همه ی مطالب به ترتیب
خانه / شخصیت ها / اهل بیت(ع) / امام علی(ع) / امام علی(ع) از زبان مولوى / از على آموز اخلاص عمل
امام علی(ع) از زبان مولوى / از على آموز اخلاص عمل

امام علی(ع) از زبان مولوى / از على آموز اخلاص عمل

جلال الدین محمّد بن بهاء الدین محمّد ، مشهور به مولانا و مولوى (درگذشت: ۶۷۲ق) در مدح امام علی(ع) چنین سروده است:

از على آموز اخلاص عمل 
 شیر حق را دان منزّه از دَغَل

 در غزا بر پهلوانى دست یافت 
 زود شمشیرى برآورد و شتافت

 او خَدو انداخت بر روى على 
 افتخار هر نبى و هر ولى

 او خَدو انداخت بر رویى که ماه 
 سجده آرد پیش او در سجده گاه

 در زمان ، انداخت شمشیر آن على 
 کرد او اندر غزایش کاهلى

 گشت حیران آن مبارز زین عمل 
 از نمودنْ عفو و رحمِ بى محل

 گفت : بر من تیغ تیز افراشتى 
 از چه افکندى ، مرا بگذاشتى؟

 آن ، چه دیدى بهتر از پیکار من 
 تا شدى تو سست در اِشکار من؟

 آن ، چه دیدى که چنین خشمت نشست 
 تا چنین برقى نمود و باز جَست؟

 اى على که جمله عقل و دیده اى! 
 شمّه اى وا گو از آنچه دیده اى

 تیغ حلمت جان ما را چاک کرد 
 آب علمت خاک ما را پاک کرد

 باز گو دانم که این اسرار هوست 
 زان که بى شمشیرْ کشتن ، کار اوست

 صانع بى آلت و بى جارحه 
 واهب این هدیه هاى رایحه

 صد هزاران مى چشاند روح را 
 که خبر نبْوَد دهان را ، اى فتى!

 صد هزاران روح بخشد هوش را 
 که خبر نبْوَد دو چشم و گوش را

 باز گو ، اى بازِ عرش خوش شکار 
 تا چه دیدى این زمان از کردگار

 چشم تو ادراک غیب آموخته 
 چشم هاى حاضران بر دوخته

 راز بگشا ، اى على مرتضى 
 اى پس سوء القضا ، حُسن القضا

 یا تو وا گو آنچه عقلت یافته است 
 یا بگویم آنچه بر من تافته است

 از تو بر من تافت ، چون دارى نهان 
 مى فشانى نور ، چون مَه ، بى زبان

 از تو بر من تافت ، پنهان چون کنى 
 بى زبان ، چون ماه ، پرتو مى زنى

 لیک اگر در گفت آید قرصِ ماه 
 شبْروان را زودتر آرد به راه

 چون تو بابى آن مدینه ى علم را 
 چون شعاعى آفتاب حلم را

 باز باش ـ اى باب ـ بر جویاى باب 
 تا رسد از تو قشور اندر لُباب

 باز باش ـ اى باب رحمت ـ تا ابد 
 بارگاه ما «لهُ کفوا أحد»

 هر هوا و ذرّه اى خود منظرى است 
 ناگشاده کى بُود ، آن جا درى است

 تا بنگشاید درى را دیده بان 
 در درون هرگز نگنجد این گمان

 چون گشاده شد درى ، حیران شود 
 مرغ امید و طمع ، پرّان شود

 پس بگفت آن نو مسلمانِ ولى 
 از سر مستى و لذّت با على

 که : بفرما یا امیر المؤمنین 
 تا بجنبد جان به تن در ، چون جنین

 باز گو ، اى بازِ پر افروخته 
 با شَه و با ساعدش آموخته

 باز گو ، اى بازِ عنقا گیر شاه 
 اى سپاه اِشکَن به خود ، نى با سپاه

 امّت وحدى یکى و صد هزار 
 باز گو ، اى بنده بازت را شکار

 در محلّ قهر ، این رحمت ز چیست؟ 
 اژدها را دست دادن ، راه کیست؟

 گفت : من تیغ از پى حق مى زنم 
 بنده حقّم ، نه مأمور تنم

 شیر حقّم ، نیستم شیر هوا 
 فعل من بر دین من باشد گوا

 من چو تیغم وان زننده ى آفتاب 
 «ما رمیتَ إذ رمیتَ» در حِراب

 رخت خود را من ز رَه برداشتم 
 غیر حق را من عدم انگاشتم

 من چو تیغم پُر گهرهاى وصال 
 زنده گردانم نه کشته در قتال

 سایه ام من ، کدخدایم آفتاب 
 حاجبم من ، نیستم او را حجاب

 خون نیوشد گوهر تیغ مرا 
 باد از جا کى برد میغ مرا؟

 کَه نِیَم ، کوهم ز صبر و حلم و داد 
 کوه را کى در رُباید تندباد؟

 آن که از بادى رود از جا ، خسى است 
 زان که باد ناموافق ، خود بسى است

 باد خشم و باد شهوت ، باد آز 
 بُرد او را که نبود اهل نیاز

 باد کبر و باد عُجب و باد حلم 
 بُرد او را که نبود از اهل علم

 کوهم و هستىّ من بنیاد اوست 
 ور شوم چون کاه ، بادم باد اوست

 جز به یاد او نجنبد میل من 
 نیست جز عشق اَحَد ، سرخیل من

 خشم ، بر شاهان شه و ما را غلام 
 خشم را من بسته ام زیر لگام

 تیغ حلمم گردن خشمم زده است 
 خشم حق بر من چون رحمت آمده است

 غرق نورم ، گر چه سقفم شد خراب 
 روضه گشتم ، گرچه هستم بوتراب

 چون در آمد علّتى اندر غزا 
 تیغ را دیدم نهان کردن سزا

 تا «أحبّ للّه » آید نام من 
 تا که «أبغض للّه » آید کام من

 تا که «أعطى للّه » آید جود من 
 تا که «أمسک للّه » آید بود من

 بخل من للّه ، عطا للّه و بس 
 جمله للّه ام ، نِیَم من آنِ کس

 و آنچه للّه مى کنم ، تقلید نیست 
 نیست تخییل و گمان ، جز دیدنى است

 ز اجتهاد و از تحرّى رَسته ام 
 آستین بر دامن حق بسته ام

 گر همى پرّم ، همى بینم مَطار 
 ور همى گردم ، همى بینم مدار

 ور کشم بارى ، بدانم تا کجا 
 ماهم و خورشید ، پیشم پیشوا

 بیش از این با خلق گفتن ، روى نیست 
 بحر را گنجایى اندر جوى نیست

منبع:
مثنوى معنوى (نسخه نیکلسون ، نشر پوریا ، ۱۳۷۳ ش ، اوّل) : ج۳ ، دفتر ششم ، ص۵۳۵ .

۳۳ نظر

  1. من یک ایرانی هستم که خواهان یکپارچگی ایران وعدم تجزیه ایران هستم ومن ضد داعش وهر گروه تروریستی دیگری هستم 

    لطفا در سایتتان افکار تروریستی را هم نقد کنید

  2. سلام
    داستان شعر مربوط به جنگ خندق و نبرد امام علی و عبدود است ، در داستان عجیبی که مولانا سروده است امام علی عبدود را میبخشد و شمشیرش را بر زمین میزند و عبدود با پای قطع شده ازین عمل امام علی متحیر میشود و شروع به حمد و ثنای علی میکند .
    گشت حیران آن مبارز زین عمل
    از نمودنْ عفو و رحمِ بى محل
    گفت : بر من تیغ تیز افراشتى
    از چه افکندى ، مرا بگذاشتى؟
    اما واقعیت داستان این است که امام علی در جنگ برابر، توان درگیری با عبدود را نداشت و با یک خدعه که در میان اعراب ناجوانمردانه به حساب می امد پای او را قطع میکند !
    عبدود ازین ناجوانمردی خشمگین میشود و بر صورت ایشان خدو می اندازد و امام علی هم طی مراسم عجیبی که برای شیعیان بسیار افتخار امیز است سر او را قطع میکند !
    با وجود اینکه امام علی خدعه ای بکار برد و حدیث “جنگ خدعه است” را هم ازین ماجرا گفته شد اما مولوی امام علی را منزه از دغل میداند :
    از علی اموز اخلاص عمل
    شیر حق را دان منزه از دغل
    دغل یعنی مکر و حیله و فریب*

    • وقتی که دو نفر تن به تن در حال جنگ هستند، خدعه معنا نداره. وقتی کسی در جنگ تن بتن، پای طرف مقابل را قطع میکنه، اسمش خدعه است؟!

      • عرض درود
        جریان خدعه امام علی به عبدود این است که ایشان زمانی که از جنگیدن با عبدود ناامید شده بود به او گفت :
        اى عمرو! آیا همین که من با تو کارزار می‌کنم و تو جنگاور عرب هستى، تو را بس نیست براى مبارزه با من، از یاور کمک گرفتى؟».
        عمرو به پشت سرش نگاه کرد. امیرمؤمنان، به سرعت ضربه‌اى بر دو ساقش فرود آورد و هر دو را قطع کرد…
        آن‌گاه پیامبر خدا فرمود: «اى على! بر او نیرنگ کردى؟».
        گفت: بلى اى پیامبر خدا! جنگ، نیرنگ است.
        (تفسیر القمی ج۲ص۱۸۴ و ۱۸۵)

        • اگر حضرت علی(ع) چنین نیرنگی نمی زد، خطر جانی خودش را تهدید می کرد (با این فرض که این قضیه که نقل کردید درست باشه) و در جایی که پای جان در میانه، نیرنگ زدن ایرادی نداره. فرض کنید کسی چاقو بدست وارد خانه ی شما شده و می خواهد شما را بکشه و اگر او را نکشی حتما شما را خواهد کشت. در این صورت چه ایرادی داره که با نیرنگ او را بکشی؟

          • ولی ما در منبر مساجد از شجاعت و صبر علی در نبرد با عبدود شنیده بودیم :
            که علی بروی سینه عبدود میوفتد و همان موقع عبدود بر صورت علی آب دهان پرتاب میکند
            و علی بر میخیزد و لحظه ایی راه میرود تا عصبانیتش فروکش کند تا مبادا از سر عصبانیت او را کشته باشد و دوباره برمیگردد و او را میکُشد .

            • مگر نفس رودررو شدن با عمرو بن عبدود که هیچیک از مسلمانها حاضر به نبرد با او نشد، شجاعت نیست؟
              حرف شما ربطش به توضیحم چیه؟

              • آنچه گفتید یک توجیه مبتدیانه بود و نه توضیح .
                کسی بخانه و حریم آن دیگری تجاوز نکرده نبود بلکه یک مبارزه طلبی بین دو نفر بود.
                مثل اینکه در مسابقه کُشتی حریف به حریف مقابل بگوید برادرت پشت سرت کارت دارد
                و بمحض به عقب نگاه کردن، از این فرصت استفاده کند و حریف مقابل را ضربه فنی کند
                و همه به او بگویند قهرمان کشور و اسطوره نسلهای بعدی شود.
                دوما پس ما آنچه در منبر مساجد از این نبرد تن به تن میان علی و عبدو میشنیدیم دروغ محض بود .
                سوما شجاعت را عبدو بخرج داد که نیرنگ نزد .

                • قضیه ی نبرد امام علی(ع) با عمرو بن عبدود، بسیار مهم تر از تجاوز به یک خانه ی شخصی بود. این ماجرا مربوط به جنگ خندق یا جنگ احزابه. در جنگ احزاب دشمنان از ادیان و فرقه های گوناگون با هم متحد شده بودند و محل اصلی مسلمانان یعنی مدینه را محاصره کرده بودند تا آنها را قلع و قمع کنند. اگر عمرو در این نبرد موفق میشد بعید نبود پیروزی دشمنان مسلمانان را به دنبال داشته باشد. پس کشتن او بسیار ضروری بود.

                  نباید این نبرد را بایک کشتی ساده مقایسه کرد

                  عمرو بن عبدود هم شجاع بود و نیرنگ نزدن او شاید از روی ناتوانی در این کار بوده

            • وقاحت تا کجا! بجای اینکه عمرو بن عبدود رو محاکمه کنید، امام علی رو که برای نجات جون خودش و عزیزانش و پیامبر خدا از حربه جنگی و فریب استفاده میکنه مؤاخذه میکنید! شما رقابت دوستانه و بازی رو با جنگیدن و کشته شدن مقایسه میکنید! هر انسانی برای جون خودش و عزیزانش همچین کاری میکنه. شما فرض کنید یک آدمکش خونه ی شما رو محاصره کنه و بخاد پدر یا مادر یا همسر یا فرزند یا عزیزترین کس شما رو بکشه، اونوقت یکی بیاد و جلوی این شخص از شما دفاع کنه و با هر فریب و نیرنگی اونو از پا دربیاره مثلا تا میخاد پدر شما رو بکشه خاک بپاشه تو چشمش و با خنجر اونو بزنه، اونوقت شما این شخص رو تحسین میکنید یا مؤاخذه که چرا این کارو کردی؟ حالا اصلا در نظر بگیرید که خود شما میتونستی یک نیرنگ بزنی و اون جنایتکارو ازبین ببری و این کارو نکردی و اون آدم جانی پدر یا مادر شما رو کشت، اونوقت تو رو مؤاخذه نمیکنن که چرا میتونستی بکشیش ولی نکشتیش؟ خودتم هیچوقت خودتو نمیبخشی.
              اگر از روی عناد و دشمنی داری این حرفارو میزنی از خدا میخام که تو رو در چنین وضعیتی قرار بده، تا حق رو با تمام وجودت دریافت کنی و قانع بشی.

              • فرض کنیم در نبرد امام علی(ع) با عمرو بن عبدود به ناچار یکی از دو کار بد باید اتفاق می افتاد: نیرنگ، و شکست در جنگ و کشته شدن افراد فراوان
                آیا عقلا نمی گن بهتره آن کاری که بدی اش کمتره انجام بشه تا از آن بد بزرگتر جلوگیری بشه؟

                یک مثال: وقتی دشمن به کشور ما حمله می کنه برای گرفتن آن، اگر عده ای از هموطنان ما در مقابل آنها بروند، با کشته شدنشان از اشغال خاک وطن ممانعت به عمل میاد. در اینجا کشته شدن هموطنان بده و نیز اشغال وطن هم بده اما عقلا میگن اجازه بدیم بد کوچکتر (کشته شدن عده ای) اتفاق بیفته تا بد بزرگتر (اشغال کشورمان) اتفاق نیفته

                • شاید بشه این حرف شما رو قبول کرد، ولی جاش اینجا نیست، چون اصلا بدی ای صورت نگرفته. مثالی هم که آوردید درست نیست چون اون شهدا یکی از بهترین و زیباترین کار را انجام میدهند و هرچه میکنند خوبیست و بدی ای صورت نگرفته چون اگر کشته شوند و کشور هم به اشغال دربیاید باز کار خوب را انجام دادند.

                • چنین فرض کردم که محمدرضا درست بگه که نیرنگ در جنگ بده
                  اگر حرف ایشان را بپذیریم که نیرنگ بده، اگر این بدی اتفاق نیفته بدی بزرگتر پیش خواهد آمد

                • ظاهرا این عقل شما فقط در توجیه دین و آیین اجدادتان بکار میوفتد .
                  اگر نیرنگ علی عقلانی بود ، پس نیرنگ سران یهودیان بنی قریظه و پیوستن به قریشیان عقلانی تر بود…

                • ادامه ی نوشته ی شما ربطی به بحث نداشت و طبق روال بسیاری از همفکران شما، وقتی کم میارید بحث را بجای دیگر می کشونید

                  برای نشان دادن اشتباه بودن سطر دوم شما مثالی می زنم. حرف شما مثل اینه که کسی بگه: اگر مجرمی در ایران زندان میشه، عقلائیه، صدام هم که افرادی را زندانی میکرد عقلائی بود. یا اگر به حکم دادگاه کسی که چندهزار ملیارد اختلاس کرده اعدام میشه کاری عقلائیه، فلان یاغی که کسی را میکشه آن هم عقلائیه!

                • تعجب میکنم از شما آقای مدیر که با افرادی چنین بی منطق بحث میکنید!

        • با سلام ؛ و اما بعد :
          ۱ : اعتبار تفسیر قمی بشدت زیر سؤال است .
          ۲ : از جا کننده در خیبر برایش کاری داشت از پس یک عرب جاهلی مشرک بربیاید؟ در خیبر کجا و عبدود کجا .
          ۳ : اگر این کار امام علی (علیه اسلام) ایرادی نداشت [ بر فرض وجود داشتنش ] مسلم بن عقیل هم باید ابن زیاد را در خانه هانی میکشت و از فتنه ای بسیار بزرگتر جلوگیری میکرد اما اینکار را نکرد چون نمیخواست در حال غفلت و بی خبری کسی را بکشد با نیرنگ . مسلم معصوم نبود و اینکار را کرد ، امام علی (علیه السلام) معصوم بود .
          ۴ : از جمله توصیفهای نبرد امام علی (ع) با عبدود این است که گرد و خاک بلند شد و صدای الله اکبر امام به گوش میرسید و چیزی درست دیده نمیشده است ، حال از کجا میگویند که امام علی (ع) نیرنگ زد ؟ تنها خود امام میتوانسته بعد از نبرد اینرا بگوید و روایت باید به خود امام برسد و نه اینکه کسی بگوید من دیدم که امام این نیرنگ را زد و … و روایت موثقی در اینباره نیست و وجود ندارد .

  3. ربطش و قضاوتش بعهده خوانندگان هست .
    چطور ذهن بیمار شما میتواند داعش اسلامی را به زرتشتیان ربط دهد
    و یا برچسب ازدواج با محارم به آنان بدهد و یا از شاهنامه فردوسی ابیات ضد زرتشتی بیرون بکشد
    پس بهانه برای سانسور نظرات را کنار بگذارید.

    • وقتی که موبد موبدان میگه اگر کسی کاری میکنه، بتونه اعلام کنه، همان کار نیکه، پس داعشی ها چون از اعلام کارشون پروا ندارن پس کارشان از نظر موبد موبدان نیکه

      • اگر نیرنگ علی عقلانی بود ، پس نیرنگ سران یهودیان بنی قریظه و پیوستن به قریشیان عقلانی تر بود ،
        پس به کدام بهانه واهی، علی و همقطارانش تمام ساکنین قبیله را گردن زدند ؟

        • در هرکامنت یک موضوع را مطرح کنید تا بتوان صحبت کرد.

          درمورد سطر اول باید گفت: حرف شما مثل اینه که کسی بگه: اگر در جنگ با عراق، ما عراقیها را میکشتیم کار درستی بود، عراقیها هم که ما را میکشتند کارشان درست بود.

          در مورد کشتن بنی قریظه هم باید گفت که آنها پیمان شکنی کردند و در جنگی به این حساسی، به دشمنان مسلمانان کمک می کردند

  4. جنگهای تن به تن دارای قوانین و مقرراتی بود که معمولا هر دو جنگجو آنها را رعایت میکردند. مثلا هردو از یک نوع اسلحه مثل شمشیر یا نیزه یا .. استفاده کنند. هر دو سواره یا هردو پیاده باشند. کلا از نظر تجهیزات و زره و مو قعیت مکانی در شرایط یکسانی باشند.معمولا روح مردانگی و جوانمردی را در میدان رعایت میکردند. از خدعه و کلک و نیرنگ استفاده نمیکردند. در جنگ خندق ، عمر ابن عبدوود به تنهایی با اسب خود از خندق پرید و آمد جلوی سپاه مسلمانان و مبارز طلبید. کسی از مسلمانان جرات نکرد به مبارزه عمرو برود . علی که جوانی حدود بیست ساله بود داوطلب شد ولی پیامبر به او اجازه نداد. عمرو دو باره شروع به رجز خوانی و مبارز طلبی کرد و به مسلمانها گفت: ترسوها بروید چادر سرتان کنید و زنانتان را به میدان بفرستید. دوباره علی داوطلب شد ولی بازهم پیامبر اجازه نداد. بار سوم عمرو رو کرد به پیامبر و گفت : حالا که تو و یارانت جرات مقابله با من را ندارید الله خود را بگو بیاید با من بجنگد. برای بار سوم علی داوطلب شد و اینبار محمد به علی اجازه به میدان رفتن را داد.

  5. عمرو از پهلوانان نامی عرب بود و کمتر کسی جرات مقابله با او را داشت. همچنانکه عمرو سوار بر اسب بود علی به نزدیکش آمد. عمرو به علی گفت: تو خیلی جوانی برو و فرد دیگری بیاید به میدان . علی قبول نکرد . عمرو پرسید تو کیستی ؟ علی گفت من علی پسر ابی طالب هستم. عمرو گفت من پدرت را میشناختم مرد خوبی بود لذا تو برگرد و برو .من با تو نمیجنگم. ولی علی باز هم قبول نکرد.عمرو گفت به خاطر دوستی با پدرت من نمیتوانم تو را بکشم. برو . ولی علی اصرار بر جنگ کرد. عمرو از اسب پیاده شد. و مبارزه شروع شد. عمرو قد بلند و هیکلی بود ولی امام علی قد کوتاه بود لذا عمرو شمشیر را بلند کرد و بر فرق سر علی زد. علی بلافاصله سپرش را روی سرش گرفت. شمشیر عمرو ، سپر علی را شکافت و زخم کوچکی بر سر علی ایجاد کرد .فوری علی عقب نشینی کرد و در گوشه ای از میدان با تکه پارچه ای از لباسش ، سرش را بست و جلوی خونریزی را گرفت. علی که فهمید حریف عمرو نیست نقشه ای کشید و به نزدیک عمرو امد و گفت تو که انهمه ادعا داری و رجز میخوانی پس چرا آنهمه نفرات با خودت به اینور خندق آوردی؟ عمرو که تنها آمده بود با تعجب برگشت و به پشت سرش نگاه کرد. در همان لحظه علی با یک ضربت شدید شمشیر پاهای عمرو را از ساق پا قطع کرد و عمرو به زمین افتاد و بلا فاصله علی پرید رو سینه اش تا سرش را ببرد . دراین هنگام عمرو نگاهی به علی کرد و به صورت علی تف انداخت.

    • امام على(ع) به عمرو فرمود: « می‌گفتى: “هیچ‌کس در جنگ، سه خواسته بر من عرضه ندارد، جز آن‌که یکى از آنها را اجابت کنم” و [اینک‏] من سه خواسته بر تو عرضه می‌دارم، یکى را اجابت کن».
      [عمرو] گفت: بگو آنها را، اى على!
      فرمود: «یکى آن‌که شهادت دهى که خدایى جز خداى یگانه نیست و محمّد، پیامبر خدا است».
      [عمرو] گفت: این را رها کن و دومین خواسته را بپرس.
      فرمود: «این‌که بازگردى و این سپاه را از [رویارویى با] پیامبر خدا بازگردانى. اگر [پیامبر] راست‌گو باشد، شما نیز به واسطه او عزّت و برترى یابید، و اگر دروغ‌گو باشد، دزدان و فرومایگان عرب [براى از میان بُردن او] بس باشند».
      عمرو گفت: آن وقت، زنان قریش با یکدیگر گفت‌وگو نمی‌کنند و شاعران در سروده‌هایشان [نخواهند گفت‏] که من ‏از جنگ ترسیدم و به ‏عقب بازگشتم؟ [در این صورت،] گروهى را که مرا بر خود رئیس کردند، یارى نکرده‌ام.
      امیرمؤمنان ‏فرمود: «[خواسته‏] سوم، آن است که فرود آیى، تا با تو کارزار کنم؛ چرا که تو سواره‌اى و من پیاده».
      آن‌گاه از اسبش پایین پرید و آن‌را پى کرد.

  6. چند نکته در اینجا حئز اهمیت است ۱- تف انداختن به صورت ، در پاسخ به نامردی طرف مقابل است. ۲- دروغ و کلک و حیله در جنگهای تن به تن آنزمان جایز و پسندیده نبوده است.۳- امام علی برای غلبه بر حریف ،تشخیص داد که با دروغ و کلک او را شکست دهد. ممکن بود پهلوان دیگری این عمل را زشت و ناجوانمردانه بداند و از ان استفاده نکند حتی اگر کشته شود.۴-دیدگاهها متفاوت است مثلا امام حسین میتوانست در کربلا با یزید بیعت کند و خانواده اش را نجات دهد و بعدا پیمانش را بشکند. ولی اینکار را ناپسند و پیمانشکنی میدانست و یا مسلم ابن عقیل میتوانست از پشت پرده عبید الله زیاد را از پشت شمشیر بزند و بکشد ولی مسلم اینگونه کشتن را ناجوانمردانه و ترور میدانست و انجام نداد و لو انکه جانش را بعدا از دست داد.

    • مدرک اینکه در جنگ تن بتن نباید نیرنگ زد، کجاست؟

      اصلا دروغ در امور نظامی (اگر مصلحت تشخیص داده شود) یکی از دروغهای مصلحتی است که گاهی واجب می شود.

      کدام نهاد نظامی در دنیا را سراغ داریم که اطلاعات نظامی و تجهیزات جنگی خود را بصورت واقعی در اختیار دیگران قرار دهد.

      دروغ در جنگ و رزم و امور نظامی در بسیاری موارد خوب و مطلوب است

  7. در جنگهای قدیم وقتی دو سپاه رو برو همدیگر صف ارایی میکردند ابتدا از هر سپاه یک نفر می امد وسط میدان و این دو نفر با هم میجنگیدند منظور من از جنگ تن به تن جنگ این دو نفر است که دارای قوانینی نا نوشته است ولی به صورت عرفی و سنتی همه پهلوانان به آن قوانین یا به عبارتی به ان اداب اگاه بودند.در جنگهای بین دوسپاه می توان از تاکتیکهای نظامی و گول زدن نیز استفاده کرد و مخفی کردن اطلاعات نظامی مرسوم است ولی رزم دو پهلوان آداب و رسومی داشت که پهلوانان مشهور انرا رعایت میکردند. مردانگی از خصلتها و منش پهلوانان بود. در فیلمها در مبارزه تن به تن اگر دیده باشید ،وقتی شمشیر از دست یک مبارز می افتد مبارز دیگری او را نمیکشد و به او اجازه میدهد شمشیرش را بردارد زیرا کشتن مبارز بی اسلحه در نزد انها افتخار نبوده است. ویا حتی اگر یک نفر به زمین بیفتد دیگری او را نمی کشد و به او میگوید برخیز و بجنگ. این گونه صحنه ها را بار ها در فیلمهای مختلف دیدیم.

    • فیلم سینمایی مدرک نمیشه

    • آن جنگجوها برای نفس خودشان میجنگیدند و همانطور که خودت گفتی دنبال افتخار بودند و میخواستند خودشان را به رقیب یا دیگران اثبات کنند از بس غرور و تکبر و خودبینی تمام وجودشان را گرفته بود، ولی امام علی دنبال افتخار نبود که یک عده به او بگویند پهلوان، او برای خدا و دین او جنگید، برای حفظ جان پیامبر جنگید نه برای نفس خود.
      مثلا یکی جلوی من و خانواده ام را بگیرد و بخواهد مثلا همسرم را بکشد، درحالی که زورم به او نمیرسد با او مبارزه میکنم، من میتوانستم نیرنگ بزنم و او را بکشم ولی این کار را نمیکنم که نکند بعدها یک عده به من نگویند پهلوان، ولی این خودخواهی من باعث شود که آن جنایتکار همسر مرا بکشد، در این عمل من هیچ افتخاری وجود ندارد که هیچ، بلکه ظلم و گناه نابخشودنی ای نهفته است که تا زنده ام هرگز نمی توانم خود را ببخشم.

      • جناب مهران: پس امام حسین در کربلا که یک عده بد چشم زناکار راه را بر او وخانواده اش بستند چرا نیرنگ نزد و خانواده اش را نجات نداد؟ بنابر نظر شما امام حسین اشتباه کرده است؟ امام میتوانست به ظاهر بیعت کند و بعد از نجات همراهانش بعدا پیمان خود را بشکند. چرا این کار را نکرد وهمه یاران خود را به کشتن داد و ناموسش اسیر دشمن شدند؟

        • نمی توان همه ی ماجراهای تاریخی را همانند دانست. هر زمان و مکان، رفتار خاص خود را می طلبد

          شاید امام حسین(ع) برای نشان دادن ظلم حاکمان و برای افشاکردن ماهیت آنها، برایش مطلوب بود که اینگونه خانواده و یارانش را به خطر اندازد

          پیمان شکنی خیلی بدتر از نیرنگ در جنگ تن بتن است

        • اینطور تحلیل کردن درست نیست، مثلا بگوییم که چرا پیامبر در جنگ احزاب نیرنگ نزد و نگفت که از رسالتش دست میکشد! مسائل را نباید با هم قاطی کرد. ضمنا مسأله ی پیمان شکنی با فریب و تاکتیک جنگی دو موضوع جدا از هم است، اولی کاری نادرست و دومی کاری درست است.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

*

code

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

طراحی سایت
طراحی سایتسئوسرویس و تعمیر کولر گازی