+
خانه / شخصیت ها / اهل بیت(ع) / امام علی(ع) / بوسه ی عمر بر پیشانی امام علی(ع)!
بوسه ی عمر بر پیشانی امام علی(ع)!

بوسه ی عمر بر پیشانی امام علی(ع)!

به قلم مدیر سایت
قضیه ی زیر در کتابهای متعدد اهل سنت آمده است:
حضرت علی(ع) در حضور عمر نشسته بود. مردی از آن حضرت نزد عمر شکایت کرد. عمر به امام گفت: ای ابوالحسن، برخیز و کنار شاکی ات بنشین. امام نزد شاکی نشست و  با هم بحث کردند. سپس شاکی از شکایتش منصرف شد و رفت.
امام به جای خود برگشت. عمر وقتی تغیر و ناراحتی را در چهره ی امام دید پرسید: ای ابوالحسن، چرا چهره ات را در هم می بینم؟ آیا از آنچه پیش آمد ناراحتی؟ فرمود: بله. عمر پرسید: چرا؟ فرمود: در حضور شاکی من، مرا با کنیه صدا زدی (در عربی بکار بردن کنیه برای احترام زیاد است) چرا به من نگفتی: ای علی، برخیز و کنار شاکی بنشین؟
عمر (با ملاحظه ی تقوای امام) سر حضرت را در دست گرفت و پیشانی اش را بوسید و گفت: پدرم فدای شما (اهل بیت) باد. خداوند بوسیله ی شما ما را هدایت کرد و بوسیله ی شما از تاریکی به نور در آورد.

متن عربی
استَعدى رَجُلٌ عُمَرَ عَلى عَلِیٍّ، وعَلِیٌّ جالِسٌ، فَالتَفَتَ عُمَرُ إلَیهِ فَقالَ: یا أبَا الحَسَنِ، قُم فَاجلِس مَعَ خَصمِکَ، فَقامَ فَجَلَسَ مَعَ خَصمِهِ فَتَناظَرا، وَانصَرَفَ الرَّجُلُ، فَرَجَعَ عَلِیٌّ إلى مَجلِسِهِ، فَتَبَیَّنَ عُمَرُ التَّغَیُّرَ فی وَجهِهِ، فَقالَ:
یا أبَا الحَسَنِ، ما لی أراکَ مُتَغَیِّرا؟ أکَرِهتَ ما کانَ؟
قالَ: نَعَم.
قالَ: وما ذاکَ؟
قالَ: کَنَّیتَنی بِحَضرَهِ خَصمی، فَأَلّا قُلتَ لی: یا عَلِیُّ، قُم فَاجلِس مَعَ خَصمِکَ؟
فَأَخَذَ عُمَرُ بِرَأسِ عَلِیٍّ فَقَبَّلَ بَینَ عَینَیهِ، ثُمَّ قالَ: بِأَبی أنتُم، بِکُم هَدانَا اللّهُ، وبِکُم أخرَجَنا مِنَ الظُّلُماتِ إلَى النّورِ. 

منابع اهل سنت
ربیع الأبرار: ج ۳ ص ۵۹۵، المناقب للخوارزمی: ص ۹۸ ح ۹۹ ، شرح نهج البلاغه: ج ۱۷ ص ۶۵.

۱۳ نظر

  1. اگه مطالب را یه روز در میون به روز کنی شاید بهتر باشه. برخی از سایتها هستند که از بس دیر به روز می شند آدم فکر می کنه تعطیل شدند. اما سایت شما از بس زود به زود به روز میشه که گاهی وقتا که آدم فقط به مدت چند ساعت سر نمی زنه یه مطلبی را از دست میده. گاهی مواقع هم یه مطلبی هنوز در قلمرو بحث و گفتگوست که مطالب بعدی گذاشته میشه و این باعث میشه کاربرا دیگه پیرو پست قبلی مطلبی نذارند. آدم گاهی وقتا حالت دانشجویی را پیدا می کنه که یه کتاب دست می گیره خوندن و هنوز بیست صفحشا نخونده میره سراغ یه کتاب دیگه. اگه یه جوری باشه که هبوط کاربرا مثل هبوط عقاب بر روی صخره سنگ باشه بهتر از اینه که هبوطشون مثل گنجشک باشه که هنوز رو شاخه ننشسته می خواد پاشه. البته دوتا مطلبه که تا حدی این نقیصه را جبران می کنه: یکیش گویا بودن و جذاب بودن عناوین پستهاست و دومیش کوتاه بودن متن پستهاست. با این حال بازم اگه با قدری تأنی پیش بره بهتره.

    • ممنون از لطف شما. وقتی مطلب جدید گذاشته میشه مطالب قبلی به مرور به یک صفحه ی قبل می ره که با کلیک بر شماره ها در پایین سایت، در دسترسه
      بجای اینکه بمن بگید: «کمتر» به بازدیدکنندگان بگید: «بیشتر»

      • من هم حرف های جناب صادقی رو تایید میکنم، البته این جوری که اگر ستون آخرین دیدگاهها بلندتر بشه خیلی بهتر میشه باعث میشه کسان بیشتری در بحث شرکت کنند، و اینکه سایت زود زود بروز میشه خوبه درصورتی که ستون اصلی سایت هم بلندتر بشه خیلی خوب میشه. با تشکر از مدیریت سایت

        • آخرین پیامها در ستون دیدگاه ها، قبلا ۲۵ تا بود که آنها را به ۳۵ تا ارتقا دادم.
          بیش از این هم می تواند باشد اما سایت سنگین میشه و دیر باز میشه

  2. عجب! یعنی این دو نفر با هم دوست بودند و به هم احترام می گذاشتند؟! پس این همه افسانه سر هم کردید که این دو تا را با هم دشمن جلوه بدین ، چی شد؟!!!!!!!!

  3. جالبه، بعد از پیامبر ابوبکر خلیفه شد ولی شیعه میگه عمر حکومت علی زا غصب کزد!!! اگر غصبی صورت گرفته ابوبکر غصب کرده است.

  4. کار اصلی را عمر کرد .ابابکربارها اظهار پشیمانی کرده و درابتدا دودل بوده ..عمر ابوبکررابرای خلافت بسیج کرد

  5. جناب «مچ گیر»
    نظر شما طولانیه اگر میخواهید منتشر بشه و به آن جواب داده بشه پیام خود را در چند کامنت کوتاه بنویسید

  6. جناب «مچ گیر» اگه از من می شنوی با چنین نامی وارد بحثهای علمی نشو؛ چون با این کار از همون اول این برچسب را به خودت زدی که قصد فهمیدن نداری بلکه فقط قصد مجادله و مغالطه داری

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

*

code

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

طراحی سایت
طراحی سایتقالب وردپرسسئو