+
اعجاز قرآن

اعجاز قرآن

به قلم مدیر سایت
از جهات گوناگون، معجزه بودن قرآن را می توان نشان داد. در اینجا به ذکر چند مورد بسنده می کنیم:

یک) ناتوانی بشر در آوردن مانند آن. اگر قرآن ساخته انسان است، باید دیگران نیز بتوانند مانند آن را بگویند در حالی که هیچکس نمی تواند مشابه قرآن را بیاورد. در عصر پیامبر (که اوج فصاحت و بلاغت بود) و پس از او حتی در خود مکه و مدینه، مسیحیان و یهودیان و منافقانی می زیستند که برای تضعیف مسلمانان از هر فرصتی استفاده می کردند. این ادعا که کسی نمی تواند مانند قرآن را بیاورد در همان زمان نزول قرآن تا عصر حاضر مطرح است. اگر کسی سخنی مانند قرآن می گفت، برای ضربه به مسلمین، به سرعت آن را در جامعه نشر می دادند و با توجه به اینکه سخن گفتن شبیه قرآن از اهمیت فراوان برخوردار است در تاریخ ثبت می شد. به یک نمونه توجه کنید که در عین مسخرگی در تاریخ ضبط شده:
مسیلمه ی کذاب برای مبارزه با قرآن، عباراتی شبیه آن درست کرد. او متنی ادیبانه نوشت اما نتوانست محتوا را پربار کند. در نتیجه مضحک از آب در آمد. او شبیه سوره ذاریات چنین گفت:
«والمبذرات بذرا و الحاصدات حصدا و الذاریات قمحا و الطاحنات طحنا و العاجنات عجنا و الخابزات خبزا و الثاردات ثردا و اللاقمات لقما اهاله و سمنا»
یعنی قسم به دهقانان و کشاورزان، قسم به دروکنندگان، قسم به جدا کنندگان کاه از گندم، قسم به جدا کنندگان گندم از کاه، قسم به خمیر کنندگان، قسم به نانواها، قسم به ثرید کنندگان و قسم به آن کسانی که لقمه های چرب و نرم بر می دارند.
اگر تاریخ جملاتی بهتر از این می یافت، ثبت می کرد.

دو) پرمعنا بودن. از الفاظ اندک قرآن، معانی فراوان استفاده می شود به گونه ای که شبیه آن را نمی توان نشان داد. در کتاب «فرهنگ قرآن»، تألیف آیت الله هاشمی رفسنجانی و جمعی از محققان، معارف و اطلاعاتی که از آیه های قرآن  به دست می آید گرد آمده است و مانند دائرهالمعارف ها، ذیل واژه هایی چون «انفاق»، «اهل کتاب»، «شورا»، «عدالت» و … (به ترتیب الفبا) آیه هایی که در این موضوعات سخن گفته، بدون ترجمه و توضیح و با حروف ریز بیان شده اند. مثلا اگر کسی بخواهد بداند قرآن در مورد «اهل کتاب» چه گفته می تواند عبارت «اهل کتاب» را در آن بیابد و خواهد دید قرآن از زوایای گوناگون در مورد این افراد سخن گفته و حجم آیات نزدیک به صد صفحه را به خود اختصاص داده (ج ۵، ص ۳۴۱ تا ۴۳۳)
اگر قرآن با همان قلم و سایز «فرهنگ قرآن» تایپ شود، حدود دویست صفحه می شود. سی و دو جلد آن را در اختیار دارم که به حرف «هاء» (هجرت) رسیده است. کدام کتاب دویست صفحه ای را می توان یافت که این همه اطلاعات در موضوعات اخلاقی، فقهی، تاریخی، اعتقادی و … را در خود بگنجاند؟
اگر به سخنرانیهای مذهبی دقت کنیم، می بینیم اگر سخنرانان به آیات قرآن تسلط داشته باشند، در هر موضوعی که سخن می گویند، نمونه ای از آیات قرآن را بیان کرده از آن کمک می گیرند.
بعنوان نمونه مهم ترین امتیاز زرتشتیان که فراوان از آن دم می زنند این است که دینشان دین آبا و اجدادی است و جا دارد ایرانیان به آن باز گردند. قرآن کریم به خوبی جواب آنها را داده است: اگر پدران شما بی عقل بودند آیا شما هم باید چنین باشید؟ (به ابتدای ستون سمت راست وبلاگ مراجعه شود)

سه) بیان حقایقی که در گذشته برای بشر ناشناخته بود. جاذبه ی عمومی، آفرینش جهان، حرکت زمین، حرکت منظومه ی شمسی، زوجیت گیاهان، علل نزول باران و… (پیام قرآن، مکارم شیرازی، ج ۸، ص ۱۹۰ ـ ۱۸۰)
بشر چند سالی بیش نیست که توانسته زیر دریا برود و به تاریک بودن اعماق دریا پی ببرد اما قرآن در آن زمان از تاریکی زیر دریا سخن گفته است:
أَوْ کَظُلُماتٍ فی‏ بَحْرٍ لُجِّیٍّ یَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَراها وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ؛ (نور، آیه ۴۰)
یا [اعمالشان‏] مانند تاریکى‏هایى است در دریایى بسیار عمیق که همواره موجى آن را مى‏پوشاند، و بالاى آن موجى دیگر است، و بر فراز آن ابرى است، تاریکى‏هایى است برخى بالاى برخى دیگر [مبتلاى این امواج و تاریکى‏ها] هرگاه دستش را بیرون آورد، بعید است آن را ببیند. و کسى که خدا نورى براى او قرار نداده است، براى او هیچ نورى نیست.

چهار) امی بودن آورنده ی آن. کتابی که ۱۴۰۰ سال است توجه بخشی عظیم از بشریت را به خود جلب کرده و همچنان حرف برای گفتن دارد و با آن ویژگی هایش، کسی آورده که سواد خواندن و نوشتن نداشته و نزد هیچکس درس نخوانده بود.

۶۴ نظر

  1. این که کسی در عصر حاضر نمیتواند شبیه قرآن بیاورد ، یک جوک بیشتر نیست. شاید بشر بدوی عرب نمیتوانست ولی امروزه انسان میتواند شبیه سازی انسان و حیوان انجام دهد. سوره های نسا و توبه و احزاب آنقدر در باره تجاوز به زنان شوهردار و قتال غیر مسلمانان و غارت اموال آنان و غنیمت گرفتن زنان مثل کالا و اختلاف طبقاتی انسانها به سه دسته بنده آزاد مالدار و برده زرخرید و زنان و  زندگی خصوصی محمد با زنان و کنیزانش گفته  که فقط باید آنها را خواند و به غیر الهی بودن آن اطمینان خاطر پیدا کرد. 
    گفته های پیش افتاده قرآن هم در مورد زمین و هفت آسمان و طبیعت بشدت ضد علمی و برگرفته از افسانه های مصرباستان و یونانیان است مثل وجود هفت آسمان و آسمان که سقف روی زمین هست و دارا برجهاست و یا کوهها که میخهای فرو رفته در زمینند و یا ستارگانی که در آسمان به سمت شیاطین استراق سمع کننده پرتاب میشوند تا آنان را دور کنند و ……..

    • عربهای ادیب و غیرمسلمان کم نیستند. یقین بدانید که اگر کسی توانسته بود مثل قرآن بیاره آنقدر آن را در بوق می کردند که خبرش در عصر انفجار اطلاعات به گوش ما می رسید

    • در مورد اعجاز قران ثابت شد که ادعایی بیش نبوده است. اتفاقا محققان به این موضوع با دید طنز و فکاهی نگاه میکردند. پیام قران نیز مبهم است و انسان گاها دچار اشتباه میشود. در مورد اعجاز عددی هم پاسخ علمی و منطقی بسیاری داده شده است که بعدا به ان اشاره خواهم کرد.

    • بسمه تعالی
      ۱-آقای احمد حنیف که ساکن آمریکا بوده است(گویا خواننده بوده است) و اصلاً عربی بلد نبوده است. تنها با خواندن آیات قرآن مسلمان می شود. وی در خاطراتش می گفت که بسیاری دیگر تنها با گوش کردن به نوای قرآن مسلمان شده اند.
      در صدر اسلام هم این اتفاق زیاد می افتاد.
      وقتی ادعیه ای که حاوی آیه قرآن است می خوانیم ، با وجود اینکه ما عرب نیستیم ولی لحن آیه کاملاً با دعا فرق دارد مثل دعای کمیل.
      ۲- اینکه برخی از ما اعجاز قرآن را لمس نمی کنیم به دلیل آماده نبودن دلهای ما است مثل ظرف آغشته به بنزین که دربرابر اندک جرقه شعله ور می شود ولی آتش کبریت سنگ را نمی سوزاند و این واقعیت آتش کبریت را رد نمی کند

  2. من موضوع هفت طبقه آسمان را نفهمیدم. اینکه آسمان سقف دارد وهفت طبقه دارد یعنی چه؟ امروزه با علوم و تکنولوژیهای جدید مثل آسمان پیماها که میلیونها کیلومتر را در آسمان رفتند ویا تلسکوبهای قوی و نیز با ارسال امواج ، دانشمندان توانستند میلیاردها کیلومتر دورتر از زمین را رصد کنند و به هیچ سقفی برخورد نکردند.آسمان فضایی خالی است که میلیاردها سیاره وستاره در آن معلقند. این هفت سقف کجاست؟!!

  3. معلوم نیست تحدی قرآن بر محتوای آن است یا بر آهنگ و ریتم آن؟…..به لحاظ محتوا داستانها و گفته های قرآن چندان منسجم و به هم پیوسته نیست و چینش (مطالب بهم مرتبط) آنچنان نظم ندارد. حتی اگر چینش و انسجام مطالب قرآن رو هم درست تلقی کنیم بجهت محتوا اگر آیات پند و اندرز که دارای بار اخلاقی و معنایی هست بپذیریم(البته تعداد قابل توجهی از احکام قرآن پاسخ به سوالات خود عصر هست و باید نسبت به مقتضیات زمان در برهه زمانی خودش بررسی کنیم)تعداد قابل توجهی از آیات بازگوی افسانه و قصه های عصر خود محمد هست که سنخیتی با حقایق علمی اثبات شده ندارد…..اما بجهت ریتم و وزن کلامی قرآن به نظر من و خیلی های دیگر چیز چندان غریب و تازه ای نیست چرا که ما متون بسیار موزون و آهنگین (در عین حال پر محتوی)کم نداریم.به عنوان مثال شما به نثر بسیار آهنگین کتاب گلستان سعدی بنگرید.آهنگ کلمات و بیانش بهتر و موزون تر از قرآن نیست؟ و یا کتاب مثنوی معنوی به نظم؟..بسیار آهنگین هستند……..مشکل اساسی تعصب عمیق و ریشه دار باورمندان قرآن هست…….قرآن ریتم و آهنگ گیرایی دارد ولی این آیات در واقع خطابه ها و عبارتهای موزونی هستند که  حاصل قریحه و نبوغ خطابی و سخندانی محمد اند که از ضمیر خیرخواه و هدفمند او برای پیشبرد اهدافش تراوش میکردند….قرآن عرضه میراث فرهنگی موجود جامعه محمد و سایر جوامع آشنا شده توسط محمد (به اضافه نیت تحول خواهانه و خیرخواهانه او) بر ضمیر خودآگاه اوست….خدای اغلب پیامبران وجدان پاک فردی آنان بود که خود نیز بدان باور داشتند و از آن(ضمیر که جایگاهش مغز انسان هست)الهامات و تصوراتی بدست می آوردند.

    • در مورد وزن و ریتم و انتخاب واژه های زبان دیگر، ما که زبان مادری مان نیست نمی تونیم اظهار نظر کنیم و با ترجمه نمی توان درک کرد. چند روز پیش از یک عرب زبان ـ که چندین کتاب فارسی را به عربی ترجمه کرده ـ پرسیدم: این جمله ی امام خمینی را چگونه به عربی ترجمه می کنید: امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند.

      او گفت : اینطور ترجمه می کنیم: امریکا کار احمقانه نمی تواند بکند.

      گفتم: این ترجمه درست نیست. امام می خواهد بگوید: امریکا کاری از دستش نمی آید اما این حرف همراه توهین است و اصلا قابل ترجمه به زبان دیگر نیست.
      دو لینک زیر را ملاحظه کنید:

      http://www.raherasti.ir/3001/%D8%AC%D9%84%D9%88%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B9%D8%AC%D8%A7%D8%B2-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86/ 

      http://www.hadith.net/n5205-e42770.html

  4. پس چگونه ادعا میکنید کسی نتوانسته حتی آیه ای مانند قرآن بیاورد درحالیکه از متون و آثار ادبی سایر ملل بی خبرید و میگویید چون زبان مادری ما نیست ما نمی توانیم اظهارنظر کنیم!!!…..آیا طرح خود این مسئله(آوردن یک یا چند آیه مانند آیات قرآن)از اساس اشتباه نیست؟!… آیا کسی میتواند یک قطعه زیبای موسیقی مثلا قطعه فورالیزه اثر بتهوون را بیاورد یا تابلوی مونالیزا اثر لئوناردو داوینچی و هزاران اثر هنری دیگر…..برخی آیات قرآن بقدری ساده اند که به لحاظ ساختار کلامی بیانگر یک محاوره و سوال و جواب ساده اند و برخی دیگر کوتاه و منقطع که ریتم گوش نوازی دارند ولی این دلیل بر بی بدیل و بی نظیر بودن آیات قرآن نمیشه چون ما هزاران متن گوش نواز و ریتمیک به زبانهای مختلف دنیا داریم و نیز چون متکلمان هر زبان از زیبایی هایی خاص ونهفته سایر زبانها بی خبرند و یا توانایی درک آن زیبایی نهفته را ندارند نمی توانند تنها متن یا متون ادبی خود را بی نظیر تلقی کنند و بگویند کسی مانند آن را نمی تواند بیاورد…در انتها یادآوری میکنم که برخی آیات قرآن تنها چند حرف اختصاری ساده هست که( چندان بار معنایی ندارند و مفسران برای رفع بی معنایی آن دست به دامن صدها توجیه و تاویل شده اند) هر فرد دارنده حداقل سواد خواندن و نوشتن می تواند مانند آن را بیاورد…. الم در قرآن و تحدی من سمز که معناش میشه ستاره مشرق زمین

    • ادعا نکردیم کسی نمی تونه مثل آیه ای از قرآن بیاره

      اگر در متون ادبی سایر ملل مثل قرآن بود در بوق می کردند

      لینکی را که گذاشتم ندیدید

      • جناب اقای مدیر یعنی چه آیه ای بهتر از قران بود ان را به ما می گفتند؟ شما فکر می کنید جملات راسل و شوپنهاور را می گذارند و پخش می کنند ” بیا این هم جمله بهتر از قران؟” نثر سه نوع است یکی زیبا و دلنشین یکی دشوار و ژرف و دیگری بیهوده و بی محتوا!! کسی نمی آید نثر زیبای دکارت را با جملات روسو مقایسه کند. سخنان وقتی مقایسه میشوند که برای مثال یکی انقدر عمیق ( ولی ارزشمند) بگوید مانند امانوعل کانت ولی بر عکس نیچه روان و شیوا. برگه امتحانی نیست که نمره بدهند. الان من می یک سخن از ولتر می آورم : گل را می توان زیر پا له کرد، ولی بوی عطر آنرا نمی توان در فضا کُشت. خباگر من الان من ادعا کنم این سخن بهتر از ایه قران است اچه می گویید؟

  5. من همه مطالب صفحه رو کاملا خوندم…. یکجا گفتین کسی نمیتونه آیه ای مانند قرآن بیاره حالا هم میگین ادعا نکردیم کسی نمیتونه مانند قرآن رو بیاره دوباره تو جمله بعدی گفتین کسی در سایر ملل نتونسته مثل قرآن رو بیاره…خودتون در مورد مطالب نقیض یکدیگر قضاوت کنید…..یعنی چه کسی نتونسته مانند قرآن رو بیاره!!!!؟؟؟…مگه کسی تونسته مانند اشعار حافظ یا اشعار سهراب سپهری بیاره؟؟؟!!!!….مگه میشه دو ریتم کاملا متفاوت رو دلیل ضعف و شکست دیگری تلقی کرد؟….مگه کلمات نهج البلاغه مانند قرآن ریتمیک نیست؟مگه بقیه کتب ادبی زبان عربی و سایر زبانها ریتم خاص خودشونو ندارند؟…مشکل اصلی این باور رسوب یافته در ذهن باورمندان قرآن هست که کسی نتونسته مانند قرآن رو بیاره و آنرا دستاویز برای یگانگی قرآن دونستند در حالیکه هیچوقت به اصل خود قضیه فکر نکردند که مانند یک اثر ادبی رو آوردن یک امر ناشدنی هست چون اگه آورده بشه دو حالت بیشتر نداره:یا گفته خواهد شد مثل آن اثر نیست یا اینکه تقلیدی است فقط کلمات تغییر کرده….به نظر من محمد در تنگنای هجمه مشرکان برای خلاصی یا کاهش فشار آنها چنین موضوعی (تحدی قرآن) رو مطرح کرده و مشرکان بدون توجه به اصل مسئله موضع سکوت اختیار کردند و محمد چون سکوت آنان رو در مقام ضعف دیده قضیه تحدی قرآن رو دوباره با شدت تکرار کرده…وانگهی بسیاری از آثار ادبی ممتاز در عصر خود و عصرهای بعدی یگانه بودند و هستند.

     

     

     

  6. یک مطلب رو دوست دارم عرض کنم: من بدون تعصب به هیچ مرام و مسلکی تابع اخلاق و انسانیت و حقیقت می باشم و مثل پیروان ادیان و سایر مسالک مطلق انگار نیستم  و از گفته های هر فرد متفکر و هر آیین و مذهب و مسکلی که ردپای حقیقت  داشته باشه استقبال میکنم(منظورم اینه که حرفای منطی و معقول و مستدل رو که متعلق به هر فرد یا مکتبی باشه با کمال میل پذیرا میشم ولی خلاف آنرا قبول نمیکنم) و اگر حرف اشتباهی هم زده باشم بدان اعتراف میکنم چون یکی از مظاهر بارز شجاعت اعتراف و اقرار به اشتباه است نه لجاجت و اصرار بر باطل.

  7. ما قبول کردیم. منظور شما سوره یا تمام قرآن هست…خوب که چی؟…شما طرفداران تحدی ناپذیری قرآن و همه مردم جهان باهم جمع شوید.. اگه تونستید کتابی مانند دیوان شمس جلال الدین بلخی رو بیارید؟؟!!!…خواهش میکنم پاسخ قبلی منو دوباره بادقت مطالعه بفرمایید…البته این رو هم عرض کنم که تحدی قرآن در اندازه های متفاوت هست چون یکجا گفته سوره ای مانند قرآن یکجا گفته چند آیه یکجا گفته یک آیه و یکجا هم گفته کتابی مانند قرآن.
     

    • آن لینکی که گذاشتم ۶۷ صفحه است نمی تونم اونو اینجا بیارم. در آنجا آمده که اعجاز قرآن، تنها در آرایه های لفظی نیست. مجموعه ای از امور لفظی و معنایی دست به دست هم داده که به این مجموعه اعجاز می گیم: http://www.hadith.net/n5205-e42770.html 

      در دیوان شمس و دیوان حافظ، این ویژگی ها جمع نیست.

      در کجای قرآن آمده که کسی نمی تونه یک آیه مثل قرآن بیاره؟

  8. با سلام خدمت جناب آقای اکبر و مدیر سایت و تشکر از شما. من با هر دو عزیز مخالفم. به نظرم این درست نیست که چون ما به زبانی آشنایی نداشته باشیم نتوانیم بفهمیم که آیا آن کلام ریتم و آهنگ دارد یا ندارد، شما اگر الآن یک شعر به زبان انگلیسی بخوانید به ریتمینگ بودنش پی خواهید برد، یا مثلا اگر شعری به زبان عربی بخوانید مانند شعرهای سعدی و حافظ به راحتی میتوانید آهنگین بودنش را درک کنید و در زمان خود پیامبر هم بودند شاعرانی که شعر فراوان میگفتند که وزن و قافیه و … داشته و بارها شنیدیم که فلان شخص که اصلا با زبان عربی آشنایی نداشت با شنیدن قرآن مجذوب آهنگ و ریتم مرموز قرآن شده است، اما اینجا این سوال مطرح میشود که آیا تحدی قرآن صرفا به ریتم و آهنگ بر میگردد که به نظرم اینطور نیست و با جناب اکبر تا حدودی موافقم، به نظر من بار محتوایی مد نظر است چون در آن دوران شاعران فراوان وجود داشتند با فن بیان بالا اما نتوانستند پیروز شوند و قلوب مردم را به خود جلب کنند. ریتم و آهنگ و شعرهای زیبا در دنیا فراوان بوده و هست اما اگر محتوا در میان نباشد یا محتوای دور از فطرت و عقل داشته باشد اصلا جای برتری ندارد، برای مثال روح توحید و خداباوری در تمام قرآن مشاهده میشود حالا مثلا اگر مسیحیان یا مشرکان می آمدند و با شعرهایی ریتمینگ و آهنگین از تثلیث یا از شرک میگفتند قطعا دلها را به خود جلب نمیکرد، همین الآن هم در مراسم های لهو و عروسی و جشن میبینیم که شعرهایی با ریتم خوانده میشود ولی فقط انسان را به رقص میاورند نه چیز دیگر. به نظر من همین که قرآن مانند شعرهای معمول نیست ولی در عین حال باز ریتمی عجیب و موزون دارد خود جای تعجب است و بنظرم با این تفاوت خواسته متمایز بودن و وقار و سنگینی اش را برساند.

  9. جناب مدیر سایت: بادرود یک سوال دارم: شنیدم کهعده ای از شیعیان معتقدند: با توجه به اینکه قرآن کنونی توسط عمر و عثمان جمع آوری شده، لذا آنهادر آن دست بردند بنابراین قرآن فعلی، قرآن اصلی نیست .قرآن اصلی قرآن علی است که نزد امام زمان است. آیا این موضوع میتواند صحت داشته اشد؟ البته از نظر من این نظریه معقولانه نیست.

    • بعضی می گویند این قرآن در زمان پیامبر(ص) گردآوری شده اما برخی می گویند توسط عثمان

      هرکدام باشه از نظر ما معتبره چون مورد تایید امامان بعدی بوده است و تحریف نشده

  10. از آقای سعید و جناب مدیر سایت بخاطر نظراتی که دادند کمال تشکر رو دارم و واقعا مایه مسرت هست که با چنین افراد مطلع و فهیمی هم کلام میشم….جناب مدیر سایت گفتند که در قرآن به تحدی در اندازه آیه اشاره نشده. باشه منم قبول کردم  تحدی در حد چند آیه وسوره رو…ولی مسئله ما بجهت اندازه نیست بلکه بجهت آوردنشه….از فحوای مطالب جناب سعید عزیز(که مدیر سایت محترم  تاییدش کرده)چنین بر میاد که شما محتوای قرآن رو عامل تمایزش میدونید یا بهتر بگوییم آمیزه محتوی و آهنگ. که محتوا برجسته تر هست….مدیر محترم سایت این ویژگی(تمایز محتوی و آهنگ)رو برای آثار برجسته هنری مثل دیوان شمس یا گلستان قایل نبودن یا پایین تر از قرآن میدانستند….ولی آیا واقعا آثار برجسته هنری و نظم و نثری ما بجهت محتوا بارشان پایین تر از قرآن هست؟!!آیا کتابهایی مثل گلستان و مثنوی معنوی بار معنایی بسیار بالایی ندارند؟؟…ما بجهت محتوا در قرآن به آیاتی برمیخوریم که واقعا ارزش معنایی قرآن رو تا حدود زیادی تنزل میده مانند مباحثه خدا و شیطان در مسئله سجده شیطان بر انسان که جای بسیار سوال هست که اصلا چه نیازی به سجده شیطان بود و یا اصلا چه احتیاجی به وجود شیطان بود؟؟!!.و یا داستان اسکان اب و ام البشر در بهشت و سپس نافرمانی وبعد اخراج انسان به کره خاکی(که با خود کلام قرآن که بهشت و دوزخ رو ثمره اعمال خود افراد دانسته در تناقض هست) وداستانهای افسانه ای و کودکانه این چنینی که کاملا نشان ار رواج این داستانها در آن عصر میباشد( که در قرآن انعکاس یافته)…البته بنده منکر تعداد قابل توجهی از آیات که بار معنایی اخلاقی دارند نیستم ولی نمی توانم ایات و داستانهای افسانه آمیزی رو هم ندید بگیرم که در قرآن به عنوان کلام راستین خدا تلقی شده…این نکته رو هم عرض کنم که با پیشرفت علوم و افزایش آگاهی انسان موارد تناقض تعداد قابل توجهی از آیات قرآن با حقایق اثبات شده بیشتر آشکار گردید و دوباره باز باورمندان قرآن به سنت مالوف دست به دامن تفسیر و تاویلات جدید فراوانی شدند تا بلکه به هزار دلیل و اما و اگر نقصانی به ساحت قرآن وارد نیاید که خود دوباره با نص قرآن که گفته: ما این کتاب را ساده و قابل فهم برای همه فرستادیم(نقل به مضمون) در تناقض هست…یه مطلب رو هم در مورد جذابیت و کششمندی آهنگ و ریتم و وزن آثار هنری بیان کنم که واقعا بعضی مواقع در آهنگ و وزن کششی هست(یعنی چنان انسان رو به خودش جذب میکنه)که انسان فارغ از محتوای آن صرفا علاقمند به شنیدن اثر میشه..اتفاقی که در دنیای موسیقی زیاد میافته و ما بوضوح میانگین افرادی که بیشتر از محتوا جذب آهنگ و ریتم(حتی گاها بدون توجه به زبان)  میشوند رو میبینیم.

  11. اگر منظورتان غربیان هستن ، مطمئن باشید از من و شما اسلام و قرآن را بیشتر تحقیق و نقد میکنند ولی اسلام را برای استعمار کشورهای جهان سومی احتیاج دارند و مثلأ فیلم محمد رسول الله را هنرپیشه گان یهودی آمریکایی میسازند و به خورد عوام کشورهای اسلامی میدهند.
     سوره ها و آیات نظم و قافیه دار آخر قرآن هم بر گرفته شده از شاعرین صدر اسلام هست مثل :
    مثل ورقه بن نوفل، امیه بن ابی الصلت، زید بن عمرو ، قس بن ساعده ، حاتم طایی ، زﻫﻴﺮ ﺑﻦ اﺑﻲ ﺳﻠﻤﻲ ،اﻣﺮؤ اﻟﻘﻴﺲ
    مثلأ سوره قمر احتمالأ از شاعر معروف صدر اسلام امروالقیس قرض گرفته شده:
    دنت الساعه وانشق القمر عن غزال صاد قلبی ونفر
    أحورٌ قد حِرتُ فی أوصافه ناعس الطرف بعینیه حوَر
    مرّ یوم العید بی فی زینه فرمانی فتعاطى فعقر
    بسهامٍ من لحاظٍ فاتک فرَّ عنّی کهشیم المحتظر
    وإذا ما غاب عنی ساعه کانت الساعه أدهى وأمر

  12. با سلام خدمت آقای اکبر و تشکر از لطفشان.

     خداوند هیچ گاه نخواسته که با آوردن کتابی بخواهد استعدادهای بشر را نادیده بگیرد و بگوید که همه تعطیل و کسی دیگر حرفی نزند در حالی که قدرت چنین کاری را هم داشته اما این کار را نکرده و در بحث شعرا هم همین امر مورد قبول قرآن است مثلا در همان آیه ای که از شاعران بیهوده گو مذمت میکند از شاعرانی هم میگوید که صالحند و از خدا میگویند، به نظر شما رمز جاودانگی سعدی و مولانا و …. چیست؟ اگر این انسانهای بزرگ می آمدند و از بدی میگفتند آیا آثارشان جاویدان میشد؟ خیر چون سنت خداوند این نیست، چون باطل نابود و حق بالا میرود زیرا در قرآن آمده که «پس بشارت ده به آن بندگان من که به سخن گوش فرا میدهند و بهترین آن را پیروى میکنند، اینانند که خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان ». قرار نیست که خداوند تمام حرفهای خوب را در قرآن بیاورد (گرچه از یک دید تمام خوبی ها را گفته) و قرار نیست که خداوند استعدادهای بشر را که خودش در وجود آنها قرار داده تا شکوفا شوند نادیده بگیرد، اگر قرار باشد اینطور استدلال کنیم پس باید بگوییم که چرا انسانها از خود اثر خوب به جای میگذارند یا مثلا بگوییم که این مناجات و دعاهایی که از ایمه بخصوص مناجاتی که از امیرالمومنین و امام سجاد و با آن مزامین عجیب عرفانی به ما رسیده چرا در قرآن نیامده، قرآن راه و معیار را نشان میدهد، قرآن خودش گفته که کتابی است برای یادآوری، برای بیداری. شعر گفتن و کلمات را به طور موزون کنار هم آوردن و یا سخن زیبا گفتن استعدادیست که خداوند به بعضی داده، حال یکی به فرموده ی قرآن از خدا و خوبی میگوید میشود حافظ و مولانا و فردوسی و سعدی و شکسپیر و… و جاودان میشود و یکی هم بهره ای از این چیزها نمیبرد و میشود فلان شاعر گمراه. اما بحث افسانه، در اینجا دو موضوع مد نظر قرار میگیرد، یکی اینکه شما میدانید چنین چیزی افسانه است و با قاطعیت میگویید که افسانه است و یا نه از چیزی خبر ندارید و صرف اینکه انسان از یک موضوعی بی اطلاع باشد و بخواهد بگوید که آن افسانه است درست نیست، مثلا من یک گزاره ی خبری را به شما بگویم و شما چون اطلاع ندارید و نمیدانید که حرف من درست است یا نه بگویید که حرف شما دروغ است یا افسانه است! در مورد مساله ی مباحثه ی خدا و شیطان دلیل ما بر افسانه بودن چیست؟ آیا ما میدانیم که چنین مباحثه ای صورت نگرفته؟ در داستانهای قرآنی هم این امر صدق میکند، آثار و نشانه های باقیمانده از اقوامی که بدلیل اعمالشان نابود شدند موجود بوده و قرآن توصیه میکرده که بروید و آن آثار را ببینید. چرا ما مثلا با کشف شهر پمپی به این نتیجه نمیرسیم که شاید هم این داستانهای قرآن واقعیت داشته باشد؟ چیز بعیدی نیست. در مورد مسأله سکونت آدم و حوا هیچ تناقضی با این گفته ی قرآن که بهشت و دوزخ رو نتیجه اعمال افراد میدونه نمیبینم، خب نافرمانی کردند و از بهشت رانده شدند و همین تنزل به منزله ی دوزخ است واگر هم بگویید که چرا از اول در بهشت بودند باز هم مشکلی بوجود نمی آید، خدا دوست داشته که آنها را غرق در نعمت کند، البته یک نظر هست که میگویند آنها در بهشت دنیوی قرار داشتند چون همین که توانسته اند نافرمانی کنند نشان میدهد که آن بهشت پس از قیامت نیست. اینکه گفتید با پیشرفت علوم و افزایش آگاهی انسان موارد تناقض در قرآن با حقایق اثبات شده بیشتر آشکار شده را اصلا قبول ندارم، و اتفاقا به نظر من هرچه آگاهی بشر در مسایل علمی بالا رفته هیچ تناقضی که در آیات دیده نمیشود هچ بلکه فهم آیات قرآن بهتر و ملموس تر شده و عظمت این کتاب هرچه بیشتر آشکار گشته است.

  13. داستان اصحاب فیل: طبق تحقیقات  اخیر به این نتیجه رسیدند که دلیل مرگ عده ای از سپاهیان ابرهه شیوع یک بیماری واگیردار بوده که باعث ایجاد تاول روی پوست بدن آنها نیزمی شده. درآن زمان بدلیل آنکه مردم مکه از علم پزشکی زیاد نمی دانستند، نفهمیدندعلت مرگ آنها چه بوده است. با توجه به آنکه پرندگان مهاجری از روی سپاه ابرهه عبور کرده بودند لذا مردم مکه فکر کردند که پرندگان باعث مرگ آنها شدند .از طرفی به علت اعتقادات مذهبی که داشتند فکر میکردند که بتها آن پرندگان را فرستادند و با انداختن سنگریزه عده ای از سپاه ابرهه را کشتند تا از کعبه(خانه بتها) و خود بتها دفاع کنند. این واقعه در سال تولد پیامبر اسلام رخ داده بود و لذا عده زیادی از مردم مکه  آن واقعه را بیاد داشتند. درقرآن آن واقعه به مردم مکه یادآوری شد.

  14. دانشمندان و دانشورزان منعطف و غیرجزم اندیش برای قبول هر واقعه ای به تجربه حسی و عقلی و نیز دلایل و علل  منطقی و طبیعی و عادی تکیه میکنند ولی دانمشمندان معتقد و باورمند علاوه بر تجربه و عقل و منطق دلیل دیگری نیز برای قبول مسائل مختلف دارند که همان دلایل نقلی هست و در صورت تلاقی عقل  و نقل نسبت به درجه و اهمیت سند نقلی جانب سند را میگیرند و مطلقا در ذهن خود درصد یا شانس خطایی برای سند از پیش رسیده خود قائل نمیشوند…حکایت قرآن و برخی احادیث هم چنین هست….متاسفانه مطلق انگاری و قبول کردن بی چون و چرای امری از دلایل تعصب ورزی و جزم اندیشی هست که تنها شامل ادیان ابراهیمی و غیر ابراهیمی نیست بلکه مکاتب غیر دینی و انسانی هم خالی ازین اشکال نمیباشد…مطلق انگاری و درست انگاری تنها مختص عقاید نیست بلکه شامل اشخاص بارز(مخصوصا پیشوایان و بزرگان دینی) هم میشود و همین باور منجر میشود یک اعتقاد راسخ به آن فرد یا عقیده بوجود آید که به هیچ عنوان در اذهان باورمندانشان احتمال اشتباه بر آن حمل یا وارد نشود….من از دیدگاه اول به موضوع نگاه میکنم یعنی وقتی قرآن یا شخصیت محمد (یا هر مورد یا موضوع دیگری)  را مطالعه میکنم بدون باور قبلی وبا تکیه بر تجربه عقل و منطق بررسی را شروع میکنم و درین بررسی هر آنچه که مطابق معیار عقلی و منطقی است قبول میکنم…به عنوان مثال وقتی در قرآن داستان سرد شدن آتش بر ابراهیم یا معراج در زندگی محمد رو میبینم  و با دلایل عقلی و منطقی مطابق نمیبینم اونارو ساخته اذهان تلقی میکنم یا بصورتی تفسیر میکنم که با دلایل عقلی و منطقی مطابقت داشته باشه…ولی این به معنی رد کامل آنها نیست و وقتی در قرآن یا زندگی محمد نکات واقعی و مثبت و قوت قابل توجهی رو هم میبینم که با دلایل عقلی و منطقی مطابقت داردقبول میکنم.و البته نکات ضعف یا خنثای  آنها رو هم به حکم انصاف و عقل میبینم.

    • یک مثال: اگر سی سال پیش به شخصی گفته می شد: می توان متن صد جلد کتاب را در چیزی به اندازه یک سانت در یک سانت و با قطر یک میلیمتر قرار داد، آن را نمی پذیرفت و اگر عقل را مثل شما معنا می کرد، می گفت: این خلاف عقل است.
      اما اکنون می بینیم که می توان متن یکصد جلد کتاب را در یک فلش ریخت. ایراد آن شخص این است که بجای اینکه بگوید: من درک نمی کنم، می گفته: خلاف عقل است.

      قضیه ی معراج پیامبر و امثال آن، اینگونه است. شما بجای اینکه بگویی: من این قضیه را نمی توانم درک کنم می گویی: خلاف عقل است. اما مگر شما همه چیز را می توانی درک کنی؟

  15. تعدادى از پژوهشگران مانند: کارادووو، بلاشر،۱۱۷ محمد عبده،۱۱۸ فرید وَجدى۱۱۹ و حتى استاد جواد على۱۲۰  علت شکست سپاه ابرهه را یک بیمارى سارى مثل آبله دانسته اند.از نظرلغوى بین ابابیل (در سوره فیل) و آبله ارتباط وجود دارد. آرتور جفرى درباره ابابیل مى نویسد: بورتن از سرگرد پرایس نقل مى کند که واژه ابابیل هیچ ربطى به پرندگان ندارد، بلکه نام بلایى است. و گذشته از آن، این کلمه از ابیله به معناى تاول گرفته شده است. آبله بیمارى واگیردار معروف است و طیراً ابابیل نوعى مخصوص از این بیمارى، و ترجمه آن آبله مرغان فارسى است. ….

    .۱۱۷ ر.ک: آذرتاش آذرنوش، «مدخل ابابیل»; دایره المعارف بزرگ اسلامى، ج ۲.
    ۱۱۸. ر.ک: محمد عبده، الاعمال الکامله، ج ۵ ص ۵۰۴ ـ ۵۰۵; همو، تفسیر القرآن الکریم، جزء عم، ص ۱۵۷; احمد مصطفى مراغى، تفسیر المراغى، جز۳۰، ص ۲۴۳.
    ۱۱۹. ر.ک: محمد فرید وجدى، دایره المعارف القرن الرابع عشر ـ العشرین، ج ۱، ص ۳۳ ـ ۳۴، مدخل ابل.
    ۱۲۰. ر.ک: جواد على، همان، ج ۳، ص ۵۱۶ ـ ۵۱۷.

  16. مثال شما مورد قبول نیست چون چنین موردی (گنجایش صد جلد کتاب در فلش)با دلایل فیزیکی و عقلی قابل اثبات هست و صدها و هزاران بار بطور عملی اثبات شده ولی قضیه معراج صد بار که سهل هست یکبار هم مشاهده نشده و هیچ دلیل علمی و فیزیکی پشت آن نیست…پاسخ قبلی من که در تاریخ بیست خرداد نوشته شده هنوز تو صفحه نگذاشتین.
     

    • مگر فیزیکدانها می توانند ادعا کنند که همه چیز ـ حتی در حوزه فیزیک ـ را می دانند؟! مگر هرچه تاکنون بدست بشر عادی اتفاق افتاده، می تواند اتفاق بیفتد؟ این همه کارهای جدید داریم که قبلا نه بشر مشاهده کرده بوده و نه در موردش سخن گفته است. مثل برق

      نوشته ی بیست خرداد شما هم طولانی بود و هم به موضوعات متعدد پرداخته بودید

  17. این درست نیست که شما نوشته منو بدون اینکه مورد اخلاقی داشته باشه یا حرف موهونی توش باشه فقط بخاطر طولانی بودن تو صفحه نذارین …. مطالبی که مینویسم حاصل مطالعات و تفکرات مداوم خودم هست و من به اخلاق و ادب بسیار پایبندم….. لطفا نوشته قبلی منو در صفحه قرار بدین.

     

    • شما باید مقررات این سایتو رعایت کنید. شما گاهی ده موضوع را دریک نوشته مطرح می کنید و می دونید که نمی شه زیر آن به هر ده موضوع پرداخت و در نتیجه بی جواب می مونه. بنابراین نباید این نوشته ها منتشر بشه و الا خواننده خیال میکنه جوابی برای آنها نیست

  18. قضیه برق چه ربطی به معراج یا سرد شدن آتش ابراهیم داره؟؟؟!!…برق یک امر کاملا مادی هست با دلایل عقلی و علمی قابل اثبات…..چرا تجربه ای مانند معراج فقط یکبار آنهم فقط برای یک نفر باید اتفاق بیفته!!؟؟…شما نظایر تجربه معراج رو نشون بدین تا من قبولش کنم…..اگر دلیل عثلی و منطقی و علی و معلولی دارین بیان کنید…..استنادات نقلی مورد قبول نیست.

    • اگر خدا را قادر بدونیم سرد شدن آتش برای یک انسان چیز مهمی نیست. برخی افراد هستند در همین زمان که دست به چیزهای خیلی خیلی داغ می گذارند اما طوری نمیشه. گشتی بزنید در اینترنت فیلمهایی خواهید دید. شخصی بود که اسمش در گینس ثبت شد، فلزی به داغی هشتصد درجه روی زبانش می گذاشت

  19. آفرین آقای پیمان…… تفسیرت با عقل و منطق جور درمیاد.

  20. تحمل چنین حرارتی شاید در مدت زمان اندک امکان داشته باشد ولی اولا بدون عوارض نیست. ثانیاساختار جسمی همه افراد یکسان نیست و امکان داره برخی افراد تا یک اندازه و حدی متحمل فشارها و عذابهایی بشوند که خیلی از افراد چنین توانایی ای نداشته باشند ولی این هم با دلایل مادی و عقلی قابل توجیه هست…شما نظیر تبدیل یکباره آتش به گلستان یا پرواز یک فرد به میلیاردها کیلومتر فضای بیکران  رو نشون بدین…..ثالثا آیا همین فرد میتونه فرضا دمای هشت هزار درجه یا بیشتر رو تحمل کنه….معراج به لحاظ لغوی یعنی نردبان یا پلکان.با یک حساب ساده براحتی میتوان فهمید که گوینده این داستان یک تصور کم فاصله و گنبدمانند از آسمان داشته درحالیکه هیچگاه به ذهنش خطور نمیکرد که آسمان خیال او یک فضای بیکران از تمام جهات باشد.
     

    • اعجاز یعنی کاری برخلاف امور عادی صورت گیرد و اگر خدا را قادر بدانیم پذیرش معجزه چیزی عادی است.
      در احادیث نیامده که حضرت از پلکان بالا رفت و تنها از کلمه ی معراج نمی توان این را بدست آورد. کم نیستند واژه هایی که در غیر معنای لغوی آنها به کار می روند مثلا صلاه یعنی دعا حال آیا می توان گفت: وقتی پیامبر(ص) فرمود: صلاه را بجا آورید، یعنی دعا کنید؟!
      نمی دونم این حرفهای کودکانه را از کجا پیدا کردید؟!

  21. با سپاس از آقای اکبر. دررابطه با موضوع معراج که در مباحث بالا به آن اشاره کردید نظرهای مختلفی وجود دارد.عده ای باور دارند که معراج پیامبر جسمانی بوده.عده ای دیگر براین باورند که معراج روحانی بوده است. باتوجه به آنکه پیامبر درخانه ام هانی خواهر امام علی در خواب بوده و صبح که ازخواب بیدارشدند ،پیامبر به ام هانی گفت دیشب جبرئیل آمد و مرا به معراج برد، میتواند معراج روحانی باشد یعنی پیامبر رویا و خواب معراج را دیده نه آنکه بیدار شده و به معراج رفته باشد.عده ای از مسلمانان اهل تسنن و نیز عده ای از محققان علوم دینی عقیده دارند معراج روحانی بوده است. دانشمند ابوعلی سینا نیز باور به روحانی بودن معراج دارد.در معراج نامه ذکر میکند: "اگر کسی پندارد که جسم آدمی جایی رسد که عقل رسد محال باشد ….حرکت جسم به مقصد عالی جز به انتقال و قطع مکانی و انتقال زمانی نتواند بود و چون اندر مدرج معقول بود حرکت روح را بود به عقل, نه جسم را به قدم.پس جسم اندر موضع بود و قوت ادراک بر مرکب عقل به مقصود خود می شود…. چون احوال پیامبر(ص)نه در عالم محسوس بوده است معلوم شد که نه به جسم رفت زیرا که جسم به یکی لحظه مسافت دور قطع نتواند کرد….پس معراج جسمانی نبوده زیرا که مقصود حسی نبود بلکه معراج روحانی بود زیرا که مقصود عقلی بود". البته راویان،احادیث مختلفی از قول پیامبرگفته اند .در این احادیث زمان ومکان معراج ومشاهدات پیامبر درمعراج با هم متفاوت است.

  22. اینکه میگویید این حرفها کودکانه هست نظر شخصی جنابتان هست.. شما که بالاخره نظایر موارد گفته شده منو نتونستید نشون بدین دست به دامن اعجاز و خدا شدین….بحث بر سر بود و نبود خدا به مجال دیگر موکول میکنم ولی آنقدر میتوانم بگویم که شواهد عدم وجود خدای ادیان خیلی بیشتر وجودشان هست……من به یقین اعتقاد دارم که هیچ اعجازی رخ نداده و هر چه اتفاق می افند بر اساس قانون علت و معلولی هست….مسئله معراج در نگاه اول به دو دیدگاه باورمندان و خرد ورزان تقسیم  میشود که خود دیدگاه باورمندان به دو گروه معراج روحانی و معراج روحانی و جسمانی تقسیم میشود معراج روحانی یعنی اینکه محمد کالبد جسمیش در زمین مانده و روح او از تنش پرواز کرده و تمام عالم کاینات را سیر کرده و دوباره به قالب جسمیش بازگشته و معراج جسمانی  هم اینکه جسم توام با روح محمد جهان موجود را سیر کرده که خود آن به دوگونه روایت شده عده اندکی معراج را بوسیله یک نردبان بسیار بلند که راه به آسمان داشته نقل کرده اند و عده زیادی بوسیله یک موجود عجیب که تن اسب با سر انسان داشته که محمد بوسیله آن تمام عوالم را به چشم سر دیده… ولی نظر عقل گرایان و خردورزان این هست که این یک سیر خیالی و رویایی بوده  که محمد در حالت خواب یا خلسه مشاهده نموده و چون انسان کاملا باورمندی بوده این سیر رویایی اش را موهبتی از جانب خدای قادر و توانایش تلقی نموده.. حرف آقای پیمان به حقیقت نزدیک هست فقط مسئله بر سر روح هست که من بوجود آن باور ندارم پس میتوان چنین گفت معراج روحانی منظور شما همان سیر رویایی محمد هست که در ذهن و مغز او اتفاق افتاده.

  23. نمیدانم مطلب زیر چقدر صحت دارد ولی جای تامل دارد.

    آلبرت اینشتین در رساله­ی پایانی عمر خود با عنوان : دی ارکلرونگ"، یعنی : بیانیه" ، که در سال ۱۹۵۴ ( =۱۳۳۳ش ) آن را در آمریکا و به آلمانی نوشته است اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح می­دهد و آن را کامل­ترین و معقول­ترین دین می­داند. این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه­ی اینشتین با آیت­الله العظمی بروجردی (فوت ۱۳۴۰ ش = ۱۹۶۱ م) است که توسط مترجمین برگزیده­ی شاه ایران و به صورت محرمانه صورت پذیرفته است.

    اینشتین در این رساله "نظریه نسبیت" خو درا با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از نهج­البلاغه و بیش از همه بحارالانوار علامه­ی مجلسی (که از عربی به انگلیسی و … توسط حمیدرضا پهلوی (فوت ۱۳۷۱ ش) و … ترجمه و تحت نظر آیت الله بروجردی شرح می­شده تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی­شود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه پیچیده "نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده­اند. از آن جمله حدیثی است که علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم (ص) نقل می­کند که : هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی می­خورد و آن ظرف واژگون می­شود. اما بعد از این که پیامبر اکرم (ص) از معراج جسمانی باز می­گردند مشاهده می­کنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است … اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه­ی "انبساط و نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن می­نویسد….

  24. همچنین اینشتین در این رساله "معاد جمسانی" را از راه فیزیکی اثبات می­کند (علاوه بر قانون سوم نیوتون = عمل و عکس العمل .) او فرمول ریاضی "معاد جسمانی " را عکس فرمول معروف "نسبیت ماده و انرژی" می­داند: E=M.C2>>M=E:C2 یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا" به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد.

    اینیشتین در این کتاب همواره از آیت­ الله بروجردی با احترام و بارها به لفظ "بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ "حسابی عزیز"…

    ۰۰۰/۰۰۰/۳ دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسور ابراهیم مهدوی (مقیم لندن) با کمک برخی از اعضاء شرکت­های اتومبیل بنز و فورد و .. از یک عتیقه­ دار یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خط شناسی رایانه­ای چک شده و تأیید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است. هم اکنون این کتاب ارزشمند در حال ترجمه از آلمانی به پارسی – توسط دکتر عیسی مهدوی (برادر دکتر ابراهیم مهدوی) و توأم با تحقیق و ارائه منابع مذکور در متن (توسط اینجانب) می­ باشد و بسیاری از متن آن ترجمه و تحقیق فنی شده است . اصل نسخه این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن – بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی – سپرده شده و نگهداری می­شود. توضیحات بیشتر و شماره ثبت آن را برای اطلاع خوانندگان در آغاز برگزیده این کتابچه ارائه خواهیم داد.

    گزده­ای از آخرین رساله اینشتین: (DIE ERKLA"RUNG دی ارکلرونگ = بیانیه) ترجمه: دکتر عیسی مهدوی، تحقیق و پیشگفتار و پاورقی: اسکندر جهانگیری

  25. پس قضیه ی معراج و تبدیل آتش به گلستان رو با قانون علیت توضیح بفرمایید تا ابهامات رفع شود……نمیدونم این حرفهای منتسب به اینشتین چقدر درسته یا نه ولی هیچ اثر صوتی و تصویری از اینشتین حاوی مطالب فوق نمیباشد( یا لااقل کوچکترین اثری از اسلام و ایران یا افراد ایرانی و اسلامی در کلامشون نیست)….اما نباید اینشتین معیار و ملاک حقیقت قرار بگیره چون ایشون هم پتانسیل اشتباه رو دارند.

  26. اگر توصیفات و آن فرمول منتسب به اینشتین درسته و قابل عمل پس چرا تجربه معراج تکرار نمیشه؟؟!!…چرا فرمول معراج مورد توجه و کنکاش نیست؟؟!!…اگر با قانون علیت توان پیاده کردن آن در وادی عمل هست چرا کسی دنبال تکرار تجربه اش نیست تا به عنوان یک قانون علمی به ثبت برسد؟؟؟!!۱
     

  27. ما در سفر معراج محمد به هیچ یک از حقایق مکشوفه اعصار بعدی مثل کرویت زمین و جثه فوق العاده بزرگ ستارگان و میلیاردها ستاره و سیاره و اجرام آسمانی که اکثرا کروی بودند و همچنین دماهای فوق العاده سرد اشاره ای نمیبینیم…….بعدشم بهشت و جهنم هم فوق آسمانهاست  و بالاخره خدا و عرش خدا که بالای همه آسمان و بهشت و دوزخ قرار گرفته!!!؟؟؟…. بسیار واضحه سفر معراج یک تصویر و برداشت خیالی از تصورات موجود زمان نسبت به زمین و آسمان و جهان آخرت و خداست.

  28. هرکسی بگوید سخن من از جانب الله است پذیرفتنی نیست پس چرا باید بپذیریم کلامی که از زبان حضرت محمد (ص) گفته شده از جانب الله است ؟

  29. اینکه من سخنی را بر زبان آورم یا کاری را انجام دهم که دیگران از بر زبان آوردن آن سخن یا انجام دادن آن کار عاجز باشند چگونه می تواند دلیل بر این باشد که آن گفته و کرده را خدا انجام داده است یا از جانب خداست ؟ آیا این تنها نمی تواند دلیل بر توانایی بیشتر من نسبت به سایر انسانها باشد و بس ؟

    • شما اگر سخنی مهم بر زبان بیاری که کسی از معاصرانت نتونه مثل اون بیاره (به فرض که چنین کاری بتونی بکنی) نمی تونی ادعا کنی که در آینده ها هم نمی تونن بگن. به عبارت دیگر شما نمی تونی چنین کاری کنی

      • اینکه من سخنی را بر زبان آورم یا کاری را انجام دهم که معاصران یا غیر معاصران من از بر زبان آوردن آن سخن یا انجام دادن آن کار عاجز باشند چگونه می تواند دلیل بر این باشد که آن گفته و کرده را خدا انجام داده است یا از جانب خداست ؟ آیا این تنها نمی تواند دلیل بر توانایی بیشتر من نسبت به سایر انسانها باشد و بس ؟

        • شما ممکن نیست چنین سخنی بگی و پشت سرش چنان ادعایی کنی

          • بنابراین نتیجه می گیریم این ادعایی که شما می کنید که سخنان حضرت محمد (ص) را خدا گفته یا از جانب خداست نادرست است ، قرآن کریم سخنان خود آن حضرت می باشد و ایشان اگر گفته اند کلام خداست به این معنی بوده که خداوند به ایشان یاری نموده تا آنرا بگویند و هر کلامی که از دهان هر شخصی خارج می گردد با یاری خداوند است ، اگر یاری خدا نباشد هیچ حرکتی انجام نخواهد و هیچ سخنی گفته نخواهد شد و هیچکس قادر به انجام هیچ کاری نخواهد بود

          • باید ببینیم که سخنان حضرت محمد (ص) و دیگر پیامبران چقدر با نظم و هنجار حاکم بر جهان آفرینش همخوانی و سازگاری دارد چون کلام خدا در این نظم بیان شده است نه لزوما در کلام پیامبران و عدم پیروی از این نظم سبب دشواری و عذاب خواهد شد

  30. به نام خدا

    قرآن به هیچ وجه اعجاز علمی نیست.
    من منکر اعجاز لفظی یا دیگر اعجاز های محتوایی نیستم و اصلا در این خصوص شایسته نظر دادن نیستم.
    اما به نظر من اینکه بر اعجاز علمی قرآن بخواهیم اصرار بورزیم کارکاملا اشتباهی است و میتواند به ضررمان هم باشدچراکه قرآن به هیچ وجه اعجاز علمی نیست.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>