+
خانه / اعتبار دین زرتشتی / نمادها و آیین ها / آتش / تفاوت کعبه و آتش / هدف هیچ مسلمانی در نماز تعظیم و تقدیس کعبه نیست
تفاوت کعبه و آتش / هدف هیچ مسلمانی در نماز تعظیم و تقدیس کعبه نیست

تفاوت کعبه و آتش / هدف هیچ مسلمانی در نماز تعظیم و تقدیس کعبه نیست

برگرفته از قلم شهید مطهری
مقایسه ی تقدیس آتش با نماز به سمت کعبه، مقایسه ی غلطی است. هیچ مسلمانی هر چند عامی باشد، آنگاه که به سوی کعبه برای نماز می ایستد در خاطرش خطور نمی کند که می خواهد با این عمل کعبه را تعظیم و تکریم و تقدیس کند. اسلام که کعبه را قبله ی نماز قرار داده به این معنا نیست که مردم در حین نماز کعبه را تقدیس کنند و لهذا در ذهن هیچ مسلمانی تقدیس کعبه خطور نمی کند. از این جهت درست مثل این است که به مسلمانان می گفتند: هنگام نماز همه رو به نقطه ی جنوب بایستید، که مفهومی جز این که در حین عبادت همه وضع واحدی داشته باشند ندارد.
هرگز در دین اسلام کوچک ترین اشاره ای به این مطلب نیست که خداوند با کعبه و مسجدالحرام یک ارتباط خاص دارد، بلکه عکس آن تعلیم داده شده است. قرآن کریم صریحاً می فرماید: «فَأینَما تُوَلّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ؛ به هر سو رو کنید، خدا آنجاست.» (البقره، آیه ی ۱۱۵)
اگر به کعبه گفته می شود «بیت» از آن جهت است که هر معبدی «بیت اللَّه» است. پس رو به کعبه ایستادن تنها مبتنی بر یک حکمت و فلسفه ی اجتماعی است؛ آن حکمت این است که اولاً مسلمانان از لحاظ جهتی که در حین انجام عمل عبادت انتخاب می کنند یکی باشند و تفرق و تشتت نداشته باشند؛ ثانیاً نقطه ای که برای وحدت انتخاب می کنند همان جا باشد که اولین بار در جهان برای پرستش خدای یگانه ساخته شد که این خود نوعی احترام به عبادت خداوند یکتاست.
عبادت زردشتیان به اقرار خودشان، تقدیس و تعظیم خود آتش است. چگونه ممکن است تعظیم و تقدیس آتش عبادت اهورامزدا محسوب شود؟
آنچه زردشتیان در مورد آتش انجام می دهند تقدیس است نه تواضع و نه تعظیم ساده و نه قبله قرار دادن. تقدیس و تنزیه بودن یک عمل کافی است برای اینکه عبادت شمرده شود، خواه توأم با اعتقاد صریح به مقام ربوبیت مطلقه و یا رب النوعی باشد و یا نباشد.
گذشته از این، زردشتیان برای آتش مقامی  کمتر از رب النوع قائل نبوده و نیستند؛ برای آتش روحانیت و تأثیر معنوی و قدرت ماوراء طبیعی قائل بوده و هستند. در اوستا «آذر ایزد» پسر اهورامزدا خوانده شده است.
آقای دکتر معین درباره ی آتشکده ی «آذر برزین مهر» ـ یکی از سه آتشکده ی بزرگ و اصلی باستان ـ می گوید:
«در فصل ۱۷ بندهش، بند ۸، آمده: آذر برزین مهر تا زمان گشتاسب در گردش بوده "پناه جهان" می بود تا زرتشت انوشه روان دین آورد، گشتاسب دین پذیرفت، آنگاه گشتاسب آذر برزین مهر را در کوه ریوند که آن را پشت و پشتاسپان خوانند فرو نهاد.» (مزدیسنا و ادب پارسی، ص ۳۳۳)
ایضاً درباره ی همین آتش از خرده اوستا چنین نقل می کند:
«از یاوری این آتش است که کشاورزان در کار کشاورزی داناتر و تخشاتر و پاکیزه تر (شستک جامه تر) هستند و با این آتش بود که گشتاسب پرسش و پاسخ کرد.» (مزدیسنا و ادب پارسی، ص ۳۳۴)
درباره ی «آذر فرنبغ» ـ یکی دیگر از آتشکده های اصلی ـ می گوید:
«این آتشکده به موبدان اختصاص داشته است. در تفسیر پهلوی بند پنجم، آتش بهرام، نیایش (خرده اوستا) آمد: نام این آذر فرنبغ است و این آتشی است که نگهبانی پیشه پیشوایی (اتربانی نگه داری آتش) با اوست و از یاوری این آتش است که دستوران و موبدان، دانایی و بزرگی و فر دریافت  کنند و این آتش است که با دهاک (ضحاک) پیکار کرد.» (مزدیسنا و ادب پارسی، ص ۳۳۹ و ۳۴۰)
در فصل ۱۷ بندهش درباره ی «آذر گُشْنَسْب» که سومین آتشکده ی بزرگ و اصلی است، طبق نقل دکتر معین چنین آمده است:
«آذر گشنسب تا هنگام پادشاهی کیخسرو هماره پناه جهان بود. وقتی که کیخسرو دریاچه ی چچست را ویران کرد، آن آتش به یال اسب او فرو نشست؛ سیاهی و تیرگی را برطرف نمود و روشنایی بخشید؛ به طوری که او توانست بت کده را ویران کند. در همان محل در بالای کوه اسنوند دادگاهی (معبدی) ساخت و آذر گشنسب را فرو نشاند.» (مزدیسنا و ادب پارسی، ص ۳۱۱)
ایضاً از بندهش درباره ی همین آتش نقل می کند:
«یکی از سه شراره ی مینوی بوده که به جهان خاکی برای امداد جهانیان فرود آمده، در آذربایجان قرار گرفت.» (مزدیسنا و ادب پارسی، ص ۱۱۲)
کدام طایفه از طوایف بت پرستان برای ارباب انواعی که قائل بودند، بیش از این قدرت معنوی و ماوراء طبیعی قائل بوده اند؟
منبع: برگرفته از: مجموعه آثار شهید مطهری، خدمات متقابل اسلام و ایران، ج ۱۴، ص ۲۲۴ ـ ۲۲۸.

۳ نظر

  1. فکر می‌کنم مسائلی از این دست باعث شده است ، مردم ایران ، به تدریج از زرتشتی به اسلام گرایش پیدا کنند نه به خاطر فشار حکومت.
    مثلاً پس از حمله مغول هم ، حکومت تا صد سال ، نه تنها مسلمان نبود بلکه به شدت بودایی و مسیحیت را تبلیغ می‌کرد ولی هیچ کس از اسلام دست نکشید و درنهایت اولجایتو مجبور شد مسلمان شود
    (حتی خواندم که در خوی و سلطانیه و جاهای دیگر هم معبد بودایی ساختند و هم کلیسا) دوره‌ای طولانی هم صدر اعظم مغولها یهودی بودند مثل سعد الدوله ، رشیدالدین فضل الله همدانی و پسرش

  2. آتش نماد نور و گرما در زمین است همانطور که خورشید نماد نور در عالم است. در نزد ایرانیان خداوند نور و روشنایی و فر بوده است و نماد نور خداوند در زمین آتش است. خداوند نور آسمانها و زمین است. از طرفی نور برای انسان همانند آب مایه ی حیات بوده و بدون آن تداوم حیات بشری امکان نداشته است و این است که آتش و نور نزد ایرانیان مقدس بوده است. آتش نماد ظاهری نور خداوند است و نماد باطنی و درونی آن فر است و آن نور خداوند در دل انسانها است. فر تابش نور الهی بر دل انسان مومن است. از جمله این فر می توان به فر کیانی یا فر شاهی اشاره کرد. فر کیانی یعنی شایستگی که در شخص پدیدار می گردد تا او راهبر جامعه باشد و این فر چیزی نیست مگر نور خداوند در وجود انسان. جمشید و فریدون و منوچهر و گشتاسب و …. از جمله این رهبران دارای فر (شایستگی الهی) بوده اند.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>