+
خانه / شخصیت ها / اهل بیت(ع) / امام عسکری(ع) / نقد موسوعه الامام العسکرى(ع)
نقد موسوعه الامام العسکرى(ع)

نقد موسوعه الامام العسکرى(ع)

این مقاله به قلم اینجانب در مجله «آینه پژوهش»، شماره ۱۰۳، فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۶ به چاپ رسیده است.

موسوعه الامام العسکرى(ع)، اشراف: سید محمد حسینى قزوینى، محققان: سید محمد موسوى و عبداللّه  صالحى و مهدى اسماعیلى و سید ابوالفضل طباطبایى، قم، مؤسسه ولى عصر(ع)، چاپ اول، ۱۴۲۶ق، ۶ ج، ۴۴۰ + ۴۵۶ + ۴۸۰ + ۴۶۴ + ۴۱۶ + ۳۷۲ ص، عربى، وزیرى.

از جمله اقدامات فرهنگى که پس از انقلاب اسلامى رونق گرفت مرجع نگارى است. مرجع نگارى زمینه ساز استحکام سخنرانیها و آثار علمى است. موسوعه الامام العسکرى(ع) در زمره آثار مرجع است که به خامه محققان مؤسسه ولى عصر(ع) به انجام رسیده است. اینجانب که سابقه مطالعه در مورد حیات امام عسکرى(ع) داشتم، این کتاب را گسترده ترین و جامع ترین کتاب موجود در مورد حیات امام یازدهم یافتم. هرچه آن را بیشتر کاویدم، به ارزش و دقتهاى به کار رفته در آن، بیشتر پى بردم. ممکن است بعضى بپندارند، صرفا با جستجوى نام یک امام در رایانه، بتوان روایات مربوط را استخراج و با دسته بندى آنها موسوعه آن امام را تدوین کرد. این اشتباه ویژه کسانى است که کارهایى از این دست انجام نداده اند. کارهاى روایى دقیق و جامع، مشکلات خاص خود را دارند و گاه از تدوین کتاب به قلم نویسنده، دشوارتر است. از جمله علل دشوارى، مجاز نبودن گردآورنده در تصرف در عبارات است و دیگر آنکه متون روایى آمیخته با تصحیفها و اختلافات عبارات است که گاه گرد آورنده را سردرگم مى کند.

نقد موسوعه الامام العسکری(ع)

اینجانب با هیچکدام از محققان این موسوعه و مراحل تدوین، آشنایى ندارم؛ اما کتاب نشان مى دهد آنها سابقه کار حدیثى داشته اند و با تلاش فراوان و برگزارى جلسات مشورتى زیاد، این اثر را به سامان رسانده اند و هرچه وقت و بودجه صرف این کار شده باشد ارزش آن را داشته است. با راه یافتن این کتاب به عرصه پژوهش، شاهد اتقان کارهاى بعدى در زندگانى امام عسکرى(ع) خواهیم بود.

مرورى بر عنوانها
کتاب در نه باب سامان یافته است:
الباب الاول: فى نسبه واحواله
این باب در شش فصل به این موضوعات پرداخته است: ولادت، نامها، شمائل، نزدیکان، عمر و مدت امامت، وصیت و شهادت حضرت.
الباب الثانى: فضائله
این باب نیز در ضمن شش فصل به این امور پرداخته است: نص بر امامت، مناقب، معجزات، زیارت و توسل، سخنان علما و دیگران در عظمت آن حضرت.
الباب الثالث: فى سیره وسننه
دو فصل با عنوانهاى «سیرته الاجتماعیه» و «احواله مع خلفاء زمانه» این باب را تشکیل مى دهد.
الباب الرابع: فى العقائد
سخنان امام عسکرى(ع) در امور اعتقادى گرد آمده است: توحید، نبوت، امامت، معاد و امور مربوط به آنها.
الباب الخامس: فى الاحکام
سخنان فراوانى از حضرت در مورد احکام فقهى رسیده است. این سخنان در ۲۴ فصل باعنوانهاى فقهى و به ترتیب ابواب فقه، گرد آمده اند.
الباب السادس: فى القرآن والادعیه
عنوان باب نشان مى دهد که آنچه از امام(ع) در مورد قرآن و دعا رسیده در این باب تنظیم شده است.
الباب السابع: فى المواعظ وفضائل الشیعه وغیرهما
چهار فصل که هر کدام به یکى از این موضوعات مى پردازند، گرد آمده اند: حکمتها و موعظه ها، اشعار حضرت، فضائل شیعه، طب و درمان بیماریها.
الباب الثامن: فى الاحتجاجات والمکاتیب
مناظرات علمى و نامه هاى امام عسکرى(ع) در این باب آمده است.
الباب التاسع: فیما رواه عن آبائه(ع) او غیرهم
پنج فصل این باب عهده دار روایاتى است که آن حضرت از زبان اینان نقل مى کند: خداون متعال، ملائکه، انبیا، امامان(ع)، غیر آنها.
خاتمه: فى الاحادیث المشتبهه والممدوحین والمذمومین واصحابه وغیرهم
خاتمه در چهار فصل سامان یافته است: احادیث مشتبهه، ممدوحان و مذمومان از زبان حضرت، افراد مورد وثوق حضرت و غیر آنها، اصحاب و راویان حضرت.
الفهارس الفنیه
جهت سهولت دستیابى به مطالب، سى فهرست تهیه شده است: آیات، ادعیه و زیارات، احادیث، آثار، معصومان، انبیا و اوصیا، ملائکه و اجنه، مردان، زنان، مکانها و شهرها، حرفه ها و صنایع، فرقه ها و مذاهب، قبایل و طوایف، امرا و خلفا، عنوانهاى فقهى، طولها و وزنها و نقدها، اشعار، اوائل، امثال، امراض و آفات، زبانها، مناصب الهى، حیوانات، اطعمه و اشربه، البسه و زینت و رنگها، کتابهاى آسمانى، وقایع و ایام، ستاره ها و کواکب، مصادر، موضوعات.
هر مجلد، این ابواب را به خود اختصاص داده است: جلد اول: بابهاى اول و دوم، جلد دوم: بابهاى سوم تا پنجم، جلد سوم: بابهاى ششم تا هشتم، جلد چهارم: باب نهم، جلد پنجم: ادامه باب نهم و خاتمه، جلد ششم: فهرستها.

ویژگیهاى کتاب
ویژگیها و شیوه نگارش کتاب، بدین قرار است:

۱. روایاتى که با بخشهاى مختلف کتاب تناسب دارند، متن کامل آنها با سند در یک جا آمده و در جاهاى دیگر به صورت تقطیع شده آمده است. در پاورقىِ متن کامل، منابعى که آن را نقل کرده اند، ذکر شده است و در پایان پاورقى یادآورى شده که قطعاتى از این روایت ذیل چه عنوانهایى آمده است. از جمله فواید این شیوه آن است که خواننده متوجه مى شود این روایت در چه موضوعاتى قابل استفاده است و چه زوایایى از زندگانى امام(ع) را نشان مى دهد.

۲. شماره روایات ذیل هر عنوان، از یک شروع مى شوند. اما روایات کامل، شماره مسلسل جداگانه دارند که در سراسر کتاب، به دنبال هم هستند. متن ۱۱۷۶ خبر گرد آمده است.

۳. تقطیعها خوب و منطقى صورت گرفته است.

۴. کتاب تاریخ نقلى است و بنا بر آن بوده که تحلیلى ارائه نشود.

۵. کتاب از جامعیت برخوردار است و بناى گردآورندگان برآن بوده که هیچ روایتى از قلم نیفتد. بعضى تصور مى کنند همینکه کتابى چاق شد یا به چند مجلد رسید مى توان عنوان «موسوعه» را بر آن نهاد اما براستى این مجموعه شایسته این عنوان است.

۶. در پژوهشهاى گروهى، معمولاً هرکس عهده دار تحقیق یک بخش از کتاب مى شود و هماهنگ کردن بخشهاى مختلف دشوار است. هماهنگى در قسمتهاى مختلف این موسوعه و یکدستى آن، به گونه اى است که گویا یک نفر سراسر کتاب را نوشته است.

۷. عنوان دهى و تبویب و هندسه مطلوب و سهل الوصول بودن، سبب خوش خوانى کتاب شده است .

۸. بخش عمده اى از موسوعه به سخنان امام عسکرى(ع) از پدران گرامى اختصاص یافته است. در نگاه ابتدایى ممکن است تصور شود این قسم از سخنان ربطى به آن حضرت ندارند و امام در حکم راوى است. اما باید توجه داشت که در بسیارى موارد، این سخنان نشان مى دهند که آن حضرت در چه موقعیتى بوده است که به چنین سخنانى تمسک جسته است.

تذکرات
در عین حال که کتاب از استحکام بالا برخوردار است، لازمه گستردگى پژوهش، راه یافتن لغزشهایى در آن است. امید است در چاپهاى بعد، اصلاحات لازم صورت گیرد:

۱. در جلد ۲، صفحه ۱۱۸، سطر ۹، میان «لابى محمد(ع)» و «فلما أغار» به نشانه افتادگى، سه نقطه گذارده شده حال آنکه عبارتى نیفتاده است.

۲. در جلد ۲، صفحه ۱۲۵، سطر ۴، از میان «بابن العم» و «وقدکان» دو پاراگراف افتاده اما بدون نقطه چین است.

۳. در جلد ۱، صفحه ۲۲ روایتى از قاضى نوراللّه  شوشترى آمده که او از کتاب الاتحاف بحب الاشراف نقل کرده است. نویسنده الاتحاف در سال ۱۱۷۲ درگذشته است.(۱)
در جلد ۱، صفحه ۲۶ روایتى از قاضى نوراللّه  آمده که او از کتاب جنى الجنتین نوشته محمدامین حموى(م ۱۱۱۱)(۲) نقل کرده است. 
این در حالى است که قاضى نوراللّه  شوشترى در سال ۱۰۱۹ به شهادت رسید. منشأ اشتباه آن است که قاضى نوراللّه  کتاب احقاق الحق را نوشت و آیت اللّه  مرعشى نجفى روایات فراوان در چندین مجلّد به آن افزود. در واقع مى بایست نام آیت اللّه  مرعشى تیتر مى شد. 

۴. چنانکه در فهرست مصادر(ج۶، ص۳۰۱) آمده، نویسنده دلائل الامامه، ابوجعفر محمد بن جریر بن رستم طبرى(قرن۵) دانسته شده است و هرجا از این کتاب روایتى آمده «ابوجعفر الطبرى» تیتر شده است. اگر نویسنده این کتاب در قرن پنجم مى زیسته است، چگونه بى واسطه از امام عسکرى(ع) نقل مى کند و امام او را مخاطب قرار مى دهد؟!(۳) و حتى در دلائل الامامه، باواسطه از محمد بن جریر طبرى نقل شده است؟!(۴) این امور نظریات متفاوت صاحب نظران در مورد نویسنده دلائل الامامه را به دنبال داشته است. این دیدگاهها را محقق کتاب المسترشد در مقدمه گرد آورده است.(۵) به نظر مى رسد بهترین دیدگاه براى مرحوم شیخ محمد تقى شوشترى در کتاب الاخبار الدخیله است. از نظر او نویسنده دلائل الامامه معاصر شیخ طوسى و نجاشى است و نام او معلوم نیست. محمد بن جریر طبرى در اینجا غیر از صاحب مسترشد است و از اصحاب امام عسکرى(ع) مى باشد که کتابى در معجزات داشته و صاحب دلائل الامامه از آن نقل مى کند. چه بسا نویسنده در اوایل کتاب ـ که از نسخه موجود افتاده ـ تذکر داده که محمد بن جریر طبرى در فلان کتابش چنین نوشته و در ادامه، به ذکر «قال محمد بن جریر الطبرى» بسنده کرده است و بسیارى تصور کرده اند که او نویسنده دلائل الامامه است.(۶)

۵. در جلد ۱، صفحه ۲۳۷، حدیثى از الخرائج و الجرائح اینگونه تقطیع شده است: «… عن جعفر بن الشریف الجرجانى …، دخلت على ابى محمد(ع) بسر من رأى … فأول من انتدب لمسائله النضر بن جابر، قال: یابن رسول اللّه !…» 
خواننده مى پندارد، گفتگوى نضر بن جابر با امام(ع) در سامرا بوده است؛ در حالى که متن کامل روایت نشان مى دهد که آن حضرت با طىّ الارض به گرگان رفت و نضر در آنجا با امام(ع) سخن گفت.

۶. در جلد ۳، صفحه ۴۰۴ توقیع امام عسکرى(ع) آمده است: «اما علم على ان لکل اجل کتاب، فمات الابن.»
در پاورقى آمده است که این خبر در بحار از خرائج و جرائح نقل شده اما در آن نیافتیم. این حدیث در خرائج و جرائح، جلد۱، صفحه ۴۳۸، حدیث ۱۷ آمده است.

۷. در فصل مربوط به رابطه امام عسکرى(ع) با خلفا، ذیل عنوان «احواله(ع) مع المعتضد» روایتى آمده مبنى بر اینکه هنگام وفات امام(ع) معتضد عده اى را به خانه آن حضرت فرستاد و دستور داد: هرکس را آنجا دیدید سرش را بیاورید. (ج ۲، ص ۱۴۳)
با مراجعه به غیبت شیخ طوسى و خرائج و جرائح و کشف الغمه که آدرس آنها در پاورقى آمده، معلوم شد که در آن منابع هم، نام معتضد آمده اما باید توجه داشت که او از سال ۲۷۹ تا ۲۸۹ حکومت کرد و رحلت امام عسکرى(ع) در سال ۲۶۰ اتفاق افتاد و در این زمان، معتمد خلیفه بود. ظاهرا معتضد در این خبر تصحیف معتمد است و جا داشت این تذکر داده مى شد یا خبر همراه تذکر، ذیل «احواله(ع) مع المعتمد» مى آمد.

۸. در جلد ۲، صفحه ۱۸۸ در حدیث ۴۷۳ مى خوانیم: «عن احمد بن الخصیب، قال: کنّا بالعسکر ونحن مرابطون لمولانا ابى الحسن، وسیّدنا ابى محمد(ع) قال: لما اظهر اللّه  دینه، ودعا رسول اللّه (ص) إلى اللّه  … .»
تصور شده که واو در «وسیدنا» عاطفه است و «سیدنا» عطف به «مولانا» شده شاهدش آن است که «ابى محمد» مجرور ضبط شده است. شاهد دیگر آن است که در همین جلد، صفحه ۸۱ این روایت براى نشان دادن آنکه امام عسکرى(ع) مرابطهایى(۷) داشته، آمده است. در حالى که واو استینافیه است و «سیدنا» مبتدا و مرفوع است و «ابومحمد» به عنوان بدل یا عطف بیان باید مرفوع باشد و «قال» خبر است. با این توضیح، روشن مى شود که نگهبانها براى امام هادى(ع) بوده اند و گوینده «لما اظهر…» امام عسکرى(ع) است.

۹. در جلد ۲، صفحه ۲۷ ذیل «سننه فى العبادات» دو روایت از کتابهاى دعوات و جمال الاسبوع به عنوان نماز امام عسکرى(ع) آمده است. این دو خبر در جلد ۳، صفحه ۲۱۸ ذیل «الآیات والسور التى فرأها(ع) فى صلاته» نیز نقل شده اند. عبارت دعوات چنین است: «صلاه الزکى(ع) رکعتان، فى کل رکعه الحمد مرّهً وقل هو اللّه  أحد مائه مرّه، ویصلى على النبى(ص) مائه مرّه»
مراجعه به آن منابع نشان مى دهد که این دو نقل، در مقام بیان آن نیستند که امام عسکرى(ع) اینگونه نماز مى خواند، بلکه به این معناست که اگر کسى بخواهد به آن حضرت متوسل شود یا نمازى را به او هدیه کند، اینگونه نماز بخواند. ذکر این دو خبر در جلد۱، صفحه ۳۹۶ ذیل «التوسل به(ع)» مناسب تر بود.

۱۰. هرجا متن کامل روایت آمده در پاورقى آمده است که قسمتهاى تقطیع شده آن ذیل چه عنوانهایى آمده است. اما شماره جلد و صفحه ذکر نشده است. در مورد اخبار طولانى ممکن است خواننده فقط دنبال قسمتى خاص باشد و خواهان مراجعه به قسمت تقطیع شده باشد، اما یافتن آن عنوان دشوار است.
همچنین هرجا قسمتى از روایت آمده، خواننده به متن کامل در جاى دیگر کتاب، ارجاع شده اما به شماره جلد موسوعه و شماره حدیث بسنده شده و پیدا کردن روایت طبق شماره حدیث، دشوار است. بهتر بود شماره صفحه نیز ذکر مى شد.

۱۱. در جلد ۲، صفحه ۵۹، حدیث ۸ تحت عنوان «غلمانه وجواریه(ع)» از طب الائمه چنین نقل شده است: «المسیب بن واضح، وکان یخدم العسکرى(ع).»
به امام هادى(ع) هم «عسکرى» اطلاق مى شده است. بنابر این معلوم نیست مراد امام حسن عسکرى(ع) باشد. دیگر اینکه در منابع شیعى هرچه جستجو کردیم به شرح حال مسیب بن واضح دست نیافتیم. در تاریخ صغیر(ج۲، ص۳۵۴) و میزان الاعتدال(ج۴، ص۱۱۷) از شخصى به این نام یاد شده اما تاریخ درگذشت او ۲۴۶ است، یعنى در دوران امامت امام هادى(ع). جا داشت دست کم در پاورقى احتمال داده مى شد که مراد امام هادى(ع) است.

۱۲. در جلد ۱، صفحه ۳۰۷، در قسمت مربوط به معجزات آن حضرت، ذیل عنوان «إخباره بما فى النفس» حدیثى تقطیع شده با این مضمون به عنوان چهل و یکمین حدیث، آمده است: على بن زید نزد امام عسکرى(ع) نشسته بود که به یاد دستمالش افتاد. امام(ع) به او فرمود: آن نزد برادرت است.
الف) دستمال ارزشى ندارد که امام(ع) بخواهد آن را به یاد او بیندازد. متن کامل حدیث نشان مى دهد که در دستمال پنجاه دینار بوده است. اگر در تقطیع، سه کلمه انداخته نمى شد، ارزش روایت بیشتر مى شد.
ب) متن کامل این روایت، در دو صفحه قبل، ذیل همین عنوان، به عنوان سى و پنجمین روایت، آمده و تکرار آن، بى جا بود.

۱۳. در جلد ۱، صفحه ۳۳۹، حدیث ۲۶ روایتى تقطیع شده آمده و خواننده جهت دیدن متن کامل آن، به جلد سوم ارجاع شده است. پس از مراجعه به متن کامل معلوم شد تنها عبارت «فزعت منها» را از میان آن انداخته اند و به جاى آن نقطه چین گذاشته اند. ونیز در همین جلد، صفحه ۲۳۴ روایتى از کشف الغمه تقطیع شده و به جاى نقطه چین تنها عبارت «من ابنه عمى» حذف شده است.
اینگونه تقطیع سبب مى شود خواننده بپندارد عبارت بیشتر و مهمى افتاده است. جا داشت در مواردى از این دست، متن کامل مى آمد و خواننده به زحمت نمى افتاد.

۱۴. گاهى روایتى در منابع کهن تر آمده در عین حال از کتابهاى متأخر نقل شده و از منابع پیش تر نیز یاد شده است؛ مانند حدیث ۳۵۳ در جلد ۱، صفحه ۳۴۰ که عبارت از کتاب مهج الدعوات سید بن طاووس است و در پاورقى آمده که همین روایت در کتابهاى غیبت شیخ طوسى و اثبات الوصیه و مناقب ابن شهر آشوب آمده است. گویا علت نقل از منابع متأخرتر آن بوده که عبارت کامل تر بوده است. بهتر آن بود که از منابع کهن تر نقل مى شد و عبارات اضافى در کتابهاى بعدى در کروشه ذکر مى شد و در پاورقى توضیح داده مى شد که اضافات از چه کتابى است یا این که نکات مهم آنها در پاورقى مى آمد.

۱۵. روش کتاب به این صورت است که هرجا متن کامل روایت ـ با شماره مسلسل ویژه ـ آمده، اگر آن، در منابع مهم دیگر هم آمده آدرس آنها نیز ذکر شده و اگر تفاوتى میان آنها بوده پس از ذکر منبع دیگر نوشته شده: «بتفاوت» یا «بتفاوت یسیر». گاهى این تفاوتها با توجه به موضوعى که ذیل آن آمده، از اهمیت زیادى برخوردارند اما تذکر داده نشده که تفاوت در چیست. مناسب بود در این موارد، مورد تفاوت بیان مى شد.

۱۶. در قسمت مربوط به نص به امامت امام عسکرى(ع) از سوى امام هادى(ع) این روایت آمده است: «لما مات ابوجعفر الثانى(ع) کتبت الشیعه إلى ابى الحسن صاحب العسکر(ع) یسألونه عن الامر. فکتب(ع): الامر لى مادمت حیا، فاذا نزلت بى مقادیر اللّه  عزوجل آتاکم اللّه  الخلف منى، وانى لکم بالخلف بعد الخلف.»(ج۱، ص۱۷۹، ح۲۲۲)
این روایت دلالت بر امامت امام عسکرى(ع) ندارد.

۱۷. در جلد ۱، صفحه ۲۲، سخنى از نزهه الجلیس تألیف سید عباس مکى موسوى در مورد تاریخ ولادت امام عسکرى(ع) نقل شده است. تألیف کتاب مذکور سال ۱۱۴۸ به پایان رسید. همین مطلب را ابن خلکان (م ۶۸۱) گفته است(۸) و بعید نیست سید عباس مکى از آن نقل کرده باشد. جا داشت از وفیات نقل مى شد.

۱۸. در جلد ۱، از صفحه ۳۱ تا ۳۸ اخبارى در مورد کنیه و القاب امام عسکرى(ع) آمده؛ در حالى که برخى از آنها کنیه و لقب نیستند. مانند «أبوالقائم بأمراللّه»، «أبوحجه اللّه »، «أبوالقائم»، «سلطان»، «الماضى»، «الثانى»، «بدر الظلام»، «ولى المؤمنین» و… .
یک شرط کنیه و لقب آن است که علَم براى شخص شده باشد. معناى لغوى موارد فوق مد نظر است و هر واژه اى که به عنوان مدح در مورد کسى به کار مى رود نباید آن را لقب خواند. البته اگر مورخان تصریح کنند که برخى واژه ها القاب آن حضرت هستند، باتسامح قابل قبولند؛ هرچند ممکن است برخى مورخان به اشتباه افتاده باشند.
در جلد ۱، صفحه ۳۶ از قول شهید ثانى آمده است: «الحادی عشر الإمام التقی، الهادی، ولی المؤمنین، الحسن بن علی العسکری(ع).»
روشن است که شهید ثانى در مقام بیان اوصاف امام(ع) است نه القاب.

۱۹. در جلد ۳، صفحه ۴۳۷ در شصت و هفتمین نامه امام عسکرى(ع) آمده که آن حضرت هنگام رحلت امام هادى(ع) نامه اى براى معتمد فرستاده است. این در حالى است که هنگام رحلت امام هادى(ع) معتز خلیفه بود نه معتمد. دیگر اینکه طبق روش کتاب، جا داشت این روایت ذیل «احواله مع المعتمد» در جلد ۲، صفحه ۱۳۲ نیز مى آمد.

۲۰. در فصل مربوط به رابطه امام عسکرى(ع) با خلفا، عنوان «أحواله(ع) مع الزبیرى» به چشم مى خورد. در میان خلفاى عباسى شخصى به نام زبیرى نمى شناسیم. ظاهرا مراد از زبیرى در روایتى که در موسوعه آمده، معتز است و جا داشت ذیل «أحواله(ع) مع المعتز» مى آمد.(۹)

۲۱. در بخش مربوط به معجزات امام عسکرى(ع) مى خوانیم: «انه خرج من ابى محمد(ع) توقیع: زعموا انهم یریدون قتلى لیقطعوا هذا النسل، وقد کذّب اللّه  عزوجل قولهم…» 
اگر محرز شود که این توقیع پیش از ولادت امام مهدى(ع) صادر شده، حکایت از معجزه دارد در حالى که آن محرز نیست بلکه بعکس، همین مضمون در خبرى دیگر آمده و در آن تصریح شده که حضرت این سخن را بعد از ولادت امام مهدى(ع) بیان فرمود:
«قال ابومحمد(ع) حین ولد الحجه(ع): زعمت الظلمه انهم یقتلوننى لیقطعوا هذا النسل فکیف رأوا قدره اللّه »(10)
فعل ماضى «کذّب» مؤیّد آن است که توقیع مربوط به پس از ولادت امام مهدى(ع) است. 

۲۲. در جلد ۵، صفحه ۲۵۴ آمده است: «أبوالطیّب الحسن بن أحمد بن محمد بن عمر بن الصباح القزوینى… [قال]: جلس الشیخ أبوالقاسم الحسین بن روح…»
تصور شده که گوینده سخن، ابوالطیّب است اما در جلد ۲، صفحه ۱۲ عبارت درست تقطیع شده و گوینده آن «شیخنا» است: «أبوالطیّب الحسن بن أحمد بن محمد بن عمر بن الصباح القزوینى، وأبوالصباح محمد بن أحمد بن محمد بن عبدالرحمن البغدادى الکاتبان، قالا: جرى بحضره شیخنا فقیه العصابه ذکر مولانا أبى محمد الحسن بن أمیرالمؤمنین(ع)، فقال:… جلس الشیخ أبوالقاسم الحسین بن روح… .»

۲۳. رعایت یکدستى از امور لازم در تدوین است. معمولاً سند احادیث به صورت کامل آمده هرچند طولانى باشد. اما در جلد۱، صفحه۱۷۸، حدیث ۲۲۱ قسمتى از سند افتاده است.
در ابتداى روایات نام نویسنده کتاب منقولٌ عنه با حروف سیاه ذکر شده. گاهى نام یک نفر به صورتهاى مختلف است. در جلد۱، صفحه ۱۲۴ «السید محسن الامین» است اما در صفحه بعد «السید الامین».

۲۴. در ذکر نام نویسندگان که در ابتداى روایات با حروف سیاه درج شده اند، رعایت اختصار مناسب تر بود. مثلاً بهتر بود به جاى «محمد بن یعقوب الکلینى» به «الکلینى» اکتفا مى شد. همچنین حذف الفاظى چون «شیخ»، «علامه» و «رحمه اللّه » مناسب بود.

۲۵. در جلد ۱، صفحه ۴۹، حدیث ۶۹ به واسطه شیخ حر عاملى از ابن خلکان نقل شده در حالى که ابن خلکان این مطلب را در وفیات الاعیان، جلد ۴، صفحه ۱۷۶ آورده است و نقل مستقیم اولى بود.

۲۶. در ترتیب الفباى فارسى حرف واو پیش از ها است اما در عربى بعکس است. در فهرستهاى کتاب ترتیب فارسى لحاظ شده حال آنکه کتاب عربى است.

۲۷. جاى فهرست اجمالى مطالب در جلد مربوط به فهرستها (جلد ششم) خالى است.

۲۸. جا داشت رسم الخط عربى در همه کتاب به کار مى رفت. متن روایات با رسم الخط عربى است اما آیات، دعاها و عنوانها با رسم الخط فارسى چاپ شده است.

۲۹. ابتداى هر باب آمده است که شامل چند فصل است با عنوان فصلها ونیز در ابتداى هر فصل آمده که مطالب آن در چند موضوع تنظیم شده است. در گذشته به دلیل مرسوم نبودن فهرست مطالب، چنین شیوه اى را اتخاذ مى کردند. اما امروزه با درج فهرست در کتاب، نیازى به این شیوه نیست.

۳۰. دقت فراوانى صورت گرفته که اشتباه تایپى در کتاب راه نیابد، در عین حال موارد اندکى دیده مى شود:
ـ ج۱، ص۶۷، س۱۱ أن یدعوا: أن یدعو
ـ ج۱، ص۱۹۹، س۳ رسول اللّه أ(ص). همزه بعد از «اللّه » زاید است.
ـ ج۱، ص۲۲۰، س۵ «عثمان بن سعید العمرى رضى اللّه  عنه عنه وأرضاه» یک «عنه» زاید است.
ـ ج۱، ص۲۲۰، س۵ «وجود نوره علیه علیه السلام فى العرش» یک «علیه» زاید است.
ـ ج۱، ص۳۳۰، ح۱۸ رأیتیه: رأیته
ـ ج۱، ص۳۵۰، پاورقى۱: خواننده به جلد۲، حدیث۴۵ ارجاع شده حال آنکه روایات جلد دوم از شماره ۴۲۵ شروع مى شود.
ـ ج۱، ص۴۲۸، س۷ یفال: یقال
ـ ج۲، ص۵، س۳ سیرته الاجتماعیه(ع): سیرته(ع) الاجتماعیه
ـ ج۲، ص۱۲۵، س۴ خمیسن: خمیس
ـ ج۳، ص۳۹۲، س۱ السایع: السابع
ـ ج۵، ص۲۵۵، س۵ بابا: بابا

نکات پایانى
۱. بسیارى از نویسندگان، پس از چاپ کتابشان، از ادامه تحقیق در آن عرصه و جمع آورى اطلاعات جدید و رفع نقایص دست برمى دارند . در حالى که محقق با تدوین کتاب خود، از تخصّص بالاتر برخوردار شده و نسبت به مطالب مشابه، حساسیت بیشترى پیدا مى کند . بنا بر این ، باید پس از نشر کتاب نیز در پى تکمیل اثر بود . لازم است محققان این کتاب نیز در فکر تکامل این اثر باشند ؛ به ویژه با آمدن برنامه هاى رایانه اى جدید ممکن است بتوان به اخبار جدیدى دست یافت و به این مجموعه اضافه کرد.

۲. مناسب است پدیدآورندگان این اثر، موسوعه پیامبران ـ اعم از نبوت خاصه و عامه ـ را که جاى آن خالى است، با همین سبک به نگارش در آورند.

۳. ترجمه دقیق کتاب، سبب مى شود ناآشنایان با عربى نیز بتوانند از کتاب استفاده کنند بلکه گاه آشنایان با عربى نیز به عباراتى برمى خورند که درک معناى آنها برایشان دشوار است و ترجمه براى آنها نیز مى تواند سودمند باشد.

________________________________________
۱. ر.ک: ملحقات احقاق الحق، ج ۴، صفحه ۴۳۲ و ج ۵، صفحه ۳۳۵.
۲. ر.ک: ملحقات احقاق الحق، ج ۱۲، ص ۴۴۴.
۳. ر.ک: موسوعه الامام العسکرى(ع)، ج۱، ص۲۳۶، ح۲۹۱.
۴. ر.ک: دلائل الامامه، ص ۴۷۸، ح ۴۷۰.
۵. ر.ک: المسترشد فى امامه امیرالمؤمنین على بن ابى طالب(ع)، محمد بن جریر طبرى، تحقیق احمد محمودى، قم، مؤسسه الثقافه الاسلامیه، چاپ اول، ص ۱۲ ـ ۵۸.
۶. ر.ک: مقدمه المسترشد، ص ۲۷ ـ ۳۴.
۷. مرابط: نگهبان.
۸. وفیات الأعیان، ج ۲، ص ۹۴.
۹. توجه به عبارات برخى منابع مناسب است: المعتز هو الزبیر (الهدایه الکبرى، ص ۲۴۹)، المعتز وهو الزبیر بن جعفر المتوکل (الهدایه الکبرى، ص ۴۲۷)، بویع المعتز ابن المتوکل وروى ان اسمه الزبیر (عیون المعجزات، ص ۱۲۲)، بایع الناس بعد خلع المستعین نفسه الزبیر بن جعفر بن محمد بن محمد بن هارون وهو المعتز بن المتوکل (الثقات، ابن حبان، ج۲، ص ۳۳۱)، المعتز بالله ابوعبدالله بن المتوکل على الله قیل اسمه الزبیر وقیل اسمه محمد (اکمال الکمال، ج۷، ص ۲۶۹)، المعتز الزبیر بن جعفر المتوکل (التنبیه والاشراف، ص۳۱۶).
۱۰. الغیبه، شیخ طوسى، ص ۲۲۳، ح ۱۹۷.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

*

code

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

طراحی سایت
طراحی سایتسئوسرویس و تعمیر کولر گازیاجاره ویلافروش ویلا