+
خانه / دروغ پراکنی / آیا سپندارمذگان (۲۹ بهمن یا ۵ اسفند) روز بزرگداشت زن است؟! / مگر زن در نظر زرتشتی ها بزرگ بوده که برای او بزرگداشت بگیرند؟
آیا سپندارمذگان (۲۹ بهمن یا ۵ اسفند) روز بزرگداشت زن است؟! / مگر زن در نظر زرتشتی ها بزرگ بوده که برای او بزرگداشت بگیرند؟

آیا سپندارمذگان (۲۹ بهمن یا ۵ اسفند) روز بزرگداشت زن است؟! / مگر زن در نظر زرتشتی ها بزرگ بوده که برای او بزرگداشت بگیرند؟

به قلم عادل

جایگاه زن در ایران باستان
زن در دین زرتشتی نه تنها جایگاه انسانی ندارد بلکه او را مخلوق اهریمن (شیطان) می دانستند نه مخلوق اهورا مزدا. زرتشتیان تمام موجودات شرور و موذی و درنده را مخلوق اهریمن می دانستند و کشتن آنها را نیکو می دانستند و نوعی کفاره برای برخی گناهان به شمار می رفت.
در متن پهلوی زرتشتی «بندهش» آمده است که اهورامزدا چون از یافتن موجودی که بتواند زاییدن انسان (= مرد) را به عهده بگیرد، ناتوان شد؛ دیو فاحشه گری را برای این کار انتخاب کرد. این دیو دختر اهریمن بود و «زن» یا «جَهی» نام داشت.
بنگرید به: فرنبغ دادگی، بندهش، ترجمه مهرداد بهار، چاپ دوم، تهران، انتشارات توس، ۱۳۸۰، بخش نهم، در باره چگونگی زنان.
آیینی که زن را مخلوق اهریمن می دانست و برای او شخصیت قائل نمی شد و او را زاییده ی دیو فاحشه گر می دانست، چگونه است که برای او روز بزرگداشت قائل شود؟

نکته ای دیگر درباره حقوق زن در زرتشتی
به موجب متن پهلوی زرتشتی «ماتیکان هزار داتستان» تولید برده با اجاره دادن زن به مردها انجام می پذیرفته است. مرد می توانست علاوه بر اینکه زن خود را به مردان دیگری واگذار کند، حق داشت تا کنیز خریداری شده خود را به مردان دیگر کرایه دهد تا هم از درآمد حاصل از اجاره زن بهره مند شود و هم فرزندان حاصله را از مادر جدا کند و به عنوان برده به فروش برساند. در هیچکدام از این مراحل رضایت داشتن یا نداشتن زن شرط نبود. (ازدواج استقراضی)
بنگرید به: متن پهلوی زرتشتی ماتیکان هزار داتستان، بخش های گوناگون؛ و: بارتلمه، کریستین، زن در حقوق ساسانی، ترجمه ناصرالدین صاحب الزمانی، چاپ دوم، تهران، ۱۳۴۴
مهمترین دلیل این کار این بود که وقتی شوهر زن خویش را به مردی قرض دهد بی گمان آن زن باردار می شد و فرزندی که از این قرض دادن به دنیا می آمد نصیب شوهر اولی زن می شد (کسی که زنش را قرض داده) و او می توانست این فرزندان را بعنوان برده بفروشد و از این کار پول در آورد.
در واقع سپندارمذگان که از نام سپندارمذ هم دختر و هم زن اهورا مزدا بود به وجود می آید. (منبع اوستا. در یشتها ۱۷/۱۶ (=ارت یشت بند ۱۶))

سپندارمذ فرشته نگهبان زمین
پور داوود سپندارمذ را به زمین معنا کرده است که درست معنا کرده ولی نامش را که سپندارمذ است ننوشته و به «دختر نیک اهورا مزدا» ترجمه کرده است:
«ای مزدا ، کسی که آن (جهان) را بیافرید  پدر برزیگر نیک منش و زمین دختر نیک کنش اوست» (هات ۴۵ بند ۴)
در اینجا به دو چیز اشاره می شود: یکی «پدر برزیگر» و برزیگر به معنای دهقان یا همان کشاورز است که در اینجا مزدا پدر کشاورزان نامیده می شود و دیگری «زمین دختر نیک کنش اوست». این زمین همان سپندارمذ است که بعدها از او و پدرش اهورا مزدا دختری به نام ارث به وجود می آید. زمین در زرتشت نامش سپندارمذ است که در جاهای دیگر اوستا به «فرشته نگهبان زمین» هم ترجمه می شود.
در این لغتنامه دهخدا می خوانیم:
«سپندارمذ. [ س ِ پ َ م َ ] (اِخ ) نام فرشته ای که موکل زمین و درخت ها و جنگلها است و مصالح این ماه بدو تعلق دارد. (برهان ). فرشته ٔ نگهبان زمین و گاه هم خود زمین بشمار رفته . (مزدیسنا و… تألیف معین ص ۴۳۲).
سپندارمذ برگشاید زبان 
برون افکند گنجهای نهان»
ارث دختر اهورا مزدا و سپندارمذ است (اهورا مزدا با دختر خودش سپندارمذ که فرشته نگهبان زمین نامیده می شد همخوابه می شود و از این همخوابگی دختر به نام ارث یا ارش به وجود می آید.
 «ای ارت ، پدر تو است اهورامزدا ، که بزرگترین ایزدان که بهترین ایزدان است. مادر توست سپندارمذ، برادران تو هستند سروش نیک مقدس و رشن بزرگوار و مهر دارنده دشتهای فراخ» (ارت یشت بند۱۶- یشتها ج۲ ص۱۹۰)

در واقع سپندارمذگان روز گرامیداشت زمین است
سپندارمزد لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد باروری است چون با فروتنی، تواضع و گذشت زندگی را به همه زیستمندان هدیه می کند.
مزدا خود را پدر کشاورزان می دانست و زرتشت نسبت به کشاورزی سفارش کرده است. و زمین برای کشاورزان و خصوصا زندگی در آن زمان بسیار مهم بود و مهمترین مسئله در کشاورزی زمین است و محصول خوب را از برکت زمین می دانستند. و به همین سبب بود که زمین در نزد زرتشتیان مقدس بود. چهار عنصر مقدس در نزد زرتشتیان یعنی هوا، آب، خاک و آتش است و خاک از زمین است . در زرتشتی کسی حق نداشت مرده را خاک کند. چون عقیده داشتند جسم مرده نجس است و سبب نجس شدن زمین می شود . و این کار یعنی دفن کردن مرده در زمین نزد زرتشتیان گناه محسوب می شود و مجازات داشت.

نتیجه
در آیینی که زن را دیو فاحشه گر و دختر اهریمن و همردیف حیوانات شرور می دانند و جایگاه پستی دارد، بعید است که برای او روز بزرگداشتی قرار دهند. در این خصوص اگر کتب زرتشتی در دست ندارید می توانید به کتاب «نیکی، بدی،جنسیت؛ نوشته ی دکتر جمشید گرشاسب ـ از زرتشتیان هند ـ رجوع کنید.
و بیشتر به آن می ماند که سپندارمذگان روز گرامیداشت زمین است و نه گرامیداشت زن که بعدها در کتاب های ترجمه شده از سوی باستان دوستان به "روز زن و زمین» تغییر نام پیدا کرد.

۴۶ نظر

  1. اندرحکایت جشن های ایران باستان و شادمانی ها

     

    جلیل دوستخواه در کتاب خویش برای فریفتن جوانان پر احساس در مذمت ایام سوگواری اسلامی اینگونه مینویسد

     نیاکان ما به شمار روزهایی که اکنون ما سوگواری داریم جشن و سور داشتند … و امروز ایینه دل ما را زنگار اندوه و سوگواری فرا گرفته است…

    این در حالی است که شرکت در جشن های مذهبی گاهنبار و دادن نذر الزامی بوده است و اگر کسی شرکت نکند مجازات میشد

     اگر بهدینی در نخستین گهنبار شرکت نکرد و میزد (= نذری غیر مایع خوردنی) را نداد، در میان مزدیسنان در خور بندگی نباشد. اگر در دومین گهنبار شرکت نکرد و میزد را نداد ، در میان مزدیسنان پیمان شناس نباشد و با او دادوستد نباید کرد. اگر در سومین گهنبار شرکت نکرد و میزد نداد ، در محاکم قضایی ، ادعای او پذیرفته نیست . اگر در چهارمین گهنبار شرکت نکرد و میزد نداد به اتلاف ستور برگزیده محکوم است یعنی گاو و اسب و استر و شتر او باید کشته شود . اگر در پنجمین گهنبار شرکت نکرد و میزد نداد ، به اتلاف بهرۀ جهانی محکوم است یعنی همۀ اموال او هدر است. اگر در ششمین گهنبار شرکت نکرد و میزد نداد ، از دین بیرون است و بدون اینکه گناهی باشد باید بر او خروشید و او را راند بدون اینکه گناهی باشد محکوم به اعدام است و باید او را کشت» ر.ک: خرده اوستا ۲۳۰ ، ۲۴۲ – ۲۴۲/ ۷، ۸، ۹ ، ۱۰ ، ۱۱، ۱۲.+ ویسپرد ۱۵۲

    اجبار سرتاسر ائین زرتشت را فراگرفته است..

     

    برگرفته شده از 

    وبلاگ ناگفته های ایران باستان.

    و تالار گفتگوی اف سی بارسلونا دات ای ار

    • درود جناب عادل . همه ادیان شایسته ی تحسین هستند اما در مورد این عقیده شا باید گفت بسیاری از اندیشمندان همین دینی که شما اجبار خواندید را بر ادیان ابراهیمی ارجعیت می دهند. مولتن اوستاشناس انگلیسی ثابت کرده اندیشه های هندو و بودایی که توسط مغان تغییر دین داده به دین زرتشتی وارد شده چنانچه وقتی نوشته های هرودوت در مورد پارسیان را می خوانیم و نگاهی به احکامش می اندازیم متوجه تشابه می شویم. برای مثال در گاتها مواد سکراور با قاطعیت محکوم شده اند در حالی که در بخش های دیگر هوم را ستوده اند و مراسم هوم ربط عجیبی به مراسم سئوم در بین هندوها دارد. چندگانه پرستی یا طبیعت پرستی که یشت ها و یسنا دیده میشود هم تحت تاثیر ادیان باستانی هند هستند. مغان آسیای مرکزی هم که رد ظواهر رسوم کهنه ی خود را نمیتوانستند بپذیرند به مرور در اوستا وارد کرده اند که نمونه اش اختلاط مزدیسنا و میتراییسم است. اگر در این مورد با بنده مواق نیستید میتوانم برای این مطلب سند و مدرک ارائه دهم.
      در مورد اینکه زن مخلوق اهریمن است بنگرید به مکتوبات ادیان شرقی : در هندوییسم ، زن موجودی بود دوست‌داشتنی، اما پست. بنا بر یک افسانه‌ی هندو، در آغاز که توشتری، صنعت‌گر آسمانی، خواست به آفرینش زن بپردازد، دریافت که هر چه مصالح داشته در ساختن مرد به کار برده، و از عناصر جامد چیزی برای‌اش نمانده است، برای حل این دشواری، زن را با آمیزه‌یی از خرده‌ریزها و مانده‌های آفرینش شکل بخشید. قانون نامه‌ی مانو با عباراتی از زن نام می‌برد که یادآور دوره‌ی اولیه‌ی الاهیات مسیحی‌ست: «سرچشمه‌ی ننگ زن است، سرچشمه‌ی ستیز زن است، سرچشمه‌ی زیرین زن است، پس باید از زن پرهیز کرد.» هم‌چنین زن در تمام عمر باید تحت قیمومیت کسی باشد، نخست پدر، سپس شوهر و سرانجام هم پسرش. شاید منفورترین نکته‌یی که در آیین هندو دیده می‌شود «ساتی»ست. ساتی یا «زن پاک‌دامن» بدین معنی‌ست که زن بعد از مرگ شوهر باید داوطلبانه خود را داخل هیزم و آتشی که فراهم شده می‌انداخت.
      مقام زن در آیین بودا :
      در این مسلک اگر چه زن موجودی است با ظاهر فرشتگان، اما اعماق عمیق قلبش روح شیطانی و دام خطرناک شیطان نهفته و گسترده است. از این رو تا مدتی هیچ زنی را به کیش خود نمی‌پذیرفتند و اظهار می‌داشتند: «خدایا ما را از شر شیطان و نفس لئیم و زن، حفظ کن.» و شعار آنان این بود: «نجات، در مصاحبت با زن تحصیل نمی‌شود!»
      زمانی که آناندا یکی از گرامی‌ترین پیروان بودا سؤال می‌کند که چرا زنان محرومند؟ بودا این طور جواب می‌دهد: «از زن به کلی بر حذر باش ای آناندا! زنان شرورند، زنان حسودند، زنان بخیل و پستند، زنان از خرد و اندیشه به دورند.» وقتی آناندا می‌پرسد که اگر به حکم ضرورت با زنی مواجه شدم چه می‌شود. بودا پاسخ می‌دهد: «کاملاً بیدار باش، اگر پیرند با آنان چون مادر سلوک کن و اگر جوانند آن‌ها را خواهر بدان، چون زن مثل تمساح و نهنگ سهم‌گین و خون‌آشام است که در رود زندگی می‌نشیند تا شناوری را صید و طمعه‌ی خویش سازد.»
      نکته جالب در این است که در اوستای دست نوشته مغان پستی زن نیز مانند دیگر احکام مشابه انچه است که در ایین برادر یعنی هندوییسم و بودیسم آمده است. به قول آر.سی.نر وندیداد حتی طاقت خش باور ترین و ساده لوح ترین انسان هارا هم به ستوه می آورد. به همین خاطر تمرکز اصلی پژوهشگران بر روی گاتاها هست. در هات ۵۳ بند ۳ زرتشت می گوید : ای پوروچیستای اسپنتمان هیچدسپان ( در مورد فرزندان زرتشت بعضی بر این باورند پوروچیستا شاگرد او بوده ولی بعضی دیگر نیز می گویند دخترش) ای جوان ترین دختر زرتشت ( از این رو برخی هم باور دارند چون زرتشت به این صورت پوروچیستا را صدا میزند حتما باید دختر او بوده باشد) مزدا اهورا ، آن کس را ( جاماسب، که بیگانه است ، بر اساس این سخن هم به این نتیجه رسیدند که ازدواج با محارم در اصل دین مزدیسنا وجود نداشته و بدان افزوده شده است) که به اندیشه نیک و به پاکی و راستی پایبند است، به همسری تو میدهد.( این گزینش خردمندانه با اصول وندیداد که بر زن سختگیری شده مغایرت دارد) پس با خرد خود همپرسی کن ( آزادی انتخاب همسر هم در این گفتار روشن شده است زیرا زرتشت گفته کسی را به فرزندت معرفی کن اما او را در انتخاب آزاد بگذار) و با پارسایی و اندیشه نیک رفتار کن.

  2. ظاهرأ این اسلامه که استادان دروغگویی و سیاهنمایی مثل شماهارو پرورش میده :
    در آیین زرتشتی زن و مرد یکسان هستند و بهتری و برتری آنان تنها یک شرط دارد و آن راستی در اندیشه و گفتار و کردار است و در این کار نیز خواست هرکس، خدمت هرچه بیشتر به جهان است.
    ستوت‌یسن
     ایرانیان باستان، زنان را کانون مهرورزی و باروری می‌دانستند ازین‌روی همواره آنان را مورد تکریم قرار می‌دادند. بعد از ظهور زرتشت آموزه‌های دینی این پیامبر نه تنها جایگاه زن در جامعه ایرانی را کم‌رنگ نکرده بلکه تأکید‌های این دین بر یکسانی زن و مرد سبب شد تا قوانین حقوقی عادلانه‌تری برای زنان مدون گردد. در گات‌ها هر جا زرتشت از زن(= نایری) و مرد(= نا) یاد می‌کند برای هر دو ارزش مساوی قایل می‌گردد. وجود سه امشاسپند زن در کنار سه امشاسپند مرد- که یاریگر زرتشت هستند- از یک‌سو و یکسان‌نگری زرتشت نسبت به دو عنصر اصلی آفرینش سبب شد تا لزوم حضور زنان در عرصه‌های آموزشی، سیاسی و دینی بیش‌تر از پیش احساس گردد.

    حضرت علی : زن ناقص العقل و الایمان است‌؟ و خطاب به فرزند خود امام حسن‌(ع۷) می‌فرمایند: از مشورت با زنها پرهیز کن‌; زیرا نظر آنها به نقص و عیب است و تصمیم آنها به سستی

    رسول اکرم : زن چون پیش آید مانند شیطان است و باز چون پشت کند مثل شیطان خواهد بود. و به هر صوررت‌، راهزن ایمان و فریبنده انسان و منحرف کننده دلهای مردم می‌باشد. نیز روایت است که پیامبر روزی در وقت صبح به جانب زنها، رو کرد و مقابل ایشان توقف نموده و فرمود: ای جماعت زنان‌! ندیده‌ام مانند شما افرادی را که از جهت عقل و دین ضعیف باشند و در عین حال دلهای صاحبان خرد را جلب کرده و مفتون خود نمایند. من بیشتر آهل آتش را از شما دیدم‌. در حدیثی دیگر می‌فرمایند: شما زنها اکثریت اهل جهنم را تشکیل می‌دهید. زنی پرسید یا رسول‌الله برای چه‌؟ فرمود: شما بدگویی‌، بسیار و طرد و لعن زیادی به دیگران می‌نمایید. و در مقابل شوهر و افراد فامیل کفران نموده و خوبیهای آنها را نادیده می‌گیرید. و در عین حال‌، رأی شما کوتاه و دین شما ضعیف است‌. زنها گفتند: کوتاهی فکر و ضعف دین ما از کجاست‌؟ فرمود: دلیل نقصان فکر شما، این است که‌: پروردگار متعال‌، شهادت دو نفر از شما را به جای شهادت یک مرد قرار داده است‌. اما نقصان دین شما به این دلیل است که‌، هر ماه روزها و شبهایی می‌گذرد، بی‌آنکه مقابل پروردگار سجده کرده و عبادت او را انجام دهید

    ماده ۴۳۵ :  ارزش بیضه مرد مسلمان ۲ برابر دیه جان زن مسلمان است.

    • باید بگم که در کتب حدیثی . احادیث و روایت های ساختگی و جعلی زیادی میباشد که با دیگر احادیثی که با روحیات اسلام و سنت اسلام و برخی حتی با نص صریح قران متفاوت هستند که به خوبی میتوان به ساختگی بودن انان پی برد مثلا چیزی که شما نوشتی با این حدیثی که ذیل مینویسم بسیار متفاوت است

      حدیثی از پیامبر اسلام(ص) که در ان به گرامی داشتن زنان اشاره شده است در هیچیک از ادیان اینقد نسبت به احترامگذاری به بانوان اشاره نشده است

      خَیرُکُم خَیرُکُم لأَهلِهِ و َأَنَا خَیرُکُم لأَهلى ما أَکرَمَ النِّساءَ إلاّ کَریمٌ و َلا أَهانَهُنَّ إلاّ لَئیمٌ؛

      بهترین شما کسى است که براى خانواده اش بهتر باشد، و من از همه شما براى خانواده ام بهترم،.. زنان را گرامى نمى دارد، مگر انسان بزرگوار و به آنان اهانت نمى کند مگر شخص پَست و بى مقدار.

      عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ = با زنان به نیکی رفتار کنید(ایه ۱۹ سوره نساء)

      پیامبر اکرم(ص) در خطبه حجه الوداع در حضور مسلمانان فرمود: ای مردم زنانتان بر شما حقوقی دارند، چنانکه شما را بر آنان حقوقی است خدا را نسبت به زنان در نظر دارید و نسبت به آنها به خیر ونیکی سفارش کنید.
       

      در روایتی آمده که از پیامبر سؤال شد که: حقوق زنان بر مردان چیست؟ آن حضرت فرمود: برادرم جبرئیل همواره نسبت به حقوق زنان سفارش می کرد بدان گونه که پنداشتم کلمه ناخوشایند "اف" نسبت به آنها نیز روانیست، سپس گفت: ای محمد درباره زنان از خدا بپرهیزید چون ایشان دستیاران شما و امانت و ودیعه خدایی در نزد شمایند. زنان بر شما حقوق واجبی دارند چون با آنان حلال شدید، با ایشان مهربان باشید و دلهاشان را شاد کنید، تا با شما زندگی کنند و آنها را به کاری مجبور مسازید و ایشان را خشمگین نکنید. از آنچه بدانان دادید باز پس مگیرید مگر با رضایت و اجازه آنان. سه اصل مهم این سفارش که شادمانی زنان، اجتناب از فرمان دادن به کاری روی عدم تصرف در اموال آنها نشانگر شناخت حقوق زنان و احترامی است که دین اسلام برای آنها در نظر گرفته است(ž (مستدرک الوسائل ، ۱۴ / ۲۵۲ )
       

      دیه بیضه مرد دو برابر دیه جان زن نیست . بلکه دیه بیضه مرد معادل دیه کامل یک مرد است و دیه کامل یک مرد معادل دیه دو زن است . اینگونه است نه انگونه که میخواهید بنمائید… مرد وقتی بیضه اش قطع شود. اسپرم و هرمون مردانگی در جسمش تولید نمیشود در نتیجه تولید مثل او از کار می افتد زنش از او جدا میشود . حالت های زنانه میگیرد  صدایش نازک میشود موهای بدنش میریزه . و رفتارهایی زنانه میگیرد که برای یک مرد بسیار بد است ..
       

      امیر مؤمنان (علیه السلام) حتی پس از ضربت خوردن در ۱۹ رمضان در آخرین وصایای خود نسبت به زنان سفارش کرد و فرمود:

      (اللّهَ، اللّهَ فِی النِّساءِ وَ ما مَلَکَتْ اَیْمانُکُمْ، فَإنَّ آخِرَ ما تَکَلَّمَ بِهِ نَبِیُّکُمْ أَنْ قَالَ: اُوصیکُم بِالضَّعیفَیْنِ؛ النِّساءِ وَ ما مَلَکَتْ اَیْمانُکُمْ).

      شما را به خدا، شما را به خدا، در زنان و در بردگانتان، زیرا آخرین سخن پیامبرتان این بود که فرمود: «شما را به دو گروه ناتوان و ضعیف، زنها و بردگان، سفارش می‏کنم»

      • اقای عادل گرامی صرفا جهت اطلاعتان(مرد اگر بیضه اش قطع شود)اگر بخواهم ساده توضیح بدهم:عوامل گوناگونی پیرامون عقیمی و نابارور شدن «اسپرم مردانه» میتواند نقش داشته باشد۱_بیماریها:مهمترین انVaricocele «واریکوسل»است۲_تاثیر و عوارض برخی داروها و مواد«هورمونی»۳_اعتیاد به سیگار و مواد مخدر۴_تب شدید و عوامل دیگر…در اینجا با توضیح بعضا عجیب!!!شما تصور واستنباط بنده اینگونه است که منظور شما «بیماری واریکوسل»باشد.(به طور خلاصه بگویم)در این بیماری که معمولا از سن۱۱ _۱۲سالگی اغاز میشود، عروق «خونی سیاهرگی» داخل بیضه و طنابه بیضه به طور غیره عادی گشاد میشود و شخص را بعدها دچار«ناباروری و اختلال در کیفیت اسپرم»مینماید.این بیماری درجات گوناگونی هم دارد و نیازمند به عمل جراحی.نکته بسیار عجیبی که شما فرمودید اینکه:«اختلال در اسپرم مردانه»باعث ان میشود که مرد حالت های زنانه میگیرد!!! صدایش نازک میشود موهای بدنش میریزه !! و رفتارهایی زنانه میگیرد!!!!باید خدمتتان عرض بکنم که این نوع رفتارها و ری اکشنها صرفا مربوط به «بیمارهای حاد و مزمن روانی و اختلالات و دوگانگیهای شخصیتیست»و تا به اکنون هیچگونه ارتباطی پیرامون این قبیل رفتار و ری اکشنها و بیماریهای ارولوژیکی و «ناتوانی جنسی و اسپرمی» مشاهده و شناخته نشده است.

        • اقای عادل گرامی.ضمنا اینکه شما فرمودید: که در کتب حدیثی . احادیث و روایت های ساختگی و جعلی زیادی میباشد که با دیگر احادیثی که با روحیات اسلام و سنت اسلام و برخی حتی با نص صریح متفاوت هستند که به خوبی میتوان به ساختگی بودن انان پی برد.عجب!!!!!!!پس با این تفاسیر و با تجریه تحلیل جنابعالی.تقریبا چیزی قریب به %۵۰ دین مبین!اسلام زیر سوالات میروند!مگر نه اینکه اساسا بیشتر «مباحث دینی و احکام فقهی و شرعی» و سخنان «محمد و امامان» بر پایه همین احادیث و روایات به زعم شما و بسیاری دیگر! ساختگی و جعلیست؟!پس چگونه استدلال و استنباط کنیم کدام سخن راست و برای فرضا محمد است و کدام سخن جعلی دروغ و کذب است؟!پس با این وجود استنباط بنده اینگونه است که باید صرفا به «قران» استناد کرد.امید که بنده از پاسخ حضرتعالی قانع بشوم،سپاس از پاسخگویی شما…

          • سلام. با اجازه آقای عادل. روایات جعلی جزو اسلام نیستند ! پس نمیشه گفت: «تقریبا چیزی قریب به %۵۰ دین مبین اسلام زیر سوالات میروند!»

            قرآن حجت است. سنت پیامبر و ائمه هم حجت است. اما روایات جعلی نه جزو قرآن هستند و نه جزو سنت پیامبر و اهل‌بیت

            راه تشخیص روایت صحیح از نادرست:
            ۱. صحت و اعتبار راوی و راویان
            ۲. مطابقت با قرآن
             

      • درود برای من سوال است چرا احادیثی که علیه زن گفته شده را همه را دروغ و ساخته دشمنان میدانید ولی احادیثی که زن هارا نسبتا خوب وصف میکند را بدون پرسش می پذیرید؟

    • آقای رضا اتفاقا در اسلام هم زن ومرد یکسانن وارزش به تقوا و درستی ونیکیه و دین اسلامم به زن ارزش گذاشته و دیه و ارثم به این خاطره که وظیفه ی مخارج زندگی برعهده ی مردانه و به نظر من عادلانس وراجب احادیث بایدم بررسی بیشتری بشه و برفرض صحت سند و احادیث مربوط به زنان خاص وشرایط و موقعیت خاصه نه همه ی زنان مثلا حدیثی که زنان تعبیر به شیطان و فریبنده ی ایمان شدن خب معلومه منظور به چه توع زنانیه نه همشون وقتی تو قران از زنانی مثل حضرت آسیه و حضرت مریم تجلیل میشه و در دین اسلام زنانی چون حضرت خدیجه و حضرت فاطمه و حضرت زینب وحضرت معصومه و مادران و جمعی از دختران و همسران پاکشون هستند که مایه ی افتخار هر انسان حق جویی هستن

  3. با سلام reza جناب دقت داشته باشید…

    نکته اول: متن خطبه

    امیرمؤمنان علیه السلام در خطبه۸۰ نهج البلاغه در باره زنان فرمایشاتی دارند که متن کلامش این است:

    مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ النِّسَاءَ نَوَاقِصُ الْإِیمَانِ. نَوَاقِصُ الْحُظُوظِ .نَوَاقِصُ الْعُقُولِ.

    فَأَمَّا نُقْصَانُ إِیمَانِهِنَّ فَقُعُودُهُنَّ عَنِ الصَّلَاهِ وَ الصِّیَامِ فِی أَیَّامِ حَیْضِهِنَّ.

    وَأَمَّا نُقْصَانُ عُقُولِهِنَّ فَشَهَادَهُ امْرَأَتَیْنِ کَشَهَادَهِ الرَّجُلِ الْوَاحِدِ.

    وَأَمَّا نُقْصَانُ حُظُوظِهِنَّ فَمَوَارِیثُهُنَّ عَلَى الْأَنْصَافِ مِنْ مَوَارِیثِ الرِّجَالِ.

    فَاتَّقُوا شِرَارَ النِّسَاءِ وَ کُونُوا مِنْ خِیَارِهِنَّ عَلَى حَذَرٍ.

    وَلَا تُطِیعُوهُنَّ فِی الْمَعْرُوفِ حَتَّى لَا یَطْمَعْنَ فِی الْمُنْکَرِ.

    اى مردم همانا زنان در مقایسه با مردان، در ایمان، و بهره‏ورى از اموال، و عقل متفاوتند،

    اما تفاوت ایمان بانوان، بر کنار بودن از نماز و روزه در ایّام «عادت حیض» آنان است،

    و اما تفاوت عقلشان با مردان بدان جهت که شهادت دو زن برابر شهادت یک مرد است،

    و علّت تفاوت در بهره ورى از اموال آن که ارث بانوان نصف ارث مردان است.

    پس، از زنان بد، بپرهیزید و مراقب نیکانشان باشید،

    در خواسته‏هاى نیکو، همواره فرمانبردارشان نباشید،

    تا در انجام منکرات طمع ورزند.

    نهج البلاغه، خطبه ۸۰

    مشاهده سخن فوق و مشابه آن که در قالب خطبه و یا نامه (بنا به اشاراتی که بعضی از شارحان نهج البلاغه دارند) و همچنین برخی از کلمات کوتاه که به نقل از امیر مؤمنان علیه السلام در نهج البلاغه و دیگر کتب روائی و تاریخی آمده است این سؤال و شبهه را بلا فاصله به ذهن منتقل مى‌کند که آیا به شخصیت و مقام انسانی زن جسارت و اهانت نشده است؟ و اصولا چرا زن را موجودی «ناقص العقل» معرفی مى‌کند؟

    هرچند شیعیان و پیروان اهل بیت علیهم السلام معنای دقیق این گونه سخنان را می‌دانند و مطمئنا این شبهات در ذهن شان نیست؛ اما دشمنان اهل بیت به ویژه شبکه های وهابی هر روز این خطبه را دستاویز قرار داده و همواره روی آن مانور می‌دهند.

    علت مانور دادن آنها روی این گونه کلمات که معانی روشنی دارند،‌ این است که می‌خواهند امیرمؤمنان علیه السلام را مخالف قشر زنان که نصف جامعه بشریت را تشکیل می‌دهد، نشان دهند و در نتیجه محبت و ولایت آن حضرت را از دل این قشر بیرون سازد.

    نکته دوم: تاریخ ایراد خطبه

    بیان کاستی‌ها و سرزنش‌های عام امیر مؤمنان از گروه و جامعه زنان پس از حادثه خونین و کمر شکن جمل است که در این حادثه چهره هائی سرشناس از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله مانند طلحه و زبیر پس از پیمان و بیعت با امام علی علیه السلام و نرسیدن به آرزوهای دنیوی با همراه نمودن همسر پیامبر یعنی عائشه و با شعار خونخواهی از عثمان گروه زیادی از مسلمانان را به کام مرگ کشاندند.

    نکته مهم و لازم به ذکر این است که حرکت عائشه با طلحه و زبیر برای بر پا کردن غائله جمل به سود جوامع اسلامی تمام نشده است، و توصیه های پیامبر در باره زنان آن حضرت، به وسیله طلحه و زبیر زیر پا گذاشته شد، و عائشه مى‌بایست فریب آن پیمان شکنان را نمى‌خورد و به نوبت خود به نگهبانی دین در حدود وظائف الهی خود مى‌پرداخت.

     برخى از افراد مایلند صحت انتساب این سخن را به امیر المؤمنین رد کنند، و برخى دیگر به توجیه و تفسیر کلماتش مى‏پردازند، و برخى دیگر آن کلمات و اصطلاحات را به همان مفهوم که در حال حاضر در میان ما وجود دارد بیان مى‏کنند.

    گرد آورنده خطبه ها ونامه ها و سخنان امیر المؤمنین علی علیه السلام، مرحوم سیّد رضىّ (رحمه الله علیه) قبل از ذکر متن سخنان امام می‌نویسد:

    ومن خطبه له علیه السلام بعد حرب الجمل فی ذم النساء

     امیر المؤمنین علیه السلام این خطبه را پس از جنگ جمل ایراد نموده است.

    نهج البلاغه ، خطب الإمام علی (ع)، ج ۱، ص ۱۲۹

    سبط ابن جوزى نیز مى‏گوید: امیر المؤمنین این سخن را پس از جنگ جمل گفته است،

     (تذکره الخواص: ۷۹)

    و در باره تاریخ و زمان ایراد این سخنان گفته اند که در ماه جمادى الثانی سال ۳۶ بوده است.

    ولی در منابع تاریخی و حدیثی دیگر، این خطبه را بخشى از نامه ای مفصّل دانسته‌اند که امیر المؤمنین علیه السلام آن را پس از سقوط مصر به وسیله عمرو بن عاص و شهادت محمد بن أبى بکر نوشته است، بنا بر این تاریخ نوشتن این نامه و یا ایراد خطبه بعد از ماه صفر سال ۳۸ بوده است.

    نکته سوم: موضوع خطبه

    این خطبه یکی از معدود سخنانی است که از زوایای گوناگونی مورد نقد و تحلیل قرار گرفته است ، برخی گفته اند:

    نگاه امام به شخصیت زن از ورای حادثه جمل است، چون عائشه جنگی خونینی را با هدف مخالفت با حکومت و خلافت علی علیه السلام، سبب شد؛ لذا امیر مؤمنان علیه السلام کل جامعه زنان را هدف قرار داد.

    در پاسخ به این تفسیر باید بگوئیم:

    اولا: تخلف و نافرمانی عائشه از نافرمانی و بیعت شکنی طلحه و زبیر شکننده تر نبود؛ بلکه این دو نفر بودند که او را به خونخواهی عثمان تحریک کرده و به میدان جنگ آوردند، همچنین موضعگیری عائشه در برابر علی علیه السلام سنگین تر از مخالفت‌ها و کارشکنی معاویه و عمرو عاص و خوارج نبود، بنا بر این اگر گفته شود که این سخن علی علیه السلام به جهت حضور عائشه در صحنه جنگ بوده است، پس باید به همان میزان در مذمت مردان نیز سخن مى‌گفت.

    ثانیا: همیشه انسان احساسات تند و کینه جویانه‌اش را نسبت به کسانی ابراز مى‌دارد که طرف مقابل را در جایگاهی برتر و موقعیت پیروزمندانه ببیند، نه اینکه این احساسات را به کسی نشان دهد که در حالتی از ضعف و شکست قرار دارد.

    ثالثا: منطق انسانی و اسلامی اقتضا دارد که خطای یک فرد را به عموم سرایت ندهیم، و آیا به شخصی مانند امیر مؤمنان علیه السلام که دروازه مدینه دانش پیامبر است مى‌توانیم چنین نسبتی بدهیم؟

    رابعا: این خطبه را اگر چه امیر المؤمنین علیه السلام در باره عایشه و شرکت او در جنگ جمل که حالتی سرزنش گونه دارد ایراد فرموده است، ولى مخاطبش همه زنان و براى همیشه تاریخ ایراد شده که تفاوتهای اساسی بین زنان و مردان را بیان مى‌کند.

    نکته سوم: تفاوت یا نقصان

    استفاده از کلمات و تعابیری مانند «نقص» و مشابه و مترادف با آن، شاید برای بعضی از اذهان ایهام‌آور و موجب خطا در فهم مراد باشد و لذا استفاده از کلمه تفاوت، بار منفی این نگاه را کمتر مى‌کند، و بهتر است بگوئیم فقط جابجائی کلمه صورت پذیرفته است.

    اما حقیقت امر این است که وجود این تفاوتها موضوعی غیر قابل انکار است؛ زیرا تفاوتهای جسمی و روحی زن مانند تفاوتی است که در اعضای بدن انسان وجود دارد؛ یعنی هر عضوی وظیفه و مسئولیت خاصی را به عهده دارد؛ ولی در عین حال مرتبط به یکدیگر هستند، مثلا چشم انسان عضوی حساس و ظریف و لطیف است که وظیفه‌اش آگاهاندن انسان از اطراف و جهان بیرون است؛ ولی عضو دیگری مانند پای انسان، عضوی خشن است که کار چشم را انجام نمى‌دهد و هیچ نقصی برای وی محسوب نمى‌شود، پس تفاوتها نمى‌تواند دلیل نقص باشد.

    بنابراین امیر مؤمنان علیه السلام این تفاوتها را در سه محور همراه با بیان فلسفه و علل آن توضیح مى‌دهد.

  4. با سلام reza جناب دقت داشته باشید…

    اسلام با صراحت کامل و قاطعانه هویت انسانى زن و مرد را متحد میداند.

    نصوص قاطعانه قرآن در بیان وحدت هویت انسانى مرد و زن قابل خدشه و تردید نیست. از جمله نصوص روشنگر این وحدت آیات ذیل است:‌

    آیه اول: تساوی در خلفت:

    یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ. (سوره حجرات، آیه ۱۳)

    اى مردم، ما شما را از یک مرد و زن‏ آفریدیم و شما را گروه‏ها و قبائل قرار دادیم، تا یکدیگر را بشناسید و با همدیگر زندگى هماهنگ داشته باشید، با ارزش‏ترین شما نزد خداوند باتقوى‏ترین شما است.

    آیه دوم؛ تساوی در گرفتن پاداش بر اساس عمل:

    فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّی لا أُضِیعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى‏. (آل عمران: ۱۹۵)

    خداوند آنان را چنین اجابت کرد که من عمل هیچ یک از عمل کنندگان شما را از مرد و زن ضایع نمی‌کنم.

    آیه سوم؛‌ تساوی زن و مرد در کسب ارزشها و صفات عالیه انسانی:

    إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْقانِتِینَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصَّادِقِینَ وَ الصَّادِقاتِ وَ الصَّابِرِینَ وَ الصَّابِراتِ وَ الْخاشِعِینَ وَ الْخاشِعاتِ وَ الْمُتَصَدِّقِینَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ وَ الصَّائِمِینَ وَ الصَّائِماتِ وَ الْحافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ وَ الذَّاکِرِینَ اللَّهَ کَثِیراً وَ الذَّاکِراتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَهً وَ أَجْراً عَظِیماً. (احزاب: ۳۵)

    مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان مؤمن و زنان مؤمنه مردان عبادت کننده و زنان عبادت کننده، مردان و زنان راستگو و مردان و زنان شکیبا و مردان و زنان خشوع کننده در برابر عظمت الهى، مردان و زنان بخشاینده، مردان و زنان روزه‏گیر، مردان و زنانى که عفت خود را حفظ مى‏نمایند، مردان و زنانى که خدا را فراوان بیاد مى‏آورند، خداوند بر همه آنان مغفرت و پاداش بزرگى را آماده ساخته است.

     با وجود سه آیه فوق و آیات دیگر که صریحا و بدون کمترین ابهام، مرد و زن را از نظر شخصیت و عناصر و اوصاف عالى و ارزشمند آن، متحد معرفى میکند. اهانت و تحقیر زن یا اسناد اهانت و تحقیر زن به اسلام ناشى از بى‏اطلاعى از مفاد آیات فراوانى است که در قرآن آمده است. این است بعد انسانى و هویت شخصیتى زن از دیدگاه اسلام.

    بنابراین مقصود از عبارت‌ «نواقص الایمان» در کلام حضرت، تفاوت در ایمان به معنای ایمان و اعتقاد به خدا و پیغمبر و دیگر اصول و فروع اعتقادى نیست؛ زیرا آن ایمان در زن و مرد یکسان است و میزان آن را تنها خدا مى‏تواند تعیین کند؛ بلکه ایمان مورد اشاره امیر مؤمنان، بهره بردن از عمل و عبادات و کم شدن نصیب زن بطور قهرى در روزهاى قاعدگى است.

    به بیان دیگر، زن در دوران قاعدگى نماز و روزه را ترک مى‌کند. نه این که زن در دوران قاعدگى فاسق است و عادل نیست، دروغگو است و راستگو نیست، و نه این که شخصیت اعتقادى او مختل شده است، بلکه به جهت وضع روانى خاصى که پیدا مى‏کند [و روانپزشکان این وضع روانى را مشروحا مطرح می‌کنند] به جهت لزوم رهائى روان زن از توجه دقیق، که در حال نماز پیش مى‏آید و لزوم آزاد ساختن دستگاه گوارش و معده در غذا و آشامیدنى‏ها که در دوران قاعدگى خیلى اهمیت دارد، تکلیف نماز و روزه از زن برداشته مى‏شود.

    در عین حال رابطه زن با خدا به وسیله ذکر در نماز بدون احساس فشار از تکلیف معین، محفوظ و دائمى است و او مى‏تواند در اوقات نماز در حال ذکر خداوندى باشد و روزه‏هایى را که در روزهاى قاعدگى ترک کرده است، در غیر آن روزها قضا نماید.

    به توضیحی که خود حضرت در این خطبه دارد توجه فرمایید:

    فَأَمَّا نُقْصَانُ إِیمَانِهِنَّ فَقُعُودُهُنَّ عَنِ الصَّلَاهِ وَ الصِّیَامِ فِی أَیَّامِ حَیْضِهِنَّ.

    نتیجه: از این بحث و تحقیق روشن مى‏شود که مقصود از نقص ایمان زن، نقص رابطه زن با خدا نیست، بلکه مقصود حالت استثنائى موقت است که زن بجهت حالت عارضى جسمانى که اغلب با دگرگونى‏هاى روانى توأم میباشد، از فشار تکلیف معین و مقرر رها مى‏گردد.

  5. درباره مبارزه با گروه تروریستی داعش والقاعده

    با سلام آقای رضا  ایمان در قلب است وان تفاوت در عمل خطبه ۷۹ نهج البلاغه ضد قرآن است وخود ائمه شیعه گفتند هرحدیثی که برضد قرآن بود از ما نیست وبه دیوار بزنید 

    اما دوستان عزیز این بحثها خیلی خوب است ولی کمی وقت خود را صرف افکار گروه تروریستی داعش وگروه تروریستی القاعده بکنیم 

     

  6. درباره مبارزه با گروه تروریستی داعش والقاعده

    منظورم این است که آقای رضا این توجیه شما ویا توجیه جناب آقای دشتی درست نیست چون مطالبی که شما بیان میفرمایید تفاوت در عمل است ونه تفاوت در ایمان وایمان امری قلبی است وتفاوتی بین ایمان زن ومرد وجود ندارد

    پس این خطبه مخالف قرآن است وخود علی بن ابی طالب فرمودند سخن خلاف قرآن اعتبار دینی ندارد

  7. درباره مبارزه با گروه تروریستی داعش والقاعده

    اما این بحث اصلی نیست بحث اصلی اینجاست که داعش میگوید هرکس مسلمان نباشد اگر مرد باشد جایز است او را بکشیم

    وزن ودخترش رو اسیر جنسی بکنیم

    من میگویم این تفکر داعشی ها ضد قرآن است

    شما لطفا یک مقدار هم وقت صرف مبارزه با این ایده داعشی های آدمخوار بکنید

  8. در پاسخ فقط یک لینک از گمانه میگذارم ، قطعا کافیست !
    سپندارمزگان چیست ؟
    حالا شما گیر دادی به یه روایت بندهش که توسط یک موبد نوشته شده ، هر چند در مورد همان هم دچار سوء برداشت شدید اما همان هم نتیجه اختلاط عقاید زرتشتیان با مسلمانان ، یهودیان ، مسیحیان و فرقه های زرتشتی بوده ، چون داستان ان دقیقا مشابه حوا و ادم و مار … است .
    زرتشتیان که روز بزرگداشت زن داشته اند ، حالا بفرما روز بزرگداشت زن در اسلام کجاست ؟ با سند تاریخی و حدیثی اثبات کنید !

  9. سیاوش امیرشاهی

    خیلی ببخشید !

    روز اسپندارمذ عشق چی به چیه ؟!!!!

    عشق پدر به دختر !

    عشق لجنی و نکبتی !

    اهورامزدا عاشق دخترش اسپندامذ میشه و اون وقت با هم وصلت میکنن و کیومرث متولد میشه !

    هر سال هم یه مشت سیب زمینی یاد این عشق ناپاک رو جشن میگیرن

  10. سلام
    ممنونم بخاطر اطلاع رسانی تون …
    اما در جواب اون آقایی که اسلام رو زیر سوال بردند باید عرض کنم شما به کتابهایی رجوع کنید که برخورد امیر المومنین با حضرت زهرا ذکر شده و یا برخورد حضرت رسول با حضرت خدیجه
    اون وقت جایگاه زن را در دید ایشان میابید .
    وگرته خطبه ای که در رد یک زن خاص(عایشه) گفته شده دلیل نمیشود. مثل این است که بگوییم فلان آقا بد دهن است … بعد بیان بگن شما گفتی کل مردها بد دهنن
    و اینکه حضرت اشاره مستقیم به نام عایشه نکردند و کلی اسم زنان را بردند و بر همه معلوم بوده منظور عایشه است نیز دلایل بسیاری دارد …

    • سوال دارم از شما

      خطبه ۷۹نهج البلاغه ضد قرآن است وبه همین دلیل از امام علی علیه السلام نیست 

      سوال من از شما این است که ایا فقط ام المومنین عایشه دچار قاعدگی ماهانه میشدند ؟ وسایر زنان دچار عادت ماهانه نمیشوند؟

      آیا طبق رای اکثریت فقهای شیعه فقظ ام المومنین عایشه به خاطر قاعدگی ماهانه از نماز خواندن در ایام قاعدگی معاف هستند؟

      شما دوست عزیز لطفا ابتدا خطبه ۷۹ نهح البلاغه رو بخوانید 

  11. تساوی زن و مرد در گات ها و زرتشت

    از انجایی که اهورا مزدا پدر اشی خوانده میشود یعنی مذکر بوده است . پس خدای زرتشت مرد است و مرد  خدا است تا انجا که در گاتها کلمه  پَئیتی (Paiti) برای مرد یا همان شوهر استفاده میشود. واژه ی  پَئیتی (Paiti) به معنای سرور یا خدا یا صاحب است  که در گاتها که مهمترین کتاب زرتشتیان است میخوانیم
    هات ۵۳، . در بند سوم از این هات، زرتشت به کوچکترین دخترش (پوروچیستا) می‌گوید که من جاماسب را به عنوان همسر برای تو برگزیدم

    و در بند چهارم، دخترک می‌گوید که من نیز جاماسب را به عنوان شوهر(paithi) پذیرفتم

    پس مشخص میشود که گات ها قصد دارد بفهماند که شوهر یا همان مرد . خدا و سرور و صاحب زن است.

    که واژه ی (paithi) برای ان استفاده شده است … این قبیل گفتارها بعد ها پس از فتح ایران به دست مسلمانان از سوی برخی ها به جعل وارد کتب روایی و حدیثی مسلمانان شد . که هیچ جایگاهی در اسلام و قران ندارند..

    در زرتشت مرد خداست زیرا اهورا مزدا مرد بود و زن فقط در حد باور وری و حاملگی برای مردان

     

  12. البته بنده از شخص اقای عادل پرسش کردم!شایسته بود که خود ایشان پاسخگو میبودند!!البته اگر اقای امیرشاهی هم پاسخ قانع کننده بدهند بدک نیست.
    خب حالا اقای امیرشاهی یک پرسش؟؟؟
    ۱. صحت و اعتبار راوی و راویان:را از چه طریقی بدست بیاورید؟!مگر شماها میدانید که چه راویی راست میگوید!و چه راویی دروغ وکذب؟!چگونه مطمئن هستید؟!بگذارید یک مثال بزنم:در ۱۴۰۰ سال پیش محمد از فرضا «حقانیت اسلام»حدیثی نقل میکند بعدها امام صادق ان را نقل میکند تا به راوی اخر میرسد که شما میرسد.چه استناد و مدرکی وجود دارد که راوی اخری حدیث را ۱۸۰ درجه نپیچانده باشد و یا اصلا بگونه دیگری که به منفعت خودش باشد نقل نکرده باشد و اصلا شاید چنین حدیثی از دهان محمد خارج نشده باشد!از کجا معلوم؟!ایا واقعا ملاک وجودی حدیث صرفا «راویست»؟!که معلوم نیست راستگوست یا دروغگو!!!
    ۲. مطابقت با قرآن:اینکه ملاک درستی نیست که همه احادیث را با قران بسنجید!مگر همه احادیث و روایات مطابقت با قران دارند؟ایا مگر نمیدانید در احادیث و روایات!چیزهایی فراوانی وجود دارد در قران موجود نیست.چگونه روایات را با قران میسنجید؟سپاس از پاسخگویی شما.

    • ۱. علم رجال برای همین پایه ریزی شده تا راویان قابل اعتماد از غیر آنان را بشناسیم.  http://www.raherasti.ir/5383 

      ۲. آنچه در احادیث آمده، این است که مخالفت با قرآن نداشته باشد نه اینکه هرچه در حدیث آمده در قرآن هم موجود باشد.

  13. خب اقای فاطمی «علم رجل» که اصولا همان «فقیهان» باشند چه؟ اصلا فقها چگونه راویان راستگو و کذاب را از هم تمیز میدهند؟فقیهان که قاعدتا علم غیب نمیدانند که بین راوی راستگو و دروغگو تمایز قائل شوند «ماشین زمان» !!!هم ندارند. پس در نتیجه فقیهان صحت و سقم احادیث را اساسا۱_با حدس و گمان و احتمالات۲_روشهای تطبیقی و عقلی و ذهنی۳_شرایط دورانهای تاریخی و زمانی که برای «محمد و امامان» در ان موقع حکفرما بوده است۴_قران البته پیرامون صحت برخی احادیث و…میسنجند.اینگونه نیست ایا؟؟

    • علم رجال الحدیث بر دو پایه برقرار است:
      ۱. قضاوت از روی شهود و حضور تاریخی (عَن حِسٍّ)
      ۲. قضاوت از روی قرائن تاریخی و شنیده ها از افراد موثق (عَن حَدسٍ)
      راه اول اصل است و راه دوم فرع.
      دقت داشته باشید که علم رجال بیش از هزار و سیصد سال قدمت دارد. از عصر معصومین مکتوبات و متون رجالی  با نظارت خود آن بزرگواران صورت گرفت.
      بین اهل سنت هم پیشوایان و بزرگان سنّی ناظر بر تدوین این مجموعه ها بودند.

      مبانی قضاوت درباره رجال (راویان) حدیث

      ۱. قرائن قطعی تاریخی
      همه علما و مردم شیعه در اینکه خلفا و دربار بنی امیه شیعیان را آزار میدادند تردیدی ندارند. پس وقتی یکی از درباریان بنی امیه حرفی می زند به خودی خود نمیتوان آن را قبول کرد (روایت میشود ضعیف السند) . همینطور درباره خوارج که با شیعه و اهل بیت دشمنی داشتند.

      ۲. اعترافات: مثلاً علمای اهل سنت خود اقرار کرده اند که فلان شخص (مثلاً شعبی) در مذمت حضرت علی سخن‌پراکنی میکردند. مطمئناً سخنان این شخص درباره تاریخ زندگی امیرالمؤمنین نمیتواند حجت باشد. چون دشمنی و خصومت دارد.

      ۳. پرداختن به متواترات: مثلاً ده ها روایت از منابع مختلف از نقاط مختلف و از تفکرات مختلف وجود دارد که ابی الجارود به شدت از امام سجاد و امام باقر (علیهما السلام) تنفر داشت. به خاطر حسادت یا هر چیز دیگر. مطمئناً روایات این شخص نمیتواند حجیت داشته باشد. همچنین روایات مستفیض (روایاتی که اسناد مختلفی دارند) وجود دارد که امام صادق برخی از افراد را به خاطر گمراهیشان و تبعیت از شیطان نفرین کردند. مطمئناً سخنان این اشخاص نفرین شده نمیتواند برای ما حجت باشد. و اعتباری ندارد.

      ۴. راویانی که در تاریخ ناشناس باشند (مبهم باشند) حدیثشان معتبر قلمداد نمیشود.

      ۵. زعمای شیعه (که عادل و عاری از هوای نفس و دلسوز مکتب بودند) روی علم آموزان اطراف نظارت داشتند و اگر انحرافی یا خطای فاحشی میدیدند به دیگران اخطار میدادند که فلانی رفتارهای مشکوک و نامعقول دارد یا انحراف فکری دارد. حتی مانع فعالیت حدیثی او میشدند (اصطلاحاً در مبحث مشایخ اجازه). از همین روی لیست بلندبالایی از افراد نامعتبر و نفوذی و منحرف و دنیاپرست در کتابهای رجالی شیعه و سنی وجود دارد .

      و راههای دیگر…

      • یک نکته دیگه:

        مثلاً طبری میگه : یزید گفت که حسین (ع) کافر هست !

        خوب ! اینجا طبری درست گفته. یزید این حرف رو زده ! اما آیا حرف یزید درست هست ؟ نه !

        طبری میگه : ابن‌مجاهد گفت که حسنین در حمله گرگان حاضر بودند !

        خوب ! اینجا هم طبری درست گفته: "ابن‌مجاهد" این حرف رو زده ! اما آیا حرف ابن‌مجاهد درست هست ؟ نه ! چون از یقینیات تاریخی هست که ابن‌مجاهد از درباریان و نون‌خورهای دربار بنی امیه بود. تلاش میکردند که اهل بیت پیامبر رو خراب کنند.

  14. اقای امیر شاهی گفت:علم رجل بیش از ۱۳۰۰ قدمت دارد و از عصر معصومین مکتوبات و علم رجال با نظارت انان صورت گرفته است!!!
    یک پرسش؟؟؟اگر «علم رجال» این همه قدمت دارد پس این همه حدیث ضد و نقیض و کذب از کجا امده است؟!
    مگر معصومین بر مکتوبات نظارت نداشته اند؟؟؟پس با این وجود به راویان پس از معصومین نمیتوان اعتمادی داشت!!!

    ۱.این دلیل را شاید بتوان پذیرفت ولی باید توجه داشت که استثناهایی هم میتواند وجود داشته باشد.ولی باز شک برانگیز است برای من.

    ۲ این دلیل میشود بر اساس حدس و گمان! باید توجه داشت که علی چند سال خلیفه مسلمین بوده و بعضا اختلافاتی پیش میامده با عوام .از کجا معلوم که علی مقصر نبوده است؟!

    ۳.مثلاً این دلیل هم بر اساس حدس و گمان است.یعنی امامان نمیتواند کسی را نفرین کنند؟مگر امام حسین اگر اشتباه نکنم عمر را در کربلا نفرین نکرد؟

    ۴. راوی اگر تاریخ ناشناس باشد که دیگر چه راوی هستند ایشان؟؟!!!مگر اصل روایت بر اساس تاریخ نیست؟پس اگر راوی تاریخ نداند به چه دردی میخورد؟!

    ۵.عادل بودن زعمای شیعه رو که عادل و عاری از هوای نفس باشند را چگونه تشخیص میدید؟!که باعث میشود انحرافات را گوشزد کند؟! صلاحیت او چگونه تشخیص داده میشود؟او هم «علم غیب»نمیداند که!این دلایل همه اش شد«عن حدس»!
    نتیجتاً و متاسفانه قانع نشدم لطفا دلایل قانع کننده بیاورید…

    • سلام علیکم

      فرشاد پرسید: اگر «علم رجال» این همه قدمت دارد پس این همه حدیث ضد و نقیض و کذب از کجا امده است؟!

      پاسخ: از سوی افراد نامعتبر ! خود شما مگویید روایات کذب… روایات کذب از سوی افراد نامعتبر و نفوذی وارد منابع روایی شد که البته تکلیف روایات نامعتبر کاملاً مشخص است.

      فرشاد گفت: مگر معصومین بر مکتوبات نظارت نداشته اند؟؟؟پس با این وجود به راویان پس از معصومین نمیتوان اعتمادی داشت!!!

      پاسخ بخش اول: بله ! پاسخ بخش دوم: این مسئله برمیگرده به مسئله مشایخ اجازه که دقیقاً زعمای شیعه مانند ائمه معصومین بر جریانات روایی و حدیثی عصر خود نظارت داشتند. جرح و تعدیل راویان در زمانهای بعدی هم ادامه داشت و زعمای شیعه بر این موضوع دقت داشتند.

       

      • پس بین «علم رجال» افراد نامعتبر هم وجود داشته که نتوان به سخنان انان اعتماد کرد!اینکه میگید:جرح و تعدیل راویان ادامه داشته.چگونه ادامه داشته؟این «زعمای شیعی»اصلا و اصولا صلاحیتشان چگونه قابل اثبات است؟ضمناً این زعما معصوم نیستند که بتوان بطور کامل به روایاتشان استناد کرد؟!

  15. ادامه :

    ۱. وقتی میگیم قرائن قطعی، دیگر شک معنی نداره. در ابهامات و مسائل مبهم میتوان شک کرد ولی مسئله ای که همه مورخین بر آن صحه گذاشتند درش شک و تردید معنی نداره

    ۲. اعتراف اهل سنت هم بر این هست مه علی با حق هست و حق با علی است. تا وقتی زمین و زمان برقرار است. این یعنی هرکس در مقابل علی قرار گرفت ناحق است (شخصیتهای تاریخی اسلام).

    ۳. بله. ممنونم. پس ان شخص نفرین شده نمیتونه نماد یک شیعه راستگو باشه !

    ۴. منظور راویانی هستند که اسمشان وجود دارد اما تاریخ زندگی شان روشن نیست و اصلاً معلوم نیست که بودند. فقط یک اسم خشک و خالی ازشان مانده. خوب نمیشه به این افراد اعتماد کرد.

    ۵. این یک مسئله درون دینی و درون مذهبی است. ببینید وقتی زعمای شیعه کسی رو نامعتبر دونستند و اون رو از خومدشون روندند و اون رو دروغگو معرفی کردند، اینحا شما نمیتونید با روایات اون شخص شیعه رو زیر سؤال ببرید. چون زعمای شیعه نماد شیعه هستند. نه افرادی که در مقابل آنان هستند.

    • با گزینه نخست و چهارم شما تقریبا موافقم و فکر میکنم ان احادیث معتبر بر اساس همین دومورد باشد.

      ۱_اینکه میگید:اعتراف اهل سنت بر اینست که علی بر حق است!پس نقش «ابوبکر و عمر» این وسط چیست؟
      اگر اهل تسنن علی را بر حق میدانستند که او را به عنوان پیشوا و جانشین محمد میپذیرفتند.اساسا فلسفه سنی و شیعی برای بر حق بودن علی و امامان است پس چگونه میگید صرفا علی بر حق است؟!

      ۲_شاید حرف او برای سنی راستگو حجیت داشته باشد مگر فقط شیعه راست میگوید؟!!

      ۳_خب این بر اساس گمان است!هر کسی میتواند به نفع و به سود حقانیت خودش روایت کند.سنی بر اساس حقانیت خود و شیعه بر اساس حقانیت خود.البته اگر حقانیتی وجود داشته باشد.

  16. قانع شدن یا نشدن در گرو پیش فرض‌های ذهنی یا اراده شخص هست.

    ولی درباره علم رجال یک مثال ساده میزنم !

    ۱. ابی الجارود میگوید: از علی بن الحسین (امام سجاد) شنیدم که حسن بن علی (امام حسن)، اصلاً امام نبود !

    ۲. در روایتی از امام باقر (علیه السلام) آمده است که ابی الجارود از بنی امیه دستور میگرفت. برای ایجاد تفرقه بین شیعیان. امام صادق هم در روایتی ابی الجارود را لعنت کرد.

    حال برادر فرشاد عزیز

    آیا شما حاضر به پذیرش روایت شماره ۱ هستید ؟! چرا ؟! آیا میتوانید به وسیله روایت شماره ۱، شیعه را نقد کنید ؟

     

    • اقای امیر شاهی اصلا بحث بر پذیرش بنده نیست.اینکه «ابی الجارود» حسن را به عنوان امام نپذیرفته به خودش ارتباط داشته.ایشون دوست داشته مطیع و پیرو پیامبرش باشد تا پیرو اهل بیتش.اینکه برای بنیان شیعه اختلاف افکنی میکرده باید به حساب سنی بودن و برحق بودنش (البته بر اساس دید خود) باید گذاشته من به عنوان انسانی که دیگر مسلمان نیست.بر هر دو طیف«سنی و شیعه»نقد دارم.اگر بخواهم مثالی بزنم:شیوه وضو گرفتن اهل تسنن را بسیار میپسندم و برام قابل قبولتر است تا وضو گرفتن شیعیان!به نظر بنده شیعه پیرامون وضو گرفتن صرفا رفع تکلیف میکند!و یا به ان حد از ادارک نرسیده که باید در مقابل پروردگار بایستد و باید او را ستایش کند…«من بر هر دو فرقه نقد دارم»

  17. احکام تمام دین ها تحریف شده

    توی قران اومده زن می تونه بابت شیر دادن به فرزندش از شوهرش پول بگیره و…

    پارسال یه روحانی تو تلوزیون می گفت اگه زنی به خاطر شیر دادن به فرزندش نتونه روزه بگیره شوهرش موظف نیست کفاره روزه زنش رو بپردازه 

  18. راستی آقای مدیر من شنیدم در ایران باستان در مواقعی کشتن اولاد مرسوم بوده آیا درسته یا خیر؟

  19. چنین چیزی ندیدم و بعیده درست باشه چون با فطرت انسان ناسازگاره که فرزندشو بکشه و اینکه گفتید: مرسوم بوده، یعنی زیاد اتفاق می افتاده!

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>