+
خانه / گوناگون / کتاب راه راستی / دیدگاه یکی از خوانندگان کتاب راه راستی
دیدگاه یکی از خوانندگان کتاب راه راستی

دیدگاه یکی از خوانندگان کتاب راه راستی

با تشکر از جناب آقا (یا خانم) احمدیان که دیدگاه خود را در مورد کتاب راه راستی ارسال کرده است.
در آینده برخی یادداشت های ایشان در متن زیر را به صورت مستندتر و جداگانه در این سایت درج خواهیم کرد.

«بسم الله الرحمن الرحیم»
با تشکر از شما، این شکل سئوال و جوابی کتاب، کاربردی و مفید است هر چند که می تواند بهتر هم باشد. بنده در وقت کمی که دارم نکاتی اجمالی راجع به کتاب را ذکر می کنم شاید با تحقیق بیشتر شما و تکمیلشان در چاپ های بعدی استفاده شود: 

یک ـ در بخش تفاوت بین کعبه و آتش بهتر است به آیه سوم سوره مبارکه قریش اشاره شود که می فرماید: "فلیعبدوا رب هذا البیت" که این یعنی دستور واضح خداوند برای پرستیدن الله و نه کعبه.

دو ـ شعار سه گانه زرتشتیان یعنی هوخت هومت هورشت، در گاتها نیست و طبق قولی اولین بار در کتاب مینوی خرد آمده که در آنجا به معنی طبقات بهشت است و نه دستورالعمل و شعار آیین زرتشتی. در جایی خواندم که این کتاب، بعد از اسلام نوشته شده.

سه ـ در بخش سفارش اسلام به اندیشه نیک و… بهتر است آیه آخر سوره مبارکه عصر هم آورده شود که به شکل موجز و کاملی هر سه مورد را در خود دارد و به نظر بنده همین یک آیه در جواب زرتشتیان کافی است.

چهار ـ در بخش پیامبران و زبان قومشان بهتر است این نکته هم آورده شود که نه در گذشته و نه امروز هیچ فارسی زبانی نمی تواند از روی اوستا بخواند مگر اینکه دین دبیره و پهلوی بداند.

پنج ـ در بخش زنان بهتر است این نکته از کتاب صد در نثر آورده شود: 
درِ پنجاه و نهم: (۱) در دین به اویزه مازدیسنان زنانرا نیایش کردن نفرمودند (۲) که نیایش ایشان آنست که هر روز سه بار بامداد، نماز پیشین و نماز شام در پیش شوهر خویش باز ایستند و دست بکش کنند و گویند که ترا چه اندیشه است تا من آن اندیشم و ترا چه میباید تا من آن گویم و ترا چه میباید تا من آن کنم که فرمایی(۳) هر چه شوهر فرماید آنروز بر آن بباید رفتن(۴) و البته بی رضای شوهر هیچ کاری نکردن تا خدا از آن زن خشنود باشد (۵) چه خشنودی ایزد در خشنودی شوهر پیوسته است چه هر گاه که فرمان شوهر کار کنند در دین او را اشو خوانند و اگر نه او را جه خوانند.

و یا در پنجاه و چهارم: (۱) اگر کسی زنی چکر دارد اگر از وی فرزند نرینه حاصل آید بستری آنکس شاید و آنکس بریده پل نباشد (۲) و اگر مادینه بود باید که مرد غافل نباشد از بهر وی خود ستری{؟ در نسخه بنده ناخواناست و شاید بستری باشد} بگمارد (۳) خویشاوندی روان دوست پسر خود بنشاند تا روان او بریده پل نبود.

همچنین در بخش سی و چهارم صد در بندهش می خوانیم:
(۱) و اندر دین پیداست که دختر تا نه ساله نشود بشوهر نباید دادن و نامزد کسی نباید کردن (۲) و تا دوازده سال شود پس بشوهر باید دادن چه گناه باشد (۳) و هر زنی که چهار بار گوید بشوهر خویش من ترا نخواهم و زن تو نباشم یک شبانروز هم برین سخن باشد مرگرزان دوزخی باشد(۴) هر زنی که فرمان شوهر نبرد آنچه شوهر فرماید نکند او را بدان شوهر هیچ حقی و بهره نرسد که خواهد اگر نان و نفقه ندهد گناهش نباشد(۵) و چون زن مستور و کم سخن باشد فرزند نرینه بیشتر زاید(۶) باید که شوهر او را ماننده فرزند دارد و هیچ فرقی نباشد(۷) و چون پسر سه بار جواب پدر باز دهد و فرمان پدر نبرد مرگرزان باشد کشتن واجب بود بدین….

شش ـ بخش حکیم فردوسی بهتر است مفصل تر باشد و من در موضوعات مختلف شواهدی از شاهنامه می آورم:
شیعه بودن و مدح مولا علی (ع): به غیر از ابیات آغاز شاهنامه دستکم در دو جای دیگر (که کاملا استراتژیک و پرنکته هستند) از حضرت علی (ع) نام می برد، یکی در پایان پادشاهی اردشیر (بنیانگذار ساسانیان و احیا کننده آیین زرتشتی) و به این صورت: 
ز خاشاک ناچیز تا عرش راست / سراسر به هستی یزدان گواست
جز او را مخوان کردگار جهان / شناسنده آشکار و نهان
ازو بر روان محمد (ص) درود / بیارانش بر هر یکی برفزود
سر انجمن بد ز یاران علی (ع) / که خوانند او را علی(ع) ولی

و دیگری در داستان نوش زاد پسر انوشیروان که مسیحی می شود و به جنگ پدر می آید:
مگردان سر از دین وز راستی / که خشم خدای آورد کاستی
چو این بشنوی دل ز غم بازکش / مزن بر لبت بر ز تیمار تش
گرت هست جام می زرد خواه / به دل خرمی را مدان از گناه
نشاط وطرب جوی و سستی مکن / گزافه مپرداز مغز سخن
اگر در دلت هیچ حب علی(ع) ست / تو را روزمحشربه خواهش ولیست 

نژاد پرستی: فریدون دستور می دهد تا از گرداگرد جهان، برای پسرانش سه دختر از نژاد مهان پیدا کنند که در نهایت از یمن ( که از تازیان هستند) انتخاب می شوند و در واقع باید گفت ایران زمین در یکی از دوران پرشکوهش ملکه عرب داشته است.

حمله اعراب: خوبست این نکته هم ذکر شود که شاپور ذوالاکتاف به خاطر ربودن یکی از دختران نرسی به دست شاه غسانیان، علاوه بر کشتن و اسیر کردن افراد بسیار، فقط فرد خاطی و سپاهیانش را مجازات نمی کند بلکه:
هر آنکس کجا یافتی از عرب / نماندی که با کس گشادی دو لب
ز دو دست او دور کردی دو کفت / جهان ماند از کار او در شگفت 
عرابی ذوالاکتاف کردش لقب / چو از مهره بگشاد کفت عرب

و همانطور که می گویند اسکندر به تلافی آتش زدن آتن، تخت جمشید را آتش زد باید دانست که پادشاهان ایران هم با اعراب رفتار درستی نداشتند کما اینکه در جریان حمله ابرهه به کعبه هم نمی توان شاه ایران یعنی انوشیروان را مبرا دانست چون یمن همواره متحد و تحت فرمان ایران بوده است و خسرو پرویز هم در جواب نامه پیامبر(ص) از حاکم یمن می خواهد که افرادی را بفرستد تا با پیامبر(ص) برخورد کنند و آن اشخاص با دیدن اخلاق پیامبر(ص) مسلمان می شوند. 

ظلم انوشیروان: رفتار او با بوذرجمهر (بعد از خدمات فراوانش)، مهبود (آشپز مخصوص او)، ماجرای مزدکیان، ماجرای کفشگرو…

چند همسری و هوسبازی پادشاهان: از کیکاووس تا بهرام گور ابیات فراوانی در این خصوص وجود دارد.

حجاب: فکر کنم ذکر سه مثال از سه دوره مختلف در شاهنامه کافی باشد
 1) افراسیاب که یکی از خبیث ترین شخصیت های شاهنامه است برای تنبیه و تحقیر دخترش منیژه (به جرم دوستی با بیژن) حجاب از سر او برمی دارد:
وز آنجا به ایوان آن دخترش / بیاورد گرسیوز آن لشکرش
همه گنج و گوهر به تاراج داد / ازین بدره بستد بدان تاج داد
منیژه برهنه به یک چادرا / برهنه دو پای و گشاده سرا
کشیدش دوان تا بدان چاهسار / دو دیده پر از خون و رخ جویبار

و بعدتر منیژه به رستم ( در لباس مبدل) چنین گلایه می کند:
منیژه منم دخت افراسیاب / برهنه ندیده رخم آفتاب 

۲) وقتی اسفندیار با لباس مبدل، خواهرانش را (که بوسیله ارجاسپ دزدیده شده بودند) پیدا می کند، آنها اولین گلایه و نگرانی شان را نداشتن حجاب عنوان می کنند: 
بدین سان دو دخت یکی پادشا /اسیریم در دست ناپارسا
برهنه سر و پا و دوش آبکش/ پدر شادمان روز و شب خفته خوش 
برهنه دوان بر سر انجمن / خنک آنکه پوشد تنش را کفن

۳) در داستان شیرین با شیرویه بعد از آنکه پنجاه نفر از بزرگان و دانشمندان حجب و حیای شیرین را تأیید می کنند:
به ایران که دید از بنه سایه ام / وگر سایه تاج و پیرایه ام
شیرین سه ویژگی زن خوب را چنین برمی شمرد:
به سه چیز باشد زنان را بهی / که باشند زیبای گاه مهی
یکی آنکه با شرم و با خواستست / که جفتش به او خانه آراستست
دگر آنکه فرخ پسر زاید او / ز شوی خجسته بیفزاید او 
سه دیگر که بالا و رویش بود / به پوشیدگی نیز مویش بود

البته خوبست که بخشی مستقل در مورد حجاب و پوشیدگی به کتاب اضافه شود چون به حدی شواهد و مدارک از قبیل فرش و کتیبه و مجسمه و دیگر آثار باقیمانده در این خصوص زیاد است که با قطعیت می توان گفت: در هیچ دوره ای از تاریخ ایران زمین جز دوره پهلوی ( آنهم با زور توپ و تفنگ و چماق و…) زنان ایرانی بی حجاب نبوده اند. 

سخن بسیار است و فرصت محدود…             موفق باشید.

شهریور ۱۳۹۶

۲۸۰۰

۱۹ نظر

  1. حجه الاسلام نوادری

    سلام علیکم
    با تشکر از انتشار کتاب راه راستی . امیدوارم با بازبینی های پی در پی آن را بهتر از پیش ارائه دهید.
    موضوع این یادداشت پیشنهاد تصحیح پرسش صفحه ۳۰ کتاب است.
    نویسنده گوید: زرتشتیان ششم فرودین را روز تولد زرتشت می دانند ندانستم مدرک این ادعا کجاست؟
    در کتاب اسطوره زندگی زرتشت به قلم دکتر ژاله آموزگار و احمد تفضلی آمده است که: به روایتی تولد او [زرتشت] روز خرداد (ششم) ماه فروردین بوده است (اسطوره زندگی زرتشت، ۱۳۸۹ص ۳۶). در پاورقی منبعِ روایت بند ۶ کتاب وجر کرد دینیک است.
    اما متن روایت چنین است:
    ۶- چنین بیان می دارم که: از فرمانروایی لهراسب شاه صد و ده سال به انجام رسید که در روز خرداد و ماه فروردین در زمان… ،یعنی بامدادان زردشت از شکم دغدو بیرون آمد.(همان ص ۱۵۴).
    پیشنهاد:
    به جای این بخش بهتر است از زرتشتیان پرسید شما چگونه روایت سنتی زمان زرتشت را نمی پذیرید اما در همان زمان برای روز تولد زرتشت دوباره به روایت سنتی مراجعه می کنید؟
    آیا این یک بام و دو هوا نیست؟

  2. حجه الاسلام نوادری

    تصحیح بخشی از ص ۳۴
    در صفحه ۳۴ ( ازچه جهت در مورد زرتشت ابهام وجود دارد؟) به اختلاف در نام وی اشاره شده است اما از دید نگارنده این اختلافات ابهام آفرین نیست چرا که منشا زبانی دارد و در زمانهای مختلف برخی نام ها به صورت های گوناگونی نوشته شده اند . برای نمونه نام شهر اصفهان علاوه بر نام های دیگری که داشته درمورد همین واژه اصفهان نیز در کتب مختلف به صورت های گوناگون ضبط شده است مانند: آصف‌هان، اسباهان، اسبهان، اسپاتنا، اسپادنا، اسپاهان، آسپدان، اسپدانه، اسپهان، اسفاهان، اسفهان، اصباهان، اصبهان، اصپدانه، اصفاهان، اصفهان، اصفهانک، بسفاهان، سپاهان، سپانه،صفاهان، صفاهون. اما این ضبط ها موجب ابهام در نام نیست بلکه تنها ضبط متفاوت است که منشا زبانی دارد.

    • تشکر بابت تذکراتتان

       

      شما که کتاب را با این دقت مطالعه کردید جا داره مانند نوشته ی فوق، مطلبی بنویسید تا در سایت گذارده بشه نه صرفا بعنوان کامنت

      • حجه الاسلام نوادری

        موضوع:
        تامل بیشتر درباره متن ص ۴۸ و نتیجه گیری از نوشته دکتر وست.
        نویسنده پس از ذکر متن انگلیسی شایست ناشایست دو نتیجه گرفته است: همانطور که دیده می شود، آغاز گاهان، یسنه هات ۲۸ و پایان آن با پایان یسنه هات ۵۲ یکی دانسته شده است نه تنها اثری از هات ۵۳ نیست بلکه هات الحاقی ۵۲ را تحت عنوان وهیشتوایشت گاه جزء اصیل گاهان می یابیم! همینطور نیز نگاه کنید به تعریفی که از اشتود گاه ارائه شده و آغاز و پایان آن را هات ۴۲ تا ۴۵ می یابیم(راه راستی ص ۴۸).
        نگارنده گوید استاد آدرس کتاب روایت پهلوی را ذکر نکرده اند که ان شاء الله در آینده ذکر شود. هر چند متن مورد نظردر سایت avesta.org آمده است. اما نکته اصلی اینکه شماره های ذکر شده در متن انگلیسی در اصل متن پهلوی وجود ندارد و آقای وست خود برای آسانی کار خواننده آنها را در پرانتز قرار داده است. نکته دیگر اینکه اگر اشتباه تایپی صورت نگرفته باشد به قول ما حوزوی ها سهو قلم از سوی آقای وست است. اما اگر استاد فاطمی به کتاب روایت پهلوی ترجمه دکتر کتایون مزدا پور مراجعه می کردند متوجه می شدند که دکتر مزداپور به درستی شماره ها را درج نموده است و نیز اگر به کتاب یسنا مراجعه می کردند متوجه می شدند که یسنای ۵۲ اصلا هشت بند بیشتر ندارد (یسنا ، پورداوود ج۲ ص ۴۶). و این یسنای ۵۳ است که دارای ۹ بند شعر است و مطابق متن روایت پهلوی بند ششم همین هات با «ایتا ای» شروع می شود نه بند ششم از یسنای ۵۲(نک: ساسانفر، ص ۱۱۰۸).
        The beginning of the Gathas is Ahya-yasa (Y28.1), and their end is drigave vahyo (Y52.9, end)
        نویسنده متن انگیسی گوید پایان گاتاها با عبارت «دریگو وهیو» است. خوب اگر به گاتاها مراجعه کنیم خواهیم دید که این واژه در آخرین بند یسنای پنجاه و سوم قرار دارد.
        نتیجه آنکه شماره گذاری متن انگلیسی اشتباه است و موجب به اشتباه افتادن استاد فاطمی شده است. نکته دیگر اینکه در ترجمه گاتاها اثر وست نیز مطابق آنچه نوشتیم آمده است. اما به غیر از این دو نتیجه گیری اصل گفته استاد فاطمی درست است چرا که در این متن یسنای «هفت هات» بخشی از گاهان دانسته شده است در حالیکه امروزه خارج از گاهان قرار دارد. نکته دیگر اینکه در کتاب وزیدگی های زاد اسپرم نیز یسنای هفت هات بخشی از گاهان شمرده شده است(نک: وزیدگی های زاد اسپرم، محمد تقی راشد محصل ص ۷۵ ، فصل ۲۸ بند ۲).
        نکته آخر اینکه اگر شماره گذاری وست صحیح باشد باز هم با شماره گذاری دکتر مزدا پور متفاوت است و نمی دانم راز کار وست چیست؟

        • باز هم از شما تشکر می کنم منتظر دیگر تذکرهای شما هستم

          همانطور که در پاورقی ص ۴۸ آمده، متن مورد بررسی شما از استاد یاغش کاظمی است

          امید که استاد کاظمی تذکر شما را مورد بررسی قرار دهد اگر جوابی دارد اینجا بنویسد یا اینکه نوشته ی خود را اصلاح کند تا در چاپ بدی منظور گردد

          • حجه الاسلام نوادری

            اگر پاسخ از استاد کاظمی باشد هم شایسته بود منبع کتاب یادآوری می شد.
            به هر حال بنده خود از دو جای متفاوت متن وست را از دیده گذراندم و مطابق نوشته کتاب شماست اما اشکال کار به خود آقای وست وارد است که شماره ها در کتاب ایشان اشتباه است یا سر دیگری دارد که بنده از فهم آن عاجزم.

  3. حجه الاسلام نوادری

    سلام علیکم
    موضوع
    تاملی در ص ۴۶
    نویسنده در بخش گاتها چیست؟ در تعریف گاتها می نویسند: «بخشی کوتاه و قدیمی ترین قسمت اوستاست».
    این تعریف اشکال دارد چرا که تنها گاتاها قدیمی ترین بخش اوستا نیست و پاره های دیگری نیز در قدمت همتای گاتاها هستند و از آنجا که خواننده کتاب عام است ممکن است وی را به اشتباه بیندازد. پس بهتر است گفته شود « بخشی ازاوستاست که به همراه چند پاره دیگر از قدیمی ترین بخش های اوستا شمرده شده است».
    چرا که مفهوم تعریف شما این است که تنها گاتاها قدیمی ترین بخش اوستاست در حالیکه اینگونه نیست. و با این تعریف اشکالات بعدی کتاب نیز بهتر در ذهن مخاطب جا می گیرد.

    • سخن شما درسته چند قسمت کوتاه دیگر نیز قدیمی است اما در ذهنم این بود که گاتها از آنها هم قدیمی تره
      در عین حال سخن شما را باید مورد بررسی قرار داد
      اگر منبعی جهت تحقیق معرفی کنید ممنون میشم

      • حجه الاسلام نوادری

        برای پاسخ بدین پرسش باید دید ملاک در تعیین قدمت بخش های اوستا چیست؟
        اگر ملاک بررسی های زبانشناسی و گفته های اوستا پژوهان باشد در این صورت بخش هایی از گاتاها از تعریف خارج می شود. چرا که برخی از اوستا پژوهان سرایش بخش هایی از گاتاها را پس از درگذشت زرتشت می دانند. برای نمونه ویلهلم گیگر بر این باور است که گاثای وهیشتو وایشتی نسبت به دیگر گاثاها نوتر است و بعد از زرتشت سروده شده است (گیگر، هینتس ، ویندشمن، ،۱۳۸۴ ص ۳۴، زرتشت در گاثاها ، ترجمه از انگلیسی هاشم رضی).
        یا می گوید فصل شش تا هشت یسنای بیست و هشت از زرتشت نیست و سروده ی یکی از پیروان اوست (همان ص ۳۷- ۳۸).
        در مورد یسنای بیست و هشت نیز بر این است که مانند یسنای بیست و نه از زرتشت نمی باشد(همان ص ۳۸ و ۵۷).
        تنایج کار گیگر به اختصار چنین است :
        ۱- تمامی گاثاها به جز یسنای پنجاه و سوم همگی در دوره ی زندگی زرتشت سروده شده است.
        ۲- شماری از سروده ها ی گاثاها به ویژه یسنا هات ۴۶-۴۹ و ۵۱ به تحقیق سروده شخص زرتشت است.
        ۳- سایر سروده ها ی گاثاها مستقیما بوسیله زرتشت سروده نشده است بلکه یکی از پیروان ، شاگردان و یا هواخواهان وی آنها را سروده است (همان ص ۵۹).
        وست درباره ی یسنای ۵۳ یعنی اخرین سرود گاثاها می گوید : از برخی جزئیات زبان شناسی و از چگونگی اشاره به زرتشت بر می آید که سروده از خود او نیست (وست ،۱۳۹۴، ص ۲۷۲، گات ها ی زرتشت ترجمه ای نوین، ترجمه بهاری) .اتفاقا آرسی زنر نیز این سروده از زرتشت نمی داند و بر این است که این سروده بعد از مرگ زرتشت و و در جهت تجلیل از عروسی دختر وی سروده شده است (آرسی زنر، ۱۳۸۹، ص ۸۳، طلوع و غروب زردشتی گری ،ترجمه قادری ، انتشارات امیر کبیر، چاپ سوم ).
        اما اگر از زاویه‌ی دیگری به این ملاک توجه شود پاره ای از بخش های اوستا نیز داخل در گاتاها می شود. برای نمونه پورداوود گوید: گذشته از گاتاها باز اشعار در اوستا هست که مجموعا با گاتها ۲۷۸ قطعه و یا ۱۰۱۶ شعر می باشد از این مبلغ ۲۳۸ قطعه و یا ۸۹۶ شعر متعلق بگاتهاست سایر اشعار از حیث زبان نیز مثل گاتهاست شاید بهمان قدمت هم باشد. (پورداوود، ۱۳۸۹، ص ۶۶-۶۷گاتها، انتشارات دنیای کتاب و نیز نک: پورداوود، ۱۳۸۶، ص ۳۲، گاتها، انتشارات دنیای کتاب).
        ژان کلنز درباره یسنای هفت هات گوید: یسنه هپتنگهایتی یا هفت هات به همان زبان اوستایی قدیم گاهان نوشته شده است. این معنا را یوهانّا نارتن (۱۹۸۶) در تحقیق جامع خویش درباره متن، به قطع و یقین اثبات کرده است(کلنز، ۱۳۹۴، ص ۵۴، مقالاتی درباره زرتشت و دین زرتشتی ،). وی از زبان نارتن گوید:« هیچ مشخصه زبانی در آن نمی توان یافت که بر قدیمتر یا جدید تر بودن آن از گاهان دلالت کند»(همان، ص۵۵).
        آسموسن زبان این قسمت از اوستا را با زبان گاتاها یکسان می دانست و کارل هوفمان نیز آن را از خود زرتشت می دانست(نک: دیانت زرتشتی،ص ۴۹ ترجمه فریدون وهمن).
        دکتر سوزان گویری در این باره گوید: این نظر را که هفت هات را زرتشت پدید آورده است قطعی نیست. البته رد کردن این نظر هم دشوار است(گویری، ۱۳۸۲ ص ۲۹۵، یسناهای اوستا و زند آنها، انتشارات ققنوس). موبد کوروش نیکنام نیز قدمت این بخش از اوستا را همزمان با زرتشت می داند « این بخش از اوستا هفت سرود از اندیشه یاران ونزدیکان همزمان با اشوزرتشت است و همواره پاره ای از گات ها به حساب آمده است»(سایت کوروش نیکنام). آنچه برای ما مهم است این است که ایشان نیز این بخش را همزمان با زرتشت می دانند. اما اینکه چگونه ایشان متوجه شدند که اثرِ همراهان و نزدیکان زرتشت است قصه‌ی دیگری دارد که در جای دیگری باید بدان پرداخت.

  4. با سلام و تشکر از جناب نوادری بابت توجه. دانسته نشد که چرا شماره‌گذاری “مزداپور” به نظر ایشان صحیح است و شماره‌گذاری “وست” صحیح نیست؟!
    نتیجه‌گیری بنده این بوده: «همانا “گاهان ِ ۵ گانه”ی مورد قبول کنونی را امثال ِ “گلدنر” و “بارتلمه” به صورت “۱۷ هایتی” به ما شناسانده اند. پیروان محقق ِ همآنها، می‌توانند حتی در همین “۱۷ هات” ِ جدا کرده توسط خود نیز تردید روا دارند».
    این نوشته پیشتر در وبلاگم منتشر شده بود با ذکر منبع:
    http://www.asha.blogsky.com/1388/11/24
    ————-
    http://www.avesta.org/mp/shayest.html#chap13

  5. حجه الاسلام نوادری

    بنده با اصل نتیجه گیری شما هیچ مخالفتی ندارم و حتی در یادداشت خود آن را تایید کرده ام.
    اما می گویم یسنای ۵۲ هشت بند بیشتر ندارد و حتی در ترجمه خود وست از گاتاها نیز واژه «دریگو وهیو» در بند ۹ یسنای ۵۳ قرار دارد. حال چرا خودشان در شایست ناشایست «دریگو وهیو» را در بند ۹ یسنای ۵۲ می داند اما در ترجمه گاتاها همین واژه در یسنای ۵۳ قرار دارد.
    پرسش بنده این است که راز این اختلاف چیست؟

  6. حجه الاسلام نوادری

    موضوع
    تاملی در ص۵۵ و ۸۲
    نویسنده گوید:« آیا با اکتفا به گاتها، نیازهای دینی برآورده می شود؟ خیر؛ گات‌ها کتابی عرفانی است و در حوزه‌ی دین، بویژه احکام عملی، پرسش های فراوان مطرح است که جواب آنها را نمی توان در گات‌ها یافت»(راه راستی، ص ۵۵). یا گوید:« در این کتاب ۲۳ صفحه‌ای مطالبی عرفانی آمده و دستور العمل مورد نیاز بشر در آن بسیار اندک است(همان، ص ۸۲).
    اشکال این است که مسلم نیست که گاتها کتابی عرفانی است. هومباخ بر این است که گاهان صرفا اخلاقی نیست بلکه بخش های مهمی از آن نیایش به درگاه خداوند و بیان خواست ها و نیازهای نیایشگر است. بر خلاف او اینسلر توجه زرتشت را به آیین ها و آداب را می پذیرد اما تکیه برمطالب اخلاقی را مهم تر می بیند. نیبرگ و پیروان او نوعی عرفان شمنی در گاهان می بینند. هرتسفلد به گاهان و آموزه های آن بعدی اجتماعی می بخشد. دکتر عالیخانی بر این است که اروپائیان به جنبه های عرفانی گاتاها توجه نکرده اند(نگ:بجنوردی،۱۳۹۳ ج۵ ،ص ۱۷۱، تاریخ جامع ایران).
    هومباخ گوید: بر خلاف این رای ما باور داریم که اکثر شواهد گویای این است که زردشت گاهان را تصنیف نکرد که به خلق درسی آموزد، وعظی کند، ارشادی نماید بلکه تا اهوره مزدا را حمد بگوید و ثنا بخواند. او هرگز اصول عقاید تدریس نکرده است(عالیخانی ۱۳۷۹صص ۱۸-۱۹ ، بررسی لطایف عرفانی در نصوص اوستایی).
    همانطور که دیده می شود در اینکه درونمایه و تکیه اصلی گاتاها چیست میان اوستا پژوهان اختلاف است. پس شایسته نیست که ما آن را عرفانی بخوانیم.
    اما نکته مهمتر این است که اگر اصرار بر عرفانی بودن گاتاها داشته باشیم با مبنای پیشین نویسنده در تعارض است. نویسنده در دو صفحه قبل گوید:« اختلاف ترجمه ها به قدری زیاد است که انسان به اطمینان می رسد که در حال حاضر این کتاب قابل ترجمه نیست»(راه راستی، ص ۵۳).
    چگونه کتابی که قابل ترجمه نیست را می توان عرفانی دانست لذا نگارنده بر این است که تا هنگامی که تکلیف ترجمه گاتاها روشن نشود نمی توان از درونمایه آن سخن گفت.
    پیشنهاد:
    کلیت گفته استاد در این بخش درست است اما بهتر است بگوییم: گات ها کتابی است که حتی اوستا پژوهان بزرگ در ترجمه آن مشکل دارند و از فهم معنای آن عاجزند و در حوزه‌ی دین، بویژه احکام عملی، پرسش های فراوان مطرح است که جواب آنها را نمی توان در گات‌ها با این ترجمه های متفاوت یافت.

    • چنین نیست که معنای هیچ عبارت گاتها معلوم نباشه. وقتی کتابی را بررسی می کنیم و معنای حدود نیمی از آن بلکه کمتر را متوجه شدیم می تونیم به موضوع کتاب پی ببریم

      مرادم از «عرفان» در کتاب، معنای دقیق آن نیست بلکه یعنی ارتباط با عالم بالا و نیایش و اموری از این دست.

  7. حجه الاسلام نوادری

    موضوع
    تاملی در ص ۲۷۹ و ۲۹۲
    نویسنده گوید:« زرتشتی ها هم یکتا پرستند و هم در زمره‌ی ثنویه»(راه راستی ص ۲۷۹). یگانه پرستی ایشان بدین جهت است که « تنها مبدا خیر را می پرستند»(همان). ایشان در جای دیگری نیز گویند زرتشتیان در عبادت موحدند(نک: ص ۲۹۲).
    اما نگارنده بر این دیدگاه نقدی دارد.
    اولا خود ایشان در صفحه ۷۵ گفتاری را از شهید مطهری آورده اند که تقدیس آتش همان عبادت است.
    با مراجعه به کتاب اوستا می بینیم که ستایش دیگر ایزدان ده ها برابر بیشتر از اهورا مزدا است و با همان عباراتی که اهورا مزدا ستایش شده است، دیگر ایزدان نیز ستوده شده اند . ایزدانی مانند ناهید، مهر، ماه، خورشید، ستاره‌ی بهرام و …. موبدان ساسانی آنقدر به ایزدان تعلق خاطر داشتند که ستایش ایزدان را همچو ستایش اهورا دانستند و گفتند که خود اهورا مزدا این ایزدان را در شایستگی ستایش همچو خود آفریده است. اهورا در تیر یشت درباره ستاره تشتر گوید « ای سپیتمان زرتشت؛ من ستاره تشتر را در شایستگی ستایش ، در برازندگی ستایش …. برابر با خود –که اهوره مزدایم- بیافریدم(دوسخواه، ج۱ ص ۳۴۱ و ۳۴۲، تیر یشت کرده ۱۶ بند ۵ و بند ۵۲ و۵۳،). یا درباره مهر می گوید:« بدان هنگام که من مهر فراخ چراگاه را هستی بخشیدم، او را در شایستگی ستایش و برازندگی نیایش ، برابر با خود- که اهوره مزدایم- بیافریدم(همان ج۱ ص ۳۵۳ ، مهر یشت کرده ۱ بند ۱).
    نکته دیگر اینکه از گذشته های دور کسانی که با چگونگی عبادت زردشتیان آشنایی داشته اند بر ایشان اشکال کرده‌اند که چرا جز خداوند، آفریده های او را نیز ستایش می کنند. در دینکرد پنجم در فصل ۲۳چنین آمده:
    «۱۵- چرا باید نه تنها به ایزد بلکه به خورشید و دیگر روشنان نیز نماز برد؟»(دینکرد پنجم، آموزگار تفضلی، ۱۳۸۶، ص ۷۸).
    پاسخ):« ۱۵- در مورد نماز : نماز به خورشید و ماه و آتش و دیگر آفریده های نور دهنده و همه آفریدگان خوب کار درستی است(= مطابق آیین است) و این آیینی است به علت برادری و هم گوهری(= جوهری) و از جهتی به سبب بزرگی و از جهتی به سبب برتری و از جهتی به سبب همسانی، همانگونه که مردمان نیز به یکدیگر درود می فرستند و بخصوص (به) کسی که از آنان برتر است، بر ماست که برای او کلمات بیشتری (به کار بریم)؛ و پرستش و توجه فقط و بخصوص (=شخصا) به ایزد برتر نیست چنانکه بد دینان در این مورد به ما تهمت می زنند(= بدگویی می کنند)(همان ص ۹۰).
    تنها به سه نمونه از ستایش ایزدان در سه نماز روزانه زرتشتیان اشاره می شود:
    ۱- « به خشنودی مهر دشتهای راخ دارنده هزار گوش ده هزار چشم ایزدی که بنامش خوانده شده (و) رام چرا گاه خوب بخشنده ستاییدن و نیایش کردن و خشنود ساختن و آفرین خواندن»(پورداوود، ۱۳۸۷، ۱۵۳، هاونگاه، بند ۲).
    ۲- ترا ای آذر پاک پسر اهورا مزدا (و) سرور پاکی ما می ستاییم(همان ص ۱۵۹، رپیتوینگاه، بند ۱۰).
    ۳- به خشنودی سرور بزرگ نپات اَپَم و آب مزدا داده (آفریده) ستاییدن و نیایش کردن و خشنود ساختن و آفرین خواندن(همان ص ۱۶۰، اُزیرینگاه، بند ۲).
    اما در خصوص آتش پرست خواندن زرتشتیان گفته می شود در خرده اوستا نیز بخشی به نام آتش نیایش وجود دارد که موبدان در هر نوبت از نمازهای پنجگانه و نیز روز نهم هر ماه خوانده می شود(نک: پورداوود، خرده اوستا، ص ۱۰۵). بخش هایی از ترجمه آن تقدیم می شود:
    نماز به تو ای آتش، ای آفریده نیک اهورا و ای بزرگترین ایزد(= سزاوار ستایش)….
    برازنده ستایشی تو و برازنده نیایش- برازنده ستایش و نیایش باشی تو در خانه مردمان، خوشبخت باد آنکس که می ستاید تو را با راستی…
    بده به من ای آذر اهورا مزدا رامش آسوده، روزی آسوده، زندگی آسوده، رامش فراوان، روزی فراوان، زندگی فراوان، پارسایی کامل ….
    سخن پایانی اینکه ستایش، نیایش، نماز به مخلوقی از مخلوقات یا هر چیز دیگر اگر شرک در عبادت نیست پس چه نام دارد؟

    • فعلهای به کار رفته در کتاب راه راستی نشان می دهد که مراد بررسی عبادت و اعتقاد زرتشتیان در عصر حاضر است و اینکه در گذشته آیا در عبادت موحد بودند یا نه باید بررسی شود و اینکه در گذشته چگونه عبادت می کردند، ربطی به این قسمت از کتاب نداره

      شهید مطهری در جای دیگر، زرتشتیان را در عبادت، موحد خوانده است: «آنچه در مورد زردشت محقق است این است که به “توحید در عبادت” دعوت مى کرده است. اهورامزدا که از نظر شخص زردشت نام خداى نادیده خالق جهان و انسان است، تنها موجودى است که شایسته پرستش است.» (خدمات متقابل اسلام و ایران، ص ۲۲۴)

      بنظر می رسد وقتی خود زرتشتی ها می گویند: ما فقط اهورامزدا را می پرستیم، باید حرفشان را پذیرفت

  8. حجه الاسلام نوادری

    موضوع
    تاملی در ص ۳۹
    نویسنده گوید:« ژان کلنز …. می نویسد:« زرتشت نه یک شخصیت تاریخی که یک افسانه است»(ص ۳۹).
    نویسنده این مطلب را از کتاب مقالاتی درباره زرتشت و دین زرتشتی ص ۱۱۳ نقل می کند اما در این صفحه چنین مطلبی نیامده است و چون نسخه در دست من چاپ سوم بود پس تمام خطابه چهارم را از دیده گذراندم اما چنین ملبی در آن نبود. در صفحه ۱۱۳ چنین آمده است: در واقع، قطع نظر از افسانه‌ی زرتشت، تاثیر یسن هفت هات بر اوستای جدید آشکارا بیش از تاثیر گاهان است. من دیگر درباره تاریخی بودن افراد مذکور در گاهان هم، آنگونه که در مقدمه متون اوستای قدیم گفته ام، مطمئن نیستم. مطمئنا من به ضد آن هم معتقد نیستم، ولی اکنون فکر می کنم که معقول است تردید‌هایی در این باره روا داریم.
    وی در مقدمه کتاب به عنوان آخرین مطلب گوید:« می ماند تلقی من از تاریخی بودن زردشت. من این نکته را در مقاله «خصوصیات دین مزدایی قدیم» تایید کرده ام حال آنکه او را شاعر و خالق این اثر ندانسته‌ام و در مقدمه متون اوستایی قدیم(ج۱،۱۹۸۸، صص ۳-۴۱) بر همین عقیده مانده ام. تردید های من در این باره در مقالات «سوالات اولیه» و در بخش «مردان» زردشت و اوستای قدیم (۱۹۹۱) بیشتر نمایانده شده است»(کلنز، ص ۸).
    همانطور که می بینید کلنز تنها در وجود تاریخی وی مردد است و در مقدمه کتاب بر این مطلب تاکید می کند و مطلب ص ۱۱۳ تنها برای بیان تاثیر افسانه زرتشت و یسن بر اوستا است نه انکار وجود تاریخی زرتشت.
    نکته دوم اینکه شایسته است پیش از این بحث بدین نکته پرداخته شود که آیا زرتشت همان پیامبر مجوس است یا خیر؟ اگر پاسخ مثبت باشد دیگر تردید های اوستا پژوهان چه ارزشی دارد اما در صورت منفی بودن پاسخ آن وقت نقل قول ایشان کارایی دارد.
    نکته پایانی در تایید کلیت بحث استاد فاطمی، دوشن گیمن در کتاب دین ایران باستان دارمستتر و ماریان موله را به عنوان دو تن از دانشمندانی معرفی می کند که وجود تاریخی زرتشت را قبول ندارند(دوشن گیمن، ۱۳۷۵، ص ۵۳، دین ایران باستان، ترجمه رویا منجم).

    • بنایم بر این بوده که هرآنچه در کتاب نقل می کنم از خود منابع باشدو اگر با واسطه بوده نام واسطه را ذکر کنم

      در عین حال باز هم کتاب مقالاتی در باره زرتشت را می بینم توجه داشته باشید که از چاپ اول نقل کرده ام

  9. حجه الاسلام نوادری

    موضوع
    تاملی در صفحه ۳۰
    نویسنده گوید:« دکتر کتایون مزدا پور از اساس منکر وجود تاریخ سنتی است:« در سنت شفاهی و زنده‌ی زرتشتی رقم و گاهشماری خاصی درباره‌ی زمان زرتشت و جود نداشته»(راه راستی ص ۳۰).
    مراد دکتر مزدا پور از این سخن این است که در روایات نیامده است که مثلا زرتشت در سال فلان به دنیا آمد. وگرنه تاریخ سنتی بر اساس کتاب بندهش با جمع کردن سالهای حکومت پادشاهان از گشتاسپ تا حمله اسکند زمانی حدود ۲۵۸ سال بدست می آید. اما معلوم نیست منظور از «زمان زرتشت» در روایت بندهش تاریخ تولد اوست یا تاریخ اولین وحی در ۳۰ سالگی یا تاریخ اعلام پیامبری وی در ۴۰ سالگی یا زمان پذیرش دین توسط گشتاسپ در ۴۲ سالگی (نک: آموزگار، تفضلی، ۱۳۸۹، ص ۱۶،اسطوره زندگی زرتشت، چاپ نهم). در ارداویراف نیز گوید دینی که زرتشت رواج داد تا سیصد سال میان مردم رواج داشت تا اینکه اهریمن، اسکندر را به ایران فرستاد(نک: عفیفی، ۱۳۹۳، ص ۲۲ فرگرد ۱، ارداویرافنامه ، چاپ سوم).

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

*

code

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

طراحی سایت
طراحی سایتسئوسرویس و تعمیر کولر گازی