+
خانه / ایران / اسلام و ایران / فتح ایران به دست مسلمانان / نقد سخن ابن خلدون در مورد کتابسوزی در ایران
نقد سخن ابن خلدون در مورد کتابسوزی در ایران

نقد سخن ابن خلدون در مورد کتابسوزی در ایران

به قلم شهید مرتضی مطهری

شهید مطهری به نقل ابن خلدون در مورد کتابسوزی در ایران اینگونه پاسخ می دهد:
«اگر به اصل عبارت ابن خلدون مراجعه نکنیم و به نقل پورداود در یشتها که آقاى دکتر معین از آنجا نقل کرده ‏اند اعتماد کنیم، باید بگوییم ابن خلدون که خود یک مورخ است و او را با عبد اللطیف که صرفاً یک طبیب است و مى‏ خواسته سفرنامه بنویسد یا ابوالفرج که او نیز طبیب است و یا حاج خلیفه فهرست نویس و حتى با قفطى تاریخ الحکما نویس نباید مقایسه کرد، او خود یک مورخ و مؤلف تاریخ عمومى است، بنابراین اگر به ضرس قاطع اظهار نظر کند ولو مدرک نشان ندهد باید گفت سند و مأخذى در کار بوده است.
ولى متأسفانه ابن خلدون نیز اظهار نظر نکرده و به صورت فعل مجهول بیان کرده است. او هم سخن خود را با جمله «و لقد یقال» آغاز کرده است (همانا چنین گفته مى‏ شود).
بعلاوه، ابن خلدون در صدر سخنش جمله‏ اى اضافه کرده که بیشتر موجب ضعف قضیه مى‏ شود. او بعد از آنکه طبق اصل اجتماعى خاص خودش (که مورد قبول دیگران نیست و آن اینکه: هر جا که ملک و عمران گسترش یافته باشد علوم عقلى خواه ناخواه گسترش مى‏ یابد) نتیجه مى‏ گیرد که در ایران که ملک و عمران گسترش عظیم یافته بوده است نمى‏ تواند علوم عقلى گسترش نیافته باشد، مى‏ گوید:
«و همانا گفته مى‏ شود که این علوم از ایرانیان به یونانیان رسید آنگاه که اسکندر دارا را کشت و بر ملک کیانى تسلط یافت و بر کتابها و علوم بى ‏حد و حصر آنها استیلا یافت و چون سرزمین ایران فتح شد و در آنجا کتب فراوان دیدند، سعد وقاص به عمر نامه نوشت …».
چنان که مى‏ دانیم اینکه اسکندر از ایران کتاب هایى به یونان برده باشد و بعد از فتح ایران به دست اسکندر یونانیان به علوم تازه‏اى دست یافته باشند، مطلبى است‏ که هیچ تاریخى آن را یاد نکرده است و هیچ اساسى ندارد. آقاى پورداود در اینجا دغلى فرموده، قسمت اول را که هم مشتمل بر فعل مجهولِ «ولقد یقال» است و هم مشتمل بر داستان مجعول حمل کتب و علوم ایران به یونان است حذف کرده است و به نتیجه گیرى پرداخته است.
مأخذ شایعه‏ اى که ابن خلدون اشاره کرده با مأخذ شایعه کتابسوزى اسکندر على الظاهر دوتاست. شایعه کتابسوزى اسکندریه را مسیحیان ساخته‏ اند براى آنکه این جنایت را از گردن خودشان که عامل اصلى هستند بردارند و به گردن مسلمین بیندازند، ولى مأخذ شایعه‏ اى که ابن خلدون اشاره کرده است على الظاهر «شعوبیه» اند. خود ابن خلدون نیز خالى از تمایل شعوبى و ضدعربى نیست.
شعوبیان ایرانى شعارشان این بود: «هنر نزد ایرانیان است و بس». از ظاهر عبارت ابن خلدون شاید بشود استفاده کرد که مى‏ خواسته‏ اند مدعى شوند همه علوم یونان از ایران است، در صورتى که مى‏ دانیم اسکندر در زمان ارسطو به ایران حمله کرد و تمدن و فرهنگ یونان در آن وقت در اوج شکوفایى بود.
مطلب دیگر این است که آنچه تا کنون از ابن خلدون نقل شده از مقدمه اوست که کتابى است فلسفى و اجتماعى. تا کنون ندیده‏ ایم که این مطلب را کسى از خود تاریخ او که به نام العبر و دیوان المبتدأ والخبر است نقل کرده باشد. ابن خلدون اگر براى این قصه ارزش تاریخى قائل بود، باید در آنجا نقل کرده باشد.
متأسفانه تاریخ ابن خلدون در اختیارم نیست، ولى اگر چیزى در آنجا مى‏ بود بسیار بعید است که رندان، غافل مانده باشند. اگر چنین مطلبى در خود تاریخ ابن خلدون بود، از آنجا نقل مى‏ شد و نه از مقدمه. باید به خود تاریخ ابن خلدون مراجعه شود….
در مورد کتابسوزى ایران برخى قرائن خارجى در کار است. یکى اینکه اساساً تاریخ وجود کتابخانه‏ اى را در ایران ضبط نکرده است، برخلاف کتابخانه اسکندریه که وجود چنین کتابخانه‏ اى در سالهاى میان سه قرن قبل از میلاد تا حدود چهار قرن بعد از میلاد قطعى تاریخ است. اگر در ایران کتابخانه‏ هایى وجود مى‏ داشت، فرضاً سوختن آنها ضبط نشده بود، اصل وجود کتابخانه ضبط مى‏ شد خصوصاً با توجه به اینکه مى‏ دانیم اخبار ایران و تاریخ ایران بیش از هر جاى دیگر در تواریخ اسلامى وسیله خود ایرانیان یا اعراب ضبط شده است.
دیگر اینکه در میان ایرانیان یک جریان خاص پدید آمد که ایجاب مى‏ کرد اگر کتابسوزى در ایران رخ داده باشد حتماً ضبط شود و با آب و تاب فراوان هم ضبط شود و آن جریان شعوبیگرى است. شعوبیگرى هر چند در ابتدا یک نهضت مقدس اسلامى عدالت خواهانه و ضدتبعیض بود، ولى بعدها تبدیل شد به یک حرکت نژادپرستانه و ضدعرب. ایرانیان شعوبى مسلک، کتابها در مثالب و معایب عرب نوشتند و هرجا نقطه ضعفى از عرب سراغ داشتند با آب و تاب فراوان مى‏ نوشتند و پخش مى‏ کردند؛ جزئیاتى از لابلاى تاریخ پیدا مى‏ کردند و از سیر تا پیاز فروگذار نمى‏ کردند.
اگر عرب چنین نقطه ضعف بزرگى داشت که کتابخانه‏ ها را آتش زده بود خصوصاً کتابخانه ایران را، محال و ممتنع بود که شعوبیه که در قرن دوم هجرى اوج گرفته بودند و بنى العباس به حکم سیاست ضداموى و ضدعربى که داشتند به آنها پروبال مى‏ دادند درباره‏ اش سکوت کنند، بلکه یک کلاغ را صدکلاغ کرده و جار و جنجال راه مى‏ انداختند، و حال آنکه شعوبیه تفوّه به این مطلب نکرده‏ اند (به زبان نیاورده اند) و این خود دلیل قاطعى است بر افسانه بودن قصه کتابسوزى ایران.» (مجموعه آثار استاد شهید مطهرى، ج‏14، ص ۳۰۶ ـ ۳۰۸)

یک نظر

  1. با عرض معذرت ، درباره تصویر بالای صفحه اصلی این سایت نظر من این است که بهتر است تصویر متناسب با مباحث سایت باشد نه تصویر مدیر سایت.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>