+
خانه / ایران / اسلام و ایران / اسلام آوردن ایرانیان / پذیرش اختیاری اسلام، با استناد به «دو قرن سکوت»
پذیرش اختیاری اسلام، با استناد به «دو قرن سکوت»

پذیرش اختیاری اسلام، با استناد به «دو قرن سکوت»

به قلم مدیر سایت

الف) بنا به گفته ی دکتر عبدالحسین زرین کوب تا پایان دوره ی اموی (۱۳۲ ق) اکثریت عالمان دین ایرانی بودند. اگر ترویج اسلام به زور شمشیر بود، چگونه این همه عالم دینی ایرانی بوجود آمد؟ وی می گوید:
«دیری نگذشت که ایرانیان در قلمرو دین و علم جایگاه شایسته ای برای خود بدست آوردند چنانکه در پایان دوره اموی بیشتر فقها بیشتر قضات و حتی عده ی زیادی از عمال از موالی (ایرانیان) بودند موالی بر همه شئون حکومت استیلا داشتند». (ص ۹۳)
وی از قول یکی از خلفای اموی چنین نقل می کند:
«از این ایرانیها شگفت دارم. هزار سال حکومت کردند و ساعتی به ما محتاج نبودند و ما صد سال حکومت کردیم و لحظه ای از آنها بی نیاز نشدیم.» (ص ۹۳)

ب) طبق آنچه دکتر زرینکوب نگاشته، عربهای فاتح، تلاش فراوان کردند تا زبان ملت ایران را از آنها بگیرند. عربها در بیشتر سرزمینهای فتح شده، موفق شدند علاوه بر اسلام، زبان عربی را نیز جایگزین زبان بومی کنند اما در ایران چنین توفیقی برای آنها حاصل نشد.
سؤال: تغییر دادن زبان یک ملت آسان تر است یا تغییر دین؟ مسلما تغییر اجباری دین بسیار بسیار مشکل تر است. چه شد که عربها موفق به تغییر دین ایرانیان شدند اما زبان خیر؟ از اینجا معلوم می شود اگر ایرانیها نمی خواستند دین آبا و اجدادی خود را کنار بگذارند، زیر بار اسلام نمی رفتند؛ چنانکه زیر بار زبان عربی نرفتند. عبارت زرین کوب را در مورد تلاش عربها برای از بین بردن زبان ایرانیها را ببینید:
«آنچه از تأمل در تاریخ بر می آید این است که عربان هم از آغاز حال، شاید برای آن که از آسیب زبان ایرانیان درامان بمانند ، و آن را همواره چون حربه ی تیزی در دست مغلوبان خویش نبینند در صدد بر آمدند زبان ها و لهجه های رایج در ایران را از میان ببرند. آخر این بیم هم بود که همین زبانها خلقی را بر آنها بشوراند و ملک و حکومت آنان را در بلاد دورافتاده ی ایران به خطر اندازد.
به همین سبب هر جا که در شهرهای ایران به خط و زبان و کتاب و کتابخانه برخوردند با آنها سخت به مخالفت برخاستند. رفتاری که تازیان در خوارزم با خط و زبان مردم کردند بدین دعوی حجت است … این واقعه نشان می دهد که اعراب زبان و خط مردم ایران را به مثابه حربه ای تلقی می کرده اند که اگر در دست مغلوبی باشد ممکن است بدان با غالب (فاتح) در آویزد و به ستیزه و پیکار برخیزد. از این رو شگفت نیست که در همه ی شهرها، برای از میان بردن زبان و خط و فرهنگ ایران به جد کوششی کرده باشند…
در واقع از ایرانیان حتی آنها که آیین مسلمانی پذیرفته بودند زبان تازی را نمی آموختند … با چنین علاقه ای که مردم، در ایران به زبان خویش داشته اند شگفت نیست که سرداران عرب، زبان ایران را تا اندازه ای با دین و حکومت خویش معارض دیده باشند. (ص ۱۱۵ ـ ۱۱۶)

ج) دکتر زرینکوب در جای دیگر با صراحت گواهی می دهد آن عده که مسلمان شدند، با شور و اشتیاق، این دین را پذیرفتند. وی می گوید:
«بسیاری‌ از ایرانیان‌، از همان‌ آغاز کار، دین‌ مسلمانی‌ را با شور و شوق پذیره‌ شدند. دین‌ تازه‌ای‌ را که‌ عربان‌ آورده‌ بودند، از آیین‌ دیرین‌ نیاکان‌ خویش‌ برتر می‌یافتند و ثنویّت‌ مبهم‌ و تاریک‌ زرتشتی‌ را در برابر توحید محض‌ و بی‌شایبه‌ی‌ اسلام‌، شرک‌ و کفر می‌شناختند. آن‌ شور حماسی‌ نیز که‌ در طبایع‌ تند و سرکش‌ هست‌ و آنان‌ را وا می‌دارد که‌ هر چه‌ را پاک‌ و نیک‌ و درست‌ است‌، ایرانی‌ بشمارند و هر چه‌ را زشت‌ و پلید و نادرست‌ است‌ غیر ایرانی‌ بدانند، در دلهای‌ آنها نبود. از این‌رو آیین‌ مسلمانی‌ را دینی‌ پاک‌ و آسان‌ و درست‌ یافتند و با شوق‌ و مهر بدان‌ گرویدند.» (ص ۲۶۹)
در ادامه، زرینکوب کسانی را که به دلیل حس نژادپرستی، اسلام را نپذیرفتند، سرزنش می کند. این سرزنش او شامل کسانی نیز می شود که امروزه به خاطر ستیز با عربها نسبت به اسلام دلخوش نیستند:
«برخی‌ دیگر هم‌ از اوّل‌ با آیین‌ مسلمانی‌ به‌ مخالفت‌ و ستیزه‌ برخاستند، گویی‌ گرویدن‌ به‌ این‌ دینی‌ را که‌ عرب‌ آورده‌ بود اهانتی‌ و ناسزایی‌ در حق‌ خویش‌ تلقّی‌ می‌کردند … این‌ اندیشه‌ که‌ عرب‌ پست‌ترین‌ مردم‌ است‌ چنان‌ ذهن‌ آنان‌ را مشغول‌ کرده‌ بود که‌ هرگز مجال‌ آن‌ را نمی‌یافتند تا حقیقت‌ را در پرتو روشنی‌ منطق‌ و خرد ببینند. هر روزی‌ به‌ بهانه‌ای‌ و در جایی‌ قیام‌ و شورش‌ سخت‌ می‌کردند و می‌کوشیدند عرب‌ را با دینی‌ که‌ آورده‌ است‌ از ایران‌ برانند. (ص ۲۷۰)

د) در پایان، توجه شما را به جمله ای دیگر از زرین کوب در صفحه ی آغازین کتاب «کارنامه اسلام» جلب می کنم:
«فتح اسلامی البته با جنگ حاصل شد اما نشر اسلام در بین مردم کشورهای فتح شده به زور جنگ نبود خاصه در جاهایی که مردم، از نظر اسلام، اهل کتاب بودند یا در ردیف آن: یهود، نصارا، مجوس و صابئین.»

۵ نظر

  1. خودتونم قبول دارید.که می خواستید زبان مارم عوض کنید.ولی ناکام موندید.

    همین جور که نوروز چهارشنبه سوری یلدا سیزده بدر سده …. رو می خواستید بردارید.ناکام موندید.

     شما و هم زبوناتون  1400 سال پیش فقط دین ایرانیا رو رو اونم با زور شمشیر تونستید عوض کنید.که ارزشی نداره.

    بعدشم که شمشیرتون تموم شد.انقدر جزیه محروم کردن از حقوق ابتدایی شهروندی به خاطر دینشون بستید به این بیچارگان.که این بدبختا به خاطر زنده موندن شهادتین خوندند.

    پس بی خود نگید در قلب مردم جا کرد.من خودم تاریخ طبری و ابن خلدون که برای صدر اسلام خوندم.همه جنایات عرب ها به مسلمونا توش که دست نوشته یک مسلمونه نوشته شده.

     

  2. سیاوش امیرشاهی

    شهرام جان
    اینکه یکی زبون باز کنه و هرچی دلش خواست بگه و داد بزنه، هنر نیست ! هر موجود جانداری هم این کار رو بلده !
    اما فرق انسان با بقیه موجودات زنده اینه که انسان بر مبنای عقلانیت حرف میزنه
    اگه عقلانیت نباشه، انسانیت انسان زیر سؤاله
    اما شما برادر عزیزم
    دلیل شما چیه که میگید ایرانیها به زور شمشیر مسلمون شدن ؟!!!!!
    همین ایرانیها از قدیم گفتن چوب مال خره ! (ببخشید)ولی فکر نمیکنید این حرف که ایرانیها به زور چوب خوردن مسلمون شدن، توهین به ایرانیها هست ؟
    به نظر شما شمشیر میتونه عشق ایجاد کنه ؟!!!!!!
    توی تاریخ طبری نوشته یک ایرانی هم هست ! اون قدر چیز مثبت و منفی درباره ایرانیها توش هست ! قبولش داری دیگه ؟!!!!!
    پس لطفاً دلیل بیار که ایرانیها به زور مسلمون شدن !
    اگه میگی جزیه، بدون که جزیه ای که ایرانیها به عربها میدادن بیشتر وقتها اندازه مالیات زمان انوشیروان بود !

    • دکتر عبدالحسین زرینکوب می گوید: “مجوس” هم جزیه ای که به مسلمین می پرداختند، به مراتب سبک تر و راحت تر از مالیات سرانه یی بود که پیش از آن به حکومت ساسانیان می دادند.» (کارنامه ی اسلام، عبدالحسین زرینکوب، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۸۴، ص ۱۲)

  3. دکتر جمشید چوکسی از محققان برجسته ی زرتشی و از پارسیان هند است که در کتاب علمی «ستیز و سازش» برخورد مسلمانان و ایرانیان در دو قرن نخست هجری را مورد بررسی قرار داده است. او می نویسد:

    قانع کننده نبودن دین زرتشتی نه مشکلات مالی
    «اغلب کسانی که اسلام آوردند، این کار را به دلیل منافع مالی انجام ندادند. بیشتر ساکنان شهرها، به خصوص زنانی که به دین جدید گرویدند، به دلیل اعتقاد خود به این دین و در تلاش برای تغییر دادن اصولی که احساس می کردند بی تأثیر شده اند، این کار را کردند.» (ص ۱۰۴)

    دست کشیدن از دین زرتشتی پیش از ظهور اسلام
    همواره مورخان تأکید می کنند که اگر مسلمانان وارد ایران نمی شدند، باز هم ایرانیها زرتشتی باقی نمی ماندند و دین مسیحی را انتخاب می کردند. یکی از شواهد، سخن چوکسی است:
    «ارتداد نسبت به دین زرتشتی با ظهور اسلام آغاز نشد. در حدود سال ۳۰۰م اهالی ارمنستان که زمانی اهوره مزدا را می پرستیدند، به مسیح گرویدند. پس از آن، طی آخرین دهه های حکومت ساسانی، زرتشتیان طبقه برتر که از لحاظ معنوی ناراضی بودند، دین زرتشتی را رها کردند و به مسیحیت تسطوری گرویدند.» (ص ۹۰)

    اعتقاد به اینکه خدا با مسلمانان است
    «طی آن دوران نخستین، از دست دادن ایمان به دین زرتشتی و فقدان ایمان نسبی به جامعه ای که این دین به آن مشروعیت می بخشید، همراه با اعتقاد به این که پیروزی های اعراب اعتبار اسلام را تأیید می کند، گه گاه منجر به گرویدن به دین جدید می شد.
    سربازان اساوره یا سواره نظام زره پوش ساسانی، تحت فرمان سرداری به نام سیا و مستقر در محل کلبانیه در خوزستان، پس از رسیدن به این نتیجه که خداوند بر آن است که جانب اعراب را بگیرد، اسلام اختیار کردند.» (ص ۹۴)

    انتخاب داوطلبانه ی اسلام
    «زمانی که تسخیر خطه ایران آغاز شد، تعدادی سرباز بنا به عللی سودجویانه از جامعه زرتشتی به جامعه مسلمان پیوستند. نمونه آن حمراء (یک لشکر پیاده نظام ساسانی) بود که بعضی از نفرات آن پیش از نبرد قادسیه در سال ۶۳۷م / ۱۶ هـ . ق داوطلبانه اسلام آوردند. و به صورت تابعان یا موالی قبیله عرب تمیمی در آمدند…
    پس از آن، سربازان بسیاری از لشکر حمراء در کوفه به مسلمانان عرب پیوستند و در پایان سده هفتم م / اواخر سده نخست هـ . ق نقش مهمی در امور سیاسی شهر ایفا کردند.» (ص ۹۲ ـ ۹۳)

    تازه مسلمانان سخت ترین منتقدان زرتشتی
    «اغلب معلوم می شد با حرارت ترین خرده گیران از دین زرتشتی، معتقدان قبلی آن دین بودند، یعنی کسانی که اسلام اختیار کرده بودند و سپس مشتاقانه در صدد انتشار آن برآمدند.» (ص ۱۰۱)

    زرتشتی ماندن ایرانیان پس از فتح
    همانگونه که دکتر زرینکوب می گوید: مسلمانان حکومت ایران را به زور شمشیر سرنگون کردند اما به زور ایرانیها را مسلمان نکردند. یکی از قرائنی که این سخن را تأیید می کند آن است که پس از فتح ایران، اکثر ایرانیها همچنان زرتشتی باقی ماندند. چوکسی می گوید:
    الف) «در پایان سده هفتم م / اواخر سده نخست هـ . ق فقط بخش بسیار کوچکی از ایرانیان مسلمان شده بودند.» (ص ۹۶)

    ب) «بنابر آمار، در سال ۷۵۰ م / ۱۳۲ هـ . ق که عباسیان به قدرت رسیدند، در حدود ۸ درصد از شهرنشینان ایران مسلمان بودند. در اواسط سده نهم میلادی / اواسط سده سوم هـ . ق (صد سال بعد) این شمار تا ۵۰ درصد افزایش یافته بود … و در پایان هزاره نخست میلادی / اواخر سده چهارم هـ . ق استیلای خود را بر شهرها کامل کرد. (ص ۱۰۵)

    از جزیه به زکات
    برخی منتقدان به ما، جزیه را ابزار فشار بر زرتشتیان می شمرند و چوکسی نیز به آن فراوان اشاره می کند. اما باید توجه داشت که اگر اهل کتاب، جزیه می دهند، در مقابل مسلمانان خمس و زکات می پردازند. چوکسی خود به این، معترف است:
    «بزرگسالی که به اسلام می گروید از جزیه معاف می شد اما مجبور بود برای حیوانات، محصولات، کالاها و اشیای گرانبهای خود زکات بپردازد. این تعویض مالیات ها تطمیع برای معافیت از جزیه را در مورد کسانی که به طور بالقوه در معرض تغییر دین بودند، تا حدی از رونق انداخت.» (ص ۱۰۰)

    انتخاب داوطلبانه ی اسلام
    «تغییر داوطلبانه ی دین که اهمیتی پایدار داشت، در خراسان نیز اهمیت یافت. در آن جا تغییر دسته جمعی دین در شهرها همانند این گونه تغییر دین در مرکز ایران بود.» (ص ۱۰۴)

    انتخاب اختیاری اسلام
    «گرویدن به اسلام در شهرهای آذربایجان،‌خوزستان و سیستان نیز اغلب داوطلبانه و عاری از تحمیل بود. در آن نقاط، اسلام معمولا در نتیجه فعالیت های مبلغانی انتشار یافت که خطاب به خانواده ها و طایقه ها تبلیغ دینی می کردند. (ص ۹۹)

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>