همه ی مطالب به ترتیب
خانه / اعتبار دین زرتشتی / مشروعیت اعمال زرتشتی ها در امروز
مشروعیت اعمال زرتشتی ها در امروز

مشروعیت اعمال زرتشتی ها در امروز

به قلم سیاوش امیرشاهی
زرتشتیها می گویند: تنها گات ها مورد تأیید ماست و محتوای بقیه ی آثار زرتشتی ـ اعم از بخش های دیگر اوستا و متون پهلوی ـ هر آنچه را مطابق عقل باشد، می پذیریم و الا کنار می گذاریم.
امروزه رفتارهایی میان زرتشتیان رواج دارد که نه در گاتها است و نه با عقل جور در می آید و تنها در صورتی قابل توجیهند که معلوم شود مورد تأیید پیامبری الهی است، تا تعبد به آنها معنا پیدا کند هرچند با عقل ما مطابق نباشد.

سؤال: زرتشتیان عزیز چگونه این اعمال را به زرتشت و دینی که او آورده، نسبت می دهند؟

چند نمونه:
یک) زرتشتیان در مراسم خود به غیر زرتشتبان اجازه نزدیک شدن به آتش را نمی دهند بلکه غیر زرتشتیان فقط اجازه دارند از پشت محفظه ای شیشه ای به آتش نگاه کنند. این مسئله هیچ توجیه عقلی ندارد. (با توجه به اینکه زرتشتیان برخلاف متن اوستا، نجس پنداشتن پیروان دیگر ادیان را انکار می کنند.)

دو) موبدان در مراسم بر دهان خود پنام می بندند تا آلودگی دهان به آتش منتقل نشود. در حالی که عقل نمی پذیرد که آتش، آلوده به تنفس انسان شود بلکه بعکس، آتش یکی از بهترین از بین برندگان میکروب و آلودگی است.

سه) نمازها و نیایشهای خود را به زبانی می خوانند که متوجه مفهوم آنها نمی شوند و حتی در خواندن به زبان اصلی به منابع وحیانی هم مراجعه نمی کنند. اگر بسیاری از مسلمانان، زبان نماز را متوجه نمی شوند، به خاطر تعبدی است که از اسلام به دست آورده اند نه بخاطر عقل خودشان. اما زرتشتیان چرا چنین می کنند؟

چهار) زرتشتیان برای اعلان زرتشتی بودن، به خودشان کمربند گشتی (متشکل از ۷۲ نخ که نماد ۷۲ سروده ی یسنا) می بندند که هیچ توجیه عقلی ندارد و از طرفی آنان ۷۲ سروده ی یسنا را حجت نمی دانند! بلکه فقط ۱۷ تا از این ۷۲ را حجت می دانند.

پنج) موبدی در دین زرتشتی مقامی ارثی و خونی است. به همین دلیل کسانی که موبدزاده نیستند هرچند باسواد باشند نمی توانند موبد شوند بلکه بالاترین مقام آنها موبدیاری است. این رفتار در کجای گاتها آمده است؟

شش) اکثر زیاتگاه هایشان هیچ دلیل روشنی برای قداستشان وجود ندارد جز افسانه های ساختگی. چرا باید این زیارت گاه ها قداست داشته باشند؟

هفت) امروزه زرتشتیان مرده را با آب و شوینده (صابون و شامپو) می شویند و خشک می کنند. با یک شلوار و پیراهن و سر پوش و یک روپوش سراسری (همگی پارچه نخی سفید) سرتاسر تن مرده را می پوشانند و در یک تابوت فلزی می گذارند.
این کار چه پشتوانه ی عقلی و نقلی معتبر دارد؟

۳۲۴ نظر

  1. Mr.Offer:
    ۱. ذات خدا چیست ؟ چرا میگویید خدا خالق است ؟ چون خلق میکند . اگر خلقت نباشد خدا چگونه خالق میشود ؟ تمام صفات خدا بی معنی اند اگر خلقتی نباشد ، خدا میماند و خودش بدون فهم صفاتش . لازمه فهم صفات خدا خلقت است نه خالق.
    من ذرات آفرینش رو جزیی از خدای ازلی و ابدی میبینم . شما میگویید خدا خلقت را از عدم آفرید ، بسیار خوب عدم کجاست ؟ مگر عدم خالی از خداست؟
    من دنبال آن روزنه های نامفهوم و ندیده شده ام که به آن توجهی نمیشود . عدم و وجود هر دو سرشار از خدایند و ذره ای که از عدم افرید از خدا تهی نبود . تعابیر قران به یک صورت نیست و نیز انجیل و تورات و گاتها .
    ۲. اگر ما هستیم او خالق است اما اگر مانباشیم او خالق چه است ؟ او خدا همچنان هست یکتا و یگانه بی نیاز از خلقت . اگر ما نباشیم صفت خالق بودن او چگونه معنی میشود ؟ با کمال حوصله حاضرم بشنوم که این چگونه خدای خالقی میشود ؟ او که چیزی خلق نکرد که خالق شود اما همچنان خداست و یکتا و یگانه . صفت ذاتی خالق بودنش کو ؟
    ۳. پان تئیسم با پاننتئیسم تفاوت دارد و یکی نیستند !
    ۴. شما اگر به بعضی موجودات ذره بینی نگاه کنید آنها دارای هسته اصلی اند و غشاء و ذراتی بدور آنها . هسته اصلی که کارایی اصلی آن موجود را به عهده دارد برتر از غشاء و ذرات وابسته به ان است .( مثالی بسیار ساده)

    • با سلام ؛
      ۱ : ذات خداوند همان خود خداوند است ، ذات اقدس الهی که جز او هیچ چیزی نبوده است و او خلق کرد . خلق کردن صفت فعلی است و نه ذاتی ، آنچنان که تا خدایی خلق نکند نمیتواند خالق باشد ، فرض کنیم خداوند هیچ خلقتی نکرده است ، شما روی چه حساب میگویید خالق است ؟ :
      الف : خودش گفته باشد .
      ب : حدس زده باشیم .
      در فرض اول خود خداودن به چه کسی گفته است ؟ پس مخلوقی بوده که به او بگوید .
      در فرض دوم هم که پس ما چکاره ایم که حدس میزنیم ؟ : مخلوق ایم پس بازهم مخلوقی است .
      و اما این حرف که بدون خالق خود خداوند بدون فهم صفاتش می ماند … خانم پگی بسیاری از إله ها خالق نبودند اما صفات بزرگ و عالی داشتند و اما الله در نزد اعراب حجاز خالق بود اما تمام صفات را برای او قائل نبودند و ربّ نبود . پس خالق بودن دلیل نمیشود که همه صافت وابسته به آن باشند .
      عدم یعنی هیچ چیزی نبوده است ، این حرف شما را کاملا درک میکنم که میگویید خب باید یک چیزی باشد تا خداوند از آنها استفاده کند چرا که مفصل آنرا در بحث رد خدای گاتها رد کرده ام و برای این و این نیز که ذرات آفرینش را جزئی از خدا می بینید با همان برهان و ادله ای که از الکندی گذاشتم کاملا رد میشود البته دلایل دیگری هم است اما آن کفایت میکند .
      ۲ : خلقت جز صفات ذاتی نیست . آیا تا وقتی که شما اقرار به دوست داشتن توت فرنگی نکنید میتوان گفت شما توت فرنگی را دوست دارید ؟ آیا تا وقتی که شما نمره بیست از درس حسابان نسیاورید میتوان گفت که شما ریاضی را کاملا بلد هستید ؟ آیا تا وقتی که شما حرف نزده اید میتوان گفت که شما لال نیستید ؟ آیا تا وقتی که شما نگفته اید زرتشتی ام من میتوانم بگویم که شما زرتشتی هستید ؟ تمام اینها یعنی باید یک کاری انجام شود تا شما بدان مفتخر شوید و اما : آیا همین که شما زن هستید این نمیشود که پس شما یقینا مادر میشوید و نه پدر ؟ ، پس این یکی صفت ذاتی است و آن دیگری نه .
      ۳ : من کلاً پانتئیسم را بیان کردم و اما بیشتر توضیح دهید .
      ۴ : بیشتر توضیح دهید برای کدام حرف من نوشته اید و چه منظوری دارید .
      و اما :
      تعابیر قران به یک صورت نیست و نیز انجیل و تورات و گاتها .
      اگر آیه ای از قرآ» چیزی را بصورت تا حدی مبهم بیان کند ، فقط آیه دیگری از قرآن و یا سنت ائمه میتوانند آنرا بیان کنند و اگر چیزی از قرآن صراحتا حکم داده باشد فقط آیه ای از قرآن میتواند آنرا نسخ کند اما :ژ
      درباره گاتها نه تنها بند دیگری تناقضات را رد نمیکند و من در لینکها با استناد به چند ترجمه بیان کرده بودم و البته خالق نبودن هم که واژه ای نیست ، بلکه از سنت زتشت هم خبری نیست ، پس این تناقضات رکن و اصل و نشانه الهی نبوذدن و یا تحریف شدید و بی حد و نصاب گاتها اند . خانم پگی هیچ توجیهی قابل قبول نیست وقتی نه خود گاتها رد میکند و نه از زرتشت هم خبری است .

  2. ۵. گفتید که اگر خدا و هستی در هم باشند نمیشود گفت الله اکبر . چرا میشود گفت . حتما نباید دو چیز جدا از هم باسند که یکی از دیگری بزرگتر و برتر باشد . دو دایره در هم بکشید یکی بزگتر یکی کوچکتر . کدام بزرگتر و اکبر است ؟ قابل تشخیص است .
    ۶. لوسیفر در قران نیست او آورنده نور و یک فرشته عابد بود اما بعد از سجده نکردن به انسان به زمین سقوط کرد و ماهیت فرشته گونه اش را از دست داد . این نام قبل از سقوط شیطانی اوست .
    مگر حضرت آدم چندین سال در بهشت نبود ؟ خواندم که او ۴۰ سال بی روح در بهشت بود و بعد خدا او را توسط فرشته روح دار کرد و بازهم او تا مدتی دربهشت بود ! خوب این آدم بی خطای بهشتی اگر فرشته نبود چه بود ؟ او که آدم زمینی که اشتباه کرده نشده بود ؟ اگر فرشته و ملائکه یکی هستند چرا دو کلمه برای آنها بکار میبرید ؟ توجه کنید آیا انسان با آدم فرق ندارد ؟

    • ۵ : دو دایره درهم ؟ آیا اینان زیر مجموعه هم اند که پس قیاس مع الفارغ است بگویید الله اکبر چون باهم و درهم اند و اگر یکی زیر مجموعه دیگریست که پس دیگری هم زیر مجموعه دیگری است و بازهم آن دایره (آفرینش) زیر مجموعه خدا و خدا زیر مجموعه آفرینش است و میشود خدا از خودش بزرگتر باشد ؟ اگر پاسخ مثبت است که پس … بازهم الله اکبر این معنی را نمیدهد ، به معنی الله اکبر دقت کنید ، خدا بزرگ تر است ، نه این که خدا بزرگ است ، اگر میگفت خدا بزرگ است حرف شما درست میشد نه بزرگتر .
      ۶ : روی چه حسابی میگویید لوسیفر هست ؟ .
      درباره آفرینش و هبوط حضرت آدم (ع) سند فقط همان است که قرآن میگوید و بس ، و اما این حرفهای شما در کجای قرآن آمده است ؟ .
      فرشته و ملائکه ؟ خانم پگی به من ربطی ندارد ، خب دو کلمه بکار میبرند ، من چکار کنم ؟ کم نیست از این دست کلمات .

  3. ۷. من نگفتم خلقت نمی تواند از هیچ باشد ، دقت نمی کنید من میگویم خلقتی که از هیچ آفریده شده ذاتش از خداست چون هیچ و عدم مفهوم یا مکانی خالی از خدا نیست .
    ۸. مورد تثلیث رو هم قبلا تناقضاتش رو نوشتم که چه اتفاقاتی می افتد من نمی توانم بنده ای رو مشرک بدونم وقتی در فهم چیزیهای مختلفی تناقص وجود دارد .
    ۹. بی خدایان هم برای بی خداییشان دلیل دارند بجای نقد نیچه دیدگاهش را نقد کنید بی خدایی خودبخود کمرنگ و از بین میرود ( نقد علمی و بر پایه منطق سالم چون این دوره هیچ کسی بدون این منطق کاری از پیش نمیبرد ). نیچه میگوید :پرندگانی که در قفس بدنیا آمده اند فکر میکنند پرواز بیماریست !
    ۱۰. من دین حضرت زرتشت را فرای یک دین میبینم نه فقط بجهت قدمت بلکه به جهت فهمی برتر از خدا در زمانی که اطراف ما پر از پرستش خدایان و تندیس های سنگی و چوبی و خشتی بود یا پرستش ماه و خورشید ، ابدا سرپوشی به انتقادات و نقد این دین نمیگذارم که اگر نقد نباشد خرافات رشد میکند . میگویند این دین اهورمزدا و اهریمن دارد مگر اسلام خدا و شیطان ندارد ؟ بعضی از مفاهیم ادیان ابراهیمی از همین دین زرتشت گرفته شده که اگر الهی نبود چگونه مفاهیمش در ادیان ابراهیمی دیگر نمود دارد ؟ آیا اگر کتابی همه اش نمانده آن کتاب بی مصرف است ؟ آیا با پیشرفت علم پزشکی کتب نابغه ایرانی پورسینا بی ارزش است ؟ ما لااقل در طب سنتی از این نابغه بزرگ هنوز داریم استفاده میکنیم .

    • ۷ : من نفهمیدیم ، فکر کنم مورد ۸ شما با حرفهی دیگرتان تناقض دارد ، در یک کامنت عقیده خود ار راجع به خلقت بنویسید تا بتوان حرف بزنم .
      ۸ : من گفتم و شما هم گفتید ، اگر قانع نشدید که هر کسی که تثلیث را قبول دارد مشرک است علی الحساب حرفی نمیزنم إلا همانهایی که قبلاً گفتم .
      ۹ : شما گفتید فیلسوفان و من هم گفتم نیچه ؟ وقتی یک فرد فیلسوف بی خدا است در حقیقت همین بی خدایی اعتبار دانشش را میبرد زیر سیال و یعنی از فلسفه و منطق هیچ چیزی نمیداند ، بله اگر یک ریاضی دان بی خدا باشد علم ریاضی اش زیر سوال نمیرود البته که عقلش میرود اما فیلسوف نه و کلا اعتبارش زیر سوال است .
      ۱۰ : مگر از بیست صفحه تحریف شده و نامفهوم چه چیزی میتوان برداشت کرد ، بیشتر توضیح دهید و بگویید چه چیزی برداشت کردید که میگویید فرای یک دین است . اگر کتابی همه اش نمانده باشد به عنوان یک کتاب خیر اما به عنوان کتاب دینی بله بی مصرف است .
      آقای فاطمی ببخشید ، فردا نمیرسم کامنت بگذارم ، گفتم خانم پگی معطل نشوند . ( دوباره خانم پگی از حرف من بد برداشت نکنید مثل حرفهای دیگرم ، من آنچه که دیدم جای شما بودم دوست داشتم را خودم انجام دادم و امشب کامنت ها را چند تا زیاد تر گذاشتم بجای فردا که نمیرسم ) .

  4. Mr.Offer:
    ۱. صفات بالفعل خدا که خالق بودن جز آن است بالطبع صفت بالقوه خدا هم هست که عیان شده مثلا میگوییم درخت سیب بالقوه ذاتش سیب دادن است و وقتی سیب میدهد این صفت بالقوه به بالفعل تبدیل شده و شما ببینیده میفهمید که این نوع درخت سیب ، ذاتش سیب دادن است . اما اگر این درخت هیچ وقت سیب ندهد ذاتش چگونه مشخص میشود ؟ مشخص نمیشود . الهه مثلا باران ! بارانی بوده که بشر الهه اش را درست کرده ، تمام این الهه ها اول مفهوم یا فعل شان در طبیعت اتفاق افتاده و بعد بشر برای تقدیس این افعال یا مفاهیم اله والهه درست کرده و غیر از این نبوده
    ۲.در پان تئیسم خدای شخصیت دار و جدا از طبیعت و آفرینش وجود ندارد اما در پاننتئیسم این خدا وجود دارد و کائنات و آفرینش جزیی از اوست یا داخل او بدون خدشه وارد کردن به شخصیت مستقل او .
    ۳. دو دایره در هم بکشید در دایره بزرگتر مثلا بنویسید ۱، ۲
    در دایره کوچکتر بنویسید مثلا ۳
    اینها رو مقدار یا ذره درنظر بگیرید ، دایره بزرگتر مقدارش میشود : ۱+۲+۳=۶
    دایره کوچکتر میشود همان ۳ سابق
    آیا ۶=۳ شد ؟ خیر ، دایره بزرگتر اکبر است ، پس قیاس مع الفارغ نیست . خدای بزرگتر نمی تواند زیرمجموعه افرینش باشد چون دایره کوچکتر فقط قسمت کوچکی از خدا درونش است و بقیه آن در دایره کوچک قرار ندارد .
    ۴.شما مسلمانید اما شخصی یهودی است لوسیفر در کتاب اشعیای نبی آمده آیا این داستان خلاف قران است ! خیر چون قران از جایی داستان را آغاز میکند که ابلیس که از جن بود به آدم سجده نکرد نه قبل از ان . نام این فرشته عزازیل هم گفته شده !

    • با سلام ؛ آقای فاطمی ببخشید زین پس اگر هم نرسیدم بیشتر از ۵ کامنت نمیگذارم ، اشتباه از من بود .
      ۱ : خانم پگی شما گفتید خالق بودن صفت ذاتی است و من هم اثبات کردم نیست ، مثال هم زدم ، خالق بودن ذاتی نیست بحث سر این بود :
      الف : یا خداوند باید خلق کند تا بفهمیم خالق است .
      ب : خود خداوند باید بگوید که خالق است .
      در فرض اول که هیچ . در فرض دوم خداوند به چه کسی بگوید که من خالقم ؟ معلوم است به ما ، پس ما چکاره ایم ؟ اینهم معلوم است مخلوق ، پس در هر صورت باید مخلوقی باشد تا خالق معنا پیدا کند . شما از کجا فهمیدید که آن درخت درخت سیب است ؟ معلوم است ویژگی هایش را باغبان ها گفتند ، باغبان ها از کجا فهمیدند ؟ دانشمندان ، پدرانشان و اساتیدشان گفتند ، پس اولین نفر چطور فهمید ؟ معلوم است درخت سیب ، سیب داد تا فهمید این درخت با این شکل سیب میدهد . پس باید بالأخره سیب بدهد تا معلوم شود … پس باید خلق بکند تا معلوم شود خالق است پس خالق صفت ذاتی نیست .
      ۲ : پان تئیسم اول که همان خدا فراگیر دانیست ، درست است ؟ منظور شما هم همان اولی بوده است ؟ .
      ۳ : دایره بزرگتر اکبر نیست ، بزرگ است آنهم نسبت به دایره زیر مجموعه اش ، اکبر نیست ، شما مجموعه را نسبت به زیر مجموعه اش که اتفاقا عضو آن است قیاس میکنید ؟ این حرف شما وقتی میشود حرف اسلام که زر مجموعه تحت مالکیت باشد و نه عضو مجموعه بزرگتر ، در این صورت اگر بگویید اکبر کاملا حرف شما اشتباه میشود ، اکبر یعنی بزرگ تر و نه بزرگ بین این دو کاملاً فرق است ، کاملاً ، اکبر یعنی یک دایره که از هر چیزی بزرگ تر است و سپس لفظ الله یعنی یک إله مشخص که اسم علم خداوند شده است به استناد به آیه قرآن می آید یعنی یک دایره کاملا جدا و مشخص چه لفظ الله که مفرد است و چه لفظ اکبر ، و بازهم وقتی لفظ أحد را می بینیم این هم کاملا وجود دایره دومی را باطل میکند ، چنانکه لفظ أحد یعنی دایره ای که جزء ندارد ، تقسیم نمیشود . و اما این دایره که شما میگویید در حقیقت یک زیر مجموعه دارد ، همین زیر مجموعه یعنی دخیل در ذات آن مجموعه بودن و یعنی آن مجموعه بزرگتر قسمتی اش همان زیر مجموعه است و نه واحد است و نه أحد چون قسمتی از آن را این زیر مجموعه تشکیل میدهد . پس نه لفظ اکبر برای اوست و نه لفظ الله .

  5. ۵. ملائکه ، فرشته ، پری اینها تفاوتی ندارد که کلماتشان هم متفاوت شده ؟ جن های خوب چرا خوبند ؟
    ۶. خلقت آفریده شده از هیچ و عدم توسط خداکه مالک آن نیز خداست ذاتش خداییست .
    ۷. هیتلر هم از خیلی از مفاهیم آریایی و ایرانی نقشها و حتی اسم رایشی که برای لقبش بود و ایرانیست الهام گرفت ، آیا این مفاهیم و لغات ایرانی فی النفسه بد هستند ؟
    ۸. فرای یک دین بودن بمعنی برتر از دین بودن نیست ، بمعنی کارکرد چندجانبه آنست که اگر آنرا دین هم ندانیم( که خلاف سوره حج ۱۷ است )بخاطر چند کاره بودنش هنوز قابل رجوع کردن است ، مثلا ردپای تفکرات این دین در آثار باستانی ما ، دین گذشتگان ما که پیوندی عمیق با ملیت و هویت ما دارد قابل تامل است گرچه جعلیاتی یا خرافاتی بر آن وارد باشد که اگر آنرا حذف کنیم خوانش ما از گذشته و پیشینه قبل از اسلام ایران ما ناخوانا میشود و دچار یک گپ تاریخی میشویم .

    • با سلام دوباره :
      ۴ : ابلیس جن بوده است ، خانم پگی چه میگویید جن بوده است ، جن که فرشته یا بالعکس نمیشود ما این چنین چیزی نداریم . جن خلق شده است ، خداوند که نمیگوید جن شده است ، میگوید جن آفریده شده است بیشتر دقت کنید . تورات که نسخه تحریف شده اش دست ما است و اما درباره لوسیفر : خانم پگی لوسیفر همان ابلیس قرآن است چرا که او بود که باعث هبوط حضرت آدم (ع) شد ، چرا دفت نمیکنید ؟ در عقاید یهودیان و مسیحیان یک فرشته باعث سقوط حضرت آدم (ع) شد که آن فرشته لوسیفر بود اما این کذب محض است چرا که در قرآن یک جن باعث سقوط شد . آن شخص یهودی بیاید و نقدهایی که بر تورات است را جواب دهد بعد خود را پیرو دینی صحیح بداند .
      ۵ : ملائکه با فرشته تفاوتی ندارد ، پری هم باید از زرتشتیان بپرسید با فرشته تفاوت دارد و در اسلام جایی ندارد . جن ها هماننده انسان ها دارای قوه اختیار اند برای همین هماننده ما خوب و بد دارند .
      ۶ : یعنی منظور شما این است که خداوند بخشی از ذاتش را تبدیل به آفرینش کرده است ؟ .
      ۷ : الف : هیتلر کدام نماد ها را تبدیل کرد ؟ گردونه خورشید ؟ برایا اینکه بدانید همین مهر کاملا شرک بوده است و مترا پرستی که البته به همان خورشید پرستی است چرا که نماد مهر را خورشید میدانستند شرک محض است . مفاهیم و لغات ایرانی … کدام مفاهیم و لغات ؟ . اندیشه و … اینها که بیانگر چیزی نیستند و بحث اینرا پیشتر باهم کرده بودیم . به یقین همه چیز نیک از اینها بهتر است .
      ۸ : الف : منظور خودتان را از آیین زرتشت بگویید :
      گاتها ؟ منظور شما فقط گاتهاست یا نه بقیه اوستا هم منظورتان است ؟ . آیین زرتشت از طرف اینکه اساطیر و … که زمانی در ایران پرستیده میشدند را نمایش میدهد و فرهنگ جهل آلود زمانی در ایران بوده است بله قابل بررسی و اهمیت است اما اینکه دینی الهی ندانید خلاف سوره حج نیست ، قراینی در دست است که نشان میدهد این دین الهی هرچه که بوده کلا تحریف شده است و چیز از آن باقی نمانده ، من تناقضات گاتها را لینکهایش را نشان دادم .
      ب : کدام رجوع کردن ؟ نکند شما فکر کردید اوستا برای اساطیر ایرانی است ؟ محض اطلاع شما خانم پگی :
      اردویسر اناهیتا ایزدی ایرانی نیست و ریشه در تمدنهای بین النهرین و اساطیر ارمنی دارد که وارد آیین زرتشت شد .
      مهر هم ربطی به اهورامزدا و آیین زرتشت نداشت اما وارد این آیین شد .
      اینها تنها دو نمونه وارداتی از تمدنهای دیگر در آیین زرتشت اند که انهم در یشت ها آنها را می بینیم و این یعنی آیین زرتشت در همان زمان هخامنشیان شروع و تحریف و مخلوط شدن با آیین های دیگر کرد آنچنان که کریستین سن نیز تحریف این آیین را در اواخر عهد هخامنشیان میداند ، پس ریشه این آیین در فرهنگ ایران نیست بلکه در تمدن بین النهرین و … هم ریشه دارد ، این یک دین چند جانبه است و نه الهی .

  6. Mr.Offer
    ۱. دقیقا حرفهای شما درمورد خالق بودن خدا حرفهای من است چون خداوند یا باید خودش بگوید که خالق است یا چیزی خلق کند که خالق شود در غیر اینصورت مفهوم این صفت عیان نشده و نامفهوم است . باید مایی باشد که او اینها را بما بگوید و نشانمان دهد وگرنه خودش میماند و خودش درصورتیکه شما نقض حرفهای خودتان حرف میزنید و میگویید خدا منزه از آفرینش است و من میگویم اگر خدا منزه از آفرینش باشد تمام صفات او بی معنی اند مثل او مهربان است کریم بخشنده غفور خالق قادر متعال ! کسی نیست که این صفات او متجلی شوند . او خدایی بدون صفت میشود ، حتی واحد بودنش نیز بی معنا میشود چون باید چندتایی موجود باشند که او در میانشان واحد باشد و دوتا نباشد ، عدد دیگری نیست که واحد معنا داشته باشد ، ملتفت میشوید ؟
    ۲. خیر ، پان تئیسم = همه خدایی است
    پاننتئیسم = خدافراگیردانی
    ۳. حرف شما غلط هست ،این زیر مجموعه مالکش خداست ، این مجموعه آفرینش درون خداست و جزیی از او نه همه او ، بطور واضح تر : قلب جزیی از انسان است و قلب هر انسانی مال خودش است اما آیا مجموعه ریه و کبد و اجزای دیگر انسان هم که انسان را تشکیل داده جزیی از قلبند ؟ خیر نیستند . این دید خداشناسی چیز شگرفی نیست و متفکرین بزرگی از ادیان همچنین از مذهب شما هم به ان معتقدند. اگر آفرینش جدا باشد ذراتش پس از منهدم شدن کجامیروند ؟ عدم ؟ عدم کجاست ؟! ذرات آفرینش هویتشان از که میشود ؟ که خدا با کسی که این ذرات هویتشان از اوست شریکند .

    • با سلام ؛ من گفتم خداوند منزه از آفرینش است اما شما گفتید در این صورت پس خالق بودن او چه و من گفتم خالق بودن صفت ذاتی نیست که ربطی به منزه بودن خداوند از آفرینش داشته باشد ، پس خداوند منزه از آفرینش است و خالق بودن هم صفت ذاتی نیست ، اگر آفرینش جزئی از خدا بود اولا دیگر خالق نبود و صرفا یک آفریننده بود و دوما آفرینش او نیز صفت ذاتی میشد نه اینکه عملی انجام دهد چون آفرینش در ذات اوست پس وقتی خالق صفت ذاتی نیست یعنی منزه از آفرینش است . حرفهای شما حرفی بین من و حرفهای فرهنگ مهر است ، از طرفی خدا را خالق از عدم میدانید و از طرفی هم آفرینش را دخیل در ذات ، فکر کنم همان میشود که خداوند ذات خودش را تبدیل به انرژی و ماده کرده است ، این عقیده شماست درست است ؟ .
      از جمله صفات ذاتی هم همین نامیرا بودن و … خداوند است . خانم پگی اگر من هر کجا از حرفهایم را عوض کنم حتماً میگویم اما من یک کلمه هم عوض نکرده ام .
      حتی واحد بودنش نیز بی معنا میشود …
      خانم پگی لفظ أحد میدانید فرقش با واحد یعنی چه ؟ لفظ واحد یعنی یکی است که ممکن است دومی و سومی هم داشته باشد پس اگر بین دو و سه تا بکار برده شود بله و نیاز به آفرینش دارد تا یکی بودن خداوند را برساند ، اما أحد یعنی تک است و دومی و سومی هم ندارد پس وقتی لفظ احد می آید دیگر نیازی به آفرینش و … نیست ابدا نیست ، بلکه همین لفظ احد کفایت میکند ، خداوند آنچنان زبان عربی را کاملا بلد بوده است که فهمیده اگر لفظ واحد را بکار ببرد ایراد شما را میتوان بر او گرفت برای همین لفظ أحد را بکار برده است آنهم در سوره اخلاص قرآن تا آب پاکی را بریزد . لفظ أحد نیازی به این چیزها که میگویید ندارد ، ان واحد است که نیاز دارد .
      ۲ : پان تئیسم : خداوند در همه چیز است . پانن تئیسم : همه چیز خداست . منظور شما باید اولی باشد که البته معلوم است آنرا با وحدت وجود اشتباه گرفته اید ، همین سبب شده فکر کنید فیلسوفان و … اسلامی هم نظرشان شبیه شماست ، خیر این اشتباه است ، وحدت وجود با این کاملا فرق دارد ، اگر چه من وحدت وجود را شخصه قبول ندارم آنهم به این شکل ، آنچنان که برخی نیز میگویند باید دید منظور از وحدت وجود در نظر مخاطب چیست ، چون برداشتهای متفاوتی میتوان کرد ، اما تفاوت وجدت وجود با پان تئیسم را در کامنت بعدی میگذارم .

    • تفاوت وحدت وجود با پان تئیسم :
      بر اساس تعلیمات آسمانی خداوند موجودی است که قرآن کریم از او با عنوان لیس کمثله شیء(شوری: ۱۱) یعنی هیچ چیز مثل و مانند او نیست، یاد کرده است. پس همه موجودات نمی‌توانند خدا باشند.
      ثانیاً، پدیده‌هایی که در پرسش آمده با همه پدیده‌های دیگر و تمام ماسوی الله همگی موجوداتی محدود هستند، در حالی که خداوند وجودش نامحدود است و موجودات محدود هرگز نمی‌توانند همه خدا باشند.
      امیر موحدان علی بن ابیطالب در خطبه ۱۸۴ نهج البلاغه(شرح حبیب الله خویی، خطبه ۱۸۵) جمله بسیار زیبایی دارد که در پاسخ به این مطلب کافی است. حضرت فرمود: «لا یشمل بحدٍّ و لا یحسب بعدٍّ».
      علامه شعرانی ضمن شرح بسیار مفید خود از خطبه یاد شده، درباره فراز یاد شده می‌گوید:
      غرض از حدّ، آن اندازه از منعی است که دیگران نمی‌توانند از آن تجاوز کنند، یعنی عجز مردم آنها را منع می‌کند از تجاوز… هر چیزی حدی دارد، یعنی صفات و آثار و خواص مخصوص به خود دارد که در دیگری نیست، مثلاً انسان، حیوان، اشجار، معدنیات بلکه ملائکه، هر کدام صفاتی دارند مخصوص به خود که این صفات را دیگران ندارد و هر کدام، از صفات دیگری را دارا نیست.
      پس اگر حضرت فرمود: خداوند عالم حد ندارد، مراد آن است که این طور که در ممکنات هر کدام حدّ و حدود دارد و خاصیات خود را دارا است، خداوند چنین نیست و نمی‌شود گفت: انسان، درخت، یاقوت، زمرّد، … خدا است. پس درباره خدا نمی‌توانیم حدّ محدودی قایل شویم .
      نظریه پرداز اصلی وحدت وجود در میان عرفای مسلمان یعنی محیی الدین در تنزیه خدای سبحان گفته‌ است:
      او هست و با او نه پسی است و نه پیشی، نه زیری و نه زبری، نه دوری و نه نزدیکی، نه وحدتی و نه تقسیمی، نه چونی و نه کجایی و نه کی، نه زمانی و نه آنی و نه عمری و نه بودی و نه مکانی،
      و اکنون همان است که بوده، واحدی است بی‌وحدت و فردی است بی‌فردیت، از اسم و مسمی ترکیب نشده، پس بدان او در چیزی نیست و چیزی در او راه ندارد، خواه به داخل شدن باشد خواه به پیش افتادن.
      بنابراین، هرگز نمی‌توان توهم نمود که دیدگاه عرفای اسلامی درباره هستی که از آن به وحدت وجود یاد می‌شود،
      نوعی از نظریه همه خدایی است.
      کتاب سه حکیم مسلمان، نویسنده : سید حسین نصر؛ صفحه ۱۲۸.
      ۳ : قسمت اول که یکسان پنداشتن وحدت وجود با پان تئیسم است ، و درباره قسمت دوم نیز همان گونه که از عدم خلق شدند همان گونه هم دوباره کاملاً از بین میروند ، ذرات از ماده اند و در این شکی نیست ، انرژی هم به یقین در آفرینش بوده است ، اما اینکه بگوییم پس اینان چه میشوندپاسخ واضح است ، کاملا از بین میروند همانگونه که قبلاً نبودند ، آنچنان که خدای هستی الله جنبشی خلق و ایجاد کرد و همانطور که جنبش ربطی به ذات ندارد و اصلا ماده هم نیست و خداوند نیز آنرا خلق کرد ، همانطور میتواند جنبش را که ریشه تمام مخلوقات است کاملا نابود کند . خلق کردن و ایجاد یک جنبش شبیه همین دست تکان دادن من است که یک نیرویی کاملا جدا از من ، از دست من بصورت اصطکاک با هوا بیرون میرود ، حال عدم در هستی است و فقط خداست و خداوند هم با این جنبش اینکار را میکند پس جنبش ربطی ندارد چونانکه میتواند آنرا کاملا از بین ببرد . و آن همان تسلطی است که خداوند ادرد و من ندارم چرا که من نمیتوانم جنبشی که کردم را از بین ببرم اما خداوند میتواند ، حالت اولیه ان جنبش اصلا چیزی در من نبود ، بلکه جنبشی است که خلق شده است آنهم از عدم و این یعنی دخیل در ذات نیست .

    • ۱.خیر منظور من پاننتئسم هست نه پان تئیسم . پاننتئسم نوعی از وحدت وجود است که شاخه شاخه میشود . چطور اینهمه توضیحات را نمی بینید ، چه اصراری دارید بر تشریح پان تئیسم . من پان تئیسم ندارم و بالطبع هم توضیحاتون در این بحث بی مورد هست .
      ۲.اگر آفرینش نباشد خدا را شرح دهید برای من ؟ چگونه میتوانید بدون آفرینش خدا را اثبات کنید ؟ حتی کلمات هم نیستند برای نام گذاری خدا .

      • ۱. https://fa.m.wikipedia.org/wiki/%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DB%8C
        شما مفهوم خدافراگیردانی را نمیدانید . بروید و راجع به این خداشناسی تحقیق کنید .بصورت خلاصه :
        خدا-فراگیر-دانی گونه‌ای از خداپرستی است که معتقد است خدا دربر گیرنده جهان است ولی برابر با جهان نیست. یعنی جهان ما بخشی از خداست.
        هیچ کدام از این حرفهای شما منافاتی با این خداشناسی ندارد . در خدافراگیردانی یا پاننتئیسم همه چیز در نگاه کلی جلوه ای از خداست نه یک خدای کامل بخشی از ذات اوست و نه همه او وحدت وجود هم بدین معنا که خدا را برابر با جهان هستی بدانند. همه چیز خداست و در عین حال هیچ چیز خدا نیست. جزو دیدگاه‌های عرفای اسلامی است. همه پدیده‌های مخلوق را جلوه‌ای از خدا می‌دانند.
        من هیچ گاه درخت و گل و انسان را خدا نمیدانم که این شرک است چون باید همان اعمال خدایی از اینها سر بزند . اما اگر هویت و ذات همین درخت و گل و انسان غیر خدایی باشد که دیدگاه شما اینست سوال من از شما این میشود که این غیرخدا کیست که ذرات آفرینش هویتشان از اوست ؟

    • پانن تئیسم : در پانن تئیسم که اصلا خدایی وجود ندارد ، در پان تئیسم است که یک خدا وجود دارد و بقیه آفریده ها ریشه در ذات او دارند این حرف شما بود ، و من هم تفاوت فاحش اینرا با وحدت وجود توضیح دادم .
      ۲ : بدون خلقت ، خدایی است که خالق نیست و اگر هیچ چیز نباشد و فقط خداوند باشد صفات فعلی نیستند اما صفات ذاتی هستند :
      صفات ذاتی: آن دسته از صفاتی هستند که از ذات الهی انتزاع می‌شوند. این صفات را از آن جهت ذاتی می‌نامند که در انتزاع آنها نیاز به وجود موجودات دیگر نیست و ذات همواره متصف به آنهاست و این صفات نیز همواره با ذات الهی هستند.

      صفات ذاتی خود به دو قسم تقسیم می‌شوند:

      الف- صفات نفسی و حقیقی: آن دسته از صفاتی هستند که ذات الهی بدون لحاظ نسبت و اضافۀ به غیر ذات، به آنها متصف می‌شود مانند: حیات الهی که نیازمند نسبتی خارج از ذات نیست.[ و ایضا مالک هستی بودن ، چرا که در هستی فقط اوست و خدای همتای دیگری در برابر او نیست ]

      ب- صفات (ذات اضافه): صفاتی هستند که به لحاظ مفهومی، مشتمل بر نوعی اضافه و نسبت به غیر است مانند علم و قدرت، که همیشه به چیزی تعلق می‌گیرند و به طور مطلق به کار نمی‌روند.
      توجه به این نکته ضروری است که صفات ذات اضافه ذاتی گر چه در مفهوم مشتمل بر نوعی نسبت هستند ولی باز هم در زمرۀ صفات و از ذات خدا انتزاع شوند نه از مقام فعل خدا و به عبارت دیگر در مفهوم آنها فقط تصور امری غیر از خدا لحاظ می‌شود نه وجود امری غیر از ذات و این نکته‌ای است که عدم توجه به آن موجب خلط بین صفات ذاتی ذات اضافه با صفات فعلی می‌شود.

      ۲- صفات فعلی: آن دسته از صفات خدا هستند که از ارتباط ذات الهی با مخلوقات او، انتزاع می‌شوند و به عبارتی برای انتزاع آنها، ذات خدا به تنهایی کافی نیست بلکه باید مخلوقات هم وجود داشته باشند. مانند صفت «خالق» که از وابستگی وجودی مخلوقات به ذات الهی انتزاع می‌شوند و زمانی خدا به صفت خالقیت متصف می‌شود که هم خدا و هم مخلوقات و هم رابطۀ میان خدا و مخلوقات در نظر گرفته شود. در این صورت صفت خالقیّت را انتزاع کرده و می‌گوئیم خداوند خالق موجودات است. به این ترتیب اگر خدا را بدون وجود مخلوقات در نظر بگیریم متصف به خالق و رازق نمی‌شود ولی در مقابل، برای انتزاع صفات ذاتی نیازی به فرض مخلوقات و موجودی غیر از خداوند نیست .
      به نقل از http://pajoohe.ir .
      چگونه میتوانید بدون آفرینش خدا را اثبات کنید ؟ …
      وقتی هیچ کس جز خدا نیست مگر من هستم که بخواهم آفرینش را اثبات کنم ؟ اگر هم میگویید خب تصور کن که من هم میگویم محال ذاتی را چطور تصور کنم ؟ مثلا اینکه خداوند خودش را بکشد را چطور تصور کنم ؟ وقتی هیچ چیزی نیست من برای که خدا را اثبات کنم ؟ اصلا مگر من هستم ؟ . اصلا مگر خدا میخواهد اثبات شود ؟ اگر میخواست اثبات شود خب خلق میکرد تا به مخلوقاتش اثبات شود .

  7. ۴. در بهشت هم جن وجود داشته ، هم فرشته ، هم آدم بی خطا درست است ؟ وقتی موجودی دربهشت حضور دارد معنایش چیست ؟ یعنی او تا جایی که در بهشت بوده خطانکرده است ! وقتی همه فرشتگان به آدمی که ساخته شد و در ان روح دمیده شد سجده کردند همشان در بهشت بودند نه درجهنم و ابلیس هم تا وقتی متمرد نشده بود کجا بود ؟ در قران آمده که همه فرشتگان سجده کردند به آدم الا ابلیس که از جن بود ، این واقعه که همزمان در دو مکان بهشت و جهنم اتفاق نیفتاده ! افتاده ؟ لوسیفر همان ابلیس یا شیطان است اما نام قبل از بد شدن و متمرد شدنش است .
    ۵. جواب پرسش ۶ شما : بله چون غیر از این باشد ذرات طبیعت حتی بدون روح مثل جامدات بلاتکلیفند که هویتشان از کدام موجود است . اما دلیل این آفرینش و تضاد در هیچ دینی معلوم نشده ! که این دوگانگی چرا وجود دارد چون ابلیس را هم خدا آفریده و او دارد فرمان خدا را اجرا میکند ، بار دوم او از فرمان الهی سرپیچی نکرده است .
    ۶. آیا داعشی که میگوید تعالیم اسلام را اجرا میکند ، واقعا درست عمل میکند؟ این بحث نیک و نیک تر و نیک ترین هم بی نتیجه بود ، میدانید چرا ؟ چون : چه شما بگویید نیک ، چه نیک تر چه نیک ترین هیچ کدام از این صفات تفضیلی و عالی از دایره و محدوده نیک خارج نشده و به بد تبدیل نخواهند شد .

    • با سلام دوباره :
      ۴ : روی چه حساب میگویید آدم بی خطا ؟ ما این چنین چیزی نداریم ، آن بهشتی که خطا و .. در آن راهی ندارد همان است که در رزو قیامت به رستگاران [ که انشاءالله ما و شما هم جزء آنان باشیم ] داده میشود و نه آن مکانی که حضرت ادم (ع) در آن بود . خانم پگی ، ابلیس جن بوده است اما شما میگویید یک فرشته بوده جن شده در حالیکه این محال است و این چنین چیزی نیست و جن خلق شده است ، اینکه نامش چه بوده که در اینجا هم باید نامش همواره ابلیس بوده باشد ، در قرآن اشاره ای به تغییر نام نیست . بازهم میگویم این بهشت آن بهشت نیست که شما بگویید هیچ خطایی در آن نیست ، اجنه هم همراه انسان در قیامت به بهشت و جهنم خواهند رفت .
      ۵ : هویت طبیعت جنبشی است که خداوند انجام داده است ، چون شما آفرینش را از ذات میدانید به این دوگانگی گرفتار شده اید اما در کامنتهای فوق هم اثبات کردم که آفرینش از ذات نیست و جنبش جدایی بوده است که خداودن آنرا تبدیل کرده و البته همان جنبش را هم خانم پگی خداوند خلق کرده است آنهم از عدم پس ربطی به ذات ندارد که شما بگویید این تناقض .
      روی چه حساب میگویید ابلیس دارد فرمان خدا را اجرا میکند ؟ بازهم از آن حرفها زدید ، ما این چنین چیزی نداریم اینها از تحریفات ادیان دیگر اند ، ابلیس نافرمانی کرد و از درگاه خداوند رانده شد و خداوند هم به او تا روی معین مهلت داد ، نه برای گمراه کردن ، ابلیس گفت من میخواهم گمراه کنم و به من مهلت بده ، خداوند هم مهلت داد اما هم او و هم هرکه از او پیروی کند را جهنمی خواند دلیلش هم واضح است :
      دلیل خلقت انسان و اجنه عبادت است و جز این که خداوند میخواهد توسط بهترین ها از میان اشرف مخلوقاتش (انسان) پرستش شود و این بهترین ها جز با آزمایش معلوم نمیشوند و ابلیس نیز از روی حسادت و تکبر به این روزگار افتاد تا بتواند هر آنچه که از انسان ها را میتواند گمراه سازد و با اینکار بر خلاف خواست خداوند مبنی بر قبول شدن تمام انسانها قدم بگذارد که البته برخی از انسانها خود گمراه میشوند و نیازی به ابلیس ندارند .
      ۶ : خانم پگی شما هیچ گاه معیار نیکی را بیان نکردید ، داعش نیکو عمل میکند اما از نظر سلفی ها ، از آن طرف مدافعین حرم عمل میکنند اما از نظر ایرانیان و اکثر مسلمانان و از نظر قرآن و سنت معصوم (ع) ، همین قرآن و سنت معصوم (ع) چون معیار نیکی ماست پس مدافعین حرم را نیک کار میدانیم ، اما با همین قرآن و سنت معصوم (ع) داعش را بد کار میدانیم ، البته این که داعش نیز به قران استناد میکند کذب محض است ، آنان یعنی وهابیون نه توانستند در مناظرات چه با شیعه و بلکم چه با اهل تسنن [ در دو جا دیدم با اهل تسنن ] کاری از پیش ببرند و نه توانستند کار خود را اثبات کنند بلکه همینطوری فقط جهاد جهاد میکنند ، آنقدر ایراد به همین کار جهادشان با استناد به قرآن و سنت پیامبر (ص) است اما انان حاضر به مناظره هم نیستند پس خلاق قرآن عمل میکنند . پس معیار نیکی باید مشخص شود و نیکی بدون معیار یعنی پوچی و تهی محض ، آنچنان که همه چیز نیک کلی تر و بهتر است .

    • ۱. پس ما دو تابهشت داریم ؟ بهشتی که آدم بی خطا در ان بوده و بهشتی که دوباره بعضی از این ادمیان زمینی به ان میروند ؟ اینکه با تعالیم قران مغایرت دارد .
      حضرت آدم در چه مکانی بوده قبل از سقوط به زمین ؟
      ۲. من نگفتم ابلیس از جن نبوده از فرشته بوده من میگویم ممکن است بعضی از ملائکه ماهیتشان جن باشد
      ۳.چرا خداوند مهلت داد !؟یعنی عملا خداوند اجازه انحراف انسان را داد که اگر میخواست میتوانست شیطان را نابود کند و اجازه ندهد . خداوند عملا اینکار را انجام نداده است . او قادر متعال است .
      ۴. آیا خداوند احتیاج به عبادت بنده و جن دارد ؟
      ۵. کسی هم دزدی میکند و از نظر خودش خوب است چون مال و منالی بهم میزند حالا ما باید معیار نیکی او را نیک بدانیم ؟ عقل و وجدان بشر کجاست که اگر این دو بخوابند بشر به خوابی ابدی فرو خواهد رفت .
      ۶. با صحبت خیلی از منافذ باز میشوند و شاید عده ای نخواهند .

    • با سلام ؛ نخیر دو تا بهشت نداریم انهم به آن تصور شما ، در ماهیت مکان حضرت آدم (ع) اختلاف است بعضی میکویند در زمین بعضی میگویند مکانی در بالا و … اما بهشت مؤمنین نبوده است ، مغایرت آن با قرآن در کجاست ؟ اتفاقا من با همین قرآن بیان کردم که این بهشت آن بهشت نیست اما توجه نکردید ، در آن بهشت هیچ خطایی اصلا انجام نمیشود ، در آن بهشت اصلا رفتن به منطقه ای و خوردن از ان درخت اصلا وجود ندارد ، در آن بهشت اصلا انسان مورد آزمایش واقع نمیشود بلکه ثمره امتحانی را که پس داده می بیند ، اما اصلا حضرت آدم (ع) از همان اول مورد آزمایش بود و به طبع قابل خطا کردن .
      ۲ : یعنی چه که ابلیس از فرشته بوده ؟ شما به من میگویید فلان حرف با قرآن مغایرت دارد اما خود بر خلاف قرآن حرف میزنید ، خداوند میگوید ابلیس را جن آفریده است نمیگوید که تبدیل کرده است و یا از فرشته آفریده است میگوید از آتش ، ابلیس را جن آفریده است ، بیشتر دقت کنید ، در ضمن بسیاری از حرفهای تورات و انجیل قابل جمع بستن با قرآن نیست ، تحریفات اند.
      ۳ : اولا نفس انسان خود اغوا گر است و چه بسا از ابلیس بدتر باشد ف ابلیس فقط وسوسه میکند آنهم در نهایت ، ایات قرآن بخوبی نشان میدهند که ایراد بیشتر بر روی ذات انسان است که بد است و یا خوب ، دوما دلیل را هم گفتم و آن این است که خداوند میخواهد عبادت شود توسط بهترین ها از بین برترین مخلوقاتش .
      ۴ : این حرف را یک بنده خدای دیگری نیز به من زد ، البته شیعه بود و کمی هم مغرور [ که شما ابدا اینطور نیستید ] به من میگفت دلیل خلقت مهربانی است اما انقدر کم فهم بود که نفهمید همین برهان شر کلا مهربانی را باطل میکند ، اما برای اینکه خداوند نیاز دارد به عبادت یا نه … در یک کامنت دیگر میگویم .
      ۵ : خب پس عقل و وجدان بشر معیار نیکی است ؟ اگر هست پس بگویید تا نیکی هایی را بگویم که اتفاقا بسیاری با عقل و وجدان به آن رسیده بودند اما یقینا از نظر من و شمای مسلمان بدور از تعصب ، آنها نیک نیستند .
      ۶ : بیشتر توضیح دهید ، خانم پگی من چه برداشتی از این مورد ۶ بکنم ؟ کنایه بود و یا … چه است ؟ ، خطاب به کدام حرف من بود ؟ .

      • ۱. در مکان بودن‌حضرت آدم اختلاف است پس حرف شما هم میتواند درست نباشد و حرف من درست باشد . چون ما مکان دیگری بجز بهشت و جهنم و و برزخ و زمین ظاهرا نداریم در هیچ کتب دینی
        ۲. از نظر من و طبق کتبی که از ادیان خواندم ممکن است ملائکه از جنسهای مختلفی باشند هم ملائکه ای از فرشته داسته باشیم هم ملائکه ای از جن و این منافاتی با قران ندارد چون جنیان همه بد نیستند
        ۳. پس اگر ذات انسان بدتر از ابلیس باشد که چه نیازی به ابلیس ! اینمهمه انسان گناه خودش را به گردن ابلیس میاندازد که او تقصیری ندارد و بی گناه است یا کمی گناهکار .اگر اینطور ایت که ما ذاتا جهنمی هستیم و خداوند بنا را بر جهنمی بودن انسان از اول گذاشته که ذاتی بدجنس بما داده است و امده ایم چندصباحی عروسک خیمه شب بازی او گردیم !
        ۴.منظور من از ۶ کلی بود ، برداشت خاصی نکنید و اگر بخواهم نیازی به کنایه ندارم .

  8. ۷. یهودیّت، مسیحیّت، مجوسیّت وصابئیّت همه از ادیان توحیدى و آسمانى‌اند، چون نام آنان در برابر مشرکان برده شده است. وَ الَّذِینَ هادُوا … وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا
    http://wiki.ahlolbait.com/%D8%A2%DB%8C%D9%87_17_%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%AD%D8%AC
    درمورد آناهیتا :
    https://journals.ut.ac.ir/article_60316_07ddb94791fe1d56f1ec5986af86e651.pdf
    حوزه نفوذ و گسترش آناهیتا فقط امپراطوری ما نبود.بعضی از این الهه ها مشترک بودند .
    ماهی قرمز و سماور هم وارداتی به سفره هفت سین داشتند که منافاتی هم با چیدمان و بهم ریختگی این سفره نداشتند . اگر داد و ستد فرهنگی نباشد که با هیچ کشوری نمی بایستی این داد و ستد صورت میگرفته ! یک موقع ایرادات منطقی است .
    بشر اولیه چه مرارتهایی رو کشیده و چقدر پیامبر آمده و رفته تازه اینی شده که هست حالا چون هواپیما آمده ماشین و قطار و کشتی و قایق نباشد ؟! میتراییسم جزیی از فرهنگ و هویت اجداد ما بود ما هم اکنون این مذهب یا آیین را نداریم اما باید هر تلاشی را که پیشینیان ما انجام داده اند بهم بریزیم ؟ اگر خودت به چند هزار سال پیش سفر میکردی و از نزدیک با تلاش آنها روبرو میشدی دوستشان داشتی چون آنها همانگونه خدایشان را دیده بودند .

    • با سلام ؛ من منکر الهی بودن آنان نشدم ، بلکه این حرف است که کل آیین همین زرتشتیان کاملا تحریف شده است و چیزی از ان نمانده است ، در تورات و انجیل یهودیان نمود شرک است ( که البته انجیل را پیشتر بحث کردیم ، اما به هر حال از نظر شما با قطعیت شرک نباشد ولی تحریف یقینا که هست ؟ ) ، این جدای از مشرک کردنشان اینرا میرساند که الهی بودنی در آنان نیست اگر چه که لفظ مجوس را بر غیر زرتشتیان هم میتوان بکار برد ، و در قویترین احتمال زرتشتیان یکی از فرق مجوس اند ، مراد از مجوس فقط زرتشت نیست .
      مقاله ای که درباره آناهیتا بود یک اشکال عمده داشت ، این مقاله بیان میکرد نفوذ آناهیتا را ، اما حرف من این بود که اصلا اصل این ایزد ربطی به ایران ندارد و برای خارج از ایران بوده که وارد ایران شده است ، البته این مقاله اشتباهاتی هم دارد مثلا این که خبر از سخن یک مستشرق معتبر نیست که من با استناد به گفته او گفتم که اناهیتا ایزدی غیر ایرانی است ، بهر حال چون در کتابم انرا آوردم اگر لطف خداوند شامل حالم شد و کتاب به انتشار رسید ولو اینترنتی ، به شما خواهم گفت . نمیدانم اما اگر قبول ندارید این طرز حرف زدن من را ، پس این قاعده را ملغی میکنم و میگویم تا وقتی سند ارائه ندادم حرف شما باشد و اناهیتا را دارای ریشه در اساطیر ایران فرض کنیم مگر اینکه من سند را ارائه دهم .
      داد ستد فرهنگی وقتی وارد دین میشود یعنی افتضاح ، یعنی شرک و یعنی مخلوط شدن و تحریف دین ، پس نگاه فرهنگی خالی ایرادی ندارد اما نگاه دینی و فرای دینی ایراد دارد . اسلام از فرهنگ دیگری حق ندارد چیزی بگیرد مگر در مواردی که ربطی به حرامها و منکرات نباشد و یا حلال باشد و یا مستحب ، اما نه اینکه یک فرشته را اضافه کنند آنهم با تقدس او .
      وقتی هواپیما می آید افراد با آن مسافرت میکنند و به دیده تفریح و سرگرمی به ماشین و قایق نگاه میکنند [ مبحث پول و ترس و .. مطرح نیست ] ، پس اگر به دیده تفریح و فرهنگ ایران نگاه میکنید ایرادی ندارد ، من ولی به دیده جهل مردم ایران باستان نگاه میکنم ، اما اینکه فرای یک دین نگاه کنید ، وقتی هواپیمای سوپر جتی که هزاران برابر f33 است وجود دارد دیگر کسی ولو تره هم برای یک ماشین اسقاطی از هم پاشیده که چند هزار سال از فروپاشی و تحریف آن میگذرد و بلوکه سیلندرش برای یک آیین دیگر است و مارک مهر و میترا دارد و در بدنه اش کاپوت زروانیه دیده میشود و … خلاصه به این چنین ماشینی کسی نگاه یک ماشین یا دینی و فرای دینی دیگر نمیکند فقط به دیده سرگرمی و اینکه زمانی ماشینی بوده برای خودش [ زمان ساسانیان ] نگاه میکند .
      من اگر چند هزار سال پیش بدنیا می آمدم به لطف خدا به جهاد با این شرک ایرانیان باستان می پرداختم و اگر خداوند توفیق میداد شهید میشدم .
      درباره اجداد : خانم پگی اولا معلوم نیست شما آریایی هستید یا نه و یا مربوط به ایرانیهای قبل از آریایی ها ، دوماً اگر اجداد شما نمی فهمیدند شما باید به جهل آنان به دیده فرای یک دین نگاه کنید ؟ خیر ، شما به جهل آنان با همان دیده فرهنگ باستانی نگاه کنید نه فرای دینی .

    • ۱. باید ثابت کنید که کل دین زرتشت تحریف شده است !؟ بله میدانم که مراد از مجوس فقط زرتشتیان نیست و این دایره قبول خداوند را بازتر میکند که فرق متعددتری را منظور داشته است . این ادیان در ذات موحد جناب offer و تناقضاتی هم که مثلا در مسیحیت پیش می اید ناشی از تحلیل فقط این دین نیست .
      درمورد آناهیتا کافی بود مقدمه را میخوانید میراث معنوی آناهیتا یک میراث ایرانیست و فقط از جنبه مادی از همسایگان ما تاثیر پذیرفته است نه اینکه آناهیتا مال ما نباشد .
      هر دینی با توجه به موقعیت جغرافیایی و سنتهای یک مردم آورده شده که هم خداشناسی باشد هم مردم با دستورات آن دین غریبه نباشند . چرا این پیامبران در مکانهای مختلف و غیرمشابه ای آمده اند ؟ و چرا در عین واحد بودن تعالیم اصولیشان که یکی بوده در شریعت بعضا احکامی متفاوت داشتند ؟ دین یکی بوده شریعت نه ! مردم ایران از نظر رشد و تلاش برای فهم خدا در چندهزار سال پیش از ممالک همسایه شان جلوتر بودند و این قابل تقدیر است نه مذمت که اگر من و تو هم آنزمان آنجا بودیم بهتر از میترا چیزی برای وصل به آن وجود عزیز نمیافتیم ، خداوند آنها را دوست دارد و میبخشد چون آنها از همان راه خدایشان را دیده بودند و عبادت میکردند و پیامبری هم نداشتند . من آریایی ایرانیم . من تلاش اجدادم را مذمت نمی کنم چون اگر خودم هم چندهزار سال پیش میبودم بهتر از انها نبودم . من ردپای فرهنگ گذشتگانم را پاک نمی کنم چون همه باید تلاش پیشینیان من رو در فهم خدای یکتا ببینند .

    • با سلام دوباره ؛ شما ثابت کنید از زرتشت چه چیزی مانده است ؟ ما میگویم توراتی از حضرت موسی (ع) مانده و تحریف شده است ، خب شما بگویید از زرتشت چه چیزی مانده است که بخواهیم تحریفاتش را بررسی کنیم ؟ ۲۱ نسک اوستا در زمان ساسانی بود که فقط ۵ نسکش مانده ، از کجا معلوم نسکی قدیمی تر از گاتها وجود نداشته است ؟ اما اگر بازهم میگویید گاتها که پس :
      ۱ : اصلا معلوم نیست گاتها از زرتشت است یا نه ، از زرتشت اثری در تاریخ نیست که بخواهیم گاتها را به او منتسب کنیم . ۲ : زرتشتیان خود نمیدانستند گاتهایی از زرتشت است چه الآن و چه ساسانیان و هخامنشان و اشکانیان ، مستشرقان به آنان فهماندند ۳ : تحریف و پاشیدگی و تناقضات گاتها اثبات میکنند اگر هم از زرتشت بودند تحریفات شدیدی شده اند . و حال : شما بگویید چطور به گاتها به تنهایی یک دین جدا میگویید ؟ بیست صفحه از هم پاشیده تحریف شده که زبانش منسوخ شده است را چطور یک دین بدانیم ؟ پاسخ این است که با اوستا باید دین بدانیم و اوستا هم که … اوستا هم که … باید خودتان بهتر بدانید .
      درباره اناهیتا تا وقتی من سند ارائه ندادم از آن مستشرق معتبر ، حرف شما صحیح است که پیشتر گفتم .
      خانم پگی من اگر در ان زمان بودم محال بود بهایی به میترا و اهورامزدا بدهم ، من به خدای یهودیان یا خدای حضرت ابراهیم (ع) [ بسته به زمانی که زرتشت بوده و یا قبل از ان که معلوم نیست ] ایمان می آوردم ، [ لازم به ذکر است که تورات بعد از آمدنش و رفتن پیامبران از بین بنی اسرائیل تحریف شد نه آن موقع ] ، خانم پگی من گفتم حتی با دیده ابهام به وجود خود خداوند نگاه میکنم پس وقتی این چنین باشد هیچ وقت به پرستش مهر و اهورامزدا نمیرسم به پرستش خدای هستی الله که خدای حضرت ابراهیم (ع) است میرسم ، چون منطق و فلسفه است پس فقط الله برای من اثبات میشود و نه خدای دیگری ، به علاوه اینکه از خرافات هم بیزارم ، چه تقدس آتش و چه خورشید پرستی [ خورشید نماد مهر بوده است ] و چه معبد و … ، لا إله إلا الله را به لطف خدا در آن زمان هم بدان میرسیدم و در آن صورت تقدس امشاسپندان را قبول نمیکردم ، این به آن خاطر است که ابهام به هر چیزی در نظر من است تا آن اثبات شود و تا ریشه ای منطقی و فلسفی نداشته باشد آنرا قبول نمیکنم ، این همان رئالیسمی است که در وبلاگم نیز توضیح دادم .
      و اما پیامبران : تما پیامبران یک اصول را بیان میکردند و حتی در فروعات هم هماننده نماز مشترک بودند ، نماز پیامبران دیگر هم معلوم نیست تا بگوییم در نماز آیا تفاوت داشتند یا نه ، مکانهای مختلف از ان جهت است که باید برای هر قومی پیامبری بیاید تا انذار شوند ، برای ایرانی ها هم پیامبری آمده اما چیزی که من قبول ندارم این است که آن پیامبر زرتشت یا هر کس دیگری باشد و یا چیزی از آن پیامبر باقی مانده باشد ، چون کاملا مجهول است ، جادی از اصول دین فروعات دین هم تا حد زیادی یکی بوده اند پس شریعت هم بلکم بالای ۹۰ درصد یکسان بوده آنچنان که حضرت عیسی (ع) هم موظف به پرداخت زکات و خواندن نماز بوده است ، همان اختلاف شریعت هم برای تفاوت قوم و زمان آمدن آن پیامبر و از این دست مسائل است .

      • ۱. اگر شما چندهزار سال پیش بودید قبل از زرتشت در ایران بدنیا می امدید شاید موبد معبد میترا میشدید ، حضرت ابراهیم مگر در ایران بود که او را بیابید و به او ایمان بیاورید؟ نه . اگر شما در ایران ۶۰۰۰ سال پیش بوجود خدای یکتا میرسیدید خداوند شما را به پیامبری برمیگزید و حضرت زرتشت میشدید چون افکار پیامبران آوانگارد و جلوتر از زمان منطقه خودشان بود.
        ۲. دین از اول یکی بود اما شریعت خیر چنانکه آیه ای صریح در قران در این مورد هست.
        ۳. به قبول بودن شما نیست چون باید به کتابتان رجوع کنید قران میگوید که مجوس که هدایت شدند و مجوسیان ایرانیان هستند که این شامل دین زرتشت که دین اصلی ایرانیان ۱۴۰۰ سال پیش میشده بوده است . ‌۱۴۰۰ سال پیش یعنی امپراطوری ساسانی با همه تحریفی که در این کرد بازهم خداوند این دین را از جرگه یکتاپرستان خارج نکرده است . قران را نمیشود آیاتش را دلبخواهی ندید . چرا به پیامبر باستان ایران چنین دیدی دارید ؟ ردپای ایشان در بسیاری از کتب و فرهنگهای گذشته و تاریخ ما و غیر از ماست . وقتی اعراب به ایران حمله کردند بسیاری از زرتشتیان به هند رفته و کتابشان را بردند و هر انچه باقیست بیشتر از انهاست ، آقای مدیوماه بیشتر میتواند در این مورد تاریخی کمک کند اگر این اوستای ۱۴۰۰ سال پیش بوده که الان هم هست خداوند با همه کاستیها آنرا پذیرفته است

        • به دلیل زیاد شدن پیام های بازدیدکنندگان گرامی: پگی، offer و مدیوماه، و اشغال حجم زیاد از سایت، تا مدتی از عمومی کردن کامنت های آنها معذورم. می توانند بحث های خود را به وبلاگهای جناب offer یا مدیوماه انتقال دهند. سپاس و پوزش

  9. با سلام ؛ خانم پگی این حرف شما که خداوند قسمتی از ذات خودش را آفرینش کرد کاملا اشتباه است :
    ۱ : اگر چنانچه این ذات در آغاز با ذات خداوند یکی باشد پس چرا بی شعور است ؟ چرا ذرات بنیادی بی شعور اند ؟ چرا من بی شعور بوده ام ؟ چرا من قدرت خلق کردن ندارم ؟ چرا من تسلط ندارم ؟ چرا من نمیتوانم عین همان قسمت دیگر ذات که یعنی خداست بشوم ؟ پس :
    دو ذات اند ، یکی آنکه شعور و اختیار و خالق است و دیگری آنکه بی شعور و بی اختیار و خالق هم نیست اما از ازل با خدا بوده است ، این عین گفته فرهنگ مهر است اما باید بدانید در این صورت قسمت دوم ذات بیشعور از قسمت با شعور جداست ، واضح است چون بی شعور واختیار است و از ازل هم بوده ، پس چه کسی آنرا خلق کرد ؟ :
    این که بگویید یک ذات از ازل بوده اما برداشته و قسمتی از خود را آفرینش کرده ، مگر میشود ؟ مگر میشود قسمتی از خود را آفرینش بکند پس شعور چه میشود ؟ ذاتی که شعور دارد که قابل تقسیم نیست چون ماده نیست ، انرژی نیست ، یک خدا است و اگر این خدا بخواهد خود را و قسمتی از خود را بکند و تبدیل کند ، اصلا این چنین چیزی امکان ندارد چون در آن صورت همان قسمت هم باید با شعور باشد باید خالق باشد ، اصلا مگر یک ذات نیست ؟ پس چطور تقسیم شد ؟ پس آن ذاتی که خلق میکرد و شعور داشت اینی نبود که آفرینش از آن است بلکه همان است که آفرینش را کنترل میکند پس بازهم به این نتیجه رسیدیم که دو ذات اند که یکی بی شعور و آفرینش است و دیگری باشعور و آفریننده است و اما پس چه کسی آن بی شعور را خلق کرد ؟ علت آن معلول بی شعور چیست ؟ خانم پگی توجه داشته باشید :
    در تمام فرضهای حرف شما به این نتیجه میرسیم که باطل است و باید هیچ چیزی وجود نداشته باشد و خدای هستی الله جنبشی خلق بکند از عدم ، و آن جنبش را به ماده و … روح و جن و … تبدیل کند ، و برای نابودی هم همان جنبش را نابود کند ، به این مثال توجه کنید :
    وقتی من دست خود را تکان میدهم گرمایی تولید میشود ، این گرما همان جنبش است اما این گرما از ذات من و دست من نیست بلکه از آن تولید میشود ، این گرما اما ریشه در کالری دارد که من از بیرون گرفتم ، فرق خالق با مخلوق در این است :
    خالق آن انرژی را از بیرون نمیگیرد بلکه از عدم خلق میکند ، و عین همان گرمای دست من نه ربطی به دست من دارد و نه دخیل در ذات دست من است ، تفاوت اینجاست که من خالق نیستم و کالری از بیرون میگیرم اما خدای هستی الله خالق است و خود گرما و کالری را خلق میکند ، پس مخلوقات ربطی به ذات او ندارند و برای نابود کردن آنها هم همان گرما و یا کالری را از بین می برد آنگونه که از عدم خلق کرد . خود خداوند در قرآن اشاره میکند که نابود کردن آسان تر از خلق کردن است .
    درباره لوسیفر : از خود بپرسید به تورات و انجیلی که این چنین تحریفات دارد تا جایی که میان مسیحیان هم درباره تثلیث اختلاف است میتوان اعتماد کرد یا قرآنی که دست نخورده باقی مانده است ؟ پس فقط قرآن میتواند سند محکمی باشد .

  10. ۱. چه کسی گفته ذرات بنیادی بی شعورند ؟ آنقدر شعور و هدفمندی پشت این ذرات هست که این آفرینش از آنها شکل گرفته ! چطور بی هدف و بی شعورند . اما یک مدل نیستند و کاراییهای مختلف دارند . شما خدا نیستید چون بدن شما محدود است ذرات تشکیل دهنده بدن شما محدود است مغز شما محدود است تمامی وجود شما محدود است بجز رویاهایتان که تا بی نهایت ممکن است گسترش یابد . شما خالق بی منتها نیستید که کاراییهای همه ذرات او را داشته باشید شما جزیی هستند بسیار نازل از او نه همه او .
    بد نیست سری به زندگی بعضی آدمهایی که قدرتهای عجیبی در انها وجود دارد بزنید . همه ما قدرتمندیم اما آنرا تعلیم نداده ایم .
    ۲. این دو ذاتی که گفتید غلط است . یک وجود کامل هست و ان خداست که از هر نظر قدرتمند و کامل است و او از بی نهایت ذرات مختلف ساخته شده که مجموعه آنها یک خدای کامل است نه هر ذره از او . ما یک ذره ایم از او نه تمام ذرات او پس بالطبع کارایی او را نداشته نداریم و نخواهیم داشت . چنانکه گفت :
    «وَ لا یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِما شاءَ» و احاطه نمى یابند به هیچ مقدارى از علم او مگر به آن مقدارى که او بخواهد (سوره بقره آیه ۲۵۵).
    ما موجودی بی شعور نیستیم ما در دایره جبر خداوند حق انتخاب داریم وشعور جاری در کائنات هم شعوری از اوست نه همه شعور او چنانکه خودش میفرماید : به هر سو رو کنید روی من همان سوی است و من از رگ گردن به شما نزدیکترم
    ۳. اگر خداوند جدا از آفرینش است ، ذرات آفرینش هویتشان از کیست ؟ چون خداوند با ان شخص یا موجودی که هویت ذرات ما و جنس ذرات ما از اوست در خلق ما شریک میشوند جناب Offer.
    ۴. پس بگفته شما مکانهایی هست که خدا در انها نیست و این مکانها و ذرات عبارتند از :
    جهنم ، بهشت ، برزخ ، آدم ، فرشته ، شیطان ، عدم ، جن . زمین و هر چیزی که ذره جرم دار دارد مثل سیارات و و کهکشانها و …
    خوب اگر این ذرات هویت غیرخدایی دارند آیا موجود غیر خدایی کیست ؟
    این با گفته خود خدا متناقض است که :
    «وَ لِلّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ»۶۰؛ «مشرق و مغرب از آن خداست و به هر سو رو کنید، خدا آنجاست».
    مشرق و مغرب هر دو ملک خداست، پس به هر طرف روی کنید به سوی خدا روی آورده‌اید، که خدا (به همه جا) محیط و (به هر چیز) داناست. بقره ۱۱۵

    • با سلام دوباره ؛ خانم پگی من چکار به هدف دارم ، شما همین ذرات بنیادی را ببینید و شعور آنرا اثبات کنید ، نه بیشعوری محض نه ، همین شعور ما ، نسبت به ما تقریبا شعوری ندارند اما طبق آیه قرآن مخلوقات بی شعور محض نیستد چون خداوند شعور دارد نمیتوان مخلوقی بیشعور محض باشد و او شعور را نیز می آفریند که شبیه همان روح است و این بیشعوری محض بنظر من محال ذاتی است ، وقتی میگویم بی شعور یعنی نه می فهمند و نه … فقط در حد تسبیح گفتن خداوند همین آنهم طبق آیه قرآن . اگر من جزئی از اویم که در ابتدا از ذات او بودم پس باید بتوانم به همان ذات بر گردم ، اصلا چه تفاوتی بین ریشه من با این ذات تصمیم گیر است ؟ اگر نیست که پس من همان ذات تصمیم گیرم که به این روز در امدم و پس باید بتوانم همان ذات تصمیم گیر بشوم ، یقین دارم کامنت را کامل و درست نخوانده اید . منظور شما از این قدرتهای عجیب چیست ؟ تمام معجزات پیامبران و ائمه به خواست و اراده خداوند بوده و آهنها فقط واسطه بودند همین ، چه آن وقتی که در قلعه خیبر از جا کنده شد و این یدالله بود و نه ید امام علی (ع) اما جز اما علی (ع) در ان موقع کسی بنا نبود این قدرت الهی شمال حال او بشود ، اتفاقا همین معجزات یعنی ما ربطی به ذات او نداریم ، چونانکه اگر ربط داشتیم باید خداودن این قدرت را در ما فعال میکرد ونه اینکه به ما بدهد ، کاملا در قرآن مشهود است که خداوند این معجزات را عطا کرده است .
      ۲ : پس یعنی خداوند از ذرات مختلف ساخته شده ؟ از همین ذرات بنیادی و یا ریز تر از آن ؟ من قویتر از خداوند ام چنانکه روح من از ذرات تشکیل نشده و ذره ای هم نیست که بزرگتر از من باشد ، من از خدا قویترم . این خدای ذره ای اصلا چطور ذراتش هماهنگ اند ؟ شما شعور و علم غیب بوزون هیگز را به من نشان بدهید و بگویید این ذره و امثالهم من را خلق کرده اند ؟ هیچ ذره ای نیست که بزرگتر و قویتر از من باشد ، اگر من یک ذره ام و خدا تشکیل شده از بسیاری از ذرات است پس من به لطف الله که ذره ای نیست با بقیه ذرات یعنی انسانها دست به دست میدهیم و این خدای ذره ای را سر نگون خواهیم کرد و شکستش میدهیم ، چه با یک بمب اتم و چه با هزاران از ان ، از همین کره زمین هم شروع میکنیم ، ببینم خدای ذره ای میخواهد مرا سر نگون کند ؟ ان هم وقتی از پس ذراتش تک تم بر می آیم ؟ شبیه هشت پا که یک پایش را قطع میکنم و بعد پای دیگرش را این خدا هم یک ذره اش را و بعد ذره دیگرش را و بعد من میشوم خدای جهان . آیه قرآن هم تازه دارد میگوید که انسان ربطی به ذات او ندارد که اگر داشت میتوانست حداقل خود به خود به بخشی از علم و ریشه اش که خود خدا بوده برسد اما نرسیده و نمیتواند و فقط خداوند میتواند آنهم نه قدرت نامیرا شدن و … بلکه احاطه بر قسمتی از علم و نه تمام علم ، پس در تمام این موارد … انسان ربطی به ذات ندارد . ما در دایره خداودن حق انتخاب نداریم او به ما حق انتخاب داده ، اگر حق انتخاب داشتیم بله در آ« صورت خداودن از ذرات بوده و ما هم از ذراتیم چرا که خدای ذره ای نمیتواند حق انتخاب را سلب کند اما اینطور نیتس چنانکه خود خداودن در آیات قرآن هم میگوید که اوست که اگر بخواهد همه را به هدایت وا میدارد و اختیار خداوند هم بطور کامل بر جمیع مخلوقات است ، به عبارتی من اصلا چیزی نیستم که بخواهم اختیار داشته باشم مگر اینکه خالقم به من بدهد ، من اگر اختیار داشتم باید قبل از رحم و … یادم بیاید اما اصلا این چنین چیزی نبوده است . اگر من اختیار داشتم دیگر امتحان معنی نداشت اصلا نمیخواستم به این دنیا بیایم .
      ۳ : من با مثال دست و انرژی در کامنت قبل توضیح دادم که هویت چیست ، خانم پگی خالق بودن یعنی همین که خلق میکند ، خلق میکند و ریبشه ای در ذاتش ندارد .
      ۴ : تمام اینها از جنبش خداوند خلق شده و به استناد الله اکبر خداوند از همه اینها بزرگتر و در همه اینها تسلط و مالکیت دارد ، من چه تسلطی بر جسمم دارم ؟ بی نهایت برابر آنرا خداوند دارد اما نه من در ذات جسمم دخیلم و نه خداوند در آفریده هایش ، مثال دست و انرژی کمک به فهم این مهم میکند . این نیز با قرآن کاملا صدق میکند ، چه آن تارمویی که در صورت من است و من آنرا حس میکنم و چه ان تار مویی که در پای من است و من آهنرا نیز حس میکنم و گویی در همه جای بدن حضور دارم ، خانم پگی به حرفهای من بیشتر دقت کنید و مثالهایم ، من جواب بسیاری از حرفهای شما را پیشتر دادم .
      خانم پگی سهمیه کامنتهایم تمام شد ، اگر اینجا ادامه دهم برای ان موردی که گفتم توضیح میدهم طولانی میشود و تقطیع ، به ناچار در کامنت فردا میگویم ، فکر نمیکردم اینطور بشود . ببخشید برای منتظر ماندن .

    • با سلام ؛ آقای فاطمی کامنت فوق را پخش نکنید ، جواب طولانی بود دیدم اگر همه اش را بنویسم تقطیع میشود :

      http://offer13.blog.ir/post/48

      خانم پگی ، حرفها و طریقت شما شبیه موبدی زرتشتی به نام آذر کیوان است که مذهبی درست کرد متشکل از دینهای زرتشتى، اسلام، برهمنى و مسیحى ، نکند طرز فکر شما همین است ؟ این طرز فکر کاملا اشتباه است ، البته در کامنتی دیگر هم که پیشتر به این حرف شما اشاره کردم گفته بودید که باید به آنچیزی که در تمام ادیان مشترک است عمل کنیم [ با این مضمون ] ؛ هر چه که بیشتر جلو میروید این روش فکری شما را من بر منطقی شبیه آذر کیوان می بینم . خانم پگی از منطق شما انتظار میرود هشیار تر باشید .

  11. Mr.Offer:
    ۱. شما میگویید ذرات همانگونه که از عدم خلق شدند همانگونه هم از بین میروند ؟ عدم کجاست ؟! مگر مکانی میشود خالی از خدا باشد . این نقض قران است که خداوند میگوید : من بر هر جایی محیطم و به ان دانا هستم بعلاوه هدف آفرینش چه میشود ؟ گفتم بجاهایی میرسیم که سخت میشود . فیلم وکیل مدافع شیطان که هنرپیشه برجسته هالیوودی آل پاچینو (Devil’s Advocate )نقش شیطان را بازی میکند دیده اید ؟که شیطان چگونه خداوند را ترسیم میکند . چگونه ممکن است خداوند با آفرینش بازی کند .
    ۲. نوشته بودید که چرا قدرت خلق کردن ندارید و تسلط ندارید و اختیار ندارید . چرا دارید همه شان را دارید ولی محدود در حد آفرینش خودتان نه به اندازه کارایی خدا . اگر سما همان ذات تصیمیم گیر بودید که نباید بدنتان محدود به این مقدار ذره بود اگر شما ذات تصمیم گیر بودید که آفرینش نو خلق میکردید مثل خدایتان اگر شما تمام ذات خداوند بودید باید بی انتها بودید که نیستید . چرا ؟ چون شما هم مثل من آدم هستید و قابل دیده شدن و تمام زوایای بدن شما را میشود دید و لمس کرد پس محدود هستید نه نامحدود .
    کدام خدای ذره ای ؟ چه میگویید ؟ شما محیط بر خداوند نیستید شما محاط در اویید . شما با تمام آفرینش هم دست بدیت بدهید باز هم قدرت خداوند را ندارید چون کل آفرینش خودش مخلوق است اما هویتش غیر از خدا نیست که اگر باشد شما بگویید که این موجود غیرخدایی چه کسی است ؟

  12. ۳. شما تا جایی اختیار دارید که او بخواهد و تا جایی پیشرفت میکنید که او بخواهد نه بیشتر از ان . شما در دایره جبر او اختیار دارید ، متوجه میشوید : جبر یعنی هر چه او بگوید همان است . او نمیخواسته شما شما قبل از تولدتان را بیاد بیاورید ، او نمیخواسته شما بعد از مرگتان راببینید و هزاران جبرهای دیگر در زندی شما را او نمیخواسته و نشده است .من نگفتم ما بخودی خود حق انتخاب داریم ، شما حرفهای مرا درست برداشت نکردید . اگر ما جرم و وزن و ذره نداشتیم حرف شما متین، اما این ذرات ماهیت دارند و وجود دارند و نمی توان انها را بی وجود دانست . من هم آفرینش را از خدا میدانم و مالکیت آفرینش را هم از خدا میدانم اما فرق من با شما اینست شما میگویید این ذرات از خدا نیستند من میگویم هستند چون اگر نباشند پای یک غیرخدا دربین خواهد بود . ذرات که ول نمیشوند بی نام و نشان ، اینها خلق شدند پس وجود دارند و نمی توان ذرات آفرینش را انکار کرد چه انها که روح دارند چه انها که ندارند .
    از عالم کفر تا به دین یک نفس است
    وز عالم شک تا به یقین یک نفس است
    این یک نفس عزیز را خوش میدار
    چون حاصل عمر ما همین یک نفس است ، حکیم عمر خیام .

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

*

code

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

طراحی سایت
طراحی سایتسئوسرویس و تعمیر کولر گازی