وضعیت رقت بار و تحقیرآمیز راضی باشند؟! این امر حکایت از اوج خفقان دارد.

شدت عمل او تنها نسبت به دشمنان نبود بلکه همین روش را با نزدیک ترین افرادش نیز پیش گرفت. پس از فرستادن عمر سعد به طرف کربلا به شمر بن ذی الجوشن دستور داد که به سوی عمر سعد برود. اگر او از دستور سرپیچی کرد و حاضر به جنگ با امام(ع) نشد، پس از گردن زدن او خود شمر فرماندهی را به عهده بگیرد.[۲۱]

از جمله ترفندهای او برای تسلط بر اوضاع عبارت بود از: تهدید، کشتار فردی و دسته جمعی، نیرنگ، کنترل راهها، تبلیغات، حبس، جلب اشراف با پرداخت رشوه، به کارگیری جاسوس، دروغ پراکنی، امان دادن به قیام کنندگان در رکاب مسلم، تعیین جایزه جهت همکاری، دستگیری برخی مخالفان، ملزم کردن سران قبایل به معرفی مخالفان یزید.[۲۲]

در چنین فضای رعب و وحشت معمولاً عوام از پیمانهای خود دست بر می دارند و تنها افراد معدودی باقی می مانند و این امر اختصاص به کوفیان ندارد. جهت روشن شدن این امر، توجه به نمونه ای از اتفاق مشابه در عصر حاضر مناسب است. در جنگ خلیج فارس در سال ۱۴۱۱ق که امریکا به عراق حمله کرد، همین که حکومت صدام به ضعف گرایید، مردم عراق علیه او قیام کردند و از علمای وقت دعوت به همکاری کردند و دست کم برخی از آنها رهبری قیام را به عهده گرفتند تا اینکه برخی شهرها را به تصرف خود در آوردند. اما همین که مردم در آستانه ی پیروزی کامل قرار گرفتند، امریکا به صدام اجازه ی قلع و قمع مردم را داد و صدام به شدت مردم را در هم کوبید و به سرعت مردم عقب نشینی کردند و از پیمانهای خود با علما دست برداشتند و چه بسا تعداد زیادی از همین قیام کنندگان, جزء سربازان صدام در آمدند. در این واقعه کسی مردم را متهم به پیمان شکنی و بی وفایی نکرد.

قضیه ی کوفه شباهت زیادی به این واقعه دارد. زمانی مردم برای امام(ع) دعوت نامه نوشتند که حاکم آنها نعمان بن بشیر سهل گیر بود و دست برداشتن مردم از پیمان در زمان حاکمیت عبیداللَّه سخت گیر اتفاق افتاد.

عدم بیعت با شخص مسلم

مأموریت مسلم برای بررسی اوضاع بود تا اگر دعوت نامه ها جدی است، به اطلاع امام(ع) برساند تا حضرت به طرف کوفه حرکت کند نه اینکه بر ضد عبیدالله قیام کند. مردم به عنوان اینکه مسلم نماینده ی امام است با او بیعت کردند. وقتی عبیدالله جاسوسی به نام معقل را فرستاد تا مخفیگاه مسلم را بیابد، در مسجد از مردم شنید که می گویند: مسلم برای حسین(ع) بیعت می گیرد.[۲۳]

به عبارت دیگر کوفیان فرماندهی امام را پذیرفتند نه مسلم. آنان با مسلم پیمان نبستند که هر کاری که از جانب خود انجام داد, یاری اش کنند. شاید مسلم همانند پژوهشگران امروزی به اشتباه تصور کرد که مردم فرماندهی او را پذیرفته اند و لذا بر ضد عبیداللَّه قیام کرد. بنابر این بعید نیست یک علت عدم همراهی با مسلم این امر بوده است. اگر به جای مسلم، امام در کوفه حاضر شده بود، اوضاع تفاوت می کرد، اگرچه صلاح نبود حضرت پیش از ارسال مسلم، به آنجا برود.

در خور ذکر است که معلوم نیست قیام مسلم برای سرنگونی عبیدالله بوده است؛ بلکه وقتی خبر دستگیری هانی رسید، به طرف کاخ عبیدالله حرکت کرد[۲۴] و ظاهر اخبار آن است که هدف او آزاد کردن هانی بوده است. شاهد این برداشت آن است که وقتی مسلم با انبوه جمعیت کاخ را به محاصره در آورد، سی نگهبان و بیست تن از اشراف در آنجا بودند[۲۵] و به زانو در آوردن این تعداد کار دشواری نبود. بنابر این مشکل می توان حرکت مسلم را قیام برای براندازی حکومت کوفه خواند و از مردم انتظار همکاری داشت.

با ورود عبیدالله به کوفه، عده ای روحیه ی خود را از دست دادند و شکست قیام مسلم، اوضاع را بدتر کرد و مردم به کلی ناامید شدند و حتی به پیمان خود با امام عمل نکردند.

عدم پیش بینی آینده

زمانی انقلاب فروکش کرد که یکباره مسلم را تنها گذاشتند و پس از آن، هرچه می گذشت عبیدالله نیرومندتر از قبل می شد و سرآغاز ضربه ی اساسی اینجا بود. چه بسا مردم گمان نمی کردند ماجرا به شهادت امام و یارانش بینجامد؛ چنان که وقتی حر صبح عاشورا به امام پیوست، چنین عرض کرد: پدر و مادرم فدایت، گمان نمی کردم کار به اینجا بینجامد.[۲۶]

با به وجود آمدن فضای رعب و وحشت در هنگام محاصره ی کاخ، بعید نیست عده ای از حامیان امام(ع) اقدام زود هنگام در کوفه را موفق نمی دیدند و با پراکنده شدن از اطراف مسلم، می خواستند خود را به امام برسانند و در رکاب آن حضرت، به مبارزه ادامه دهند. برخی از اینها چون حبیب بن مظاهر موفق به پیوستن شدند و برخی دیگر به دلیل کنترلهای ابن زیاد موفق نشدند.

احتمال دیگر اینکه ممکن است عده ای می پنداشتند با کناره گیری از قیام و عدم ادامه ی همکاری با مسلم، حرکت انقلابی فروکش می کند و امام(ع) به مدینه باز می گردد و در فرصت دیگر قیام خواهند کرد. شاهد این ادعا ندامت آنها پس از واقعه ی کربلا و قیام به خونخواهی امام حسین(ع) و اصحاب او است.

انگیزه های دعوت

شهر بزرگی که ساکنان آن از طوایف و قبیله های گوناگون و با اعتقادات مختلف تشکیل شده  است، مردم آن هدف واحدی ندارند. برخی اهداف دعوت کنندگان که از اخبار به دست می آید، چنین است:

الف) تشکیل حکومت عدل اسلامی. عموم دعوت کنندگان را افرادی تشکیل می دادند که صادقانه خواهان تشکیل حکومت عدل اسلامی از سوی امام بودند.

در جنبشهای اعتراض آمیز، اقلیتی بپا می خیزند و پس از پیشرفتهای اساسی، توده ی مردم دنباله رو اقلیت می شوند. اما هرگاه توده ها زندگی خود را در خطر ببینند، صحنه را ترک می کنند و کمتر حاضرند ضربات سنگین مادی و جانی را تحمل کنند و معمولا تنها افراد اندک تا پای جان در صحنه باقی می مانند.

در مورد کوفه هم توده ی مردم صادقانه و با قصد قربت از امام دعوت کردند و الا حضرت دعوت آنها را نمی پذیرفت؛ اما وقتی پای جان به میان آمد افراد اندکی باقی ماندند. لذا امام وقتی وصف کوفیان را شنید، به طور کلی در مذمت مردم فرمود: «الناس عبید المال، والدین لغو علی ألسنتهم، یحوطونه ما درّت به معایشهم، فإذا محّصوا بالبلاء قلّ الدیانون[۲۷]؛ مردم بنده ی مالند و دین لق لقه ی زبان آنها است. تا وقتی که دین سبب رونق معیشت آنها است به دنبال آن می روند؛ اما وقت آزمایش، دین داران کم می شوند.»

پیش از نامه نگاریها سلیمان بن صرد نیز پیمان شکنی مردم را احتمال می داد. پس از رسیدن خبر مرگ معاویه وقتی مردم کوفه در خانه او تجمع کردند، خطاب به مردم گفت: اگر واقعاً او را یاری می کنید و با دشمنان او به جهاد برمی خیزید برایش نامه بنویسید. اگر در خود سستی می بینید، او را فریب ندهید. مردم گفتند: نه، تا پای جان با دشمنان او می جنگیم.[۲۸] مردمی که چنین پاسخی به سلیمان دادند، از روی نفاق نبود.

سعد بن عبیده می گوید: چند تن از برجستگان کوفه را در روز عاشورا دیدم که بر تپه ای با گریه دست به دعا برداشته می گویند: خدایا، یاری ات را نصیب حسین(ع) کن. به آنها گفتم: ای دشمنان خدا، آیا نمی آیید تا او را یاری کنید؟[۲۹]

در عین حال که توده ها چنین روحیه ای دارند، اگر به درستی هدایت شوند و موانع بزرگ پیش نیاید، می توانند تحولات شگفتی را پدید آورند. در واقع لبیک امام به این دسته از کوفیان بود که صادقانه خواهان تشکیل حکومت عدل اسلامی بودند و آنها اکثریت را تشکیل می دادند و این اعتنای امام کاملاً منطقی بود و حضرت فریب نخورد. اگر از همان ابتدا معلوم بود که پای جان در میان است و امام و یاران او به شهادت می رسند اساساً اکثریت کوفیان نامه ای به امام نمی نوشتند؛ مگر جان برکفانی چون حبیب بن مظاهر و منافقانی که خواهان به شهادت رساندن امام بودند.

ب) باز گرداندن موقعیت کوفه. در زمان حکومت امام علی(ع) این شهر پایتخت حکومت و از موقعیت ویژه برخوردار بود. پس از شهادت آن حضرت، عادتاً موقعیت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی این شهر کم رنگ شد و شام رقیب اصلی کوفه بود.

چه بسا باز گرداندن موقعیت کوفه، انگیزه برخی دعوتها بود. روشن است که انگیزه های اینچنینی در واقع عوامل دنیایی هستند و کمتر افرادی یافت می شوند که برای رسیدن به دنیا آماده جان فشانی باشند و در برابر تهدیدهای جدی عقب نشینی نکنند.

ج) رسیدن به مال و جاه. وقتی که امید به پیروزی هر انقلابی وجود دارد، در میان انقلابیها کسانی یافت می شوند که با حمایت از انقلاب در واقع به دنبال منافع مادی خود هستند. این افراد در وقت تهدیدها و تطمیعها شکننده تر از دیگرانند. تعداد زیادی از اشراف و سران قبایل کوفه جزء این طبقه بودند. انگیزه ترویج عدالت و دیانت در این طبقه کم رنگ بود و وابستگی به مادیات و قدرت, از آنها شخصیتهایی سست عنصر و مصلحت اندیش ساخته بود؛ به گونه ای که عبیدالله آنها را خرید. چند تن که از کوفه نزد امام آمده بودند به حضرت گزارش دادند که اشراف با رشوه خریداری شده اند و آنان دشمن تو شده اند. آنان با نامه نگاریهایشان می خواستند استفاده های مادی از تو ببرند.[۳۰]

اشراف و سران قبایل دیده یا شنیده بودند که امام علی(ع) میان عالی و دانی فرق نمی گذاشت. چنین شیوه هایی به مذاق این قبیل افراد خوش نمی آید. از اینجا می توان حدس زد اینان از همان ابتدا به جدّ امام را دعوت نکردند تا حکومتی مانند حکومت پدرش تأسیس کند.

اینان با یأس خود و بریدن از جنبش، علاوه بر تضعیف روحیه جبهه انقلابی، عده ای را نیز به دنبال خود می کشاندند.

د) هم رنگی با جماعت. هرگاه در جوامع موجی پدید می آید، برخی از مردم عوام، خود را هم رنگ جماعت کرده با فضای موجود، همراهی می کنند، بدون اینکه عملکرد آنها با آگاهی و اعتقاد باشد. اینان به سرعت تحت تأثیر تبلیغات قرار می گیرند و جوّ جامعه به هر سمت و سو باشد به همان طرف حرکت می کنند.

علاوه بر توده مردم، مصلحت اندیشانی چون اشراف و سران قبایل، که در فکر موقعیت خود در آینده هستند، گاه به رنگ جماعت در می آیند.

در میان دعوت کنندگان، عده ای به انگیزه هم رنگی با جماعت دعوت نامه نوشتند. تا وقتی که فضا به نفع امام بود با مسلم بیعت کردند اما با تغییر فضا به نفع عبیداللَّه، تغییر موضع دادند.

ه) نفاق و ضربه به امام. در میان دعوت کنندگان برجسته، منافقانی بودند که هدفشان ضربه زدن به امام بود و شاید می خواستند با کشاندن امام به کوفه، او و یارانش را به قتل برسانند تا سدّی از برابر یزید برداشته شود. لذا امام شب عاشورا فرمود: «إنّما یطلبوننی وقد وجدونی، وما کانت کُتُبُ من کَتَبَ إلی فیما أظنّ إلا مکیده لی وتقرّباً إلی ابن معاویه بی[۳۱]؛ آنان تنها می خواهند به من دست پیدا کنند. به گمانم نامه های آنها تنها برای فریبم بود تا به وسیله من به پسر معاویه نزدیک شوند.»

این عده در عوض شدن مسیر انقلاب سهم زیادی داشتند.

پیشینه ی حوادث تلخ

مردم کوفه در حوادث مختلفی چون جنگهای جمل، صفین و نهروان کشته های زیادی داده بودند و آثار روانی و ویرانیهای این حوادث هنوز باقی بود. همچنین زیاد بن ابیه در سال پنجاه وقتی حاکم کوفه شد، دوست داران اهل بیت را بسیار آزار داد و آنها را کشت و آواره کرد. این خاطرات تلخ می توانند از عوامل دوری کوفیان از حوادث خطرناک جدّی باشند؛ چرا که آنها مرعوب شامیان بودند و لذا به هنگام محاصره کاخ عبیدالله همین که شایع شد شامیان در راهند، به سرعت اطراف مسلم را خالی کردند.

در حوادث تلخ گذشته، جان برکفان واقعی که تنها به شعار بسنده نمی کردند، شهید شده بودند. عده ای از آنها در زمان امام علی(ع) به شهادت رسیدند و معاویه پس از شهادت آن حضرت، شیعیان به ویژه ساکنان کوفه را تحت فشار قرار داد. برخی از جان برکفان در طول بیست سال به شهادت رسیدند یا از این شهر به جاهای دیگر پراکنده شدند. بنابر این در زمان قیام امام حسین(ع) عده معدودی جان برکف باقی ماندند.

حضور کوفیان در لشکر ابن زیاد

در تاریخ آمده است که عمر بن سعد در کربلا از عده ای از سران قبایل که نامه به امام نوشته بودند، خواست تا نزد حضرت بروند از علت آمدن و هدف او سؤال کنند اما آنها به خاطر نامه نگاریهایشان حیا کردند و نرفتند.[۳۲]

امام حسین(ع) خطاب به دشمن به این مضمون ندا داد: ای شبث بن ربعی، ای حجّار بن ابجر، ای قیس بن اشعث، ای یزید بن حارث، مگر برای من نام ننوشتید که وقت چیدن میوه فرا رسیده و لشکر تو آماده است و به کوفه بیا؟[۳۳]

چرا کوفیان نه تنها بیعت خود را شکستند بلکه با امام جنگیدند؟! جا داشت دست کم در خانه های خود می نشستند و دشمنان امام را یاری نمی کردند.

جهت پاسخ به این پرسش توجه به چند نکته اهمیت دارد:

الف) نه تنها دلیلی نداریم که حضور همه کوفیان در لشکر عمر سعد داوطلبانه بوده، بلکه منابع تاریخی معتبر گواهی می دهند که ابن زیاد به اجبار مردم را به سپاه خود می کشاند.[۳۴] او در یکی از تهدیدهای خود برای راهی کردن مردم به سوی کربلا چنین گفت: همه مردان باید همراه لشکر من حرکت کند. از این به بعد هر متخلفی را در شهر بیابیم، ذمه ما از او بری می شود.

سپس به چند تن از مأموران خود دستور داد تا در شهر بگردند و آنان را امر به اطاعت و حضور در لشکر کنند و از عاقبت نافرمانی بترسانند.[۳۵]

ابن زیاد به سوید بن عبدالرحمان نقری با همراهی عده ای مأموریت داد تا در کوفه بگردند و متخلفان از دستور او را بیاورند. آنان مردی شامی را یافتند که برای گرفتن مال الارث به کوفه آمده بود. او را نزد ابن زیاد فرستادند و به دستور او گردنش را زدند.[۳۶]

هیچ شخص بالغی در کوفه نماند و همه به عنوان لشکریان ابن زیاد از شهر خارج شدند.[۳۷] اگرچه این نقل, مبالغه آمیز به نظر می رسد, اما حکایت از اوج عقبگرد مردم دارد. معقول نیست تا چند روز پیش آنگونه از امام و مسلم حمایت کنند و یکباره بر ضد امام شوند! این امر به روشنی حکایت از اجبار دارد.

امام حسین(ع) در راه به چند نفر برخورد که از کوفه آمده بودند. وقتی از اوضاع مردم آن شهر پرسید، مجمّع بن عبدالله جواب داد: دلهای مردم با تو است اما فردا بر ضد تو شمشیر خواهند کشید.[۳۸] این پاسخ می تواند اشاره به اجبار آنها داشته باشد.

شاهد دیگر که نشان می دهد عده زیادی از کوفیان به اجبار در لشکر دشمن حضور یافتند، این است که از هر هزار نفری که از کوفه خارج می شدند تنها سیصد، چهارصد تن یا کمتر به مقصد می رسیدند و بقیه در میان راه از لشکر جدا می شدند[۳۹] بلکه می گریختند. دینوری هم می نویسد: وقتی ابن زیاد مردم را برای جنگ با حسین(ع) می فرستاد تنها عده اندکی از آنها به کربلا می رسیدند و بقیه به دلیل اینکه از جنگ با حسین(ع) اکراه داشتند و بقیه از لشکر جدا می شدند.[۴۰]

با در نظر گرفتن فضای خفقانی که عبیدالله به وجود آورده بود، به اهمیت جدا شدن کوفیان از سپاه عبیدالله پی می بریم.

بنابر این بیشتر کوفیان به اجبار در سپاه عبیدالله حضور یافتند و عده زیادی از آنها موفق شدند در بین راه از سپاه جدا شوند و بقیه ای که تا پایان، لشکر دشمن را همراهی کردند، مجوّزی برای این عمل خود نداشتند و از این جهت مذمومند. البته آن عده ای که از سپاه دشمن جدا شدند و توانایی حضور در سپاه امام را داشتند اما خودداری کردند، نیز مذمومند. بنابر این همه کوفیان برضد امام شمشیر نکشیدند.

ب) نه تنها عبیدالله به اجبار مردم را به سپاه خود فرا می خواند بلکه بسیار مراقب بود که کسی به امام ملحق نشود.[۴۱]

هنگامی که امام در کربلا بود، حبیب بن مظاهر از عده ای از بنی اسد خواست تا به یاری حضرت بشتابند و آنان نیز پذیرفتند. وقتی خبر به عمرسعد رسید، گروهی را فرستاد و مانع پیوستن آنها به امام شدند و بنی اسد به خانه هایشان باز گشتند.[۴۲]

در عین حال برخی کوفیان خود را به امام رساندند و به شهادت رسیدند و اگر کنترلهای ابن زیاد نبود ظاهراً تعداد پیوستگان به امام، بیش از اینها بود.

گذشت که بیشتر کوفیان در نیمه راه از لشکر عبیدالله می گریختند و آماری که از تعداد لشکریان دشمن می دهند معمولاً یا مبالغه آمیز است و یا اینکه مربوط به زمان حرکت از کوفه است. بعید به نظر می رسد که تعداد لشکریان عبیدالله در کربلا به بیش از ده هزار نفر برسد.

بنابر این اکثریت جنگجویان کوفه یا مخفی شدند و در لشکر عبیدالله حضور نیافتند و یا اینکه در میان راه جدا شدند. باید ملاحظه کرد چه کسانی دعوت نامه نوشتند و چه کسانی در برابر امام جنگیدند و چه کسانی مورد مذمت اهل بیت( ع) قرار گرفتند. پذیرفتنی نیست که همه دعوت کنندگان در صف دشمنان امام قرار گرفتند. هرچند مسلّم است دعوت کنندگانی تا پایان در صف دشمن باقی ماندند.

شاهد اینکه همه کوفیان در جنگ با امام شرکت نداشتند، بلکه اقلیتی از آنها در جنگ حاضر شدند، قیام کوفیان به خونخواهی امام و به دست آوردن موفقیتهای چشم گیر است. اگر همه آنها در جنگ با امام حضور یافتند، از چه کسی انتقام گرفتند؟

ج) گذشت که منافقانی میان دعوت کنندگان بودند و بخشی از همراهیان عمر سعد را اینان تشکیل می دادند.

د) ممکن است عده ای صرفاً از روی نادانی جهت مشاهده ماجرا همراه عمر سعد رفته باشند. اینان نیز خطاکار و مسئولند؛ زیرا کم ترین نتیجه این همراهی، سیاهی لشکر شدن به نفع عمر سعد است و تأثیر منفی در روحیه طرف مقابل است، اگرچه سپاهیان امام تزلزل ناپذیر بودند.

ه) فرصت طلبی در حرکتهای انقلابی معمولاً مشاهده می شود. پس از مغلوب شدن مبارزه، برخی شرکت کنندگان در جنبش، برای رهایی از اتهام همکاری با نیروهای انقلابی یا نشان دادن بازگشتشان از رفتارهای پیشین، خشن تر و افراطی تر عمل می کنند. لذا ممکن است برخی از دعوت کنندگان، پس از سرکوب شدن قیام مسلم، جهت رفع سوء ظن و جلب منافع شخصی، در لشکر عمر سعد علیه امام(ع) جنگیده باشند.

و) جنگ برای برخی مردمان جنگجو، صرفاً جنبه مادی دارد و هدفشان رسیدن به غنائم است و جنگ آنها پایه اعتقادی ندارد. هنگامی که عبیدالله می خواست مردم را برای جنگ با امام بسیج کند، ضمن سخنرانی در مسجد کوفه اظهار داشت که یزید طی نامه ای به من نوشته که چهار هزار دینار و دویست هزار درهم میان شما تقسیم کنم تا در جنگ با حسین بن علی شرکت کنید.[۴۳]

مبالغه ها و نسبتهای ناروا

کوفه شهری شیعه نشین شناخته شده و ساکنان آن خدمات ارزشمندی در ترویج تشیع از خود نشان دادند. از سوی دیگر تاریخ قرون اولیه غالباً توسط غیرشیعیان و وابستگان به دستگاه بنی امیه و بنی عباس ـ که نسبت به کوفیان نفرت داشتند ـ نوشته شده است. به نظر می رسد در مورد بی وفایی کوفیان مبالغه های زیادی شده است؛ به گونه ای که بدون در نظر گرفتن خدمات و رشادتهای آنها، ضرب المثل در بی وفایی شدند.

در نقلی آمده است که وقتی فرزدق در راه به امام عرض کرد که دلهای کوفیان با حضرت است اما شمشیرهایشان با بنی امیه، امام فرمود: «یا فرزدق، إنّ هؤلاء قوم لزموا طاعه الشیطان وترکوا طاعه الرحمان، وأظهروا الفساد فی الأرض، وأبطلوا الحدود وشربوا الخمور، واستأثروا فی أموال الفقراء والمساکین؛[۴۴] ای فرزدق، اینان قومی هستند که از شیطان پیروی می کنند و پیروی از خدای رحمان را ترک کرده اند؛ فساد را در زمین اظهار و حدود الهی را ابطال، خمر نوشیدند و اموال فقرا و مساکین را غصب کردند.»

نخستین اشکال به این نقل این است که چرا امام باید به دعوت پیروان شیطان، مفسدان فی الارض و شراب خواران و غاصبان، لبیک گوید؟! امام هرگز دعوت مردمانی با این ویژگیها را نمی پذیرد. از سوی دیگر تاریخ، عدم صحت چنین نسبتها به کوفیان را نشان می دهد. در منبع دیگر سخن امام به گونه ای دیگر نقل شده که منطقی و جامعه شناسانه است: «الناس عبید المال، والدین لغو علی ألسنتهم، یحوطونه ما درّت به معایشهم؛ فإذا محّصوا بالبلاء قلّ الدیانون؛[۴۵] مردم بنده مالند و دین لق لقه زبان آنها است. تا وقتی که دین سبب رونق زندگی آنها است گرد آن را می گیرند؛ اما وقتی با بلا مورد آزمایش قرار می گیرند، دین داران کم می شوند. »

ویژگیهایی که امام(ع) برشمرده مخصوص کوفیان نیست بلکه در مورد عموم مردم صادق است و الف و لام در کلمه ی «الناس» به معنای «کل» است. از امام سخنان دیگری نیز هنگام خبر گرفتن از فرزدق نقل شده که با این سخن تنافی ندارند و ممکن است آنها نیز از حضرت صادر شده باشد.

از یک طرف تاریخ قرون اولیه غالباً به دست وابستگان به حکومت نوشته شده و از سوی دیگر از عصر صفویه به بعد، به واقعه عاشورا بیشتر به عنوان حادثه ای عاطفی و حزن زا می نگریستند و چون بی وفا نشان دادن کوفیان، سبب تحریک عواطف می شود, به آن بیشتر شاخ و برگ داده اند.

گذشت که در میان دعوت کنندگان, کسانی بوده اند که در دعوتشان صادق نبودند؛ اما هنگام اظهار نظر در مورد مردم یک شهر باید اکثریت و عموم مردم را در نظر گرفت نه عده ای خاص.

نتیجه

کم انصافیها در معرفی کوفیانی که بخش عمده ای از آنها شیعه بودند، چنین تصویری را ترسیم کرده که آنان یک روز امام حسین(ع) را برای تشکیل حکومت دعوت کردند و پس از پذیرفتن امام، بدون اینکه اتفاق مهمی افتاده باشد، پشیمان شدند و نه تنها از اطراف مسلم پراکنده شدند، بلکه امام و یارانش را به شهادت رساندند.

کوفیان در دعوت از امام و بیعت با مسلم در آن شرایط، رفتاری منطقی از خود نشان دادند؛ اما پیش بینی حضور عبیدالله و رفتار خشن او را نمی کردند. عملکرد زیرکانه و خشونت آمیزی که عبیدالله پیش گرفته بود، اگر دیگر جوامع هم به جای کوفیان بودند، عادتاً همان عقب نشینی را می کردند. در زمان رسیدن نامه های کوفیان، امام حسین(ع) سلیمان را نیز به بصره فرستاد و دعوت به همکاری کرد؛ اما حرکتی در آنجا صورت نگرفت.[۴۶] در شهرهای دیگر نیز حرکت درخور توجهی در حمایت امام حسین(ع) دیده نشد. در حالی که در کوفه جنبش گسترده ای شکل گرفت هرچند به نتیجه نرسید. اما می بینیم بیشترین مذمتها متوجه کوفیان است.

بر اساس عوامل ظاهری می توان چنین تحلیلی را ارائه کرد که اگر عبیدالله نمی آمد، نعمان بن بشیر توان مقابله با مردم را نداشت و امام با آمدن به کوفه حکومت اسلامی را تشکیل می داد و موفقیتهایی نصیب حضرت می شد.

به نظر می رسد بخشی از مردم کوفه به جهت عدم همراهی با امام ـ اگر توان پیوستن به حضرت را داشتند ـ به ویژه آنان که در جنگ با امام شرکت کردند، مذمومند؛ اما آنها انسانهای استثنایی و با ویژگیهای منحصر به خود نبودند. شرایطی آنجا حاکم بود که اگر در هر جای دیگر این شرایط جمع می شد همین اتفاقات رخ می داد؛ چنان که وجوه مشابه زیادی میان حرکتهای انقلابی کوفیان با حرکتهای انقلابی مردم دیگر دیده می شود. به نظر می رسد آن عده از کوفیانی که دعوت نامه نوشتند و تحت فشار عبیداللَّه از پیمان خود دست برداشتند و در لشکر عمر سعد نیز حضور نیافتند، هرچند خطاکارند اما بعید نیست در قیامت مورد شفاعت حضرت اباعبداللَّه الحسین(ع) قرار گیرند. اگر منصفانه نگاه کنیم تعجب از این افراد نیست بلکه باید از امثال حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه و ابوثمامه صائدی تعجب کرد که تا پای جان ایستادگی کردند.

در پایان به عنوان مؤید تحلیل ارائه شده، سخنی از مرحوم حجت الاسلام دکتر محمدابراهیم آیتی را می آوریم:

«قرنهاست که بسیاری از مردم، اهل کوفه را برای این بی وفایی و پیمان شکنی ملامت کرده اند و چنان که به اصحاب و یاران باوفای امام(ع) درود و سلام فرستاده اند، به اینان که روزی وعده ی نصرت دادند و پیمان فداکاری بستند و روزی هم به روی امام شمشیر کشیدند و تا پای کشتن وی ایستادگی کردند لعنت و نفرین کرده اند. اما انصاف این است که مردم کوفه کاری بر خلاف معمول و عملی که موجب حیرت باشد انجام نداده اند و هر دو کارشان بر طریق قاعده بود: هم آن نامه ها که نوشتند و هم آن شمشیرها که به روی امام کشیدند.»[47]

منابع

احتجاج, احمد بن علی طبرسی (م ۵۴۸), تحقیق سید محمدباقر خرسان, نجف, دارالنعمان, ۱۳۸۶ق.

الاخبار الطوال, ابوحنیفه دینوری (م ۲۸۲), تحقیق عبدالمنعم عامر, قاهره, چاپ اول, ۱۹۶۰م.

ارشاد, شیخ مفید (م ۴۱۳), تحقیق مؤسسه آل البیت(ع), بیروت, دارالمفید, چاپ دوم, ۱۴۱۴ق.

الاصابه, ابن حجر (م ۸۵۲), تحقیق عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض, بیروت, دارالکتب العلمیه, چاپ اول, ۱۴۱۵ق.

اعلام الوری باعلام الهدی, احمد بن علی طبرسی (م ۵۴۸), قم, مؤسسه آل البیت(ع), چاپ اول, ۱۴۱۷ق.

امالی, یحیی شجری, بیروت, عالم الکتب, چاپ سوم, ۱۴۰۳ق.

الامامه والسیاسه, ابن قتیبه دینوری (م ۲۷۶), تحقیق طه محمد زینی, مؤسسه الحلبی و شرکاه.

انساب الاشراف, بلاذری (م ۲۷۹), تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی, بیروت, دارالفکر, چاپ اول, ۱۴۱۷ق.

بحار الانوار, محمدباقر مجلسی (م ۱۱۱۰), بیروت, مؤسسه الوفاء, چاپ دوم, ۱۴۰۳ق.

البدایه والنهایه, ابن کثیر (م ۷۷۴), تحقیق علی شیری, بیروت, دار احیاء التراث العربی, چاپ اول, ۱۴۰۸ق.

بغیه الطلب فی تاریخ حلب, ابن عدیم(م ۶۶۰), تحقیق علی سویم, ترکیه, ۱۹۷۶م.

تاریخ الطبری, طبری (م ۳۱۰), بیروت, مؤسسه الاعلمی, چاپ چهارم, ۱۴۰۳ق.

تاریخ مدینه دمشق, ابن عساکر (م ۵۷۱), تحقیق علی شیری, بیروت, دارالفکر, ۱۴۱۵ق.

تأملی در نهضت عاشورا, رسول جعفریان, قم, انتشارات انصاریان, چاپ دوم, ۱۳۸۱ش.

تجارب الامم, مسکویه (م ۴۲۱), تحقیق ابوالقاسم امامی, تهران, سروش, چاپ دوم, ۱۴۲۲ق.

تذکره الخواص, سبط ابن جوزی (م ۶۵۴), با مقدمه سید محمدصادق بحرالعلوم, تهران, مکتبه نینوا.

ترجمه الامام الحسین(ع) ومقتله من طبقات ابن سعد, ابن سعد (م ۲۳۰), تحقیق سید عبدالعزیز طباطبایی, هدف, چاپ اول.

تسلیه المجالس وزینه المجالس, محمد بن ابی طالب (ق ۱۰), تحقیق فارس حسون کریم, قم, مؤسسه المعارف الاسلامیه, چاپ اول, ۱۴۱۸ق.

تهذیب التهذیب, ابن حجر (م ۸۵۲), بیروت, دارالفکر, چاپ اول, ۱۴۰۴ق.

تهذیب الکمال, مزی (م ۷۴۲), تحقیق بشار عواد معروف, بیروت, مؤسسه الرساله, چاپ چهارم, ۱۴۰۶ق.

جامعه شناسی کوفه, عمادالدین باقی.

جواهر المطالب فی مناقب الامام الجلیل علی بن ابی طالب(ع), ابن الدمشقی (م ۸۷۱), تحقیق محمدباقر محمودی, قم, مجمع احیاء الثقافه الاسلامیه, چاپ اول, ۱۴۱۵ق.

الحدائق الوردیه فی مناقب ائمه الزیدیه, حمید بن احمد محلی (م ۶۵۲), تحقیق مرتضی محطوری حسنی, صنعاء, مکتبه بدر, چاپ اول, ۱۴۲۳ق.

حیاه الامام الحسین(ع), باقر شریف قرشی, نجف, مطبعه الآداب, چاپ اول, ۱۳۹۴ق.

روضه الواعظین, فتال نیشابوری (م ۵۰۸), تحقیق سید محمدمهدی خرسان, قم, انتشارات رضی.

سیر اعلام النبلاء, ذهبی (م ۷۴۸), تحقیق شعیب ارنؤوط و حسین اسد, بیروت, مؤسسه الرساله, چاپ نهم, ۱۴۱۳ق.

الطبقات الکبری, ابن سعد (م ۲۳۰), بیروت, دارصادر.

العقد الفرید, احمد بن محمد بن عبدربه (م ۳۲۸), تحقیق احمد امین وابراهیم ابیاری وعبدالسلام هارون, بیروت, دارالکتاب العربی.

الفتوح, احمد بن اعثم کوفی (م ۳۱۴), تحقیق علی شیری, بیروت, دارالاضواء, چاپ اول, ۱۴۱۱ق.

الفصول المهمه فی معرفه الائمه, ابن صباغ (م ۸۵۵), تحقیق سامی الغریری, قم, دارالحدیث, چاپ اول, ۱۴۲۲ق.

الکامل فی التاریخ, ابن اثیر (م ۶۳۰), بیروت, دارصادر و داربیروت, ۱۳۸۶ق.

کشف الغمه, علامه اربلی (م ۶۹۳), بیروت, دارالاضواء, چاپ دوم, ۱۴۰۵ق.

مثیر الاحزان, ابن نما حلی (م ۶۴۵), نجف, ۱۳۶۹ق.

المحاسن والمساوی, ابراهیم بیهقی (م بعد ۳۲۰), تحقیق عدنان علی, بیروت, دارالکتب العلمیه, چاپ اول, ۱۴۲۰ق.

المحن, محمد بن احمد تمیمی (م ۳۳۳), تحقیق یحیی وهیب جبوری, بیروت, دارالغرب الاسلامی, چاپ دوم, ۱۴۰۸ق.

المختصر فی اخبار البشر, ابوالفداء (م ۷۳۲), قاهره, مکتبه المتنبی.

مروج الذهب, مسعودی (م ۳۴۶), قم, دارالهجره, چاپ دوم, ۱۴۰۴ق.

مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول, محمد بن طلحه (م ۶۵۲), تحقیق, ماجد ابن احمد عطیه.

مقاتل الطالبیین, ابوالفرج اصفهانی (م ۳۵۶), نجف, المکتبه الحیدریه, چاپ دوم, ۱۳۸۵ق.

مقتل الحسین, خوارزمی (م ۵۶۸), تحقیق محمد سماوی, قم, انوارالهدی, چاپ اول, ۱۴۱۸ق.

الملهوف علی قتلی الطفوف, سید بن طاووس (م ۶۶۴), تحقیق فارس تبریزیان, دارالاسوه, چاپ اول, ۱۴۱۴ق.

مناقب آل ابی طالب, ابن شهر آشوب (م ۵۸۸), نجف, المکتبه الحیدریه, ۱۳۷۶ق.

 

[۱] . موسوعه امام حسین(ع) در مؤسسه فرهنگی دارالحدیث قم، در حال تدوین است و تحقیق در شناخت جامعه ی کوفه به اینجانب واگذار شد که نتیجه ی پژوهش بنده مقاله حاضر است. نظر به تصرف زیاد در مقاله های موسوعه های دارالحدیث و نیز تعریب آنها، با اجازه ای که مسئولان بخش موسوعه نگاری داده اند، این نوشته را به چاپ سپردم.

در خور ذکر است در تدوین این مقاله علاوه از استفاده از منابعی که در پاورقی به آنها اشاره می شود, از کتاب جامعه شناسی کوفه تألیف عمادالدین باقی و کتاب نهضت عاشورا تألیف رسول جعفریان نیز بهره برده ام.

[۲] . احتجاج، ج ۲، ص ۱۷.

[۳] . مثیر الاحزان، ص ۲۵.

[۴] . تذکره الخواص، ص ۲۳۷.

[۵] . ارشاد، ج ۲، ص ۶۹، بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۷۰.

[۶] . تاریخ مدینه دمشق، ج ۱۴، ص ۲۰۳، بغیه الطلب فی تاریخ حلب، ج ۶، ص ۲۶۰۴، البدایه و النهایه، ج ۸، ص ۱۶۱، مثیر الاحزان، ص ۲۵.

[۷] . تاریخ طبری، ج ۳، ص ۱۴۴ ـ ۱۴۵.

[۸] . ر.ک: حیاه الامام الحسین(ع)، ج ۲، ص ۴۳۲ ـ ۴۴۵.

[۹] . شرح نهج البلاغه, ج ۱۳, ص ۱۶۷.

[۱۰] . تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۵۶، الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص ۵۳۵، ارشاد، ج ۲، ص ۴۲، روضه الواعظین، ص ۱۹۲، مناقب, ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۹۱، إعلام الوری، ج ۱، ص ۴۳۷، ص ۳۳۶، فتوح، ج ۵، ص ۳۵، مقتل الحسین, خوارزمی، ج ۱، ص ۱۹۸، أنساب الأشراف، ج ۲، ص ۳۳۵، تسلیه المجالس، ج ۲، ص ۱۷۸، بحار الأنوار، ج ۴۴.

[۱۱] . فتوح, ج ۵ ص ۳۶، تاریخ طبری, ج ۵ ص ۳۴۸ و ۳۵۶، ارشاد, ج ۲ ص ۴۲، روضه الواعظین, ص ۱۹۲، إعلام الوری, ج ۱ ص ۴۳۷، تهذیب الکمال, ج ۶ ص ۴۲۳، الکامل فی التاریخ, ج ۲ ص ۵۳۵، تهذیب التهذیب, ج ۱ ص ۵۹۱، البدایه و النهایه, ج ۸ ص ۱۵۲، مقتل الحسین, خوارزمی, ج ۱ ص ۱۹۸، تسلیه المجالس, ج۲ ص ۱۷۸، بحار الأنوار, ج ۴۴ ص ۳۳۶.

[۱۲] . المحاسن والمساوی، ص ۵۹، العقد الفرید، ج ۳، ص ۳۶۴، الإمامه و السیاسه، ج ۲، ص ۸، المحن، ص ۱۴۴، جواهر المطالب، ج ۲، ص ۲۶۵.

[۱۳] . تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۵۸، ارشاد، ج ۲، ص ۴۳، روضه الواعظین، ص ۱۹۲، إعلام الوری، ج ۱، ص ۴۳۷، البدایه و النهایه، ج ۸، ص ۱۵۲، بحار الأنوار، ج ۴۴، ص ۳۴۰.

[۱۴] . تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۵۷، انساب الاشراف، ج ۲، ص ۳۳۵، البدایه والنهایه، ج ۸، ص ۱۵۷، فتوح، ج ۵ ص ۳۷، مثیر الاحزان، ص ۲۷.

[۱۵] . تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۵۸.

[۱۶] . الطبقات الکبری, الطبقه الخامسه من الصحابه، ج ۱، ص ۴۵۹.

[۱۷] . الأخبار الطوال، ص ۲۳۲, تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۵۸، أنساب الأشراف، ج ۲، ص ۳۳۶، الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص ۵۳۶، مقاتل الطالبیین، ص ۱۰۰، مقتل الحسین, خوارزمی، ج ۱، ص ۲۰۰, البدایه و النهایه، ج ۸، ص ۱۵۳؛ ارشاد، ج ۲، ص ۴۱، إعلام الوری، ج ۱، ص ۴۳۸، بحار الأنوار، ج ۴۴، ص ۳۴۱، الملهوف، ص ۱۱۴.

[۱۸] . تاریخ طبری، ج ۴، ص ۲۷۵، ارشاد ج ۲، ص ۵۰ ـ ۵۱.

[۱۹] . مروج الذهب، ج ۳، ص ۶۹.

[۲۰] . ر.ک: تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۷۸.

[۲۱] . ترجمه الامام الحسین ومقتله، ص ۶۹.

[۲۲] . ر.ک: أنساب الأشراف، ج ۲، ص ۳۳۶ ـ ۳۳۸ و ج ۳، ص ۳۸۲، تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۵۹ ـ ۴۰۵، مطالب السؤول، ص ۷۴، کشف الغمّه، ج ۲، ص ۲۵۵، الفصول المهمّه، ص ۱۸۳، ارشاد، ج ۲، ص ۴۴ ـ ۷۲، إعلام الوری، ج ۱، ص ۴۳۸ ـ ۴۴۶، روضه الواعظین، ص ۱۹۳ ـ ۱۹۶، فتوح، ج ۵، ص ۵۰ ـ ۸۲، الأخبار الطوال، ص ۲۴۰ ـ ۲۴۳، الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص ۵۳۶ ـ ۵۵۳، البدایه و النهایه، ج ۸، ص ۱۵۳ ـ ۱۷۳، مثیر الأحزان، ص ۳۲ و ۴۴، مقاتل الطالبیین، ص ۱۰۰ ـ ۱۰۵، مروج الذهب، ج ۳، ص ۶۷، تهذیب الکمال، ج ۶، ص ۴۲۴, تهذیب التهذیب، ج ۱، ص ۵۹۱, سیر أعلام النبلاء، ج ۳، ص ۳۰۷، الإصابه، ج ۲، ص ۷۰، تذکره الخواصّ، ص ۲۴۱، امالی, شجری، ج ۱، ص ۱۹۰، الحدائق الوردیه، ج ۱، ص ۱۱۵، بحار الأنوار، ج ۴۴، ص ۳۴۱ ـ ۳۷۱، مناقب, ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۹۱ ـ ۹۳، مقتل الحسین, خوارزمی، ج ۱، ص ۲۰۶ ـ ۲۰۸، المختصر فی أخبار البشر، ج ۱، ص ۱۸۹ ـ ۱۹۰، الملهوف، ص ۱۱۹.

[۲۳] . تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۶۲.

[۲۴] . ارشاد، ج ۲، ص ۵۱، أنساب الأشراف، ج ۲، ص ۳۳۸، مروج الذهب، ج ۳، ص ۶۷، تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۵۰، تهذیب الکمال، ج ۶، ص ۴۲۶، تهذیب التهذیب، ج ۱، ص ۵۹۱، الإصابه، ج ۲، ص ۷۰، بحار الأنوار، ج ۴۴، ص ۳۴۸، إعلام الوری، ج ۱، ص ۴۴۱، سیر أعلام النبلاء، ج ۳، ص ۳۰۷، تذکره الخواصّ، ص ۲۴۲، الحدائق الوردیه، ج ۱، ص ۱۱۵، البدایه و النهایه، ج ۸، ص ۱۵۴، مناقب, ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۹۲.

[۲۵] . أنساب الأشراف، ج ۲، ص ۳۳۸, تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۶۹، الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص ۵۴۰؛ روضه الواعظین، ص ۱۹۳، مقاتل الطالبیین، ص ۱۰۳، المختصر فی أخبار البشر، ج ۱، ص ۱۸۹.

[۲۶] . تجارب الامم، ج ۲، ص ۷۷.

[۲۷] . کشف الغمه، ج ۲، ص ۲۴۴.

[۲۸] . تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۵۲، الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص ۵۳۳، ارشاد، ج ۲، ص ۳۶، مناقب, ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۸۹، روضه الواعظین، ص ۱۹۰، بحار الأنوار، ج ۴۴، ص ۳۳۲. ر.ک: الإمامه والسیاسه، ج ۲، ص ۷، إعلام الوری، ج ۱، ص ۴۳۶، فتوح، ج ۵، ص ۲۷، مقتل الحسین, خوارزمی، ج ۱، ص ۱۹۳، الملهوف، ص ۱۰۲، مثیر الأحزان، ص ۲۵.

[۲۹] . تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۹۲.

[۳۰] . أنساب الأشراف، ج ۳، ص ۳۸۲.

[۳۱] . أنساب الأشراف، ج ۳، ص ۳۹۳.

[۳۲] . تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۱. ر.ک: اعلام الوری، ج ۱، ص ۴۵۱.

[۳۳] . تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۲۴، الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص ۵۶۱، البدایه و النهایه، ج ۸، ص ۱۷۸، ارشاد، ج ۲، ص ۹۷، إعلام الوری، ج ۱، ص ۴۵۸، بحار الأنوار، ج ۴۵، ص ۶. ر.ک: أنساب الأشراف، ج ۳، ص ۳۹۶؛ المنتظم، ج ۵، ص ۳۳۹؛ تذکره الخواصّ، ص ۲۵۱.

[۳۴] . ر.ک: الأخبار الطوال، ص ۲۵۴، بغیه الطلب فی تاریخ حلب، ج ۶، ص ۲۶۲۶، أنساب الأشراف، ج ۳ ص ۳۸۶، الطبقات الکبری, الطبقه الخامسه من الصحابه، ج ۱، ص ۴۶۶.

[۳۵] . أنساب الأشراف، ج ۳، ص ۳۸۶.

[۳۶] . الاخبار الطوال، ص ۲۵۴.

[۳۷] . ر.ک: أنساب الأشراف، ج ۳، ص ۳۸۶.

[۳۸] . أنساب الأشراف، ج ۳، ص ۳۸۲، تاریخ طبری ، ج ۵، ص ۴۰۵، الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص ۵۵۳، البدایه و النهایه، ج ۸، ص ۱۷۳، مثیر الأحزان، ص ۴۴.

[۳۹] . ر.ک: أنساب الأشراف، ج ۳، ص ۳۸۶.

[۴۰] . الأخبار الطوال، ص ۲۵۴، بغیه الطلب فی تاریخ حلب، ج ۶، ص ۲۶۲۶.

[۴۱] . ر.ک: أنساب الأشراف، ج ۳، ص ۳۸۶، ارشاد، ج ۲، ص ۷۲، روضه الواعظین، ص ۱۹۶، بحار الأنوار، ج ۴۴، ص ۳۷۱.

[۴۲]. أنساب الأشراف، ج ۳، ص ۳۸۸، فتوح، ج ۵، ص ۹۰، مقتل الحسین, خوارزمی، ج ۱، ص ۲۴۳، تسلیه المجالس، ج ۲، ص ۲۶۰، بحار الأنوار، ج ۴۴، ص ۳۸۶.

در خور ذکر است که بحث ما در مورد کوفیان است نه بنی اسد؛ اما این قضیه نشان می دهد که لشکر دشمن از پیوستن افراد به امام جلوگیری می کرده است.

[۴۳] . فتوح، ج ۵، ص ۸۹ .

[۴۴] . تذکره الخواصّ، ص ۲۴۰.

[۴۵] . کشف الغمّه، ج ۲، ص ۲۴۴.

[۴۶] . ر.ک: تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۵۷، انساب الاشراف، ج۲، ص ۳۳۵، البدایه والنهایه، ج ۸، ص ۱۵۷، فتوح، ج۵ ص ۳۷، مثیر الاحزان، ص ۲۷.

[۴۷]. بررسی تاریخ عاشورا، ص ۶۱ .

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

*

code

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

طراحی سایت
طراحی سایتقالب وردپرسسئو