+
خانه / گوناگون / مدیر سایت / نتیجه ی کمک به در راه مانده / خاطره ای که آیت الله موسوی اردبیلی برایم تعریف کرد / به مناسبت درگذشت آیت الله موسوی اردبیلی
نتیجه ی کمک به در راه مانده / خاطره ای که آیت الله موسوی اردبیلی برایم تعریف کرد / به مناسبت درگذشت آیت الله موسوی اردبیلی

نتیجه ی کمک به در راه مانده / خاطره ای که آیت الله موسوی اردبیلی برایم تعریف کرد / به مناسبت درگذشت آیت الله موسوی اردبیلی

مرحوم آیت الله العظمی سید عبدالکریم موسوی اردبیلی (درگذشت: ۱۳۹۵ش) در سال ۱۳۷۹ یا ۱۳۸۰ خاطره ی زیر را برایم نقل کرد و در مجله شمیم یاس، پیش شماره ۶ در سال ۱۳۸۰ به صورت زیر چاپ شد:
آیت الله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی درباره پدر بزرگ خویش واقعه ای در خور توجه و آموزنده نقل فرمود:
پدرم سید عبد الرحیم که روحانی موثق و درستکار بود و در نقل مطالب مواظب بود کم یا زیاد نشود، از قول پدرش حاج سید کریم سلطان الواعظین، این قضیه را بیان کرد:
در جوانی زندگی بسیار ساده ای داشتم و از تمکن مالی بالایی برخوردار نبودم. یک روز با اسب از اردبیل به خلخال می رفتم و ناهارم را که شامل چند نان و مقداری کوفته بود، در پارچه ای پیچیده همراه خود می بردم. در حالی که سرمای سختی بود و برف نیز می بارید، از دامنه کوهی می گذشتم که زنی را با دو، سه بچه با لباس کهنه و پاره دیدم که از دهی به ده دیگر می رفتند.
شنیدم یکی از بچه ها که از سرما می لرزید، به مادرش گفت: از گرسنگی نمی توانم راه بروم، از این آقا بپرس شاید نان همراه داشته باشد. مادر گفت: دخترم! او یک رهگذر است، اگر نان همراه داشته باشد، برای خود می خواهد. مقداری تحمل کنید، به ده می رسیم; هم گرم می شویم و هم خوراکی پیدا می کنیم.
وقتی صحبت آنان را شنیدم، گفتم: غذا همراه دارم. از اسب پیاده شدم. سفره پارچه ای را روی زمین پهن کردم و نان و کوفته ها را در آن گذاردم و از آنان خواستم تا از آن بخورند.
آنان مشغول خوردن بودند که سوار اسب شدم تا بروم. خانم گفت: آقا سفره ات ماند. گفتم: سفره را نمی خواهم; آن را به یکی از بچه ها بپیچ تا از سرما حفظ شود. در این هنگام، زن اینگونه دعا می کند: «خداوند شما را در زندگی وامانده نکند». از آن ساعت به بعد، اگر بطرف خاک دست دراز می کردم، طلا به دست می آوردم.
پس از این جریان، حاج سید کریم، شخص بسیار متمول و ثروتمندی می شود; لیکن او علاوه بر تامین مخارج خود، مقدار زیادی از اموالی را که به دست می آورد، به دیگران، خصوصا مستمندان می بخشید و در این راه هیچ کوتاهی نمی کرد.
حضرت آیت الله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی در ادامه، از بذل و بخشش های پدر بزرگش چنین نقل کرد:
زمانی در روستای کیوی قحط سالی شده بود و مردم در فشار سختی به سر می بردند. این فشار مالی سبب بروز اختلافات خانوادگی نیز شده بود; زیرا مردها می خواستند موجودی خانه خود را از جمله دیگ و فرش و حیوانات حتی خود خانه را بفروشند و مواد خوراکی تهیه کنند، اما زن ها مقاومت می کردند و نزاع بالا می گرفت.
حاج سید کریم برای نجات مردم از قحط و برطرف کردن اختلافات خانوادگی، اعلام می کند که خریدار خانه ها با اثاث آنها و حیوانات هستم. در ظاهر بدین صورت، معامله ای انجام می داده که خانه ها و اثاث آنها را با قیمت گذاری اهل خبره، یکجا می خریده و قباله نیز می نوشته است و هنوز آن قباله ها موجود است (بر اساس آن نوشته ها، مبلغ خانه ها با اثاثیه از ده تومان تا بیست و چهار تومان می باشد).
حاج سید کریم پول اموال را می پرداخته لیکن هیچ یک از اموال را از صاحبانشان نمی گرفته، بلکه به عنوان امانت، دست آنها باقی می گذاشته با این کار، هم کمکی به صاحبان اموال می نموده و هم کسی نمی توانسته آن اموال را بفروشد. در نتیجه، اختلافات خانوادگی نیز پایان می پذیرفت. او اکثر خانه های ده را به این صورت معامله کرد.
چند سال بعد به فرزندانش می گوید: هیچ کدام از آن معاملات جدی نبوده، بلکه معاملات، صوری بوده است. بنابر این نه من نسبت به آن اموال حقی دارم و نه پس از من شما می توانید نسبت به آنها ادعایی داشته باشید.
همه این توفیقات از دعای آن زن بود.

یادآوری:
ایشان همچنین توضیح داد که:
یک. سخاوت او به قدری بود که برخی بد عادت شده بودند. مثلا بعضی به عمد می گفتند: چه قلمدان زیبایی داری. او فوری آن را به آن شخص هدیه می کرد
دو. اینکه مرا «عبدالکریم» نامیدند، به خاطر نام پدربزرگم است که «کریم» نام داشت.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>