+
خانه / شخصیت ها / اسلام شناسان / زرینکوب / از کتاب دو قرن سکوت
از کتاب دو قرن سکوت

از کتاب دو قرن سکوت

دو قرن سکوت، ص ۵۹:
«عرب که حتی خود نیز خویشتن را پست و وحشی می خواند در زیر لوای دینی که محمد(ص) آورده بود، در راه وحدت و عظمت گام می زد. پیام تازه ای که محمد(ص) خود را حامل آن می دانست همه ی جهان را به برابری و نیکی و برادری می خواند و از شرک و نفاق و جور و بیداد نهی می کرد. نه همان اعراب که زندگی شان یکسره در جور و تطاول و شرک و فساد می گذشت بلکه ایران و روم نیز که رسم و آیین دیرینشان دستخوش اختلاف و تعصب روحانیان گشته بود، در آن روزگاران به چنین پبام دلنشینی نیاز داشتند و آن را مژده ی رهایی و نجات تلقی می کردند اما این مژده ی آسمانی، قبل از هرچیز، عرب را که پست ترین و پراکنده ترین مردم بود به سوی رفعت و وحدت کشانید.»

دو قرن سکوت، ص ۶۰:
«آیا این پیروزی شگفت انگیز نابیوسیده ای که در جنگ با ایران بهره ی عرب گشت و همه ی جهان را به عبرت و شگفتی افکند تأیید آسمانی بود؟ کسی که به نیروی غیبی اعتقاد می ورزد، در این باره شک ندارد.»

دو قرن سکوت، ص ۸۱ ـ ۸۲:
«هوشمندان قوم از آیین زرتشت سرخورده بودند و آیین تازه ای می جستند که جنبه اخلاقی و روحانی آن از دین زرتشت قوی تر باشد و رسم و آیین طبقاتی کهن را نیز درهم فرو ریزد… مردم که از جور فرمانروایان و فساد روحانیان به ستوه بودند آیین تازه (اسلام) را نویدی و بشارتی یافتند و از این رو بسا که به پیشواز آن می شتافتند. چنان که در کنار فرات، یک جا، گروهی از دهقانان جسر ساختند تا سپاه ابوعبیده به خاک ایران بتازد…
در ولایاتی مانند ری و قومس و اصفهان و جرجان و طبرستان، مردم جزیه را می پذیرفتند اما به جنگ آهنگ نداشتند و سببش آن بود که از بس دولت ساسانیان دچار بیدادی و پریشانی بود کس به دفاع از آن علاقه ای و رغبتی نداشت.

دو قرن سکوت، ص ۸۳:
«از سواران بعضی به طیب خاطر مسلمانی را پذیرفتند و به بنی تمیم پیوستند. چنان که سپاه اسواری، با عده ای از یارانش که همه از بزرگان سپاه یزدگرد بودند چون کر و فر تازیان بدیدند و از یزدگرد نومید شدند به آیین مسلمانی گرویدند و حتی در بسط و نشر اسلام نیز اهتمام کردند.»

دو قرن سکوت، ص ۸۴:
«این مایه سادگی سپاهیانه یا زاهدانه (در سپاه اسلام) البته شگفت انگیز بود و ناچار در دیده مردمی که هزینه تجمل و شکوه امراء و بزرگان ساسانی را با عسرت و رنج و با پرداخت مالیاتها و سخره ها تأمین می کردند، اسرام را ارج و بهای فراوان می داد.»
«خلیفه با آنها (مسلمانان) در مسجد می نشست و رای می زد و آنها نیز بسا که سخن وی را قطع می کردند و بر وی ایراد می گرفتند و این شیوه رفتار و اطوار ساده، ناچار کسانی (ایرانیان) را که از احوال و اوضاع حکومت خویش ستوه بودند بر آن می داشت که عربان و آیین تازه آنها را به دیده اعجاب و تحسین بنگرند.»

دوقرن سکوت، ص ۸۶:
پس از ورود مسلمانان و برچیدن حکومت ساسانی، شاهد شورشهای پراکنده در ایران هستیم. برخی تصور می کنند که این شورشها برای بازگرداندن حکومت ساسانی و بخاطر تحمیل اسلام بود اما زرینکوب نوشته است:
«این شورشها و مقاومتها برای بازگشت دولت ساسانیان نبود. برای آن بود که مردم به عربان سر فرود نیاورند و جزیه سنگین را که بر آنها تحمیل می شد، نپذیرند.»

دو قرن سکوت، ص ۹۰:
دکتر زرین کوب در قسمتی به توحش عربهای فاتح ایران می پردازد. یک نمونه این است که وقتی یکی از فرماندهان عرب متوجه شد نام شخصی «بنداد شهر بنداد» است، دستور داد چون او سه نام دارد جزیه ی سه نفر را بدهد. زرینکوب در همان صفحه می گوید:
«روایتهایی که در این باب در کتابها نقل کرده اند، طمع ورزی و تندخویی این فاتحان را در معامله با مغلوبان نشان می دهد. بسیاری از این داستانها شاید افسانه هایی بیش نباشد.»

دو قرن سکوت، ص ۹۳:
طبق گفته ی زرین کوب, تا پایان دوره ی اموی (۱۳۲ ق) اکثریت عالمان دین ایرانی بودند. اگر ترویج اسلام به زور شمشیر بود، چگونه این همه عالم دینی ایرانی بوجود آمد؟ وی می گوید:
«دیری نگذشت که ایرانیان در قلمرو دین و علم جایگاه شایسته ای برای خود بدست آوردند چنانکه در پایان دوره اموی بیشتر فقها بیشتر قضات و حتی عده ی زیادی از عمال از موالی (ایرانیان) بودند موالی بر همه شئون حکومت استیلا داشتند».
از قول یکی از خلفای اموی چنین نقل می کند:
«از این ایرانیها شگفت دارم. هزار سال حکومت کردند و ساعتی به ما محتاج نبودند و ما صد سال حکومت کردیم و لحظه ای از آنها بی نیاز نشدیم.»

دو قرن سکوت، ص ۱۱۵ ـ ۱۱۶:
طبق آنچه دکتر زرینکوب نگاشته، عربهای فاتح، تلاش فراوان کردند تا زبان ملت ایران را از آنها بگیرند. عربها در بیشتر سرزمینهای فتح شده، موفق شدند علاوه بر اسلام، زبان عربی را نیز جایگزین زبان بومی کنند اما در ایران چنین توفیقی برای آنها حاصل نشد.
سؤال: تغییر دادن زبان یک ملت آسان تر است یا تغییر دین؟ مسلما تغییر اجباری دین بسیار بسیار مشکل تر است. چه شد که عربها موفق به تغییر دین ایرانیان شدند اما زبان خیر؟ از اینجا معلوم می شود اگر ایرانیها نمی خواستند دین آبا و اجدادی خود را کنار بگذارند، زیر بار اسلام نمی رفتند؛ چنانکه زیر بار زبان عربی نرفتند.
عبارت زرین کوب را در مورد تلاش عربها برای از بین بردن زبان ایرانیها را ببینید:
«آنچه از تأمل در تاریخ بر می آید این است که عربان هم از آغاز حال، شاید برای آن که از آسیب زبان ایرانیان در امان بمانند ، و آن را همواره چون حربه ی تیزی در دست مغلوبان خویش نبینند در صدد بر آمدند زبان ها و لهجه های رایج در ایران را از میان ببرند. آخر این بیم هم بود که همین زبانها خلقی را بر آنها بشوراند و ملک و حکومت آنان را در بلاد دورافتاده ی ایران به خطر اندازد.
به همین سبب هر جا که در شهرهای ایران به خط و زبان و کتاب و کتابخانه برخوردند با آنها سخت به مخالفت برخاستند. رفتاری که تازیان در خوارزم با خط و زبان مردم کردند بدین دعوی حجت است … این واقعه نشان می دهد که اعراب زبان و خط مردم ایران را به مثابه حربه ای تلقی می کرده اند که اگر در دست مغلوبی باشد ممکن است بدان با غالب (فاتح) در آویزد و به ستیزه و پیکار برخیزد. از این رو شگفت نیست که در همه ی شهرها، برای از میان بردن زبان و خط و فرهنگ ایران به جد کوششی کرده باشند…
در واقع از ایرانیان حتی آنها که آیین مسلمانی پذیرفته بودند زبان تازی را نمی آموختند … با چنین علاقه ای که مردم، در ایران به زبان خویش داشته اند شگفت نیست که سرداران عرب، زبان ایران را تا اندازه ای با دین و حکومت خویش معارض دیده باشند.»

دو قرن سکوت، ص ۲۶۹:
«بسیاری‌ از ایرانیان‌، از همان‌ آغاز کار، دین‌ مسلمانی‌ را با شور و شوق پذیره‌ شدند. دین‌ تازه‌ای‌ را که‌ عربان‌ آورده‌ بودند، از آیین‌ دیرین‌ نیاکان‌ خویش‌ برتر می‌یافتند و ثنویّت‌ مبهم‌ و تاریک‌ زرتشتی‌ را در برابر توحید محض‌ و بی‌شایبه‌ی‌ اسلام‌، شرک‌ و کفر می‌شناختند. آن‌ شور حماسی‌ نیز که‌ در طبایع‌ تند و سرکش‌ هست‌ و آنان‌ را وا می‌دارد که‌ هر چه‌ را پاک‌ و نیک‌ و درست‌ است‌، ایرانی‌ بشمارند و هر چه‌ را زشت‌ و پلید و نادرست‌ است‌ غیر ایرانی‌ بدانند، در دلهای‌ آنها نبود. از این‌رو آیین‌ مسلمانی‌ را دینی‌ پاک‌ و آسان‌ و درست‌ یافتند و با شوق‌ و مهر بدان‌ گرویدند.»

دو قرن سکوت، ص ۲۷۰:
نویسنده کسانی را که به دلیل حس نژادپرستی، اسلام را نپذیرفتند، سرزنش می کند:
«برخی‌ دیگر هم‌ از اوّل‌ با آیین‌ مسلمانی‌ به‌ مخالفت‌ و ستیزه‌ برخاستند، گویی‌ گرویدن‌ به‌ این‌ دینی‌ را که‌ عرب‌ آورده‌ بود اهانتی‌ و ناسزایی‌ در حق‌ خویش‌ تلقّی‌ می‌کردند … این‌ اندیشه‌ که‌ عرب‌ پست‌ترین‌ مردم‌ است‌ چنان‌ ذهن‌ آنان‌ را مشغول‌ کرده‌ بود که‌ هرگز مجال‌ آن‌ را نمی‌یافتند تا حقیقت‌ را در پرتو روشنی‌ منطق‌ و خرد ببینند. هر روزی‌ به‌ بهانه‌ای‌ و در جایی‌ قیام‌ و شورش‌ سخت‌ می‌کردند و می‌کوشیدند عرب‌ را با دینی‌ که‌ آورده‌ است‌ از ایران‌ برانند.»

شناسنامه کتاب: دو قرن سکوت، دکتر عبدالحسین زرینکوب، تهران، انتشارات سخن، چاپ پانزدهم، ۱۳۸۱، تاریخ مقدمه ی چاپ اول: ۱۳۳۰، تاریخ مقدمه چاپ دوم: ۱۳۳۶ش

آبان ۱۳۹۰

۱۸ نظر

  1. من چاپ هفتم که در سال ۲۵۳۶شاهنشاهی منتشر شده رو دارم،عین این عبارات در کتاب در دست من هم هستی 

  2. خدایش بیامرزد و امید که خداوند هم به ما همانند این مرد بزرگ، روح آزاداندیشی عطا کند.

  3. پیرامون کتابسوزی اعراب در ایران کتاب “دو قرن سکوت” مفید
    است
    بی شک، از آسیبهای معنوی حمله اعراب هرچه نوشته و گفته شود کم است. پیرامون کشتار و چپاول ایرانیان در زمان حمله اعراب تاریخ نگاران معروف اعراب و ایرانی مانند : ابن خلدون ، البلاذری ، مسعودی ، ابن هشام ، ابن حزم ، بلعمی ، ثعالبی ، شویس عدوی و… در کتابهای تاریخ نگاشته اند. یکی از اثر گذارترین این آسیبها به زبان و فرهنگ ایران بود. ایرانیان به سبب عظمت کشورشان کوله بار چندین قرن تسلط بر جهان را در برداشتند و تمدنی کهن را در خود جای داده بودند و بدین سبب علوم عقلی نزدشان بسیار بزرگ و دامنه اش گسترده بود.
    ابن خلدون که دقیق ترین و بزرگ ترین جامعه شناس و مورخ عرب است درباره کتاب سوزی به دست اعراب چنین میگوید:
    « وقتی سعد ابن ابی وقاص به مداین دست یافت در آنجا کتابهای بسیار دید. نامه به عمر ابن خطاب نوشت و در باب این کتابها خواست. عمر در پاسخ نوشت که آنهمه را به آب افکن که اگر آنچه در این کتابهاست سبب راهنمایی است خدا برای ما راهنمایی فرستاده است و اگر در آن کتابها جر مایه گمراهی نیست خداوند ما را از شر آنها در امان داشته است. از این سبب آنهمه کتاب ها را در آب یا در اتش افکندند.» ( دو قرن سکوت ص ۹۸ )
    همچنین ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه عن القرون الخالیه چنین می نویسد:
    « وقتی قتیبه ابن مسلم سردار حجاج بار دوم به خوارزم رفت و آن را باز گشود هرکس را که خط خوارزمی می نوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بی دریغ گذراند و موبدان و هیربدان قوم را یکسره هلاک نمود و کتابهاشان همه بسوزانید و تباه کرد.» (صفحه ۳۵،۳۶،۴۸ )
    زنده یاد دکتر زرینکوب در کتاب دو قرن سکوت با تحلیلی منطقی به بررسی کتاب سوزی اعراب می پردازد:
    « شک نیست که در هجوم تازیان ، بسیاری از کتاب ها و کتابخانه های ایران دستخوش آسیب فنا گشته است .این دعوی را از تاریخ ها می توان حجّت آورد و قرائن بسیار نیز از خارج آن را تأیید می کند . با این همه بعضی از اهل تحقیق در این باب تردید دارند و این تردید چه لازم است؟! برای عرب که جز قرآن هیچ سخن را قدر نمی دانست کتابهایی که از آن مجوس بود و البته نزد وی دست کم مایه ضلال بود چه فایده داشت که به حفظ آنها عنایت کند؟ در آیین مسلمانان آن روزگار آشنایی به خط و کتابت بسیار نادر بود و پیداست که چنین قومی تا چه حد می توانست به کتاب و کتابخانه علاقه داشته باشد. تمام قراین و شواهد نشان می دهد که عرب از کتابهایی نظیر آنچه امروز از ادب پهلوی باقی مانده است فایده ای نمی برده در این صورت جای شک نیست که در آن گونه کتابها به دیده حرمت و تکریم نمی دیده است…نام بسیاری از کتاب های عهد ساسانی در کتاب ها مانده است که نام ونشانی از آنها باقی نیست…پیداست که محیط مسلمانی برای وجود و بقای چنین کتابها مناسب نبوده است و سبب نابودی آن کتابها نیز همین است. باری از همه ی قراین پیداست که در حمله اعراب بسیاری از کتاب های ایرانیان، از میان رفته است.» (انتشارت امیرکبیر ص ۹۶،۹۷)
    مرتضی راوندی در کتاب تاریخ اجتماعی ایران می‌نویسد
    «یکی از آثار شوم و زیان‌بخش حملهٔ اعراب به ایران، محو آثار علمی و ادبی این مرز و بوم بود. آنها کلیهٔ کتب علمی و ادبی را به عنوان آثار و یادگارهای کفر و زندقه از میان بردند.» وی در دنباله می‌افزاید:«…سعد وقاص و دیگران حاصل صدها سال مطالعه و تحقیق ملل شرق نزدیک را به دست آب و آتش سپردند.» سپس این گفته جلال‌الدین همایی را می‌آورد که: «همان کاری را که قبل از اسلام، اسکندر با کتابخانهٔ استخر، و عمرو عاص به امر عمر با کتابخانهٔ اسکندریه و فرنگی‌ها بعد از فتح طرابلس شام با کتابخانهٔ مسلمین و هلاکو با دارالعلم بغداد کردند، سعد بن ابی‌وقاص با کتابخانهٔ عجم کرد.» (جلد دوم،صفحهٔ ۵۰ )
    دولتشاه سمرقندی در کتاب تذکره الشعرا (صفحهٔ ۲۶) به یکی دیگر از ماجراهای کتاب سوزی توسط اعراب در دوره خلافت عباسیان، می پردازد:
    “عبدالله بن طاهر به روزگار خلفای عباسی، امیر خراسان بود. روزی در نیشابور( به مسند) نشسته بود. شخصی کتابی آورد و به تحفه پیش او بنهاد. (امیر) پرسید: این چه کتاب است؟ (مرد) گفت: این قصه وامق و عذرا است و خوب حکایتی است که حکما بنام شاه انوشیروان جمع کرده اند. امیر فرمود: ما مردم، قرآن خوانیم و به غیر از قرآن و حدیث پیغمبر چیزی نمی خوانیم و ما را از این نوع کتاب، در کار نیست. این کتاب، تألیف مُغان(زرتشتی ها) است و پیش ما مردود است. (پس فرمود) تا آن کتاب را در آب انداختند و حکم کرد که در قلمرو او بهر جا از تصانیف عجم و مغان کتابی باشد جمله را بسوزانند”
    باری، بدین گونه بود که کتابهایی که در زمان خود در زمینه های پزشکی، ستاره شناسی، اجتماعی و دینی بی همتا بودند به دست این سبک مغزان افتاد که از جهنم هولناک صحرای عرب پا به بهشت ایران گذارده بودند و آنها نیز آنچه کردند که در اندازه فهم و شعورشان بود.
    روانشاد دکتر زرینکوب در کتابش(انتشارت امیرکبیر ص۹۵،۹۶) این بار به بررسی رفتار اعراب با زبان و خط ایران می‌پردازد و میگوید:« عربان شاید برای آنکه از آسیب زبانی ایرانیان در امان بمانند در صدد برآمدند زبانها و لهجه های رایج در ایران را از میان ببرند. آخراین بیم هم بود که همین زبانها خلقی را بر آنها بشوراند و ملک و حکومت آنان را در بلاد دور افتاده ایران به خطر اندازد. به همین سبب هر جا که در شهر های ایران، به خط و زبان و کتاب و کتابخانه برخوردند با آنها سخت به مخالفت برخاستند…شاید بهانه ی دیگری که عرب برای مبارزه با زبان و خط ایران داشت این نکته بود که خط و زبان مجوس را مانع نشر و رواج قرآن می شمرد.»
    در واقع از ایرانیان حتی آنها که آیین مسلمانی پذیرفته بودند زبان تازی را نمی آموختند و از این رو بسا که نماز و قرآن را نیز نمی توانستند به تازی بخوانند. در کتاب تاریخ بخارا (صفحه ۷۵ چاپ تهران) آمده است:
    « مردم بخارا به اول اسلام، در نماز قرآن به تازی خواندندی و عربی نتوانستندی آموختن و چون وقت رکوع شدی مردی بود که در پس ایشان بانگ زدی: بکنیتا نکنیت، و چون سجده خواستندی کردن بانگ کردی: نگونیا نگونی کنیت.»
    با چنین علاقه ای که مردم در ایران به زبان خویش داشتند شگفت نیست که سرداران عرب زبان ایران را تا اندازه ای با دین و حکومت خویش معارض دیده باشند و در هر دیاری برای از بین بردن و محو کردن خط و زبان فارسی کوششی ورزیده باشند.
    در پایان به ذکر سخنی در کتاب عقدالفرید چاپ قاهره (جلد ۲ صفحه ۵) از زبان خسرو پرویز میپردازم که می گوید:
    «اعراب را نه در کار دین هیچ خصلت نیکو یافتم و نه در کار دنیا. آنها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم و نه اهل قوت و قدرت. آنگاه گواه فرومایگی و پستی همت آنها همین بس که آنها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای و مقام برابرند .فرزندان خود را از راه بینوایی و نیازمندی می کشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و درماندگی می خورند.از خوردنیها و پوشیدنیها و لذتها و کامروانیهای این جهان یکسره بی بهره اند….»
    منابع :
    کتاب ۲ قرن سکوت(انتشارت امیرکبیر ص ۹۵،۹۶،۹۷- انتشارت سخن ص ۱۱۵،۱۱۶،۱۱۷،۱۱۸)
    کتاب تاریخ طبری چاپ مصر (صفحه ۲۸۵،۲۸۶)
    کتاب آثارالباقیه (صفحه ۳۵،۳۶،۴۸)
    کتاب تاریخ بخارا چاپ تهران(صفحه ۷۵)
    کتاب عقدالفرید چاپ قاهره (جلد ۲ صفحه ۵)
    کتاب تاریخ اجتماعی ایران (جلد دوم،صفحهٔ ۵۰ )
    کتاب تذکره الشعرا (صفحهٔ ۲۶)
    نگارنده ها : فرشید.ه – اِنی کاظمی
    آخرین ویرایش در تاریخ : ۱۳۸۹٫۱۰٫۱۰ توسط اِنی کاظمی
    .
    .
    .

  4. باز دروغی دیگر ایرانیان با آغوشی باز اسلام را پذیرفتند!!!!

    گویا شما بابک خرمدین رو نمیشناسید!!! رستم فرخزاد را چطور؟؟؟!!!!!

    • رستم فرخزاد یا …زاد؟همونو میگی که قبل از حمله اعراب خودش به مردم ایران تجاوز کرد؟چند تا کتاب تاریخی معتبر هم ذکر کردن این واقعه رو.

  5. بدبختی زمانیکه برای دفاع از قومی بیگانه که عامل تخریب کشورت شدن ،اجدادتو بکوبی
    اول اینکه زمانه به سمتی پیش میره که ایرانی ها نه اجدادشونو می خوان نه اعرابو وبه بدبختی گرفتار شدن
    من موندم یه عده ای برچسب غرب زدگی دارن و چرا عده ای عرب زده نمی گن
    چرا فکر می کنید مردم احمقن
    منطق کی اجازه می ده باور کنه قومی بر قومی مسلط بشن و قومی که تحت سلطه قرار گرفته با آعوش باز عقاید و آیین قوم مقابلو قبول کنه اون هم با پیشینه ما
    اعراب با آغوش باز خودشون و دینشون پذیرفته شد؟ یزید بن ملهب فرمانده اعراب وقتی به جرجانی که مثالشو زدید حمله کرد گفت انقدر می کشم که از خون مردم آسیاب ها بچرخه. بدبختی وقتی که تاریخ خودتو برای قوم و کشور دیگه زیر سوال ببری. ادامه بحث منطقی نیست شاید عده ای حرفتونو باور کن و کتاب ها و … سانسور کنید اما خورشید هیج وقت پشت ابر نمی مونه. اعراب با اوج توحش به ایران حمله کردن آتشکده کتابخانه ها و هرچی سر راهشان بود نابود کردن و کشتن و تجاوز کردن و به یغما بردن.من بعید می دونم مسیرم به این سایت بخوره اما جناب همه مردم بی سواد نیستن و یکی مثل من پیدا میشه که کارشناس تاریخ و ارشد باستان شناسی باشه و مچتو بگیره البته بعید می دونم این نظر ثبت شه.به ایرانی بودنت و اسطوره هات افتخار کن نه چیزی که بهت تعلقی نداره

  6. پس چرا اسمش دو قرن سکوته ، اسمشو میزاشت دو قرن گُل و بلبل و سُنبل
    این کتاب دیگر ارزش خود را از دست داده .
    معلوم نیست نویسنده برجسته ایی مث زرینکوب تحت تأثیر چه عواملی توبه میکند
    و نسخه دوم کتابش را که کاملأ با نسخه اول آن در تضاد هست منتشر میکند .
    البته خودش توضیحاتی هم داده بود ولی در آنزمان شایع بود که علمای اسلام به این کتاب معترض
    شدند و شاه هم که آدمی مذهبی بود اعتراض آخوندها را موجه دانست .
    حتی نسخه دوم آنهم بعد از انقلاب تحریف میشود و با چاپ قبل از انقلاب اختلاف دارد .
    پس دیگر این کتاب ارزش تاریخی نمیتواند داشته باشد .

  7. همین الان در زمان حاضر اسلامتون زوریه ، هر جا میری چیزی مث گذرنامه یا کارت درخواست کنی
    یا درخواست شغل بدی یا ادامه تحصیل بدی ، یه فُرم میزارن جلوت که سوالاتی مث مذهبت چیه
    بعدشم فرقت چیه توش هست .
    کسیکه شناسنامه ایی مسلمون بدنیا اومده یا اصلأ از اسلام زده شده ،
    مگه جرات داره ننویسه مذهب : اسلام و فرقه شیعه ؟
    کار که بهش نمیدن هیچ ، دادگاهیش نکنن شانس آورده .
    وضعیت زنان با اون حجاب اجباری و محرومیتهای دیگه ، که دیگه بدتر
    اونوقت توقع دارین ۱۴۰۰ سال پیش رو باور کنیم اعرابی که قبل از حمله به ایران همدیگرو
    بجرم ارتداد در جنگهای ردّه در زمان خلافت ابوبکر قتل عام میکردند ،
    اجباری در دین اسلام در ایران بکار نبردند ؟

  8. قران میگوید لا اکراه فی الدین یعنی اجباری درانتخاب دین نیست این از لحاظ پذیرش دین
    اما چه کسی گفته خدا فرموده که قوانین دین دراجتماع رعایت نشود؟
    اکثریت کشور ایران مسلمان شیعه هستند ونظراونها انجام قوانین دینی هستش

    معیار تعهد در استخدام هم دینداریه نه چیز دیگه ای

  9. شما این تیکه برداریها را از کتابی کرده اید که در صفحه ۱۱ آن نوشته شده :
    دو قرن سکوت نوشته مرتضی مطهری
    بسیار مضحک هست که شخصیتی همانند زرین کوب با توصیفی که از جنگهای نهاوند و جلولا
    و غارت مدائن و شوشتر و جنایات اعراب در همین کتاب دو قرن سکوت نوشته ،
    به تایید آسمانی و دخالت نیروهای غیبی در اشغال ایران توسط اعراب معتقد باشد .
    بیاد کسانیکه افتادم که در جنگ فرسایشی که با عراق درست کرده بودند
    دم از دخالت نیروهای غیبی و ظهور امام زمان با اسب سفید در جبهه ها میزدند ……..

    با ین وجود شما دنباله مطلب را تحریف کرده اید چون بعد از آن یک امّا وجود دارد :
    ” …. کسی که به نیروی غیبی اعتقاد می ورزد، در این باره شک ندارد
    اما محقق کنجکاوی که برای هر امری علتی روشن میجوید، این گفته را باور نمی کند. ”

    دوما جنگهای تحمیلی اعراب و در نهایت تسخیر ایران تماما بدستور خلیفه دوم عمربن الخطاب
    و لشگریان او و البته با مشاورت نظامی علی بن ابوطالب طبق خطبه ۱۴۶ نهج البلاغه صورت گرفت .
    پس چرا شما شیعیان که دم از دخالت نیروهای غیبی در پیروزی سپاهیان عمربن الخطاب میزنید ،
    و این تجاوزات را به فال نیک میگیرید ، بجای حرم و بارگاه زدن برای خلیفه دوم ،
    او را لعن و نفرین میکنید و مجالس عُمرکشون براه میاندازید ؟
    البته خیانتهای سلمان فارسی و برملا کردن نقطه ضعفهای لشگر ساسانی را نباید نادیده گرفت.
    کسیکه با ترفند نظامی خود در کندن خندق در جنگ احزاب پیروزی را نصیب مسلمانان کرد…….

    اگر حوصله ایی باشد تحریف شما را در دنباله این مطالب ادامه خواهم داد :
    چون اگر ایرانیان بدنبال آیین تازه ایی با اخلاقیات بهتر در صفحات ۸۲ ـ ۸۱ بودند
    پس چرا حاضر بودند که در صفحه ۸۶ جزیه دادن را به اسلام آوردن ترجیح دهند
    و سر به قیام و شورش بگذارند ؟

  10. جعل نکنید ،
    دیگر هر کسی میداند که بعد از انقراض طاهریان , قیام یعقوب لیث صفار را در شکست خلفای عباسی که تا بغداد هم بجنگ با تازیان پیش رفت , اولین منجی زبان پارسی میشناسند .
    یعقوب لیث صفار نخستین کسی بود که زبان پارسی را ۲۰۰ سال پس از ورود اسلام به ایران ، به عنوان زبان رسمی ایران اعلام کرد و پس از آن دیگر کسی حق نداشت در دربار او به زبانی غیر از پارسی سخن بگوید .
    دکتر محسن ابوالقاسمی در کتاب « تاریخ زبان فارسی» ص ۱۰۴ آورده است :
    «… در سال ۲۵۴ هجری ، یعقوب لیث صفار ، دولت مستقل ایران را در شهر زرنج سیستان تاسیس کرد و زبان پارسی را زبان رسمی کرد که این رسمیت تاکنون ادامه دارد.
    ر دوره سامانیان (۹۹۹–۸۱۹ م) از خط پهلوی ساسانی، خط فارسی نوین پدیدآورده شد و الفبای عربی با زبان فارسی رواج یافت.

  11. تا آنجایی که می دانم زبان فارسی در شرق ایران و ماورا ء النهر از زمان سامانیان و صفاریان و در ادامه غزنویان رسمی شد ولی این ادامه سیاستهای خلفای عباسی در خراسان و ماوراءالنهر بود(مثل نامه ابراهیم امام به ابومسلم و دستورات مأمون ملعون عباسی برای ترویج زبان فارسی) ولی در مرکز و غرب ایران و آذربایجان حتی در دوره آل بویه که ایرانی بودند به دلیل اینکه در عراق هم حکومت می کردند زبان رسمی عربی بود.(مکاتبات)
    از زمان سلجوقیان که در عراق ،غرب ایران و آناتولی هم حکومت می کردند زبان رسمی فارسی شد و پرچم حکومت هم علامت شیر شد(نشانه افسانه ای ترکها) که تا امروز باقی ماند.

  12. من خودم ۲ سال عربی خوندم هنوز نمیتونم حرف بزنم فقط تا حدی میفهمم
    اتفاقا برعکس تغییر زبان مشکلتر از دین هست
    مخصوصأ برای ایرانیان باستان که قرنها با دینی مشابه سروکار داشتند
    ایرانیان با گفتن یک لا اله الا الله و محمد رسول الله مسلمان محسوب میشدند
    و اهورا مزدا تبدیل به الله میشد. پیامبرشان هم عوض میشد.
    وضو و تیمم و نمازهای پنجگانه را که در دین زرتشتی داشتند.
    بهشت و جهنم هم که داشتند . پل چینوت هم که تبدیل به پل صراط شد.
    آموزه های گاتها هم بمراتب بهتر از قرآنی بخصوص آیات مدنی بود.

    ولی زبان بیگانه یاد گرفتن با اون همه فعل و فاعل و لغت مگه کار یکی دو روزه ؟
    مسیحیت هم بتدریج از بیزانس روم بسمت غرب و شمال اروپا کشیده شد
    ولی باینکه اکثریت اروپاییان مسیحی شدند و هستند ، زبان واحدی ندارند

  13. دوستان به استناد یا بی استناد معتقدند که
    اعراب و اسلام بسیار مهربانانه و رئوفانه بدون هیچ کشتاری ، تخریبی ، غرامتی
    برای نشر مکتب اسلام و مسلمانی وارد ایران شد
    هیچ کتابی سوزانده نشد ، آتشکده ای ویران نشد ، برده ای گرفته نشد ، تجاوزی صورت نگرفته
    ایرانی ها هم با آغوش باز به استقبال رفتند
    حتی شمشیری از نیام کشیده نشد و تیری از ترکش بیرون نیامد

    اونوقت همین اعراب و مسلمانان در همون دهه های اول ظهور اسلام
    در همون سرزمین خودشون با پیامبر به جنگ پرداختند
    و حتی قصد کشتنش رو کردند
    بعد هم بر سر ارث و نیابت هم به جون هم افتادند
    این داستان تا آخرین نواده و امام هم ادامه داشت
    بماند چه جنگ ها و درگیری های حکومتی و قبیله ای بین عباسیان ، امویان و بنی هاشم بوده

    خب اگه اینا به پیامبر و نوادگان ش ، به هم زبون و هم نژاد و هم خون خودشون رحم نکردند
    اونوقت باور کنیم اومدن ایران با قرآن زیر بغل برای ارشاد ما….

    به همون خدا قسم گوشت منجمد برزیلی تو فریزر خنده ش میگیره…

  14. یسنا بند ۸ ( گفتگوی زرتشت با اهورامزدا )

    با دست‌های برافراشته به سوی تو ای مزدا و با فروتنی کامل پیش از همه چیز خواستارم که
    بهره‌ای از خرد مقدس خود را به من عطا فرمایی تا
    به درستی کردار و نهاد پاک بتوانم خوشبختی روان آفرینش را فراهم سازم

    اصلا مهم نیست این جمله از کیه و مربوط به چه زمانیه
    چون بسیار زیبا و روان بیان شده
    و دارای یک قوت و آرامش قلبی
    همین یک جمله مرا بس … و نه به همه ی کتب دینی و آداب و رسوم آنها

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

*

code

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

طراحی سایت
طراحی سایتسئواجاره ویلا و فروش ویلا شمالسرویس و تعمیر کولر گازیاجاره ویلافروش ویلااجاره ویلافروش ویلاویلا شمالویلا زیباکنار