+
خانه / شخصیت ها / اهل بیت(ع) / امام حسین(ع) / سفرنامه کربلا (۱)
سفرنامه کربلا (۱)

سفرنامه کربلا (۱)

به قلم مدیر سایت
سال ۱۳۸۵ توفیق سفر به کربلای معلا نصیب شد. سفرنامه ام در نه قسمت در مجله «فرهنگ کوثر» از سال ۱۳۸۶ تا ۱۳۸۸ به چاپ رسید. همه را در دو قسمت می آورم.
مجله طبق مقرراتش تصرفاتی از جمله حذف برخی مطالب را انجام داد. متنی که اینجا می آورم، نوشته ای است که در اختیار مجله قرار دادم پیش از اصلاحات.
سفرنامه کربلا (قسمت اول)
مقدمه

سفرنامه های برجای مانده از پیشینیان، از جمله متون ارزشمند تاریخی، سیاسی و اجتماعی اند. سفرنامه ها افزون برآنکه برای مردم در عصر نگارش مفیدند، با گذشت زمان و تغییر و تحولهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، ارزش بیشتری می یابند. از این قبیل نوشته ها اطلاعات گرانقدری به دست می آید اطلاعاتی که گاه نویسنده هنگام نگارش به اهمیت آنها توجه نداشته است و امروزه برای ما بسیار مفیدند.
هرکس نگاهی خاص به اطراف دارد. برای هرانسان اموری جلب توجّه می کند که ممکن است برای دیگری جالب توجه نباشد. بنابر این سفرنامه ها مکمّل یکدیگرند. امید است بستری فراهم آید تا سفرنامه های گوناگون از قشرهای مختلف و با نگاههای گوناگون، نشر یابند.
از تاریخ ۱۹/۳/۱۳۸۵ تا ۲۸/۳/۱۳۸۵ برابر با ۱۲ تا ۲۱ جمادی الاول ۱۴۲۷ اولین بار توفیق سفر به نجف اشرف و کربلای معلی نصیب نگارنده به همراه خانواده شد. نظر به سودمندی سفرنامه ها، از همان ابتدا تصمیم به نگارش گزارش این سفر را گرفتم و هرزشت و زیبایی را که احتمال دادم خواننده ای بپسندد، یادداشت کردم.
حجج اسلام سید محمود طباطبایی نژاد ـ سرپرست موسوعۀ امام حسین(ع) در دارالحدیث ـ و محمد حاج رسولی این نوشته را مطالعه کردند و از نظریات اصلاحی آنها بهره بردم. از آنها تشکر می کنم.
امید است این سفرنامه مانند بسیاری از سفرنامه های دیگر مفید باشد.

سه شنبه ۹/۳/۱۳۸۵
ثبت نام

تصمیمی برای سفر کربلا نداشتیم. امروز ظهر که به خانه آمدم، خانم از تماس تلفنی همسر برادرم خبر داد: حاج اکبر آقا مدیر کاروان کربلا شده. تاریخ حرکت کاروان نوزدهم خرداد است. اگر آمادگی داشته باشید می توانید همراه او بروید.
امتحان بچّه ها تا آن موقع، تمام می شود. مدارک سفر را به دفتر خدمات زیارتی الغدیر در خیابان ۱۹ دی (باجک) بردم. عصر امروز ثبت نام را تکمیل کردم. هزینۀ سفر برای سنین مختلف بدین قرار است: زیر دو سال ۳۴۵۰۰ تومان، دو تا دوازده سال ۱۶۰۴۰۰ تومان، بالای دوازده سال ۲۶۲۱۰۰ تومان. در زمان حکومت صدام هزینۀ هر بزرگسال حدود ۴۱۰۰۰۰ تومان بود. صدام از هرایرانی ورودی زیاد می گرفت. در عین گرانی، مردم برای چنین سفری سر و دست می شکستند.
از این به بعد هیچ هزینه ای به عهدۀ مسافر نیست. کرایۀ ماشین، هزینۀ اقامت، خوراک و… . حتی می توان پولی همراه نیاورد. همۀ مسافران بیمه هستند.
فرزندانم عبارتند از: فاطمه ده ساله و حمید هشت ساله. پرداخت چکی به مبلغ ۸۴۵۰۰۰ تومان، سفر به نجف و کربلا را پس از سه، چهار ساعت، قطعی کرد.
تزریق واکسن و تهیۀ کارت آن موکول به فردا. همچنین تا پیش از سفر باید اقساطی که تاریخشان تا خرداد است به بانک بپردازم؛ زیرا سفر زیارتی برای بدهکاری که زمان پرداخت فرارسیده، بی جا است.
خواهرم پیش از ما ـ بدون همراهی همسر و فرزندانش ـ در همین کاروان ثبت نام کرده است.

چهارشنبه ۱۰/۳/۱۳۸۵
تزریق واکسن

به اتّفاق خانواده در هلال احمر واکسن مننژیت زدیم. پس از پرداخت شش هزار تومان به ازای هرنفر.
در اتاق آقایان تنها من و حمید مراجعه کردیم. اما اتاق خانمها آنقدر مراجعه کننده داشت که شخصی را برای کنترل گذاشته بودند. حدس زدم زنان بیش از مردان مشتاق این سفر هستند.
واکسن را زیر پوست تزریق کردیم. ده روز طول می کشد تا جذب بدن شود و ایجاد ایمنی کند. دو سال اثر آن باقی می ماند. کار آن ایمن کردن بدن در مقابل چهار نوع عفونت است که بر مغز اثر می کنند.
واکسن مننژیت از سفیدۀ تخم مرغ گرفته می شود و در کسانی که به تخم مرغ حسّاسیت دارند، ایجاد آلرژی می کند و نباید به آنها تزریق شود.
این واکسن به کسانی زده می شود که به محیطهای پرازدحام می روند، مثل سربازها و مسافران عتبات و حج. تزریق آن در انحصار هلال احمر است.

سه شنبه ۱۶/۳/۱۳۸۵
جلسۀ معارفه و تذکرات

مجلسی با حضور زائران کاروان ما برگزار شد تا تذکرات لازم به وسیلۀ روحانی و مدیر کاروان گوشزد شود. در مسجد امام علی(ع) واقع در خیابان ۱۹ دی، خیابان شهید بیطرفان.
هر کاروان شامل مسافران یک اتوبوس می شود. یک نفر به عنوان مدیر، کارهای اجرایی را به عهده دارد. یک روحانی هم به راهنماییهایی در امور مذهبی، مانند معرفی اماکن، می پردازد. تا اواخر سال گذشته هرکاروان شامل دو و گاه سه اتوبوس می شد.
مدیریت کاروان را برادرم حاج سید اکبر فاطمی به عهده دارد. حجت الاسلام حاج سید حسین رکن الدینی نیز به عنوان روحانی کاروان، همراهی می کند. از این به بعد هرجا سخن از روحانی به میان می آید، مراد ایشان است.
عصر ساعت ۶:۱۵ مدیر با تلاوت آیاتی از قرآن جلسه را شروع کرد.
 
فضیلت زیارت امام علی(ع) و امام حسین(ع)
پس از تلاوت آیات قرآن، روحانی روایات جالبی را در مورد فضیلت زیارت مرقد امام علی(ع) و امام حسین(ع) با توضیح بیان کرد. خلاصۀ برخی روایات:
۱. ترک کنندۀ زیارت امام حسین(ع) بر آن امام، جفا کرده است.
۲. هرکس زیارت امام حسین(ع) را ترک کند، تا بمیرد، شیعۀ ما نیست و اگر اهل بهشت باشد، مهمان اهل آن است.
۳. هرکه زیارت امام حسین(ع) را ترک کند (در حال تمکن و از روی بی اعتنایی) اهل جهنم است.
۴. حق و لازم است انسان متمکن در سال دو بار و فقیر یک بار در سال به زیارت او برود.
۵. زیارت آن حضرت موجب آمرزش گناهان گذشته و آینده می شود.
۶. از روایات استفاده می شود که زیارت سیدالشهدا(ع) این آثار را در پی دارد: طول عمر، حفظ بدن و مال، زیاد شدن روزی، برآمدن حاجات، به دست آوردن چند برابر آنچه خرج کرده است.
۷. امام باقر(ع) فرمود: اگر مردم بدانند فضیلت زیارت امام حسین(ع) چقدر است، از اشتیاق بمیرند و از حسرت، جانهایشان پاره پاره شود. شخصی پرسید: چه فضیلتی دارد؟ فرمود: اگر کسی از روی نهایت شوق به زیارت آن حضرت برود، خداوند برای او این امور را مقرّر خواهد کرد: ثواب هزار حج مقبول، هزار عمرۀ مقبول، اجر هزار شهید بدر، اجر هزار روزه دار، اجر هزار صدقۀ مقبول، ثواب آزاد کردن هزار بنده در راه خدا، حفاظت از هرآفتی تا یک سال به خصوص از شیطان و… .[۱] ۸. از برخی روایات استفاده می شود هرفضیلتی که برای زیارت امام حسین(ع) گفته شده بیش از آن برای امام علی(ع) هم هست.[۲]  
حکایتی در فضیلت زیارت امام حسین(ع)
آنقدر روحانی از فضیلت زیارت امام حسین(ع) گفت و گفت که به یاد قضیه ای افتادم. شش، هفت سال پیش، حجت الاسلام والمسلمین سید نورالدین شریعتمدار جزایری ـ از اساتید درس خارج حوزه ـ دفتر یادداشتهایش را در اختیارم قرار داد و گفت: هرچه خواستی از آن یادداشت بردار. در آن، خاطره ای را بی واسطه از زبان پیرمردی کربلایی و ساکن قم نوشته بود. خلاصۀ آن چنین است:
من و دوستم عباس علی در کربلا مغازه داشتیم. با هم قرار گذاشتیم که هرکدام زودتر مُرد مشاهداتش را در خواب به دیگری بگوید. پس از مرگ او هرشب منتظر بودم؛ اما خبری نشد. پس از یک هفته او را در خواب دیدم. پرسیدم: چرا به وعده ات وفا نکردی؟ جواب داد: من و ۹۹ نفر دیگر در زندان بودیم تا اینکه فلانی شب جمعه همۀ ما را آزاد کرد و… .
از خواب که بیدار شدم سراغ آن شخص رفتم. پرسیدم: برای عباس علی چه کردی که او را از زندان آزاد کردی؟ جواب داد: کار مهمّی انجام ندادم. شب جمعه بالای سر حضرت سیدالشهدا(ع) یک تسبیح صد دانه دست گرفتم و با هردانۀ تسبیح به نیابت هریک از دوستان و آشنایان، یک بار می گفتم: «السلام علیک یا اباعبداللّه » و چون عباس علی دوستم بود و گاهی به من کمک می کرد، به نیابت او هم یک بار به امام حسین(ع) سلام دادم.
 
تذکراتی به زائران
خلاصۀ تذکرات روحانی به زائران:
۱. داشتن صبر و حوصله. ممکن است در سفر مشکلات غیر قابل پیش بینی به وجود آید. صبر و حوصله از ضروریات است.
۲. رعایت بهداشت. اگر یک نفر در این گروه بیمار شود، برای همه مشکل ساز می شود. بنابر این تمام موارد بهداشتی باید رعایت شود. وضعیت بهداشت در عراق زیر صفر است. از دست فروشها به هیچ وجه خوراکی نخرید حتی موادّ غذایی بسته بندی شده. بچه ها هرچه گریه کردند باز هم برایشان خوردنی نخرید. (لبخند حمید) اگر آب خواستید تنها از آب بطریهای دربسته استفاده کنید. حتی الامکان همۀ موها را کوتاه کنید.
۳. رعایت نکات امنیتی. هیچگاه تنها در شهر تردد نکنید مخصوصاً خانمها و مخصوصاً در جاهای خلوت. قبرستان وادی السلام امنیت ندارد. در آنجا نروید هرچند خود عراقیها تردّد کنند. کسی به امریکاییها هیچ تعرّضی نداشته باشد. ممکن است یک شکلک به آنها باعث شود گروه را متوقّف کنند و با مشکلات بی جا رو به رو شویم.
۴. برداشتن لوازم ضروری. وضعیت برق در آنجا خوب نیست و زیاد قطع می شود. در ماشین نیز ممکن است کولر اتوبوس خراب باشد. داشتن یک بادبزن، می تواند پاره ای مشکلات احتمالی را برطرف کند.
۵. نماز در مسجد کوفه و حرم سیدالشهدا(ع). می توان در این دو جا نماز را تمام و می توان شکسته خواند. بعضی از علما می گویند که تنها در آن قسمت از مسجد کوفه و حرم سیدالشهدا(ع) که در عصر ائمه(ع) جزء مسجد و حرم بوده می توان نماز را تمام خواند. هرچند به احتمال قوی مساحت مسجد کوفه تا کنون تغییری نکرده است. احتیاطاً در همه جا نماز شکسته خوانده شود. چنین نیست که در دو جای مذکور حتماً باید تمام خواند.
آخرین سخن آنکه این سفر ویژگی خاصی دارد. اولین روز ورود ما به عراق مصادف با ۱۳ جمادی الاول سال روز شهادت حضرت فاطمهƒ است. همان شب به نجف می رسیم. حتی اگر فرصت کم هم باشد، به حرم امام علی(ع) خواهیم رفت و عرض تسلیتی به حضرت خواهیم داشت.
 
تذکرات مدیر کاروان
پس از اتمام سخنرانی روحانی، مدیر نیز سخنانی ایراد کرد. او پس از خیر مقدم، اظهار داشت که این سفر آخرش افسوس دارد. آنکه کم بهره برده افسوس می خورد که چرا چنین شده و آنکه زیاد بهره برده افسوس می خورد که چرا بیشتر استفاده نکرده است. سپس مدیر، تذکراتی به مسافران داد:
۱. همۀ ما باید با یکدیگر هماهنگ باشیم و با مأموران عراقی و دست اندرکاران عتبات همکاری کنیم.
۲. از آوردن پول زیاد و زیورآلات خودداری کنید. از من می شنوید زیاد دنبال سوغات نباشید. اگر نیاوردید می گویند: فلانی سوغاتی نیاورد اما اگر آوردید ممکن است یکی بگوید: کم است؛ یکی بگوید: جنس آن خوب نیست؛ دیگری بگوید: برای فلانی زیاد آورده و… .
در عین حال اگر پول و اشیاء قیمتی آوردید به صندوق امانات هتل تحویل دهید و رسید بگیرید.
۳. لوازم مورد نیاز در این سفر عبارت است از: لباس اضافی، مسواک، حوله، بند لباس، ساعت زنگ دار، داروهای خاص مثل مسکنها و داروی مورد نیاز بیماران، لیوان، چاقو، قند (عربها چای را با شکر می خورند و در آنجا قند نیست)، خاکشیر (برای رفع عطش)، بادبزن.
نیازی به برداشتن شناسنامه و دفترچۀ بیمه نیست.
۴. هیچ کس ویزای شخصی ندارد. در این سفر تنها به دو شهر نجف و کربلا می رویم. جدا شدن از گروه و خروج از این دو شهر، از نظر دولت عراق جرم است.
۵. رعایت مسائل امنیتی از ضروریات است و اگر همه رعایت کنیم و با کاروان هماهنگ باشیم، انشاءالله اتفاقی نمی افتد.
۶. محل اسکان، هتل درجه دو است. البته هتل درجه دو در عراق مثل هتل درجه دو در عربستان و با آن امکانات نیست.
۷. با پول ایرانی می توان همۀ لوازم مورد نیاز را خرید و احتیاجی به تعویض پول نیست.
۸. کارت شناسایی، کارت واکسن و نیز کارت هتل را همراه داشته باشید.
۹. اگر کسی در هتل با مشکلی رو به رو شد، آن را تنها با مدیر کاروان یا روحانی در میان بگذارد. از مطرح کردن با کارکنان هتل خودداری شود.
۱۰. از مرز عراق، چند اتوبوس با هم حرکت می کنند تا ماشین نظامی از آنها مراقبت کند و امکان توقف یک اتوبوس در بین راه نیست. وقتی به پایانۀ مرزی رسیدیم تجدید وضو صورت گیرد.
۱۱. از مقدار وجهی که هرکدام پرداختید، ده هزار تومان آن به دفتر تعلّق می گیرد و بقیه به شرکت شمسا پرداخت می شود تا امور مربوط به زائران را تدارک کند.
۱۲. مکان حرکت از خیابان امام موسی صدر(خاکفرج) مقابل نمایشگاه دائمی است و زمان آن عصر روز جمعه ۱۹/۳/۱۳۸۵ خواهد بود و همه رأس ساعت ۲:۴۵ در آنجا آماده باشید.
با توجه به معطّلیهای در راه مخصوصاً مرز، از قم تا نجف حدود ۳۰ ساعت طول می کشد و پس از آن به کربلا می رویم. صبح روز یکشنبه ۲۸/۳/۱۳۸۵ به قم می رسیم اما ساعت آن معلوم نیست.
 
پایان جلسه
جلسه نزدیک اذان مغرب به پایان رسید. امروز همینکه روحانی برای سخنرانی روی صندلی نشست، به او علاقۀ خاصی پیدا کردم. در پایان جلسه، رو به من گفت: چهرۀ شما برایم آشنا است! هرچه فکر می کنم یادم نمی آید شما را کجا دیده ام.
یادم نیامد او را در جایی دیده باشم اما این گفتگو، شروع رفاقت میان من و او شد.
در این سفر دو امتیاز مهم دارم: رفاقت با روحانی کاروان و برادری با مدیر کاروان. این دو سبب می شود بهتر بتوانم به نکات قابل توجه دست یابم.
روحانی گفت: منبع روایات در سخنرانی امروز بلکه در این سفر کتاب ارزندۀ «هدیه الزائرین و بهجه الناظرین» تألیف مرحوم حاج شیخ عباس قمی است.

جمعه ۱۹/۳/۱۳۸۵
حرکت به سمت عراق

جمعیتی از بدرقه کنندگان ما و همسفرانمان در خیابان خاکفرج، مقابل نمایشگاه دائمی، گرد آمدند. پس از روبوسیها، در میان گریۀ خانمها سوار اتوبوس شدیم. ماشین ساعت ۳:۱۵ از قم به طرف عراق حرکت کرد. در اتوبوس روحانی کاروان از زائران صلوات گرفت: برای سلامتی همۀ زائران آقا اباعبدالله الحسین(ع) مخصوصاً زائران این کاروان صلوات بفرستید. برای اینکه همگی فردا شب با سلامت مرقد مطهّر آقا امیرالمؤمنین(ع) را با معرفت زیارت کنیم، صلوات بلند بفرستید.
روحانی و مدیر[۳] پشت سر راننده نشسته بودند. برای نوشتن سفرنامه ای پرمحتوی باید به روحانی نزدیک تر شوم. در فرصت مناسب جای مدیر نشستم. باید سرحرف را باز می کردم. گفتم: بنا دارم گزارش کامل این سفر را بنویسم. رفتار شما را ثبت می کنم. او با لبخندی گفت: باید مواظب باشم سوتی ندهم. آن صحبت میان من و او در پایان جلسۀ معارفه در قم و این مزاح، رفاقت ما را تکمیل کرد. او تنها دو سال از من بزرگ تر است. ۴۲ سال دارد. نزدیکی سن و سال، برقراری ارتباط را آسان تر می کند. حسابی گپ زدیم. مانند دوستانی با رفاقت چند ساله. مثل اینکه او هم دنبال هم زبان بود.
اعضای کاروان را ۳۹ نفر تشکیل می دهد. شامل ۲۳ زن و ۱۴ مرد به اضافۀ مدیر و روحانی. علاوه بر اکثریت زنان در روز تزریق واکسن، بیشتر بودن آنان در این کاروان نیز اشتیاق بیشتر زنان را نشان می داد. احتمال خطر در سفر کربلا بیش از سفرهای دیگر است و الا درصد حضورشان بیش از اینها بود.
روحانی قرائت زیارت عاشورا را با دستگاه بلندگوی کوچک، با اشعار زیر آغاز کرد:

برمشامم می رسد هرلحظه بوی کربلا
بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا

تشنۀ آب فراتم ای اجل مهلت بده
تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا

وی زیارت عاشورا را با این ابیات به پایان برد:
 این دل تنگم عقده ها دارد
گوییا میل کربلا دارد

آتش عشقم می کشد شعله
بینوا میل نینوا دارد

می روم بینم در کجا اکبر
اذن میدان را ادّعا دارد

می روم بینم در کجا عباس
هردودست ازتن اوجدا دارد

می روم بینم در کجا زینب
شکوه از شمر بی حیا دارد

غروب به نهاوند، پارک کوثر رسیدیم. نماز مغرب و عشا را در نمازخانۀ پارک خواندیم. ساعت ۱۰:۳۰ شام را در رستورانی در کرمانشاه خوردیم. تابلو در ابتدای راه خروجی از کرمانشاه، مسافت ۴۵۵ کیلومتر تا کربلا را نشان می داد.

شنبه ۲۰/۳/۱۳۸۵
مرز مهران

صبح ساعت ۴:۱۵ به شهر مرزی مهران رسیدیم. این شهرها را به ترتیب پشت سر گذاشتیم: اراک، ملایر، سامن، نهاوند، کرمانشاه، ماهیدشت، اسلام آباد، ایوان، ایلام.
گمرک بیرون مهران است. باید چند ساعت در این شهر منتظر می ماندیم تا گمرک آغاز به کار کند. محل اقامت بلکه محل معطّلی در مهران، جایی خاک آلود، با توالتهای اندک و صفی هفت، هشت متری. انسان از خیر دستشویی می گذشت. مدیر کاروان از این وضعیت گلایه داشت: مسئولان مهران به ازای هرمسافر کربلا هزار تومان می گیرند. خودم این وجه را به حساب انجمن این شهر ریختم. از هراتوبوس هم دو هزار تومان عوارض می گیرند. در عین حال این وضعیت محل استراحت است. اگر بخشی از این پول را برای عمران محل استراحت صرف می کردند، اوضاع اینطور نبود. ساخت سالنی ساده هزینۀ چندانی ندارد. می توانستند سالن ورزشی درست کنند و هنگام نبود مسافر، در اختیار جوانان قرار دهند.
صبحانه را همینجا خوردیم؛ کنار اتوبوسها؛ در خاک و خلها.
ساعت ۷:۳۰ پس از کنترل گذرنامه ها، اتوبوس راهش را به طرف گمرک یا پایانۀ مرزی مهران ادامه داد. تابلو، فاصله تا نجف را ۱۸۰ کیلومتر نشان می داد و تا کربلا ۲۳۰ کیلومتر. امروزه به دلیل ناامنی، از راهی دورتر می گذرند.
یک ربع بعد مسافران نزدیک پایانۀ مرزی مهران پیاده شدند. گاریچیها ساکها را پانصد متر آنطرف تر تا گمرک می بردند. کرایۀ هرگاری دو هزار تومان؛ با هرتعداد ساک. چند خانواده با هم ساکشان را در یک گاری می گذاشتند. ساختمان گمرک، نسبتاً شیک، بزرگ، تمیز و دارای امکانات مختلفی چون سرویس بهداشتی بزرگ، دستگاههای خنک کننده و… است.
امور مربوط به گذر از مرز، خیلی وقت گیر بود. آیا واقعاً راه حلّی وجود ندارد؟ با فعّالیّت شبانه روزی گمرک یا زیاد کردن تعداد کارکنان؟
 
ورود به عراق
پس از پنج ساعت معطّلی! صبح ساعت ۹:۳۰ به وقت عراق[۴] وارد این کشور شدیم. عراقیها با گاریهایشان به استقبال آمدند. یکی را انتخاب و ساکها را به او سپردیم. گاریچی دست و پا شکسته فارسی صحبت می کرد. او با اینکه هنوز به ایران نیامده بود، از خوبی ایران می گفت و از اوضاع بد عراق و از جنایات صدام.
تفاوت ساختمان گمرک ایران و عراق، اولین تلنگر است. گمرک عراق یعنی دو، سه کانتینر. ساکها را گاریچی حدود پانصد متر برد. با قدری معطّلی و دو هزار تومان دستمزد.
سوار اتوبوس شدیم و پس از یکی، دو کیلومتر برای تجمّع هفت اتوبوس توقّف کرد. برای حفظ امنیت، یک ماشین نظامی از جلو اتوبوسها و ماشین نظامی دیگر از عقب حرکت می کند. حفاظت زائران به عهدۀ لشکر بدر است. لشکری که سالها در ایران و در جنگ با عراق شرکت داشت. امروزه در عراق با عنوان «مُنظَّمه بدر» فعالیت می کند.
پس از تجمّع اتوبوسها، ساعت ۱۱:۳۰ به طرف نجف راه افتادیم.
بعد از آنکه قدری در جاده های باریک و خالی از علائم راهنمایی و رانندگی و بدون خط کشی گذشتی، وقتی کوخهای فراوان را مشاهده کردی و آن وضعیت گمرک را به یاد آوردی، متوجه می شوی وارد ویرانه ای شده ای. صدام چیزی برای این مردم باقی نگذاشته است. بعید نیست او جاده ها را برای مقاصد نظامی و جنگ، آسفالت کرده باشد. راستی اگر جنگی در کار نبود، این جاده ها چه وضعی داشتند؟! در این موقع ناخواسته به او و حامیانش نفرین می کنی.
 
دو نمونه از جنایات رژیم صدام
آثار جنایات صدام، یادآور جنایاتی است که از عراقیهای مقیم قم شنیدم. دو قضیه را که در جایی نوشته نشده می نویسم تا در تاریخ ثبت شود:

یک. محاکمۀ مضحک: دوست عراقی حجت الاسلام عقیل عیدانی داستان زندانی شدن و محاکمۀ ناعادلانۀ خود و گروهی از هم وطنانش را اینگونه برایم تعریف کرده بود:
سال ۱۹۸۲م در بصره دانش آموزی ۱۷ ساله بودم. به جرم شرکت در نماز جماعت و مطالعۀ کتابهای اسلامی دستگیر شدم. معلّم درس عربی ام به نام عبدالامام را نیز روز قبل دستگیر کرده بودند.
پس از انتقال ما به بغداد، معلّمم و چند نفر دیگر را به اتاق بازجویی بردند. صدای شکنجه ها به گوش می رسید. دست آخر معلم گفت: «الله ینتقم منکم؛ امیدوارم خدا از شما انتقام بگیرد.» دیگر نه صدای او را شنیدیم و نه خودش را دیدیم. همراهانش بعداً گفتند: او را همان موقع کشتند.
در بازداشتگاه به مدت هفت، هشت ماه منتظر تشکیل دادگاه شدیم. جمعیت بیش از سی نفری را در اتاقی ۵/۲ در ۵/۲ متر جا دادند. درب اتاق از ورق آهن درست شده بود. یک بار دستگاه تهویه را خاموش کردند یا خراب شد. بیست نفر در اثر خفگی جان دادند.
روز محاکمه فرا رسید. حدود چهل نفر را با جرمهای تقریباً یکسان، برای محاکمه به دادگاه به ریاست قاضی مسلم الجبوری بردند. جالب است وکیلی که برای ما تعیین کرده بودند، در آغاز جلسه خواستار اعدام ما شد! در پایان همین یک جلسه، قاضی بدون نام بردن، اعلام کرد: از این شخص که جلو نشسته تا آنکه لباس مثلاً آبی پوشیده محکوم به اعدام و بعد از او تا آنکه لباس سفید پوشیده محکوم به حبس ابد. همینطور، برای هردسته احکامی را تعیین کرد. ۲۵ نفر محکوم به اعدام شدند. حکم من و چند نفر دیگر تعیین نشد. در آن جلسه مردی با محاسن سفید به هفت سال زندان و پسر چهارده، پانزده ساله اش به اعدام محکوم شد. خداحافظی آن دو، همراه گریه، صحنۀ دلخراش و غیر قابل وصف را به وجود آورد. زندانیان دیگر، حکم خود را فراموش کردند و برای آن دو به شدت می گریستند. هنوز هم یاد آن، منقلبم می کند.
پس از یک ماه، نوبت من و عده ای دیگر فرارسید. در آن جلسه، سه نفر به اعدام محکوم شدند. معلمی اعدامی می خندید. یکی از افسرها طعنه زد: تبرئه شدی؟ جواب داد: «الحمدُ للّه الذی رَزَقَنی الشَّهادَه؛ سپاس خداوندی که شهادت را روزی من کرد.»
من محکوم به حبس ابد شدم و پس از ده سال مورد عفو قرار گرفتم. در این مدت نه من از خانواده ام خبری داشتم و نه آنها از من. آنها از زنده بودنم خبر نداشتند. یک سال بعد از آزادی به ایران فرار کردم.

دو. اعدام و آوارگی سی نفر برای جرم دو نفر: همکارم آقای حَسنَین دبّاغ که تا سال ۱۹۸۱ م ساکن بغداد بوده می گفت: دو پسر عمه ام به نامهای دکتر ریاض مسجدی و عبدالسلام مسجدی فعّالیّت سیاسی علیه رژیم داشتند. روزی عبدالسلام و برادرم هشام را در راه بغداد ـ کاظمین دستگیر کردند. پس از آن سازمان اطلاعات بیش از سی نفر دیگر از بستگانمان را تنها به جرم خویشاوندی با عبدالسلام دستگیر کردند. نه نفر از آنها را در زندان نگه داشتند و بقیه را به بهانۀ ایرانی الاصل بودن، پس از مصادرۀ اموال و ابطال شناسنامه، به مرز ایران آوردند و در بیابان رها کردند. زندانیها عبارتند بودند از:
۱. عبدالسلام مسجدی.
۲. ریاض مسجدی.
۳. عبدالمطلب دباغ (پدرم و دایی عبدالسلام).
۴. هشام دباغ (برادرم)
۵. محمد دباغ (عمویم و دایی عبدالسلام).
۶. مهدی مسجدی (پسرعموی عبدالسلام)
۷. علی مسجدی (پسرعمو)
۸. تحسین مسجدی (پسرعمو)
۹. جعفر مسجدی (پسرعمو)
چهار نفر اخیر برادر بودند. پس از ۲۳ سال انتظار، با برچیده شدن رژیم بعث، نام آن نه نفر در فهرست اعدامیها در سازمان اطلاعات عراق پیدا شد. این در حالی بود که فقط ریاض و عبدالسلام فعّالیت سیاسی داشتند و هیچ یک از هفت نفر دیگر فعّالیت سیاسی نداشتند. بعثیها برای گرفتن اعتراف از دکتر ریاض همسرش را در برابر چشمانش شکنجه می کردند ولی ناکام ماندند. از نظر رژیم بعث، خویشاوندان مجرم سیاسی هم مجرم بودند. رژیم حاضر نبود خبر اعدامها را به اطلاع خانواده هایشان بدهد و آنها عمری را در انتظار می سوختند. هرشیعۀ عراقی غصّه ای از این دست دارد.
کاش خاطراتی از این قبیل که فراوان است در کتاب یا نشریه ای گرد می آمد تا در تاریخ عراق ثبت گردد. آقای دبّاغ معتقد بود اگر چنین کاری صورت گیرد، به پانصد جلد کتاب می رسد.
اکنون آقای عبدالکریم مسجدی ـ پدر شهیدان دکتر ریاض و عبدالسلام ـ در دارالحدیث قم مشغول کار است.
برخی می پندارند اگر فقط صدام دیوانه ـ به قول امام خمینی ـ از بین می رفت، این مشکلات برطرف می شد اما او در طول حکومتش صدامهای فراوان مثل خود را تربیت کرده بود. اگر او مثلاً در اثر بیماری می مرد، بعید است آن اوضاع ظلم و ستم از بین می رفت.

سفرنامه کربلا 2

 

(قسمت دوم)
ادامۀ سفر در عراق

اتوبوسها ساعت ۱۲:۴۵ در شهر کوت برای نماز ظهر و عصر و تهیۀ ناهار توقّف کردند. کمبود آب ایجاد مشکل کرده بود. آب از شیرها نمی آمد یا بی رمق. با زحمت زیاد وضو گرفتیم و نماز را در مَطعَم السجاد السیاحی (رستوران گردشگری سجاد) خواندیم. مدیر ـ و به قول عراقیها معلّم ـ ناهار را از رستوران در ظروف یک بار مصرف گرفت و در ماشین خوردیم.
کلمن بزرگ یخ در اتوبوس عراقی، بطریهای آب بهداشتی و دربسته را در خود جا داده بود. همه به مقدار نیاز، از بطریها برمی داشتند.
رود دجله از شهر نُعمانیه می گذرد. عصر ساعت ۲:۲۰ به آن رسیدیم.
پیش از ورود به دَغاره در ساعت ۳:۴۵ به وسیلۀ تابلو بزرگی همراه تصویر، تذکر داده بودند: هنگام مواجهه با ماشین نظامی امریکایی، صد متر فاصله بگیرید؛ در کناری توقف کنید تا ماشین امریکایی رد شود؛ میان ماشینهای امریکایی حرکت نکنید.
وقتی از راننده در مورد نام برخی روستاهای بزرگ جویا می شدیم، جواب می داد: اینجا فلان شهر معروف است.
اتوبوسها در جاده ها با ساعت زدن کنترل نمی شدند. در راه، علاوه بر خانه های ویران، صفهای طویل ماشین ـ حدود یک کیلومتر ـ که برای خرید بنزین یا گازوئیل در نوبت بودند، جلب توجّه می کرد.

در نجف
عصر ساعت ۵ به نجف رسیدیم. نام شهرها و روستاها با تابلو مشخص نبود. به جز دو، سه مورد که از راننده پرسیدم، ندانستم از چه شهرها و روستاهایی گذشتیم. از رانندۀ اتوبوس نام آنها را گرفتم: بدره، جَصّان، کوت، نعمانیه، شاملی، دَغاره، دیوانیه، شامیه، ابوصخیر.
مدیر کاروان نقشی در تعیین هتل ندارد. هرهتلی را که شرکت شمسا در نجف و کربلا تعیین کند، باید بپذیرد. محل اقامت ما هتل السایر واقع در شارع الکوفه، نزدیک مزار شهید سید محمدباقر حکیم است. مدیر در هتل برنامه های رفت و آمد دسته جمعی به حرم و زیارتگاههای دیگر را تذکر داد. در میان سخنان او موبایل یکی از همسفران، به صدا در آمد. جواب داد: ما در کربلا هستیم. این سخن او، حواسّ من و چند نفر دیگر را پرت کرد. پس از پایان تماس، به او تذکر دادند: اینجا نجف است نه کربلا. علت اشتباهش این بود که از قدیم تا امروز به این سفر، سفر کربلا می گویند، اگرچه به شهرهای زیارتی دیگر عراق هم بروند؛ زیرا در روایات، تأکید فراوانی به زیارت امام حسین(ع) شده و بیشتر توجه ها به کربلا است.
امکانات اتاق ما: چهار تخت، حمام، توالت معمولی و فرنگی، دستشویی، آینۀ بزرگ، حولۀ حمام به تعداد تختها، پنکۀ سقفی، کولر، یخچال، فلاسک چای و میزی کوچک.
در هتل، آب جوش و چای کیسه ای، بطری آب بهداشتی و دربسته موجود است. هرمقدار مسافران بخواهند می توانند رایگان از کارکنان هتل بگیرند.
این هتل بازارچۀ کوچکی با مساحت تقریبی چهل متر مربّع دارد. چند غرفه بدون دیوار با فروشنده های جداگانه. در این بازارچه، اجناس مخصوص سوغات می فروشند و فروش خوبی دارند. غرفه ها اختصاص به این اجناس دارند: اسباب بازی، پارچه، ساعت، عطر و جانماز.
هتل السایر فاصلۀ زیادی تا حرم مطهّر امام علی(ع) دارد. ایاب و ذهاب زائران به عهدۀ اتوبوسی است که کاروان را از مرز آورده بود.
 
به طرف حرم مطهر
نزدیک اذان مغرب با اتوبوس به طرف حرم مطهّر امام علی(ع) حرکت کردیم. در راه، روحانی کاروان مشغول معرفی شهر نجف بود که از کنار وادی السلام گذشتیم. پاره ای از ویژگیهای این قبرستان را نیز برشمرد.
شارع الرسول خیابانی کوتاه به طول تقریبی ۱۵۰ متر، مقابل باب قبلۀ آستانۀ امام علی(ع) است. برای رعایت امنیت، عبور و مرور ماشینهای عمومی در آن ممنوع است. تقریباً هستۀ مرکزی حوزۀ علمیۀ نجف همینجا است. منزل آیت اللّه  سیستانی در این خیابان واقع است. در ابتدای شارع الرسول ـ از طرف چهارراه ـ پیاده شدیم تا به حرم مشرّف شویم. حدود ده نفر با گاری چوبی اطراف اتوبوس تجمع کردند تا زائران بیمار یا سالخورده را به صحن برسانند. حضور سالخوردگان و بیماران فراوان، به کسب این افراد رونق داده است. از یک گاریچی پرسیدم: چند می گیری تا حرم ببری؟ جواب داد: یک خمینی. منظورش اسکناس هزار تومانی با تصویر امام خمینی بود؛ چون قبلاً تنها روی اسکناس هزار تومانی تصویر امام خمینی بود. همکارش روی دست او زد: من پانصد تومان می گیرم.
از قم مایل بودم در نجف مزار شیخ انصاری را پیدا کنم اگر چه چندان امید نداشتم. از باب قبله خواستیم وارد صحن شویم. روحانی کاروان را ایستاده در کنار اتاقی واقع در سمت چپ دالان دیدم. منتظر زائران بود تا مزار شیخ انصاری را در آن اتاق نشان دهد.
 
اولین زیارت
پس از قرائت فاتحه بر مزار شیخ انصاری، وارد صحن باصفای امیرالمؤمنین(ع) شدیم. آستان مقدس امام علی(ع) عظمت و هیبت خاصی دارد. خانم گفت: اولین بار که خواستم پا در حرم بگذارم جرأت نمی کردم. آقایی از قول همسرش گفت: اولین بار که خواستم دست به ضریح بگذارم دستانم می لرزید و جرأت نمی کردم. بارگاه در میان صحن به گونه ای ساخته شده که گویی شیری تنومند، وسط صحن نشسته است. بهتر است زائران، در اولین تشرّف، از در مقابل ایوان (باب امام رضا(ع)[۵]) وارد شوند. در این صورت هیبت بارگاه، بیشتر جلب توجّه می کند.
کوچکی صحن و سرا نیز جلب توجّه می کند. تا پیش از تشرّف به نجف، با توجه به مقام امام علی(ع) تردید نداشتم که صحن و سرای او چند برابر بارگاه حضرت معصومهƒ در قم است. در حالی که مجموع آستان امام، حدود دو سوم صحن اتابکی (صحن ایوان آینه) در بارگاه حضرت معصومهƒ است و تقریباً با نصف صحن سقّاخانۀ اسماعیل طلایی در مشهد مقدس برابری می کند. آستان مقدس علوی دارای یک صحن و یک ایوان با پوشش طلا و دو گلدستۀ طلا است.

خلوتی حرم
خلوتی در اطراف ضریح امام علی(ع) جلب توجه می کرد. نه تنها به آسانی دست به ضریح می رسید بلکه در بعضی قسمتها کسی حضور نداشت. ما نباید اینجا را با حرم امام رضا(ع) مقایسه کنیم و شلوغی حرم امام هشتم را به رخ عربها بکشیم؛ زیرا:
یک ـ در ایران تنها مدفن یک امام وجود دارد و بسیاری از امام زاده های آن از اعتبار لازم برخوردار نیستند. اما در عراق مدفن شش امام و امام زاده های فراوان و با اعتبار بالا است. در ایران عمدۀ توجه ها به یک نقطه است اما در عراق به جاهای مختلف و فراوان.
دو ـ در مشهد جمعیت اصلی زائر را غیر مشهدیها تشکیل می دهند. صفهای طویل بنزین و گازوئیل در عراق بسیاری از مردم را زمین گیر کرده است. فقر مالی چنان مردم را در فشار قرار داده که برای بسیاری توان و حوصلۀ زیارت باقی نگذاشته است.
سه ـ ایران از نظر وسعت و جمعیت گسترده تر از عراق است.
چهار ـ جمعیت شیعه در ایران بیش از عراق است. سنّیها هم به اهل بیت(ع) محبت دارند اما نه در حد شیعیان.
پنج ـ دست کم چند دهه است که در ایران تبلیغات از طریق صدا و سیما و مطبوعات به نفع دین و مذهب و اهل بیت(ع) است و تبلیغات تأثیر زیادی در رو آوردن به زیارتگاهها دارد. اما بعکس در عراق دهها سال است که کسی جرأت تظاهر به مذهب نداشته است. از این نظر شیعیان، بیشتر مورد بی مهری قرار گرفتند.
شش ـ حکومت صدام به محض اینکه متوجه می شد شخصی فعّالیّت مذهبی دارد دستگیر و بسیاری از آنها را اعدام می کرد. فرصت زیادی می طلبد که نسل جدید، انسانهای شایسته را جایگزین شهدا کند.
هفت ـ رسم عراقیها آن است که زیارت را کوتاه انجام می دهند.
هشت ـ اهمیت دادن به مسافرت جزء فرهنگ ایرانیها است. اگر سفر، زیارتی باشد، بهتر.
 
امنیت
پس از سقوط حکومت صدام به دست نیروهای خارجی به ویژه امریکا، ناآرامیها در این کشور اوج گرفت. کسانی که با بمب گذاری و ترور، ایجاد ناامنی می کنند یک هدف را دنبال نمی کنند بلکه معترضان گروههای متفاوت و اهدافشان گوناگون است. عده ای به حضور امریکاییها اعتراض دارند و خواهان ترک کشورشان هستند؛ عدۀ اندکی خواهان بازگشت رژیم بعث هستند؛ گروهی دیگر تحت تأثیر اعتقادات وهابیها، بارگاههای مطهر را هدف بمب قرار می دهند؛ برخی حکومت فعلی را نمی پذیرند؛ دسته ای با شیعیان دشمنی دارند و اگر به آنها دسترسی پیدا کنند به قتل می رسانند. به هرحال انگیزه های مختلف سبب ناامنی در عراق شده است.
نیروهای نظامی فراوان از آستان ملکوتی امام علی(ع) حفاظت می کنند. زائران از هر دری که بخواهند وارد حرم شوند در سه جا بازرسی بدنی می شوند. در مسیر تردد ما، در ابتدا و انتهای شارع الرسول بازرسی صورت می گیرد و بار دیگر هنگام ورود به صحن. کسانی که دوربین، گوشی تلفن همراه، ساک و… داشته باشند، باید بیرون صحن به محل نگهداری امانات تحویل دهند. در حرم نیز نیروهای نظامی زیادی با لباس شخصی حضور دارند و مراقبتهای لازم را انجام می دهند. آنها را با بی سیمهایشان می توان شناخت. بعید نیست لباس شخصیهای دیگری نیز در حرم حضور داشته باشند که قابل شناسایی نیستند. اساساً امروزه به دلیل ناامنی، نیروهای امنیتی فراوان در جاده ها و شهرها دیده می شوند. حکومت عراق، از این بابت، هزینۀ سنگینی را می پردازد.
امشب حجت الاسلام سید عبدالعزیز حکیم رئیس مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق تحت تدابیر شدید امنیتی به حرم مشرّف شد. پس از پیاده شدن از اتومبیل در لا به لای جمعیت محافظ به گونه ای به طرف حرم رفت که به آسانی قابل رؤیت نبود. او را ده، دوازده ماشین ضد گلوله همراهی می کردند. ظاهراً علت تشرّفش آن بود که امروز ۱۳ جمادی الاول سالروز شهادت حضرت صدیقۀ طاهرهƒ بود.
 
مزار امام علی(ع) در افغانستان!
توضیحی در مورد مزار دیگر که به امام علی(ع) نسبت می دهند، مناسب است. مزاری با بارگاه مجلّل و دارای گنبد و کاشی کاریهای دیدنی، زینت بخش شهر مزارشریف در افغانستان است. وجود این مزار سبب شده این شهر نام «مزارشریف» را به خود گیرد.
سید بن طاووس(م ۶۹۳ ق) در کتاب «فرحه الغری فی تعیین قبر امیرالمؤمنین علی(ع)» با دلایل محکم نشان داده است که مزار امام علی(ع) در نجف اشرف است. در عین حال تحقیقی در مورد بارگاه معروف در مزارشریف افغانستان انجام دادم تا واقع امر روشن تر شود.[۶] نتیجۀ تحقیق آن شد که شخص مدفون در افغانستان امام زاده ای فقیه و شاعر در قرن پنجم است و شباهتها و اشتراکاتی با امام علی(ع) داشته است. این اشتراکات سبب اشتباه با آن حضرت شده یا اینکه عمداً عده ای، مردم را به اشتباه انداخته اند. اشتراکات عبارتند از:
نام: علی
کنیه: ابوالحسن
لقب: امیرالمؤمنین
کنیۀ پدر: ابوطالب
نام همسر: فاطمه
نام پدر همسر: محمد بن عبدالله
نام فرزندان: حسن، حسین
کنیۀ حسن: ابومحمد
کنیۀ حسین: ابوعبدالله
نام فرزند حسین: علی
روشن است کسی که نام خود و کنیۀ پدر و نام همسرش با امام علی(ع) یکی است، نام و کنیۀ فرزندان و حتی نوه هایش را تا حد امکان، همانند انتخاب می کند.
برخلاف بسیاری از امام زادگان که شرح حال و نسبنامه ندارند، این امام زاده از امام زادگان معتبری است که زندگانی و نسب او برای ما معلوم می باشد. نسبنامۀ او چنین است: ابوالحسن علی بن ابوطالب حسن بن ابوعلی عبیدالله یارخدا بن ابوالحسن محمد بن ابوعلی عبیدالله بن ابوالقاسم علی بن ابومحمد حسن بن ابوعبدالله حسین بن جعفر حجت بن عبیدالله اعرج بن ابوعبدالله حسین اصغر بن امام سجاد(ع).
 
وضعیت نجف
ساختمانهای رو به ویرانی در کوچه های پیچ در پیچ، بدون رعایت اصول مهندسی، فراوان دیده می شوند. نه تنها کوچه های تنگ هنوز آسفالت نشده اند بلکه بسیاری از کوچه های ده، دوازده متری و ماشین رو، خاکی اند. پیاده روهای خیابانهای اصلی نیز هنوز خاکی هستند. گویا صاحبان مغازه یا خانه، بعضی قسمتها را موزائیک کرده اند. ناگفته نماند که خاک نجف با خاک ایران تفاوت دارد و شبیه سنگریزه است و بعد از نشستن بر لباس، با تکاندن، پاک می شود.
از جهتی جای خرسندی است که صدام در فکر آبادانی شهرها نبود. اگر او تصمیم می گرفت برای آباد کردن شهر، اماکن مهم را از بین ببرد کسی نمی توانست جلو او را بگیرد. اگر مثلاً تصمیم می گرفت قبرستان تاریخی و مهم وادی السلام را تخریب و به پارک تبدیل کند چه کسی می توانست مانع او شود؟
جای تیر و ترکش بر بسیاری از ساختمانها حتی بر بارگاه امام علی(ع) به چشم می خورد. برخی از آنها از زمان صدام است و برخی در اثر انفجارها و تیراندازیها پس از برکناری او است. بی جا نیست اگر نجف را شهری ویران معرفی کنم. اوضاع شهر نشان می دهد که صدام احمق هیچ به فکر مردم نبوده است. ناخودآگاه آنقدر جملاتی از قبیل «خدا صدام را لعنت کند» بر زبانم جاری می شد که حمید به اعتراض گفت: بابا، چرا این همه این جمله را با خودت تکرار می کنی؟!
تلویزیون هتل، محاکمۀ صدام را پخش می کرد. به تماشا ایستادم. عربی هم برنامه را تماشا می کرد. او می دانست که ما از صدام نفرت داریم. اما همینکه مرا دید، انگشتانش را بر لبان صدام گذاشت و سپس آنها را بوسید. خندیدم. او با جمله ای پرمعنا نشان داد که رفتارش از روی مزاح بوده است: «صدام دَمَّرَنا؛ صدام ما را نابود کرد.»
وضعیت ساختمانهایی که دیدیم بسیار سطح پایین است. مشکل اساسی همیشه فقر نیست بلکه فراوان دیده می شود مصالح ساختمانی را به درستی به کار نمی برند و به عبارت خودمانی مصالح را حرام می کنند. می توان گفت: هنر معماری در عراق ضعیف است.
معمّایی برایم حل شد. از مدتها پیش این سؤال برایم مطرح بود که چرا با اینکه بیشتر جمعیت عراق را شیعیان تشکیل می دهند، عمدۀ بارگاههای مربوط به اهل بیت(ع) را ایرانیان ساخته اند؟! امشب معلوم شد آنان توان ساختن بناهای مجلّل اسلامی را ندارند.
یکی از ویژگیهای معماری در عراق بالکنهای عریض است. عرض بعضی از آنها بدون داشتن ستون، به هفت متر می رسد. با این شیوه، هم از فضا استفاده می کنند و هم بالکن در آن هوای گرم، نقش سایبان دارد.
ماشین مدل بالا و جدید در شهر فراوان است. من در زمان صدام، توفیق زیارت عتبات را پیدا نکردم اما روحانی در آن زمان آمده بود. او گاهی از وضعیت آن دوران نیز یاد می کرد. در این نوشته هرجا از اوضاع آن دوران سخنی می گویم از قول ایشان است. می گفت: این ماشینهای مدل بالا از برکت رفتن صدام است. در زمان او ماشینهای قراضه بسیار بود.
در نجف اتوبوس خط واحد ندیدم و اگر وجود دارد متوجّه نشدم. تاکسی در شهر دیده می شود.
دائم با قطع برق مواجهیم. در این مواقع برق هتل به کمک ژنراتور تأمین می شود. یک بار در تاریکی و با عجله در هتل می رفتم که با سر به دیوار خوردم.
جالب است در نجف معتاد ندیدیم بلکه وجود ندارد. صدام با اعتیاد به شدّت مبارزه می کرد. اگر معتادی وجود داشت، از ما کمک می خواست؛ چون ایرانیها به عنوان کسانی شناخته شده اند که به دیگران کمک می کنند.
مردمی که ما دیدیم، بانشاط و پرانرژی بودند. اما بعکس همین مردم در رژیم قبل بسیار پژمرده بودند و روح یأس و ناامیدی بر آنها سایه افکنده بود.
 
برخی مشاغل
یکی از مشاغل پررونق در نجف، تماس تلفنی با موبایل است. قیمت تماس متفاوت است. از دقیقه ای سیصد تومان تا سه دقیقه دو هزار تومان. امشب خواهر با موبایل با قم تماس گرفت. هرسه دقیقه دو هزار تومان. پس از اتمام صحبت او صاحب موبایل گفت: ده دقیقه صحبت کرده ای. نمی دانست که وقت گرفته ام. گفتم: ۵/۴ دقیقه صحبت کرده است. پذیرفت و سه هزار و پانصد تومان گرفت.
یکی از خوراکیهای دوره گردها شربت نومی بصره است. بنا به گفتۀ یکی از عراقیها روش درست کردن آن به این صورت است که لیموخشک (لیمو عمّانی) را بدون اینکه گرد کنند، در آب و شکر می جوشانند. شربت سیاه رنگی به دست می آید که بر چهار چرخ می فروشند. مایل بودم یک لیوان بخرم، اما به دلیل سفارش به نخریدن خوراکی از دست فروشها، از خریدن آن منصرف شدم.
شغل دست فروشی در نجف ویژگی خاصی دارد و مانند آن را در جایی ندیده ام. کافی است از آنها از قیمت اجناسشان بپرسی یا آن را ورانداز کنی؛ به دنبالت راه می افتند و به راحتی رها نمی کنند. بدتر از سریش به انسان می چسبند و هرطور شده می خواهند جنسشان را بفروشند. گاهی آن را در دست طرف مقابل می گذارند و دیگر نمی گیرند. بعضی وقتها بدون آنکه از قیمت سؤال کنی یا به کالایشان توجهی داشته باشی چنین رفتاری دارند. یک بار در حال رفتن به طرف اتوبوس، خودکارفروشی گفت: شش خودکار هزار تومان. گفتم: نمی خواهم. دنبالم آمد و گفت: دوازده عدد هزار تومان. گفتم: نمی خواهم. به اتوبوس که رسیدم، خودکارها را در جیب پیراهنم گذاشت و هرچه اصرار کردم نگرفت. اتوبوس می خواست حرکت کند اما دست بردار نبود تا اینکه مجبور شدم خودکارها را روی زمین بگذارم و سوار شوم. گفت: زمین نگذار کثیف می شود! این در حالی بود که از قیمت خودکارهایش نپرسیده بودم.
وضع بهداشت در شهر خیلی پایین است. سگهای ولگرد حتی در روز در خیابان دیده می شوند. در این هوای گرم و غبارآلود، سینیهای بزرگ حلوا را ساعتها در کنار خیابان و در آفتاب برای فروش نگه می دارند. با اینکه شیرینی، غبار را جذب می کند، حاضر نیستند روی آنها پلاستیک بکشند.
چقدر به یاد گذرِ خان خودمان، بلکه گذر خان عربها در قم می افتم. همان کوچه ای که یک طرفش ابتدای خیابان چهارمردان و طرف دیگرش مقابل میدان آستانه است. این کوچه پر است از میوه فروشهای عرب و اغذیه های عربی. وضع کوچه آنقدر در هم و بر هم و سطح بهداشت به قدری پایین بود که مجلۀ «فرهنگ کوثر» با چاپ نوشته ای با عنوان «گذری بر گذر خان» از وضع بهداشت این کوچه شکوه کرده بود.[۷] امروزه اوضاع آن کوچه بهتر شده، هم بسیاری از عربها رفته اند و هم ادارۀ بهداشت بیشتر نظارت می کند.
روحانی گفت: فراموش کردم مسواکم را از قم بیاورم. در اینجا هرچه گشتم، مسواک پیدا نکردم تا اینکه از داروخانه ای دوردست خریدم.
هنوز بسیاری از کالاها را با گاریهای بسته به الاغ، حمل و نقل می کنند. حتی در شارع الرسول که ورود ماشین ممنوع است، این گاریها تردد می کنند.
اخیراً هتلهای شیک در عراق ساخته اند و هتلهای ناتمام فراوان است. با بهره برداری از این هتلها، امید است زائران، مثل ما در جای پرت ساکن نشوند.
شب ساعت ۹:۳۰ به طرف هتل حرکت کردیم. برای آشنایی با چگونگی پذیرایی از زائران، غذای سه وعدۀ اوّل در نجف و کربلا را می نویسم.
شام: سوپ، مرغ تنها، ماست و نوشابه.
دسر: خیار، موز، گوجه و قیسی.

سفرنامه کربلا 3

 

(قسمت سوم)
یک شنبه ۲۱/۳/۱۳۸۵
زیارت مرقد امام علی(ع)

علاوه بر شب قبل، امروز صبح ساعت ۵ با اتوبوس ویژه به حرم مطهّر رفتیم. در جای، جای صحن، هرکاروان جداگانه رو به ضریح نشسته بودند و دسته جمعی همراه روحانی کاروان خود یا مدّاح، زیارت نامه می خواندند یا به ذکر مصیبت گوش می دادند. گاه صدای روضه خوانان چنان درهم می شد که زائران هرکاروان، به درستی صدای مداح خود را نمی شنیدند. همۀ گروهها بلکه اکثر قریب به اتفاق حاضران در صحن و حرم ایرانی بودند.
ما هم به اتفاق همسفران، مقابل ایوان طلا نشستیم و روحانی پس از زیارت امین الله و ذکر مصیبت، این اشعار را خواند:

بگو به موسائیان موسی عمران علیست
بگو به عیسائیان عیسی دوران علیست

بگو به فرقانیان معنی قرآن علیست
که بر تمام ملل دلیل و برهان علیست

* * *
چه شود زراه وفا اگر نظری به جانب ما کنی
که به کیمیای نظرمگر مس قلب تیره طلا کنی

تومراد من تونجات من بحیات من بممات من
چه ضرر زنی چه زیان کنی که برآوری وعطا کنی

توشهی وشهان همه چاکرت تومهی ومهان همه بردرت
که شوند قنبر قنبرت، توقبول اگر زوفا کنی

تونهی به دوش نبی قدم فکنی بتان همه از حرم
حرم از وجود تو محترم زصفا صفا تو صفا کنی

مراسم پس از نیم ساعت به پایان رسید و افراد پراکنده شدند. امروز هم مانند دیشب به قدری اطراف ضریح خلوت بود که به آسانی دست به ضریح می رسید. بعضی عربها پشت به ضریح می کردند و کمرشان را به آن می مالیدند. ندانستم این چه رسمی است. شاید کمردرد داشتند.
 
جای انگشت امام(ع)
داخل ضریح، صندوق بزرگ چوبی است. روی صندوق، مقابل صورت حضرت، مساحتی به اندازۀ تقریبی چهل سانتیمتر را به صورت محراب تزئین کرده اند. در آن قسمت سوراخی است که می گویند: انگشت مبارک حضرت از آنجا بیرون آمد و یکی از کافران را دو نیم کرد. داستان آن در میان شیعیان بسیار مشهور است. مُرّه بن قیس کافر شنید که امام علی(ع) بسیاری از اجداد او را کشته است. با سپاهی چند هزار نفری بر مزار امام علی(ع) حاضر شد و تصمیم به شکافتن قبر گرفت اما دو انگشت از قبر بیرون آمد و او را به دو نیم کرد.
ابوالقاسم فردوسی (م ۴۱۱ ق) در این مورد چنین سروده است:

شهی که زد به دوانگشت مُرّه را به دو نیم
برای قتل عدو ساخت ذو الفقار انگشت

حکیم سنایی (م ۵۳۸ ق) نیز در این زمینه می گوید:

خواب و آرام مرّه و عنتر
کرده در مغز عقل زیر و زبر

سخنی از صاحب جواهر نشان می دهد این قضیه در نظر او معتبر بوده است.[۸] به فرض صحت این قضیه، مشکل در آن است که این داستان مربوط به بیش از هزار سال پیش است. در حالی که این صندوق، هزار سال قدمت ندارد. چنانکه بر آن نوشته شده، تاریخ پایان ساخت آن به سال ۱۲۰۲ ق باز می گردد.[۹] ظاهراً سازندۀ صندوق یا دیگران این سوراخ را برای یادبود آن داستان درست کرده اند.
از صحن بیرون آمدم. زن فقیری جلوام را گرفت و گفت: «آقا، آقا، بچه یتیم داری، آقا» گویا دلیل اشتباهش آن بود که «ی» در عربی گاهی به معنای «من» است؛ چنانکه «کتابی» یعنی «کتاب من».
ساعت ۷ برای صرف صبحانه به طرف هتل حرکت کردیم.
صبحانه: نان، پنیر، چای، مربا و تخم مرغ.
 
کتابخانه ها
پس از صرف صبحانه و کمی استراحت، ساعت ۹:۱۵ همگی به طرف حرم راه افتادیم. نرسیده به حرم، قرار شد همسر و خواهر برای خرید به بازار بروند. حاج اکبر(مدیر کاروان) اصرار داشت همراهشان بروم. پس از عمری، توفیق زیارت امیرالمؤمنین(ع) و حضور در شهر نجف، تنها به مدت سه روز پیش آمده، حیف نیست که بخشی از آن در بازار گذرانده شود؟ با روحانی کاروان قراری نه چندان جدّی داشتیم که اماکنی مثل قبور علما را پیدا کنیم. من که به بازار رفتن علاقه ای ندارم بلکه چندشم می گیرد، بهانه آوردم که: با روحانی بعضی قرارها داریم. روحانی همینکه این را شنید، مزاح را با جِدّ درآمیخت و گفت: آقای فاطمی، نفرین برای من درست نکن. پس از آن فوری جدا شد و رفت. در رودربایستی افتاده بودم که روحانی عربی به دادم رسید. از او پرسیدم: کتابخانۀ علامۀ امینی ـ صاحب کتاب «الغدیر» ـ کجاست؟ جواب داد: دنبالم بیا همین نزدیکی است. تصوّرم این بود که تنها چند قدم دورتر است و پس از شناسایی کتابخانه برمی گردم. اما او همینطور می رفت و من و حمید را به دنبال خود می کشاند. من که در رودربایستی دوم افتاده بودم، نمی توانستم او را رها کنم. تا اینکه به کوچه پس کوچه های تنگ و باریک در شارع الرسول رسید. از یک طرف خوشحال بودم که از بازار خلاص شدم و از طرف دیگر نگران مسائل امنیتی مخصوصاً برای حمید شدم و هرچه می گذشت، به نگرانی ام افزوده می شد؛ چون نمی دانستم چقدر می خواهد ما را به دنبال خود بکشاند. تا اینکه کتابخانۀ امام امیرالمؤمنین(ع) را که بنیان گذارش علامه شیخ عبدالحسین امینی (م ۱۳۹۲ ق) است، نشان داد. درب کتابخانه بسته بود. قبر علامۀ امینی در بقعه ای جدا از کتابخانه در جوار آن قرار داشت. در بقعه توفیق قرائت فاتحه را پیدا کردم. تعدادی از کتابهایم را به مغازه دار در جنب بقعه دادم تا پس از باز شدن کتابخانه، به آنجا تحویل دهد.
روحانی کاروان می گفت: در زمان حکومت صدام، وقتی به عراق آمدم، مأموری دولتی همراه ما بود تا با مردم تماس نگیریم یا عملی برخلاف میل حکومت انجام ندهیم. پیشنهاد کرد قبر علامۀ امینی را نشان من و همسرم بدهد. او وقتی ما را در این کوچه تنگ آورد، نگران شدیم که نکند نقشه ای دارد. وقتی روحانیهای عراقی من را همراه مأمور کراواتی با صورت تراشیده می دیدند، با تعجب نگاه می کردند. مأموران می دانستند اگر با ایرانیها خوش رفتار باشند، دست آخر پول خوبی از سوی زائران، نصیبشان می شود و نه تنها شرارت نمی کردند بلکه گاهی راهنماییهای مفید می کردند. او ما را به بقعه رساند. وقتی وارد شدیم با کمال تعجب دیدیم پردۀ ضخیمی از غبار، بقعه و روی قبر را فرا گرفته. همسرم با دستمالی غبارهای روی قبر را پاک کرد. وقتی به سلامت برگشتیم، سه هزار تومان به مأمور دادم.
در ابتدای شارع الرسول ـ از طرف حرم ـ کتابخانۀ آیت الله سید محسن حکیم واقع است. تعدادی کتاب به آنجا نیز اهدا کردم.
پس از خروج از باب طوسی[۱۰]، چند قدم به سمت چپ، در ورودی کتابخانۀ آستانۀ امام علی(ع) با عنوان «المکتبه الحیدریه» است. در آنجا هم چند کتاب هدیه کردم.
 
مزار علما
یکی از برنامه هایم در نجف، جستجوی قبور علمای بزرگ است. در صحن مطهر جلو روحانی سیّدی را گرفتم که دیشب در قسمتی از صحن، امامت جماعت را به عهده داشت. شروع کردم با عربی دست و پا شکسته، از قبور علما بپرسم. همینطور با لکنت زبان «اَل، اَل» می کردم که سیّد لبخند زد. حدس زدم به اشتباه افتاده ام و او ایرانی است. سپس هر دو خندیدیم. پرسیدم: دیشب شما را دیدم که امام جماعت بودید؟! جواب داد: به دلیل اختلافها بارگاه، امام جماعت ثابت ندارد. هرکه از راه برسد امامت می کند و من هم دیشب جلو ایستادم. می گفت که چند ماه است از ایران آمده و در نجف سکونت دارد. او مزار چند تن از علما را نشانم داد. تعدادی از مزارها را که در این سفر پیدا کردم و توفیق قرائت فاتحه نصیب شد، بدین قرار است:

شیخ طوسی(م ۴۶۰ ق) ـ خیابان شیخ طوسی، مقابل باب طوسی واقع است. در ابتدای این خیابان، سمت چپ، مسجد شیخ طوسی و مزار او قرار دارد. مدفن او در واقع محل زندگی اش بود. در سال ۴۴۸ق هنگامی که به محلۀ شیعه نشین بغداد حمله کردند و شیعیان را قلع و قمع کردند، کتابخانۀ شیخ را نیز آتش زدند. او همراه تعدادی از شاگردانش به ناچار بغداد را به قصد نجف ترک کردند. در زمان مهاجرت او تنها بارگاه امام علی(ع) وجود داشت. شیخ در همین محل دفن، خانه اش را بنا  کرد و کم کم به شاگردانش افزوده شد و نجف شکل شهر به خود گرفت. بنابراین نه تنها شیخ بنیان گذار حوزۀ نجف بلکه بنیان گذار خود شهر است.

سید بحرالعلوم(م ۱۲۱۲ ق) ـ پس از قرائت فاتحه بر مزار شیخ طوسی در مسجد، به حیاط آمدم. شخصی که فارسی دست و پا شکسته می دانست، اتاقی در سمت چپ حیاط را نشانم داد و گفت: قبر سید بحرالعلوم در سمت راست است. تا آن موقع خیال می کردم ما که شروع می کنیم به یاد گرفتن عربی، به دلیل شباهت «یسار» و «راست» تصور می کنیم که «یسار» یعنی «راست» اما متوجه شدم عربها هم همین اشتباه را دارند.
اتاق سمت چپ به خاندان بحرالعلوم اختصاص داشت. بر مزار سید، فاتحه خواندم. وقتی به حیاط برگشتم، همان عراقی عکس شهدایی را که از بیرون به اتاق نصب بود، نشانم داد و گفت: «کشته، صدام» پرسیدم: آنها در همین اتاق دفن شده اند؟ دستش را مانند چاقو به گردنش کشید و گفت: «کشته، صدام» خیال کردم منظورم را متوجه نمی شود. دوباره سؤال را با کلمه های دیگر تکرار کردم. او باز همان کار و همان جواب را تکرار کرد. نزدیک بود ناراحت شود که متوجّه شدم، برنامۀ صدام سفّاک آن بوده که جنازۀ اعدامیها را به خانواده هایشان تحویل نمی داده و در جاهای نامعلوم زیر خاک می کرده است. وقتی گفته می شود: فلانی به دست رژیم صدام اعدام شده، از نظر عراقیها معلوم است که قبر ندارد و قبر معدوم معلوم نیست.

مقدس اردبیلی(م ۹۹۳ ق) و علامۀ حلی(م ۷۲۶ ق) و حاج آقا مصطفی خمینی(م ۱۳۹۷ ق) ـ در ایوان طلای آستان امام علی(ع) دو در طلایی وجود دارد. هنگام ورود به ایوان از طرف قبله، در بقعه ای که اولین در طلایی بر آن نصب شده، مزار مقدس اردبیلی واقع است. پشت دومین در طلایی قبر علامۀ حلّی با ضریحی کوچک است. پس از در طلایی دوم، حجره ای با در چوبی است که در آن مزار حاج آقا مصطفی خمینی فرزند امام خمینی قرار دارد.

سید ابوالحسن اصفهانی(م ۱۳۶۵ ق) و میرزا حسین نایینی(م ۱۳۵۵ ق) ـ هنگام ورود به صحن از باب امام رضا(ع) در اولین حجرۀ سمت چپ، مزار آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی واقع است و میرزا حسین نایینی در حجرۀ ششم دفن است. بقعۀ مرحوم نایینی در حال تعمیر است.

محدث نوری(م ۱۳۲۰ ق) و حاج شیخ عباس قمی(م ۱۳۵۹ ق) ـ حاج شیخ عباس قمی ـ صاحب «مفاتیح الجنان» ـ و نیز استادش محدّث نوری ـ صاحب «مستدرک الوسائل» ـ در جوار مدفونند. قبر آنها هنگام ورود به صحن از باب قبله، در ایوان سومین حجره در سمت راست است. حاج شیخ عباس، نشانی قبر استادش محدث نوری را در ایوان سومین حجره نشان داده است.[۱۱]

شیخ انصاری(م ۱۲۸۱ ق) ـ مزار شیخ مرتضی انصاری در دالان کوچک در باب قبله است.

آیت اللّه  خویی(م ۱۴۱۳ ق) ـ هنگام ورود به صحن از باب مسلم بن عقیل، مزار آیت اللّه  سید ابوالقاسم خویی در دومین حجره از سمت راست قرار دارد.

آیت اللّه  حکیم(م ۱۳۹۰ ق) ـ قبر آیت اللّه  سید محسن حکیم در کتابخانه اش واقع است که محل آن در قسمت قبل گذشت. مسجد هندی در شارع الرسول نیز به این مزار راه دارد.

علامۀ امینی(م۱۳۹۲ ق) ـ قبر علامه شیخ عبدالحسین امینی در بقعه ای مستقل در جوار کتابخانه اش است که محل آن در قسمت قبل گذشت.

صاحب جواهرالکلام(م ۱۲۶۶ ق) ـ با حمید برای تماشای نجف می گشتیم که به طور اتفاقی مزار آیت اللّه  شیخ محمدحسن نجفی (صاحب جواهر) را با گنبد سبزرنگ بزرگ پیدا کردیم. مزار او در اتاقی در مسجد صاحب جواهر واقع است. وقتی از باب طوسی خارج شویم، مقبرۀ او در ابتدای کوچه پس کوچه های شمال غرب است.
 
تشییع جنازه
امروز در رفت و آمدهایم در صحن مطهّر، تشییع جنازه های فراوان دیدم. تقریباً بیست جنازه را در حدود نیم ساعت از باب مسلم بن عقیل[۱۲] وارد می کردند و بدون اینکه درون حرم ببرند، از باب طوسی بیرون می بردند. علت فراوان بودن مرده در نجف، فضیلت دفن اموات در قبرستان وادی السلام است و بسیاری از اموات را از شهرهای دیگر می آورند. عده ای شغلشان نعش کشی است. معمولاً دو نعش کش چفیه ای گرد می کنند و روی سر می گذارند و تابوت را بر آن قرار می دهند. غالباً تنها همین دو نفر بدون همراهی بستگان میّت، جنازه را ماهرانه حمل می کنند و گاه یک نفر هم از جلو حرکت می کند و اذکاری مانند «لا اله الا الله» را با صدای نسبتاً بلند بر زبان جاری می کند. گاهی سه، چهار نفر از نزدیکان میّت آنان را همراهی می کنند. شلوغ ترین همراهان، مربوط به جنازه ای می شد که حدود بیست همراهی داشت.
بیرون صحن، کنار باب طوسی ده، پانزده نفر با کلاه قرمز نشسته اند و یکی از کارهای آنها خواندن نماز میّت است. جنازه را همانجا بر زمین می گذارند و یکی امام جماعت برای نماز میت می شود. قبل از حوادث اخیر، در ایوان طلا یا در صحن بر جنازه ها نماز می خواندند؛ اما اکنون برای رعایت مسائل امنیتی از خواندن نماز در داخل، جلوگیری می شود. ممکن است در تابوت بمب بگذارند و حتی ممکن است بمب را در شکم میت جاسازی کنند. فراوانی اموات به کسب و کار کلاه قرمزها رونق داده است. آنها برای بی سوادان هم زیارت نامه می خوانند اما به دلیل باسواد شدن مردم، چنین مشتریانی برای کلاه قرمزها ندیدم.
نعش کشها جنازه ها را با سرعت حرکت می دهند و هیچ زنی را پشت سر جنازه ندیدم. هیچگاه از همراهان جنازه، گریه یا حالت غمگین ندیدم. از این رفتار عراقیها خوشم آمد. افراط در گریه نه برای مرده سودی دارد، نه برای زنده. سفارش شده برای او قرآن بخوانید و خیرات بدهید. در این صورت با خواندن قرآن، هم این کتاب آسمانی متروک نمی ماند و هم قرائت کننده، چیزی یاد می گیرد. خیرات و کمک به فقرا نیز سبب می شود فقر در جامعه کمتر شود. می توان پاداش صبر در برابر این مصیبت را به میّت هدیه کرد.
زمانی که اسماعیل فرزند امام صادق(ع) در حال احتضار بود، امام(ع) به شدّت ناراحتی می کرد. وقتی اسماعیل از دنیا رفت، امام(ع) چشمان فرزند را بست و لباس تمیز یا جدیدش را پوشید و موهایش را مرتّب کرد. سپس از خانه خارج و به امر و نهی مشغول شد. (به کارهای روزمرّه پرداخت.) یکی از اصحاب گفت: شما را هنگام احتضار فرزند چنان ناراحت دیدیم که تصوّر می کردیم هیچگاه به حال عادی باز نگردید. فرمود: ما اهل بیتی هستیم که تا پیش از آمدن مصیبت ناراحتی می کنیم و وقتی نازل شد صبر می کنیم.[۱۳] ما ایرانیها بیش از اندازه برای مرده هایمان غصّه می خوریم. برخی در اثر از دست دادن عزیزشان غش می کنند. بسیاری از پدر و مادرها پس از مرگ جوانشان دیگر نمی توانند در خانه ای که او در آن بوده، زندگی کنند و حتی گاه پیری زودرس سراغشان می آید. انسان با از دست دادن عزیزش غمگین می شود و گریه امری طبیعی است و سبب تسکین می شود و حتی گریه بر مؤمن مستحب است اما زیاده روی و جزع و فزع ناپسند و مکروه است. خیال می کنند مرده در زیر خاک گرفتار شده و نمی تواند از آن خارج شود. در حالی که پس از مرگ، روح از بدن جدا می شود و هرچه بر سر جنازه بیاید ربطی به آن شخص ندارد. مثلاً شخصی که دستش از بدن جدا شده، به محض قطع شدن، روح از آن خارج می شود و هر صدمه ای به دست برسد، صاحبش متوجه نمی شود و کسی برای آن، دل نمی سوزاند. در مورد انسان مرده هم وقتی روح جدا شد، دل سوزاندن برای بدن ـ که زیر خاک چه به سرش می آید ـ بی جا است. بله، روح کاملاً از محل دفن دور نمی شود و مکاشفات نشان می دهند که روح به قبر تعلق دارد اما روی قبر است نه زیر خاک. بنابراین غم و غصه ها در حقیقت باید برای اعمال ناشایست احتمالی مرده باشد و احیاناً مجازاتهایی که در انتظار او است. اما معمولاً غم و غصه ها برای این نیست.
بعضی وقتها شخص تا زنده است به او اهمّیت نمی دهیم اما پس از مرگش در نظر ما عزیز می شود و شروع به دلسوزی می کنیم. در حالی که دلسوزی در زمان زنده بودن مفید است. چنان که امام صادق(ع) تا فرزندش زنده بود، ناراحتی می کرد و این ناراحتی سبب رسیدگی به بیمار می شد. اما وقتی از دنیا رفت، حضرت به کارهای روزانه اش مشغول شد.
جالب است ما به این رفتارمان افتخار می کنیم و حتی عربها را مذمّت می کنیم که چرا مثل ما نیستند! بعضی از ما برای حفظ آبرو در میان دیگران گریۀ مصنوعی می کنیم و برخی زنها جیغ و فریادهای دروغی به پا می کنند. این رفتارها را باید رفتار ایرانی نامید نه اسلامی. امروز به یاد جملۀ معروف «ایرانیها مرده پرستند» افتادم. یکی از دوستان، با تسامح می گفت: در ایران «زندۀ خوب» و «مردۀ بد» وجود ندارد!
 
سفرنامه کربلا 4

 

(قسمت چهارم)
قبرستان وادی السلام

وادی السلام قبرستانی کهن است. دفن پیامبران هود و صالح در آن، قدمتش را نشان می دهد. این قبرستان محل دفن علما و بزرگان و مؤمنان فراوان است. روایات فضیلتهای مهمی برای آن ذکر می کنند. خداوند ارواح مؤمنان را در هرجا دفن شده باشند، در وادی السلام محشور می کند. در روایتی، این قبرستان، قسمتی از بهشت معرفی شده است.[۱۴] از نظر وسعت به قدری بزرگ است که ابتدا و انتهای آن را نمی توان دید. بزرگ تر از این قبرستان در دنیا نیست و اگر باشد بعید است بیش از یکی، دو تا باشد. برای بسیاری از قبرها بناهای کوچک و بزرگ می سازند و بعضی از قبرها در سرداب است. لذا این قبرستان از دور شبیه محلۀ مسکونی مخروب است.
بسیاری از شیعیان عراق امواتشان را از شهرهای مختلف برای دفن به وادی السلام می برند. حتی شیعیان در برخی کشورهای دیگر هم مقیدند امواتشان را به وادی السلام ببرند.
متأسفانه این قبرستان در حال حاضر کمینگاه اشرار شده است تا به قتل و سرقت اموال مردم بپردازند. یادی از مرحوم حسین زارعی مناسب است. او پیرمردی بالای هفتاد سال و خادم مسجد امام موسی بن جعفر‡ در خیابان خاکفرج قم بود. اواسط اردیبهشت امسال برای زیارت به نجف آمده بود. هنگام نماز صبح از هتل خارج شد و دیگر باز نگشت. پس از پنج روز جنازۀ بی سرش را در قبرستان وادی السلام یافتند در حالی که پوست صورت و گوشتهای بازویش را کنده بودند. سر را در آن نزدیکی پیدا کردند. پزشکی قانونی عراق احتمال داد در همان ابتدا و پیش از آنکه کاری کنند در اثر ایست قلبی از دنیا رفته است. گذشته از نظریۀ پزشکی قانونی، باتوجه به سر و صدای شخص شکنجه شده و احتمال خبر شدن پلیس، عادتاً کندن پوست صورت و بریدن بازو و… پس از مرگ آقای زارعی اتفاق افتاده است. هدف آنان به وحشت انداختن ایرانیان بوده تا برنامۀ سفرشان به عراق متوقّف شود. شاهدش آن است که پولهای او را نبرده بودند. مرحوم زارعی را در وادی السلام به خاک سپردند.
دفن اموات است که در وادی السلام فضیلت دارد، نه ساخت بنا بر قبور. تا وقتی این بناهای کوچک و بزرگ و سردابها هستند، به آسانی نمی توان امنیت را در این قبرستان بزرگ که اکنون جزء شهر شده، برقرار کرد. بهترین راه آن است که این محل به عنوان قبرستان محفوظ بماند اما ساختمانهای غیر مهم را تخریب کنند و مانند قبرستانهای ایران، برای شناسایی اموات از سنگ قبر استفاده کنند.
به دلیل ناامنی در این قبرستان، به شدت زائران از حضور در آن منع شدند. بخشی از وادی السلام در انتهای خیابان شیخ طوسی است. تصمیم گرفتم در قسمت شلوغ و پرازدحام که در نظرم بی خطر بود، به اتفاق حمید بروم. اندکی در مسیر پررفت و آمد قبرستان، جلو رفتیم؛ گنبد مزار هود و صالح در سمت راست، نمایان شد. مزار حدود پنجاه متر با مسیر اصلی در قبرستان فاصله دارد. اما چون کسی به آنجا رفت و آمد نمی کرد و از سوی دیگر از ورود به قبرستان منع شده بودیم، پس از قرائت فاتحه، از همانجا برگشتیم.
 
سر میز غذا
ظهر بر سر میز غذا به یکی از همسفران گفتم: عراقیها چه رفتار خوبی با مرده ها دارند! چرا در ایران وقتی جوانی از دنیا می رود، پدر و مادر او در بقیۀ عمرشان از غصّه می سوزند؟!
همسفر این سخنم را خیلی پسندید. گویی حرف دلش را زدم. او گفت: دو سال پیش پسر دوازده ساله ام در اثر سرطان از دنیا رفت. همسرم از آن به بعد فراوان گریه می کند. او به مناسبتهای مختلف، به یاد پسرم می افتد و خیلی می گرید. به او می گویم: این گریه زاریهای زیاد نه تنها بی فایده است بلکه روزگار را به کام خودت و من و دو فرزند دیگرمان تلخ می کند. او مشکل یک نفر را تبدیل به مشکل پنج نفر کرده است. در اینجا هم دست بردار نیست.
بگذریم، زیادند زائرانی که سفرنامۀ کربلا را می نویسند. در کاروان ما دو نفر دیگر هم مشغول نوشتن سفرنامه هستند. روزی در قم به دست اندرکار مجله ای ویژۀ امام حسین(ع) گفتم: مناسب است در هرشماره، یکی از سفرنامه های کربلا را چاپ کنید. او گفت: چاپ آنها جزء برنامه های ما بود؛ اما به دلیل شبیه هم بودن، ادامه ندادیم.
به نظرم یک علت همانند بودن سفرنامه ها آن است که افراد، مشاهداتشان را همان موقع دیدن، یادداشت نمی کنند، بلکه وقتی به محل اقامت برمی گردند، شروع به نوشتن می کنند. در این فاصله، برخی نکات و ظرافتها فراموش می شوند و ناچار است به طور کلی بنویسد که مثلاً در این روز به حرم رفتیم و در این روز در مسجد کوفه نماز خواندیم. در نتیجه، سفرنامه ها کوتاه، کم فایده و شبیه هم می شوند. من کاغذی در جیب دارم و هروقت به مطلبی قابل نوشتن برمی خورم، همان موقع در چند کلمه یادداشت می کنم و هنگام بازگشت به هتل، مفصّل در دفتر می نویسم و نگارش پایانی و تحقیقات احتمالی را به قم وامی گذارم.
امروز برای ناهار، مقداری آبگوشت بدون گوشت را به عنوان سوپ جا زده بودند. حمید سر میز دستش به آبگوشت خورد و روی لباس من و خودش ریخت. یکی از همسفران به من طعنۀ نیشدار زد: «این را هم بنویس.» رنجیدم. قبلاً هم شخصی به من گفته بود: «شمارۀ پلاک اتوبوسمان را هم بنویس.» جلال آل احمد در سال ۱۳۴۳ش به حج رفت و سفرنامۀ آن را نوشت. او هم ناچار بود خاطرات را همان زمان وقوع بنویسد. در مسجد الحرام مردی با تمسخر به او می گوید: «حاجی آقا، اسم ما را هم توی یادداشتهات بنویس. قندهاری از مشهد» جلال تحت تأثیر قرار می گیرد و از آن به بعد مواظبت می کند در مقابل دیگران چیزی ننویسد.[۱۵] اما من از کارم دست بر نداشتم و بر نمی دارم. اگر انسان بخواهد تحت تأثیر این آدمهای لوس قرار گیرد، هیچ کاری نمی تواند انجام دهد. این جور آدمها همیشه و در همه جا پراکنده اند.
ناهار: کمی آبگوشت، چلوکباب، ماست و نوشابه.
دسر: موز، پرتقال، گوجه و خیار.
 
مسجد سهله
بعد از صرف ناهار و استراحت، اتوبوس ساعت ۴:۵۰ به طرف مسجدهای سهله و صعصعه بن صوحان به راه افتاد و روحانی کاروان در طول مسیر به بیان فضیلت این دو مسجد پرداخت: پس از مسجد کوفه، مسجدی به فضیلت مسجد سهله در آن منطقه نیست. آنجا محل سکونت حضرت ادریس و حضرت ابراهیم و حضرت خضر بوده است. بنا به روایات رسیده، امام مهدی(ع) پس از ظهور، در این مسجد با اهل و عیالش منزل خواهد کرد.[۱۶] وقتی به مسجد سهله رسیدیم ده، پانزده دست فروش دور اتوبوس را گرفتند و با اصرار می خواستند اجناسشان را بفروشند. یکی از آنها که سی دی جنایات صدام و سی دیهای دیگر می فروخت، جلوام را گرفت و خواست از او بخرم. گفتم: نمی خواهم. گفت: سه تا هزار تومان. گفتم: نمی خواهم. رهایم نمی کرد و همینطور به دنبالم می آمد. از او: بخر؛ از من: نمی خواهم. پس از ناامیدی گفت: اصفهانی، خسیس.
اگر زائران بخواهند از همۀ دست فروشانی که جلو آنها را می گیرند، خرید کنند، بیست ساک هم بخرند و همۀ پولهایشان را خرج کنند، باز هم کم است. بعید می دانم او این را درک نمی کرد. خود را به نفهمی زده بود.
در زمان حکومت صدام، هرگاه اتوبوس در جایی توقف می کرد، چهل، پنجاه نفر که بیشترشان گدا بودند اطراف اتوبوس جمع می شدند. آنقدر فقر بیداد می کرد که هرچه بود می خواستند. بعضی زائران ایرانی مقید بودند لباسهای دست دوم را به عراق ببرند و به فقرا بدهند و آنان با خوشحالی می گرفتند. اکنون اوضاع خیلی بهتر شده و دست فروشی می کنند. هرچند وضع ظاهری دست فروشها و شیوۀ کاسبی آنها حکایت از فقرشان دارد. رو آوردن به دست فروشی نشان می دهد گدایی در زمان صدام نوعاً از روی فقر بوده نه از روی طمع. امروزه از تعداد گداها به شدّت کاسته شده و به چشم نمی آیند. تعداد اندکی که دیدم بیشترشان بچه بودند و به ندرت زنی هم برای این کار دیده شد.
پیش از ورود، دوربین و موبایل و اشیاء دیگر را تحویل گرفتند و بازرسی بدنی به عمل آمد. معلوم می شود مساجد مهم شیعیان از دست نابخردان در امان نیستند.
مسجد بزرگ سهله، در حال تعمیر است. جاهای متعدد در آن به عنوان مقام (جایگاه) پیامبران مشخص شده است. گویا این اماکن، محل زندگی یا محل عبادت آنها بوده است. مقام بعضی ائمه(ع) هم می تواند به علت حضور و عبادت آنها در آن محلهای خاص باشد. زائران با راهنمایی روحانی، در هرمقام، دو رکعت نماز مستحبی مثل نماز صبح می خواندند و سپس او دعای مخصوص را با صدای بلند می خواند و بقیه تکرار می کردند.
در قیامت کسی را برای ترک نماز مستحبی بازخواست نمی کنند اما در مورد نمازهای واجب سؤال و جواب می شوند. به نظرم تا وقتی انسان نماز قضای واجب بر عهده اش است ترجیح دارد نماز قضا را بخواند. این مانند آن است که شخص مقروض، زمان پرداخت بدهی اش فرا رسیده و طلبکار درخواست پولش را داشته باشد اما بدهکار، پولش را در راه زیارت صرف کند. روشن است چنین رفتاری پسندیده نیست.
من در مسجد سهله همۀ نمازها را به نیت قضا خواندم و پس از آن همراه روحانی دعای مخصوص را زمزمه می کردم. تاکنون تنها یک بار نماز مستحبی در بالای سر امام علی(ع) خواندم که آن هم از روی غفلت بود و الا آن را هم به نیت قضا بجا می آوردم.
 
مسجد صعصعه بن صوحان
صعصعه بن صوحان از اصحاب امیرالمؤمنین(ع) است. هنگامی که آن حضرت در کوفه به شهادت رسید، صعصعه از جمله کسانی بود که در تشییع امام حضور یافت.
مسجد صعصعه مقابل مسجد سهله است و می توان با پای پیاده رفت. پس از اتمام اعمال مخصوص، همگی پیاده به طرف مسجد صعصعه به راه افتادیم. حمید پرچم سبزرنگی را بالا گرفته بود و از جلو حرکت می کرد تا کسی گم نشود هرچند قامت بلند روحانی تاحدی این مشکل را برطرف کرده بود. حمید در مسجد سهله هم پرچمدار بود و بناست تا پایان سفر علمدار باشد.
دست فروشها مقابل مسجد، بساط کرده بودند. در این مسجد نیز اعمال را در مدت کوتاه انجام دادیم. چهار، پنج نفر در این مسجد کوچک، ادعای خادمی داشتند و پول می خواستند.
مسجد پرفضیلت زید بن صوحان (برادر صعصعه) در آن نزدیکی است اما به دلیل مسائل امنیتی به آنجا نرفتیم.
خواستیم سوار اتوبوس شویم که دوباره دست فروشها جلو ما را گرفتند. یکی از آنها به همسفری گفت: دِشداشه (لباس بلند عربی) شش هزار تومان. همسفر شاید برای ردّ کردن او گفت: دو هزار تومان. و به راهش ادامه داد. دست فروش دنبالش رفت و قبول کرد به یک سوم قیمت پیشنهادی اش بفروشد. ما هم دشداشۀ سفیدی خریدیم.
 
مزار کمیل
عصر ساعت ۷ برای زیارت کمیل و حضور در مسجد حنّانه حرکت کردیم. روحانی در اتوبوس، کمیل را به عنوان یار برجستۀ امام علی(ع) معرفی کرد و نیز بخشی از فضایل مسجد حنّانه را برشمرد:
در محل دفن کمیل چند تن از اصحاب امام علی(ع) دفن شده اند. اکنون تنها قبر کمیل معلوم است. بعید نیست رشید هجری و احنف بن قیس آنجا دفن شده باشند.
روحانی در مورد کمیل و مسجد حنّانه به اختصار در چند دقیقه صحبت کرد. روحانی کاروان ما دست کم دو خصوصیت مورد پسند دارد: اول آنکه مواظب است، سخنی بی مدرک نگوید. عمدۀ سخنان او به استناد کتاب ارزشمند «هدیه الزائرین» است و در معرفی مساجد مهم، از «مفاتیح الجنان» استفاده می کند. او خاطره ای را نقل کرد که به نظرم برای روضه خوانان مفید باشد: در اوایل که می خواستم روضه را شروع کنم، از مرحوم آیت اللّه  علی احمدی میانجی پرسیدم: تشخیص روضه های ضعیف و غیر ضعیف مشکل است. تکلیف ما چیست؟ ایشان جواب داد: شما روضه ها را از کتابهای حاج شیخ عباس قمی نقل کن و بگو که در فلان کتاب نوشته است. در این صورت اگر اشتباه هم باشد، شما مسئولیت نداری.
با اینکه چندین سال از این قضیه می گذرد، روحانی این سفارش را فراموش نکرده و همواره می گوید: حاج شیخ عباس قمی چنین و چنان گفته است.
دومین خصوصیّت روحانی کاروان ما حرّاف نبودن است. او ده دقیقه حرف حسابی را در ضمن یک ساعت نمی گوید تا همان ده دقیقه هم مورد توجّه قرار نگیرد. می گویند: سخنرانی را به چهار قسمت ده دقیقه ای تقسیم کرده اند: شنونده در ده دقیقۀ اوّل هم گوش می دهد و هم دل؛ در ده دقیقۀ دوم گوش می دهد اما دل نمی دهد؛ در ده دقیقۀ سوم نه گوش می دهد و نه دل؛ در ده دقیقۀ چهارم شنونده نه تنها گوش نمی دهد و نه تنها دل نمی دهد بلکه فحش هم می دهد.
روحانی کاروان ما اجازه نمی دهد سخنرانی اش به ده دقیقۀ چهارم برسد بلکه معمولاً به ده دقیقۀ دوم هم نمی رسد.
بر مزار کمیل، با ضریح و بارگاه خوب، پس از بازرسی بدنی حاضر شدیم. امروزه زیارتگاههای عراق از جمله مزار کمیل بسیار تمیز هستند. روحانی در جوار کمیل یادی از زمان صدام کرد. او از گرد و غبارها و تارهای عنکبوت در همین جا و زیارتگاههای دیگر سخن می گفت.
 
مسجد حَنّانه
در قدیم به جای مسجد حنّانه که بیرون شهر بوده بنایی گویا شبیه میل بوده که به آن قائم و عَلَم می گفتند. احتمالاً نشانۀ فرسخ بوده است و از آنجا تا شهر کوفه همین مقدار فاصله بوده است. هنگامی که جنازۀ امام علی(ع) را در شب برای دفن در نجف حرکت دادند، عبورشان به این محل افتاد و میل به احترام حضرت، مانند رکوع خم شد. شرافت دیگر این مسجد آن است که وقتی سر مبارک سیدالشهدا(ع) را از کربلا به کوفه می بردند، سر را در شب، اینجا گذاشتند. حتی بعضی احتمال داده اند سر مبارک در همین مکان دفن باشد.
حاج شیخ عباس قمی در «هدیه الزائرین» به دلیل متروک بودن و حتی ویرانی آن بسیار گلایه می کند.[۱۷] پس از آن نزدیک غروب به مسجد حنّانه رسیدیم. در آنجا نه چندان جدّی، واردین را کنترل می کردند و اشیائی مثل دوربین را تحویل می گرفتند. میان این مسجد کوچک و بسیار سر و ساده ضریح کوچکی واقع است و بالای آن، تصویر سر بریده ای گذارده اند. برای نماز آماده شدیم. مسجدی با این فضیلت با اینکه امام جماعت داشت، اما خالی از مردم بومی بود. جمعیت اصلی نمازگزار را کاروان ما تشکیل می داد. نماز عشا را به جز سه نفر همه شکسته خواندند. یکی از آنها در حین نماز، مکبّر هم بود و شاید خادم مسجد بود. دیگری عراقی ای بود که ما را همراهی می کرد. در مدت حضور ما در مسجد، برق قطع بود و در تاریکی نماز خواندیم و حتی چراغ نفتی یا گازی برای روشنایی وجود نداشت.
مسجد حنّانه نه تنها در عصر حاج شیخ عباس متروک بود بلکه در این زمان هم مورد توجه نیست.
پس از نماز به هتل برگشتیم. تلویزیون هتل مسابقۀ فوتبال میان ایران و مکزیک را پخش می کرد. اواخر آن بود. همینکه از عراقی ای شنیدم ایران سه بر یک باخته است، بی اختیار گفتم: «حیف نون!»
سر میز شام، میان زائران، بحث فوتبال داغ بود. چه عمرها که در تماشای این قبیل مسابقات تلف نمی شود! اگر انسان خل نباشد نه از باخت دیگران غصّه می خورد و نه از بردشان شادمانی می کند. روحانی گفت: برای اینکه بچه هایم مثل افرادی نشوند که فکر و ذکرشان برد و باخت دیگران است، موقع پخش فوتبال، تلویزیون را خاموش می کنم. من گفتم: تلویزیون را خاموش نمی کنم اما هنگام پخش فوتبال، عشق به تماشای این ورزش و دنبال کردن اخبار آن را به قدری مذمّت می کنم که نگذاشته ام بچه هایم فوتبال زده شوند، بلکه از فوتبال، زده شده اند. من آنها راتشویق می کنم که خودشان ورزش کنند.
دِشداشه را در هتل پوشیدم. برخلاف پایین آن، بالایش چنان تنگ بود که به قول جلال آل احمد[۱۸] کسی که آن را می پوشید مثل کلّه قند می شد.

سفرنامه کربلا 5

 

(قسمت پنجم)
دوشنبه ۲۲/۳/۱۳۸۵
فضیلت مسجد کوفه

قرار بود کاروان صبح ساعت ۴:۳۰ به طرف حرم مطهّر حرکت کند و ساعت ۷ باز گردد اما به دلیل خستگی خودم و بچه ها و نیز کمبود خواب، گروه را همراهی نکردیم.
پس از صرف صبحانه، ساعت ۸:۳۰ به طرف مسجد کوفه حرکت کردیم. حوادث مهم تاریخی، بویژه در زمان حکومت امام علی(ع)، در این مسجد رقم خورده است. امام علی(ع) بسیاری از خطبه های نهج البلاغه را در همین مسجد ایراد کرده است. روحانی در اتوبوس به اختصار، چند مورد از فضایل مسجد کوفه را برشمرد:
ـ هزار پیامبر و هزار وصی پیامبر در آنجا نماز خوانده اند و محل نماز حضرت مهدی(ع) پس از ظهور خواهد بود.
ـ خواندن نماز واجب در آن برابر با حج مقبول و نماز مستحبی برابر با عمرۀ مقبول است.
ـ نماز واجب و مستحب در آن همانند بجا آوردن حج و عمره همراه با رسول خدا(ص) است.
ـ یک نماز واجب در آن با هزار نماز و یک نماز مستحب با پانصد نماز برابری می کند.
ـ شب معراج وقتی گذر پیامبر به این مسجد افتاد، اجازه گرفت و در آن فرود آمد و دو رکعت نماز خواند.
ـ از امام باقر(ع) نقل شده: اگر مردم از فضیلت مسجد کوفه خبر داشتند، از شهرهای دور به آنجا می رفتند.
ـ مسجد کوفه یکی از چهار مکان مقدّس است که مسافر می تواند نمازش را شکسته یا تمام بخواند.[۱۹] مسجد کنونی کوفه یقیناً همان مسجدی است که امام علی(ع) در آن رفت و آمد داشته و به شهادت رسیده است، هرچند ساختمان آن تغییر یافته است.
نزدیک مزار منسوب به میثم تمّار از اتوبوس پیاده شدیم. هرچه به ظهر نزدیک می شدیم هوا گرم تر می شد و اعمال مسجد کوفه زیاد است. تصمیم بر این شد ابتدا به مسجد کوفه برویم. ادامۀ راه را تا مسجد پیاده رفتیم. گذشت که روحانی در اتوبوس، روایاتی خواند که نشان می داد فضیلت نماز واجب در مسجد کوفه بیشتر از نماز مستحبی است. در راه، آن اخبار را به یاد او آوردم و گفتم: من در این اماکن مقدس به جای نمازهای مستحبی، نماز قضا می خوانم و ظاهراً آن روایات، این عملم را تأیید می کنند. او گفت: احتمال می دهم خواندن نماز قضا کفایت از نمازهایی کند که در اماکنی مثل مسجد کوفه و سهله وارد شده است. به این معنا که هم نماز قضا به حساب آید و هم ثواب نمازهای مستحبی را دارد.
در قسمتی از راه، روحانی دعاهای مخصوص را با صدای بلند می خواند و بقیّه زمزمه می کردند.
 
مسجد کوفه
به مسجد کوفه رسیدیم. پس از بازرسی بدنی و تحویل لوازمی مثل دوربین و ساک، وارد شدیم. بارگاههای مسلم بن عقیل و هانی بن عروه به مسجد چسبیده اند. ابتدا وارد صحن مشترک بارگاه مسلم و هانی شدیم تا پس از آن وارد مسجد کوفه شویم. در آنجا افرادی که فارسی دست و پا شکسته می دانند، منتظرند تا برای زائران، دعاها را با صدای بلند بخوانند و بقیه تکرار کنند و در برابر آن حق الزحمه بگیرند. اما روحانی کاروان ما خواندن دعاها را به عهده گرفت و نیازی به این افراد نداشتیم. یکی از آنها جلو آمد. روحانی گفت: خودم دعاها را می خوانم. او ناراحت شد و همانجا ایستاد. نه می رفت و نه از رو می رفت. گویا روحانی حق او را از بین برده بود! چپ چپ توی چشمان او نگاه می کرد.
در این مسجد دو محراب است. یکی از آنها را که احتمال بیشتری داده اند محل ضربت خوردن امام علی(ع) باشد، تزئین کرده اند اما محراب دیگر ساده است. به طور قطع نمی توان گفت که امام در کدام محراب ضربت خورده است. بنابر این هردو جا را زیارت کردیم و در هردو جا زیارت امین الله را از روی تابلو بزرگ خواندیم. در محراب غیرمعروف، شخصی اسکناس هزار تومانی گذاشته بود و مرتب می گفت: «محراب امام علی؛ زیارتی» منظورش از «زیارتی» آن بود که زائران پول بگذارند تا بردارد.
در حیاط مسجد کوفه، محل دکه القضا را مشخص کرده اند. امام علی(ع) در اینجا می نشسته و قضاوت می کرده است. بیت الطشت نیز در حیاط، کنار دکه القضا است. این دو جا هم نماز و زیارت دارند.
آخرین مقامی که نماز خواندیم، مقام امام صادق(ع) است. یکی از خادمها با دیدن ما، مقداری اسکناس در جامهری ریخت تا یاد بگیریم و در آن پول بریزیم و پس از رفتن ما در جیب بگذارد.
مسجد کوفه در حال بازسازی به گونه ای زیبا است. از دو کارگر در مورد بانی و مجری این پروژه پرسیدم. هردو گفتند: هزینۀ آن را هندیها می پردازند و مهندسان آن هم اهل هند هستند.
بیش از نود در صد عبادت کنندگان در این مسجد نیز مانند مسجد سهله ایرانی هستند. تصور کنید در ایام بسته بودن راه بر ایرانیها، چقدر این اماکن مقدس، متروک بوده اند.
در مسجد کوفه با تابلو، مقام پیامبران و ائمه(ع) را مشخص کرده اند. زائران در هرمقام، دو رکعت نماز مستحبی مثل نماز صبح می خوانند و پس از آن، دعاهای وارد را یک نفر با صدای بلند می خواند و بقیّه زمزمه می کنند. اگر زمزمه کنندگان با عربی هم آشنا باشند، بالاخره نمی توانند برخی کلمات را تشخیص دهند و غلط تلفظ می کنند مگر متن دعاها را در دست داشته باشند و علاوه بر آنکه به گوینده گوش می دهند، کلمات را هم ببینند. به حاج اکبر گفتم: چه خوب است در قم این دعاها را در کتابهای کوچک مثل زیارت نامه ها چاپ کنیم و به اینجا بفرستیم تا زائران از روی آنها بخوانند. او این پیشنهاد را پسندید اما گفت: کسانی که شغلشان خواندن این دعاها است معلوم نیست بگذارند چنین کتابهایی در اینجا بماند؛ زیرا به کسب و کار آنها لطمه می زند.
مزار مسلم و هانی را در جوار مسجد کوفه در بقعه های جداگانه زیارت کردیم. کولر آبی ساخت ایران، کفشداری مزار مسلم را خنک می کرد. قبری با ضریح کوچک در جوار مسلم را به مختار نسبت می دهند اما اعتبار آن زیر سؤال است. بارگاه مسلم و هانی به حالت سابق است و در حال تعمیر نیست.
 
بیت الطشت
در گذشته بیت الطشت سرداب بود؛ اما به دلیل رعایت نکردن بهداشت، سید بحرالعلوم (م ۱۲۱۲ق) آن را پر کرد.[۲۰] قضیۀ بیت الطشت را به دو گونۀ مفصّل و کوتاه نقل کرده اند. اولین کتابهایی که داستان مفصّل را نوشته اند به قرن هفتم باز می گردند.[۲۱] از نقل داستان مفصل به دلیل ایرادات فروان در آن، خودداری می کنیم.
اولین کتابی که سراغ داریم روایت کوتاه را نوشته به قرن ششم باز می گردد. خلاصه اش آن است که دختری برای غسل حیض به چشمه ای می رود. در آنجا زالویی وارد شکمش می شود. پس از مدتی زالو بزرگ تر شده دختر شبیه زنان باردار می گردد. بعضی برادرانش خواستند او را بکشند اما به پیشنهاد برخی دیگر او را نزد امام علی(ع) می برند. به دستور حضرت، دختر در تشتی از لجن می نشیند و زالو با استشمام بوی آن از شکم بیرون می آید.[۲۲] این روایت نیز چند ایراد دارد: یکی اینکه زنجیرۀ سند ندارد و مرسل است. دیگر اینکه زالو نمی تواند به حدّی بزرگ شود که اگر در شکم باشد، شخص شبیه زن باردار شود. دیگر اینکه معمولاً موجوداتی که بیرون بدن زنده اند در درون بدن به سرعت می میرند و به عکس، کرمهایی که در درون بدن زنده اند پس از خروج از بدن، می میرند. لذا بعید است زالو بتواند درون بدن انسان به مدت چند روز زنده بماند. گویا همین اشکالات باعث شده که علامه سید محسن امین در گردآوری قضاوتهای شگفت امیرالمؤمنین(ع)، این قضیه را نقل نکند. با اینکه این داستان شهرت فراوان دارد.[۲۳] هفده، هجده سال پیش، پزشکی گفت: دختری را نزدم آوردند که شکمش شبیه زنهای باردار بود اما بستگان او گفتند که هنوز ازدواج نکرده است. به شکم او سوند زدیم و آب زرد رنگ فراوان از او خارج شد.
احتمال دارد داستان بیت الطشت از اساس نادرست باشد یا اینکه مانند همان بوده که آن پزشک می گفت و قضیه زبان به زبان گشته و به صورت داستان فوق تغییر یافته است.
 
خانۀ امام علی(ع) و مزار میثم
از مسجد کوفه بیرون آمدیم. گاریچیهای مستضعف و جوان جلو در ایستاده بودند. آنها مبتلایان به پادرد را تا خانۀ امام علی(ع) یا مزار میثم با گاری می برند. یکی از آنها جلوام آمد. کارت شناسایی اش را نشان داد و گفت: اسمم «عبداللّه » است. دوست داشت با ایرانیها صحبت کند. پس از نیم ساعت معطّلی برای جمع شدن زائران، پیرزنی خواست سوار گاری شود. عبداللّه  را از میان گاریچیهای دیگر به اسم صدا زدم. خوشش آمد. زیر چشمی و با لبخند به همکارانش نگاهی انداخت. چند بار دیگر او را به اسم صدا زدم. حسابی خوشش آمده بود.
خانۀ کوچک امام علی(ع) نزدیک مسجد کوفه قرار دارد. برای ورود به این خانه نیز کنترلهای لازم مثل بازرسی بدنی صورت می گیرد.
داخل و بیرون آن را نمای آجری کرده اند. یکی از عربهای داخل خانه گفت: نماکاری مربوط به اواخر حکومت صدام است. قدیمی ترین مدرکی که در مورد این خانه پیدا کردم، سفرنامۀ ابن جبیر است که در سال ۵۸۰ ق در سفر به عراق وارد این خانه شد و گزارش آن را نوشته است.[۲۴] قسمتی شبیه پستو را کتابخانۀ امام حسن(ع) و امام حسین(ع) معرفی کرده اند. باور آن مشکل است. قسمتی از یک اتاق، حدود نیم متر از زمین بالا است. می گویند که امام علی(ع) را آنجا غسل داده اند. چاه آب در خانه وجود دارد. در همۀ این قسمتها یکی، دو نفر با کلاه قرمز ایستاده اند و درخواست پول می کنند. بعضیشان تعدادی اسکناس هزار تومانی به دو منظور مقابل چشم زائران گذاشته اند: پول ریختن و گذاشتن اسکناس درشت.
در جوار خانه، بقایای دارالاماره است. همان کاخی که محل سکونت عبیدالله بن زیاد بود و مسلم را از بالای آن به زمین پرتاب کردند. از کنار کاخ، گنبد مسلم پیدا است. همان جایی که بیش از هزار سال زیارتگاه است. اما از کاخ، تنها پایه های آن باقی مانده. عبرت آموز است. «قبر من آباد و قصر دشمنم ویرانه است»
از مزار میثم تمّار تا خانۀ امام علی(ع) نزدیک یک کیلومتر فاصله است. نماز ظهر و عصر را در حرم میثم به امامت روحانی کاروان خواندیم. یکی از کلاه قرمزها فرصت را مغتنم شمرد و شروع کرد به گفتن تکبیر نماز. پس از اتمام، جلو در خروجی ایستاد و درخواست پول کرد. سپس طرف خانمها رفت و وقتی دید کسی پول نمی دهد، به آنها گفته بود: اصفهانی، خسیس. کسی را ندیدم به او پول بدهد. اسکناسی صد تومانی به او دادم تا خیلی دلخور نشود.
 
بازگشت به هتل
پس از نماز، برای صرف ناهار به طرف هتل راه افتادیم. پشت مزار میثم، پارکی دیدم که در آن تعدادی آهن پارۀ زنگ زده به جای تاب و سرسره و… افتاده بود. به جای چمن، علف هرزه ها به بلندی نیم متر رسیده بودند. این پارک مزخرف نه تنها شادی آور نبود بلکه انسان را به یاد غم و غصه هایش می انداخت.
در راه حدود یک کیلومتر صف ماشین را در نوبت بنزین دیدم. پس از چند روز گشت و گذار در جاده ها و خیابانهای عراق، اولین بار خط کشی را در خیابانی به طول تقریبی صد متر دیدم. در مقابل ساختمانی که بر دیوار آن، علائم راهنمایی و رانندگی نقاشی شده بود. آن ساختمان به ادارۀ راهنمایی و رانندگی تعلّق داشت. زحمت کشیده بودند و خیابان مقابل را خط کشی کرده بودند.
در گذشته کوفه و نجف دو شهر کاملاً جدا از هم بودند. از حدود بیست سال پیش با زیاد شدن خانه ها این دو شهر به هم متصل شده اند.
 
دوشنبه در نجف
به دلیل زیاد بودن اعمال مسجد کوفه و خاک آلود بودن آن و گرمی هوا، زائران نیاز به استراحت و استحمام داشتند. ساعت ۶ عصر به طرف حرم حرکت کردیم.
امروز در حرم امام علی(ع) برخلاف روزهای قبل عربهای فراوان حضور یافتند و برای حضرت زهراƒ دستۀ سینه زنی راه انداختند. بر پارچه ای در جلو عزاداران، این عبارت نوشته بود: «موکب السقایه، مأتم ابی الفضل العباس» عزاداران در صحن مطهر به عزاداری و سینه زنی مشغول شدند.
امروز نه روز شهادت حضرت زهراƒ است و نه مناسبت دیگر. برایم ایجاد سؤال کرد که چرا این همه حرم شلوغ شده است. شنیدم طبق رسم عراقیها هرروز هفته به زیارت حرم یکی از ائمه(ع) اختصاص دارد. پنج شنبه و جمعه به حرم سیدالشهدا می روند و روزهای دوشنبه به حرم امام علی. اما چون این روزها مصادف با ایام فاطمیه است، بیشتر برای همسر امام عزاداری می کنند. عراقیها روز شهادت حضرت فاطمه را خیلی گرامی می دارند و به آن «عاشورای صغیر» می گویند.
امشب آخرین شب حضور ما در نجف است و به خواست خدا فردا به سمت کربلا حرکت می کنیم.

پاورقی
[۱]. ر.ک : هدیه الزائرین، ص ۸۹ ـ ۹۲.
[۲]. ر.ک : هدیه الزائرین، ص ۱۸۹ ـ ۱۹۰.
[۳]. به بهانۀ اینکه نام مدیر یعنی برادرم «اکبر» است، در مورد پاره ای اشتباهها در نامهای مذهبی ـ که البته در میان ایرانیان رایج شده ـ اشاره می کنم. اساساً «اکبر» و «اصغر» نام نیستند. در گذشته این کلمات را در ادامۀ نامها می آوردند تا صاحبان آنها با دیگری اشتباه نشوند. مثلاً امام حسین(ع) سه پسر به نام «علی» داشت. برای پرهیز از اشتباه، به بزرگ تر «علی اکبر» می گفتند و به کوچک تر «علی اصغر» و به وسطی «علی اوسط». مؤنث این کلمات نیز نام زن نیستند؛ یعنی «کبری» و «صغری». به دختر امام حسین(ع) «فاطمۀ صغری» می گفتند تا با حضرت زهراƒ یعنی «فاطمۀ کبری» اشتباه نشود.
در ایران گاهی اسمهای پسران بر دختران گذاشته می شود؛ مانند «اکرم»، «اشرف»، «اعظم»، «اقدس» و «افخم». این کلمات مذکرند لذا می گوییم: «پیامبر اکرم» و «پیامبر اعظم». اگر «اکرم» و «اعظم» ویژۀ زنان بود، بر پیامبرˆ اطلاق نمی کردیم. لغتنامۀ دهخدا وقتی به واژۀ «اشرف» می رسد مردان فراوانی را معرفی می کند که نامشان «اشرف» بوده است.
در چند سال اخیر مد شده که «مبینا» را بر دختران می گذارند. درست است که یکی از علامتهای تأنیث، الف در پایان است اما همه جا اینطور نیست. «مبین» مذکر است و مؤنث آن «مبینه» است. در قرآن «مبینا» مذکر است که در حالت وقف به صورت «مبینا» تلفظ می شود.
«آتنا» از اساس نه اسم پسر است و نه اسم دختر. «کلثوم» نام پسر است و آنچه می توان بر دختران گذاشت «ام کلثوم» است.
«کوثر» کلمه ای مذکر به معنای مرد سخاوتمند است و یکی دیگر از معانی آن فراوانی نسل است. اینکه در قرآن خطاب پیامبرˆ آمده است: «انا أعطیناک الکوثر» به این معنا نیست که ما به تو حضرت فاطمهƒ را دادیم، بلکه یکی از معانی اش آن است که: «ما به تو نسل فراوان دادیم.» اما نسل فراوان پیامبرˆ، از حضرت زهراƒ است. زنی به نام «کوثر» سراغ نداریم بلکه بعکس، مردانی به این نام می شناسیم.
ممکن است بگوییم که اینگونه نام گذاری از مختصات زبان فارسی است و بعضی صاحب نظران، اینگونه نام گذاری را در ایران بپذیرند، اما با وجود نامهای نیکوی بااصالت در فرهنگ دینی، جایی برای اینگونه نام گذاری نیست.
گاهی برخی به اشتباه می افتند. مثلاً ممکن است گفته شود که «مهین» کلمه ای مذکر است که در قرآن آمده و به معنای انسان پست است (قلم، آیۀ ۱۰) اما باید توجه داشت که نام «مهین» برگرفته از قرآن نیست بلکه واژه ای فارسی به معنای منسوب به ماه است مانند «زرین».
[۴]. وقت رسمی عراق نیم ساعت از ایران عقب تر است اما در شش ماهۀ اوّل سال، ساعت را یک ساعت به جلو می کشند و در سفر ما ساعت آنها نیم ساعت جلوتر از ایران بود. از این به بعد ساعتها در خاک عراق به وقت این کشور است.
[۵]. ظاهراً علت این نامگذاری آن است که این در تقریباً رو به شهر مشهد باز می شود.
[۶]. نتیجۀ این تحقیق در مقاله ای با عنوان «امام علی یا امام زاده علی؟» در مجلۀ «وقف میراث جاویدان»، شمارۀ ۵۲، زمستان ۱۳۸۴ به چاپ رسید. توضیحات بیشتر در مورد این مزار در مقالۀ مذکور آمده است.
[۷]. ر.ک : مجلۀ «فرهنگ کوثر»، شمارۀ ۱۰، دی ۱۳۷۶.
[۸]. ر.ک : هدیه الزائرین، ص۲۱۷ ـ ۲۱۸.
[۹]. موسوعه النجف الاشرف، ج ۲، ص ۴۱۰.
[۱۰]. علت این نامگذاری آن است که مقابل این در، خیابان و مزار شیخ طوسی قرار دارد.
[۱۱]. هدیه الزائرین، ص ۲۹۴؛ الفوائد الرضویه، ج ۱ ص ۲۶۱.
[۱۲]. ظاهراً علت این نامگذاری آن است که این در تقریباً رو به کوفه و قبر مسلم باز می شود.
[۱۳]. ر.ک : کمال الدین و تمام النعمه، ص ۷۳.
[۱۴]. ر.ک : هدیه الزائرین، ص ۲۹۲ ـ ۲۹۳.
[۱۵]. ر.ک : خسی در میقات، ص ۱۱۰.
[۱۶]. ر.ک : هدیه الزائرین، ص ۲۷۵ ـ ۲۷۶.
[۱۷]. ر.ک : هدیه الزائرین، ص ۲۸۵ ـ ۲۸۸.
[۱۸]. خسی در میقات، ص ۱۸.
[۱۹]. ر.ک : هدیه الزائرین، ص ۲۴۷ ـ ۲۴۹.
[۲۰]. ر.ک : تاریخ الکوفه، ص ۶۰.
[۲۱]. ر.ک : الروضه فی فضایل امیرالمؤمنین(ع)، ص ۱۸۲ به بعد و الروضه، ص ۱۵۵.
[۲۲]. ر.ک : الخرائج و الجرائح، ج ۱، ص ۲۱۰.
[۲۳]. ر.ک : عجائب احکام امیرالمؤمنین(ع).
[۲۴]. رحله ابن جبیر، ص ۱۸۸.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>