+
خانه / مقایسه / ویژگی های بی ‏مانند زمامداری قدرتمند(۲) / محل کار، اعتراض ها، اوج فقر، کمک به فرزند خود، اهدای پیراهن بر تن، تقاضای قصاص در پایان عمر و…
ویژگی های بی ‏مانند زمامداری قدرتمند(۲) / محل کار، اعتراض ها، اوج فقر، کمک به فرزند خود، اهدای پیراهن بر تن، تقاضای قصاص در پایان عمر و…

ویژگی های بی ‏مانند زمامداری قدرتمند(۲) / محل کار، اعتراض ها، اوج فقر، کمک به فرزند خود، اهدای پیراهن بر تن، تقاضای قصاص در پایان عمر و…

به قلم مدیر سایت

منزل و محل کار پیامبر
محل کار حضرت همان «مسجد پیامبر» در مدینه بود. پیامبر یک چهاردیواری ساخت و پس از قرار دادن تنه های درخت خرما به عنوان ستون، شاخه های خرما را به عنوان سقف قرار دادند. این سقف به قدری کوتاه بود که دست به آن می رسید. اتاقهایی چسبیده به مسجد ساختند که درب آنها در مسجد باز می شد و هراتاق به یکی از همسران پیامبر اختصاص داشت.
ممکنه گفته بشه که زندگی در آن دوران به همین صورت بوده اما باید توجه داشت که چنین ساختمانی باعث اعتراض اصحاب می شد. اگر چنین ساختمانی عادی و متداول بود اصحاب اعتراض نمی کردند. اما حضرت به این سخنان اعتنا نمی کرد. بله در زمان بارندگی، مسجد گل آلود شد. در این موقع حضرت اجازه داد که روی شاخه ها را با نوعی گِل بپوشانند تا آب به درون نفوذ نکند.
در تاریخ می خوانیم: انصار مالی را جمع آوری کردند و به حضور پیامبر آوردند و پیشنهاد بازسازی و زیور مسجد را دادند. گفتند: تا کی باید زیر این سقف که پوشال خرما است، نماز بخوانیم؟! پیامبر فرمود: «سقف مسجد برادرم موسی نیز همچنین بود و من از روش او برنمی گردم.» (دلائل النبوه ، جلد۱ ، فصل مسجدالرسول)

صدا زدن با صدای بلند
گروهی از طایفه بنی تمیم هنگامی که داخل مسجد پیامبر(ص) شدند صدا را بلند کرده، از پشت حجره‏هایی که منزل پیامبر ص بود، با بی ادبی فریاد زدند: «ای محمد! بیرون بیا»
به دنبال آن، آیه ی زیر نازل شد:
إِنَّ الَّذِینَ یُنادُونَکَ مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ وَ لَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتَّی تَخْرُجَ إِلَیْهِمْ لَکانَ خَیْراً لَهُمْ (سوره حجرات، آیات ۴ و ۵)
کسانی که تو را از پشت حجره‏ها بلند صدا می‏زنند اکثرشان نمی‏فهمند! هرگاه آنها صبر می‏کردند تا خود به سراغشان آیی برای آنها بهتر بود. (تفسیر قرطبی، جلد ۹، صفحه ۶۱۲۱)
درسته که آن افراد آداب معاشرت را نمی دانستند اما پیامبر(ص) حاضر نشد افرادی را در مسجد بگذارد تا به تازه واردان بفهماند که چنین رفتارهایی نداشته باشند چنانکه چنین اقداماتی همیشه مرسوم بوده است.

اعتراض های زیردستان
در زمان زمامداری پیامبر اکرم(ص) فراوان سراغ داریم که زیردستان و حتی سربازان ساده که هیچ سمتی نداشتند، به رفتار حضرت اعتراض می کردند و حضرت تحمل می کرد.
پیامبر در جنگ حنین برای جذب تازه مسلمانهای مکه سهم بیشتری از غنائم را برایشان در نظر گرفت. انصار بشدت اعتراض کردند و پیامبر را به بی عدالتی و فامیل گرایی متهم ساختند. رئیسشان سعد بن عباده این خبر را به رسول خدا رساند و اظهار داشت که من هم با آنها موافقم. حضرت به او فرمود آنها را جمع کند. سپس در جمع آنها چنان با عاطفه و محبت سخن گفت که همگی با جان و دل تصمیم حضرت را پذیرفتند.
پیش از ارتحال، قلم و دوات خواست تا چیزی بنویسد که پس از او کسی گمراه نشود. اما عمر که دانست حضرت می خواهد در مورد ولایت امیرالمؤمنین(ع) مطلبی بنویسد، گفت: پیامبر هذیان می گوید، و نگذاشت قلم و دوات برای حضرت بیاورند. زیردستان کدام زمامدار جرأت چنین رفتارهایی دارند؟

اوج فقر
معمولا کسانی که به ریاست یک کشور دست می یابند و به عبارت دیگر دستشان به بیت المال می رسد، دست کم نیاز مادی خود و نزدیکانش را تأمین می کنند. به وضعیت زندگی عزیزترین کسان پیامبر یعنی خانواده ی دختر او نظری بیفکنیم.
امام حسن(ع) و امام حسین(ع) بیمار شدند. امام علی(ع) و حضرت فاطمه(ع) و فضه ـ خادم آنها ـ نذر کردند که اگر آنها خوب شوند سه روز روزه بگیرند (طبق بعضی از روایات حسن و حسین نیز نذر کردند)
چیزی نگذشت که هر دو بهبودی یافتند. علی(ع) سه من جو قرض نمود و نان پختند. هنگام افطار مسلمان فقیری بر در خانه آمد و درخواست غذا کرد. آنها نان خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشیدند.
روز دوم را هم چنان روزه گرفتند و موقع افطار وقتی که غذا (نان جو) را آماده کرده بودند یتیمی بر در خانه آمد. آن روز نیز غذای خود را به او دادند. (بار دیگر با آب افطار کردند و روز بعد را نیز روزه گرفتند.)
در سومین روز اسیری به هنگام غروب آمد. باز غذای خود را به او دادند.
صبح روز بعد علی(ع) با دو فرزندش خدمت پیامبر(ص) آمدند. پیامبر متوجه ضعف شدید آنها شد و فرمود: این حال شما برای من بسیار گران است. سپس برخاست و با آنها به خانه فاطمه(س) رفت و دید او در محراب عبادت ایستاده، در حالی که ضعف از گرسنگی در او نمایان است و چشمهایش به گودی نشسته. پیامبر ناراحت شد.
در این هنگام آیاتی از سوره ی هل اتی نازل شد؛ از جمله آیات ۸ و ۹:
وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی‏ حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً؛ غذای (خود) را با اینکه به آن علاقه (و نیاز) دارند به مسکین و یتیم و اسیر می‏دهند. (و می‏گویند:) ما شما را برای خدا اطعام می‏کنیم و هیچ پاداش و تشکری از شما نمی‏خواهیم.
در بعضی روایات آمده که این قضیه مربوط به یک روز است. یعنی هنگام افطار ابتدا مسکینی آمد و یک سوم غذای خود را به او دادند و بعد از او یتیم آمد و یک سوم دوم را به او دادند و بعد اسیر آمد.
روایات فراوان، قضیه ی فوق را نقل کرده اند و آنچه گذشت، خلاصه ی آن بود. در کتاب موسوعه الامامه فی نصوص اهل السنه، چاپ کتابخانه آیت الله نجفی، جلد دوم، از صفحه ۳۶۱ تا ۳۹۷ روایتهای فراوان از کتابهای اهل سنت نقل شده که این قضیه را آورده اند.
یادآوری:
الف) امام علی جو را از یک یهودی قرض گرفته بود. (موسوعه الامامه، ج ۲، ص ۳۶۲)
ب) روز سوم اوج گرسنگی خانواده بود و جالب آنکه در این روز غذای خود را به یک غیر مسلمان دادند؛ زیرا همه ی اسیران در زمان پیامبر، کافر بودند. و اگر این قضیه در یک روز اتفاق افتاده، یک سوم آخر، اوج نیاز آنها به آن غذا بوده است.
ج) این قضیه مربوط به اواخر زندگی پیامبر(ص) می شود یعنی زمانی که او در اوج قدرت بود؛ زیرا امام حسن و امام حسین خردسال بودند که پیامبر از دنیا رفت و اینکه طبق روایاتی اینها هم روزه گرفتند، معلوم می شود که این قضیه در یکی دو سال پایانی حیات رسول خدا اتفاق افتاده.

کمک به فرزند خود
در اوایل ازدواج حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س)، اسیرانی به دست پیامبر رسید. آن دو خدمت پیامبر رسیدند و از سختی کارهای روزمره شکایت کردند و از حضرت خواستند تا یکی از آن برده ها را به عنوان خدمتکار در اختیارشان قرار دهد. پیامبر به آنها گفت: تا وقتی که گرسنگانی در صفّه (سکویی کنار مسجد پیامبر که مهاجرانی در آنجا ساکن بودند) هستند به شما برده ای نمی دهم. برده ها را می فروشم و پول آنها را صرف این گرسنه ها خواهم کرد. (مسند احمد حنبل، ج ۱، ص ۱۰۶)

اهدای پیراهن بر تن
پیامبر(ص) در خانه بود که فقیری بر در خانه آمد. پیامبر چیزی آماده برای بخشش نداشت. او تقاضای پیراهن حضرت را کرد. پیامبر نیز لباسش را به او داد.
این قضیه سبب شد که حضرت نتواند آن روز برای نماز به مسجد برود. کفار گفتند: محمد خواب مانده یا به چیزی سرگرم شده و نمازش را فراموش کرده.
در نتیجه این آیه نازل شد و به پیامبر هشدار داد که چنین نکند:
وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَهً إِلی‏ عُنُقِکَ وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً (اسراء، آیه ۲۹)؛ هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مکن (و ترک انفاق و بخشش منما) و بیش از حد آن را مگشا تا مورد سرزنش قرار گیری و از کار فرو مانی. (تفسیر نمونه، ج ۱۲، ص ۹۱)
کدام زمامدار را سراغ داریم که برای کمک به دیگران حاضر شود لباس خود را بدهد و در موقعیتی باشد که به خاطر نداشتن لباس نتواند از خانه خارج شود؟!

برگرداندن گوسفندان دشمن در جنگ خیبر
در جنگ خیبر در همان زمانی که اصحاب از جهت خوراکی در مضیقه بودند، چوپانی از یهودیان خیبر مسلمان شد. او گوسفندان یهودیان قلعه را امانت گرفته می چراند. وقتی که اسلام آورد، حاضر شد گوسفندان را تقدیم پیامبر کند اما به دلیل اینکه گوسفندان امانت بود، رسول خدا قبول نکرد و از او خواست که همه را به دست صاحبانش برساند و برگردد. او همین کار را کرد و بعد به شهادت رسید. (فروغ ابدیت، جلد دوم، جنگ خیبر)

تقاضای قصاص در پایان عمر
پیامبر در روزهای پایانی حیات، در جمع مردم بر بالای منبر ، آنها را قسم داد که به هرکه از سوی من ظلمی رسیده بایستد و قصاص کند. کسی برنخاست. دوباره مردم را قسم داد باز هم کسی نایستاد. سومین بار پیرمردی به نام عکاشه مقابل پیامبر آمد و گفت: هنگام بازگشت از جنگی شترم کنار شترت بود. پیاده شدم تا نزد شما بیایم و ران پایت را ببوسم اما شما شلاق را بلند کردی و به من خورد. نمی دانم به عمد به من زدی یا خواستی به شتر بزنی.
پیامبر فرمود: به خدا پناه می برم که خواسته باشم بعمد به تو بزنم. سپس از بلال خواست تا به خانه ی فاطمه برود و همان شلاق را بیاورد.
بلال شلاق را آورد. پیامبر به عکاشه داد و گفت: بزن. یک یک اصحاب برخاستند و از عکاشه خواستند تا به جای پیامبر به آنها شلاق بزند اما حضرت اجازه نمی داد و آنها را می نشاند.
عکاشه خطاب به رسول خدا گفت: وقتی که شما به من زدی لباسم بالا بود. حضرت لباسش را بالا برد. در این موقع مسلمانان بشدت گریستند. وقتی نگاه عکاشه به بدن پیامبر افتاد جلو رفت و بر بدن بوسه زد و گفت: پدر و مادرم فدایت، چه کسی می تواند از شما قصاص کند؟
پیامبر فرمود: یا بزن یا عفو کن. عکاشه نیز بخشید. پس از هیجده روز پیامبر از دنیا رفت. (المعجم الکبیر، الطبرانی (م ۳۶۰ ق)، ج ۳، ص ۵۹ ـ ۶۱)

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>