خانه / ایران / ایران باستان / ساسانیان / انوشیروان و قتل عام بلوچیان از زبان فردوسی
انوشیروان

انوشیروان و قتل عام بلوچیان از زبان فردوسی

به قلم مدیر سایت
فردوسی حکایت قتل عام بلوچیان از سوی انوشیروان را بیان کرده است. بنا به نقل فردوسی چنان بلوچ ها را از دم تیغ گذراندند که حتی زن و کودکی هم باقی نماند! و حتی گوسفندان آنها بدون چوپان، رها بودند:

از ایشان فراوان و اندک نماند
زن و مرد جنگى و کودک نماند

سراسر بشمشیر بگذاشتند
ستم کردن و رنج برداشتند

ببود ایمن از رنج شاه جهان
بلوچى نماند آشکار و نهان

چنان بد که بر کوه ایشان گله
بدى بى‏نگهبان و کرده یله

شبان هم نبودى پس گوسفند
بهامون و بر تیغ کوه بلند

آبان ۱۳۹۶

 

همچنین ببینید

ابو الفضل خطیبی

این بیت ها هم در شاهنامه نیست / ندارم به دل بیم از تازیان…

شاهنامه پژوه جناب آقای ابوالفضل خطیبی در مقاله ای با عنوان «بیت های عرب ستیزانه …

۵ نظر

  1. اینها را که در تمام سایتهای اسلامی جار میزنید از کجا معلوم که منظورش انوشیروان بوده و اعراب نبودند ؟
    بر طبق حدیث :
    رسول الله گفت: قیامت برپا نخواهد شد تا زمانی که شما ( اعراب مسلمان ) مردم خوزستان و کرمان را که
    از عجم ها هستند بکشید.
    آنها چهره هایی قرمز و بینی هایی فرو رفته ، چشم هایی کوچک دارند و صورت هایشان مانند سپرهایی ضخیم
    و کفش هایشان از مو ساخته شده است.
    صحیح ابن حبان ج ۱۵ ص ۱۴۴
    صحیح بخاری ج ۴ ص ۱۷۴
    بحارالانوار از مجلسی ج ۱۸ ص ۱۲۲

  2. محمدرضا ایمن آبادی

    شاهنامه منبع تاریخی نیست و داستان و حکایت و حماسه سراییست.حتی در صورت صحت این گزارش مگر تمامی اعمالی که توسط حکام مسلمان در طول ۱۴۰۰ سال اخیزانجام شده و میشود بر عهده حضرت محمد است؟چکار به زرتشت دارد؟خود زرتشت اشو در گاتها میسراید:بشود که فرمانروایان خوب بر ما حکمرانی کنند.به هر حال ما تعصبی روی شاه خاصی نداریم و اعمال هر کس به خودش مربوط است و ربطی به دین پاک زرتشتی نداردحتی اگر موبدی گناه کرده باشد.کما اینکه در اسلام امروز و دیروز نیز از این بدتر هست و بوده.اما جنایاتی که مجاهدان اسلامی با ایرانیان مظلوم در قادسیه و ستخر و نهاوند و جاهای دیگر کرده اند به شهادت طبری و بلازری و ابن خلدون ده هزار بار از این حکایت بیشتر است.۸۵ درصدشهر های ایران در یورش تازیان قتل عام شئ در ستخر۱۰۰هزار نفردرنهاوند۷۰۰۰۰نفر و الی ماشاالله.

  3. به ابیات قبلی توجه نمایید:
    به راه اندر آگاهی آمد به شاه

    که گشت از بلوجی جهانی سیاه

    ز بس کشتن و غارت و تاختن

    زمین را به آب اندر انداختن

    ز گیلان تباهی فزونست ازین

    ز نفرین پراگنده شد آفرین

    دل شاه نوشین روان شد غمی

    برآمیخت اندوه با خرمی

    به ایرانیان گفت الانان و هند

    شد از بیم شمشیر ما چون پرند

    بسنده نباشیم با شهر خویش

    همی شیر جوییم پیچان ز میش

    بدو گفت گوینده کای شهریار

    به پالیز گل نیست بی‌زخم خار

    همان مرز تا بود با رنج بود

    ز بهر پراگندن گنج بود

    ز کار بلوج ارجمند اردشیر

    بکوشید با کاردانان پیر

    نبد سودمندی به افسون و رنگ

    نه از بند وز رنج و پیکار و جنگ

    اگرچند بد این سخن ناگزیر

    بپوشید بر خویشتن اردشیر

    ز گفتار دهقان برآشفت شاه

    به سوی بلوج اندر آمد ز راه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code