+
خانه / شخصیت ها / پژوهشگران ایرانی / دوستخواه / دوست خواه و اسلام فردوسی / فردوسی یک ایرانی ی مسلمان ِ شیعی مذهب است
دوست خواه و اسلام فردوسی / فردوسی یک ایرانی ی مسلمان ِ شیعی مذهب است

دوست خواه و اسلام فردوسی / فردوسی یک ایرانی ی مسلمان ِ شیعی مذهب است

نظر به اینکه زرتشتی پژوه، شاهنامه پژوه و مترجم اوستا دکتر جلیل دوستخواه تعصبات مذهبی اسلامی ندارد, دیدگاه او را در زمینه ی اسلام فردوسی می آوریم. استاد یاغش کاظمی چنین پیام داده است:یاغش کاظمی

مرقومه ی زیر از استادم دکتر جلیل دوستخواه، شاهنامه پژوه ِ نامی را که طی ِ ایمیلی برای حقیر فرستادند، جهت حفظ در این پُست ِ پژوهشی ِ ارزشمند ارسال می دارم:
«در مورد فردوسی، باید بگویم (و پیشتر هم در جایی نوشته ام) که او ایرانی ترین ِ همه ی ایرانیان در درازنای تاریخ و فرهنگ ماست و مسلمان و شیعی بودن ِ او — که خود در همان دیباچه ی شاهنامه،  به تأکید از آن سخن می گوید –  امری نیست که بتوان آن را با ایرانی بودن ِ وی ناهمخوان دانست و یا برآیند ِ تلاش ِ کسانی برای مصادره یِ شخصیِِِِّت او شمرد. فردوسی یک ایرانی ی مسلمان ِ شیعی مذهب و در همان حال، مخالف ِ سرسخت ِ تازش ِ تازیان به ایران و پی آمدهای ِ شوم ِ ایران گریزانه و عرب گرایانه ی آن است و اوج سخن ِ انتقادی ی او در این زمینه را می توان در نامه ی ِ منسوب به رستم فرّخ زاد به برادرش، در واپسین بخش شاهنامه، خواند. (—> شاهنامه، چاپ مسکو، جلد نهم، بخش ِ یزدگرد سوم و شاهنامه، ویرایش دکتر جلال خالقی مطلق، دفتر هشتم، همان بخش). من، خود در کتابهای ِ فرآیند ِ تکوین ِ حماسه ی ایران از آغاز تا روزگار فردوسی و شناخت نامه ی ِ فردوسی و شاهنامه (در مجموعه ی از ایران چه می دانم؟) در این باره به گستردگی سخن گفته ام. بدرود.
                                                           جلیل دوستخواه»

آذر ۱۳۹۰

۵ نظر

  1. نام حکیم طوس حسین است و کنیه اش ابولقاسم. پس چرا به او فردوسی میگویند؟ با توجه به اینکه حدس میزنماکثرا ندانند دلیل گذاشتن نام فردوسی برای حکیم طوس چست لذا دلیل آنرا بیان میکنم. در زمان حیات حکیم طوس، او را با نام حسین ابولقاسم  میشناختند. آخوندی در طوس بود که با حسین ابولقاسم مخالف بود و در محافل از او بد میگفت زیرا عقیده داشت که شعرهایش در مدح شاهان است و بیشتر از خرد صحبت میکند. هنگام مرگ حکیم، همان آخوند اجازه نداد که جسد را در قبرستان دفن کنند. دوستداران حکیم  مجبور شدند جنازه را در باغ حکیم(ملک خصوصی) دفن کنند. حتی آن آخوند راضی به خواندن نماز بر میت نشد. فردای آنروز مردم ،همان آخوند را دیدند که در سر قبر حکیم قرآن میخواند. از او پرسیدند چه شده است ، توکه حکیم را مسلمان نمیدانستی ولی حال برای او قرآن میخوانی؟ آخوند گفت دیشب خواب دیدم بر دروازه فردوس(بهشت) ایستادم و داخل فردوس را نگاه میکردم. حسین ابولفاسم را داخل فردوس دیدم. از مسئول فردوس پرسیدم این مرد چرا در فردوس است جای او باید در جهنم باشد. مسئول فردوس گفت خداوند به خاطر این اشعارش اورا جزو فردوسیان کرد. 

    به نام خداوند جان و خرد……

    توانا بود هرکه دانا بود….

    مکن بد که بینی به فرجام بد….

    چونیکی کنی  نیکی آید برت…

    لذا از آن زمان به بعد حکیم طوس را فردوسی نام نهادند.

  2. با سلام خدمت آقای پیمان…….تا آنجاییکه میدونم اسم هنگام تولد فردوسی یکی ازین سه اسم بوده:حسن یا منصور یا احمد بعدها پدرش لقب ابوالقاسم رو بخاطر ارادت به یک شخص بارز که اسم او ابوالقاسم بود بهش داد……. و اینکه نمیدونم آیا واقعا فردوسی فرزندی بنام قاسم داشته که کنیه اش ابوالقاسم شده یا نه……..من خودم سالها واسم سوال بود که چرا فردوسی را با این نام خطاب میکردند که نخستین باره این داستان رو میبینم….پس با توجه به روایت شما در زمان حیات فردوسی اصلا کسی به این اسم نمیشناختش و بعد فوتش به این اسم مشهور شد…….اینطور نیست؟….لطفا منبع داستان رو هم ذکر کنید.
     

  3. با درود خدمت جناب اکبر:

    ۱- اینکه فردوسی پسری به نام قاسم داشته، نمیدانم. ولی به نام ابولقاسم نیزاو را صدا میزدند.

    ۲- قبل از فوتش او را به نام فردوسی نمی شناختند. بعد از مرگ به فردوسی مشهور شد به دلیلی که قبلا بیان کردم.

    ۳- منبع : دکتر ناصر انقطاع 

  4. شما نظر دوستخواه را مقدم بر نظر علمای بزرگ خود میدانید ؟
    جناب مجلسی می فرمایند :
    از علامات منافق است رمیدن از ذکر على علیه السلام و اختیار داشتن قصه هاى دروغ و افسانه هاى مجوس و شاهنامه و غیره بر فضایل على علیه السلام». حلیه المتقین مرحوم محمد باقر مجلسى، انتشارات طاهرى، ص ۱۴۲.
    و هم ایشان در کتاب عین الحیاه ج ۱ ص ۳۴۶ می گویند :
    بل ذهب بعض العلماء إلى حرمه القصص الصادقه لما فیها من اللغو والباطل کال ـ ( شاهنامه )وغیرها من قصص المجوس والکفار. وروی فی بعض کتب الامامیه المعتبره عن أبی جعفر الباقر انّه قال : قال رسول الله : ذکر علیّ بن أبی طالب عباده ، ومن علامات المنافق أن یتنفر عن ذکره ، ویختار استماع القصص الکاذبه ، وأساطیر المجوس على استماع فضائله ، ثم قرأ : ( وَاِذَا ذُکِرَ اللهَ وَحدَهُ اشمَأَزَّت قُلُوبُ الَّذِینَ لاَ یُؤمِنُونَ بِالاَخِرَهٍ وَاِذَا ذُکِرَ الَّذِینَ مِن دُونِهِ اِذَا هُم یَستَبشِرُون ) .

    ایشان حتی ذکر روایت صادق از شاهنامه را هم حرام می دانند .

    • رهبری میگویند :
      رهبر انقلاب‌ اسلامی‌ با اشاره‌ به‌ برجستگی‌های‌ موجود در ادبیات‌ زبان‌ فارسی‌ فرمودند: آنچه‌ که‌ از حکمت‌، معرفت‌ و اندیشه‌ والای‌ بشری‌ در دیوان‌های‌ شعری‌ زبان‌ فارسی‌ گنجانده‌ شده‌ است‌ بسیار مهم‌ و قابل‌ توجه‌ است‌ و در این‌ زمینه‌ می‌توان‌ به‌ حکمت‌، معارف‌ الهی‌ و اندیشه‌ مورد نیاز بشری‌ که‌ در شاهنامه‌ حکیم‌ ابوالقاسم‌ فردوسی‌ موجود است‌، اشاره‌ کرد.
      باز در جای دیگری میگویند :
      از جمله این که آقاى «نورى زاد» در باب شاهنامه پرسیدند. بله؛ من موافقم که از «فردوسى» تجلیل شود، شاهنامه تحلیل شود و حکمت فردوسى استخراج گردد تا همه بدانند که این حکمت، اسلامى است یا غیراسلامى. این بزرگداشتى هم که برگزار شد، اصلاً به دستور و خواست من بود؛ منتها چون اواخر ریاست جمهورى ام بود، به آقاى مهندس «حجت» گفتم که دنبال نمایید و فردوسى را بزرگ کنید. فردوسى باید هم بزرگ شود. فردوسى در قلّه است. امیدواریم کم کارى – که دوستان اشاره کردند – گریبان ما را نگیرد تا حکمت فردوسى را بیان کنیم. ما هستیم که اسم او را «حکیم ابوالقاسم فردوسى» گذاشتیم؛ دشمنان دین که این اسم را نگذاشته اند. خوب؛ این حکیم چه کسى است و حکمت او چیست؟ آیا حکمت زردشتى است، حکمت بى دینى است، حکمت پادشاهى است یا حکمت اسلامى؟ این را مى شود در آورد. اگر کسى به شاهنامه نگاه کند، خواهد دید که یک جریانِ گاهى باریک و پنهان و گاهى وسیع، از روح توحید، توکّل، اعتماد به خدا و اعتماد به حق و مجاهدت در راه حق در سرتاسر شاهنامه جارى است. این را مى شود استخراج کرد، دید و فهمید.
      منابع :
      دیدار جمعی‌ از ایران‌شناسان‌ و استادان‌ ادبیات‌ فارسی‌ در کشورهای‌ مشترک‌المنافع‌ ؛ بهمن ۱۳۷۲ .
      بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار اعضاى انجمن اهل قلم ؛ بهمن ۱۳۸۱ .

      از شما تعجب میکنم با این سخنان ؛ علامه مجلسی نظر خود را گفته است و ما نظر رهبری را بیان کردیم ، شما بر راه استواری نیستید ، مدیر سایت یا ما مگر در این باره از علامه مجلسی نقل قول کردیم ؟ دکتر دوستخواه به عنوان یکی از برترین شاهنامه پژوهان معلوم است که سخنش معتبر است . علامه مجلسی علامه ای است که در علوم اسلامی و … سرآمد بوده است و کسی شکی ندارد ، اما بحث سر شاهنامه است . علامه طباطبایی هم نظر ابوالکلام را راجع به ذوالقرنین بودن کورش صحیح تر دانست در حالیکه اکثر اطلاعات ابوالکلام بی پایه بود که در پستی در وبلاگ تماما نشان داده ام . اینها ربطی ندارد ، اصولا به علامه مجلسی به خاطر شاهنامه پژوهی میگویند علامه یا چون عامل علوم اسلامی بوده است ؟ معلوم است بخاطر علمی که در این علوم داشته است نه شاهنامه پژوهی .

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

*

code

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

طراحی سایت
طراحی سایتسئوسرویس و تعمیر کولر گازی